به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛محمدامین باقریکنی/// دختر افسونگر و اغواگری بود که با همکاری برادران قمارباز کلاش و دزد و چاقوکش و دریدهاش، برای به دام انداختن پسرکهای ساده و هرزه و هوسی، خود را به هفت قلم آراسته و هزار عشوه در کار میکرد. و خب، بودند پسرکهای هوسبازِ مست و لایعقل که در هوای وصال این عفریته، جز به یک لاس کوتاه و یک بای بای بلند نمیرسیدند و در بزنگاه کار، از ترس تیغ و درفش برادرانش، هست و نیستشان را بی مقاومت و دو دستی تقدیم کرده و دست از پا درازتر و با لب و لوچه آویزان به کنج خود میخزیدند. و ای هزاران دریغ که نه تنها درس نگرفته، که از باب عادت و اعتیاد و بی ارادگی و وادادگی، دوباره روز از نو میکردند و باز همان آش و همان کاسه که نه، کم کم فرش زیر پا و سقف بالای سر را هم میدادند و ناگهان میشدند نوکر خانگی این قماش دزد و کلاش بی آنکه اثری و خبری از وصال آن شیطان افسونگر باشد.
حالا، امریکا دقیقا همین است؛ مظاهری از مدرنیته و تمدن خود را به نمایش میگذارد و بعد از فریفتن و اغواگری، اگر وادادی و عقب نشستی که مثل ونزوئلا هست و نیستت را یکجا میبلعد و اگر بایستی و خودفروشی نکنی، با بی ۲ و بی ۵۲ و اف ۳۵ تو را میترساند و میلرزاند و میزند، تا تسلیم شوی. و خب هرگاه تیغ و درفش، کند شود، عفریته را آراسته از دور نشانت میدهد و باز تو را میبرد در همان قربانگاه.
اتفاقا، حکایت غربگرایان ایرانی هم همین است؛ وا میدهند که وصال محقق شود و عقب مینشینند که ناز بخرند، غافل از آنکه به قول رییس جمهورمان طرف تو را آدم هم حساب نمیکند. و خب دائم مذاکره و توافق اینها را وسوسه میکند و از طرفی تیغ و درفش قلب آنها را میلرزاند و دلشان را خالی میکند و میدهند و میدهند و ... . و این داستان تمامی ندارد.
و خب، در نیویورک هم این عفریته، وصال نخواهد داد، مگر آنکه به دریوزگی و حقارت و ذلت بکشاند. سفر به سلامت پرزیدنت!