شناسهٔ خبر: 79799864 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: شهرآرانیوز | لینک خبر

برکت پول مادر

دوستی دارم که معروف است به گفتن کلمات قصار. روزی می‌گفت: قاسم مو هر روز میلیون‌ها تومن ضلر بی پولی می‌بینم! فکرشِ بکن تو بدِنی فلان زمین سر یک سال از یک قرون مشه هزار تومن ولی پول ندشته بشی بخری. دوستی دارم که معروف است به گفتن کلمات قصار. روزی می‌گفت: قاسم مو هر روز میلیون‌ها تومن ضلر بی پولی می‌بینم! فکرشِ بکن تو بدِنی فلان زمین سر یک سال از یک قرو...

صاحب‌خبر -

دوستی دارم که معروف است به گفتن کلمات قصار.  روزی می‌گفت:

- قاسم مو هر روز میلیون‌ها تومن ضلر بی پولی می‌بینم! فکرشِ بکن تو بدِنی فلان زمین سر یک سال از یک قرون مشه هزار تومن ولی پول ندشته بشی بخری.

یک موقعی توی مسجد جامع طرقبه چای می‌دادم. بنده خدایی که چای می‌ریخت به من گفت:

- یه زمین دِرُم توی فلان جای طرقبه متری یک قرون بیا هر چه مِتِنی از‌ ای زمین بِخِر.

من پول نداشتم. الان توی آن زمین یکی از گران‌ترین شهرک‌های طرقبه ساخته شده است. خدا رفتگان شما را رحمت کند. شوهرخاله مو در کار خریدوفروش زمین سمت ویلاشهر بود. مادرم با پول زحمت کشی ۲۰ هزار تومان جمع کرده بود.

یک روز شوهرخاله‌ام گفت:

- بی بی بیا این پولتو بده به من باهاش کار کنم. هر وقتی به فراخور یه کمکی بهت می‌کنم.

مادرم دید خب این پول لای رختخواب‌ها دارد از بین می‌رود، داد به اوستا اصغر.

آن بنده خدا هم گاه و بیگاه یک کیسه برنجی، دو کیلو گوشتی، چیزی برای ما می‌فرستاد.

یک روز مادرم آمد خانه که:

- برو پولم رو از آق میرزام بگیر.

خلاصه رفت روی مخ اوستا اصغر که الا و بلا پول من رو بده.

اوستا اصغر یک روز گفت:

- این پول برکت مال منه. این پول رو از من نگیر. بیا به جاش یک زمین پانصدمتری تو ویلاشهر بهت میدم.

مادرم گفت:

- زمین مخوام چه کار کنم؟ پولمو بده.

من اشک می‌ریختم که:

- مادر تو رو خدا این زمین رو بخر.

مگر به خرجش رفت. خدابیامرز دل کوچکی داشت.

یکی از آدم‌های مهم زندگی من
در ادامه حتما بخوانید یکی از آدم‌های مهم زندگی من

یک روز من را فرستاد که برو پولم را بگیر. رفتم اوستا اصغر در گاوصندوق را باز کرد. پول را با همان روسری کهنه که تویش گذاشته بودیم از گاو صندوق درآورد و گفت:

- ببین پسرجان من دست به این پول نزدم ولی خدا شاهده از وقتی این پول توی گاوصندوق من اومده انگار برکت ریخته تو زندگی‌ام. مادر تو به خاطر این پول از بس زحمت کشیده نمی‌تونه این پول رو خرج کنه.

چند سال بعد طرقبه خط تلفن کشیدند. همان ۲۰ هزار تومان را دادیم یک خط تلفن بهمان دادند.

من، اما چشمم دنبال همان زمین بود. بنده خدایی خرید و تویش خانه ساخت. زمین افتاد توی عقب نشینی بولوار امام رضا (ع)، چند میلیارد بهش دادند با یک زمین پانصدمتری پشت حاشیه. با آن پول یک خانه چندطبقه خرید و زندگی بچه هایش را بیمه کرد. الان همه شان توی بهترین نقطه شهر خانه دارند.

راستی امتیاز یک خط تلفن الان چند است؟