شناسهٔ خبر: 79798370 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

قصه خرما در حاشیه کارون

اهواز - ایرنا - صبح در نخلستان‌های خوزستان، با بازی نور طلایی میان برگ‌های افراشته نخل آغاز می‌شود، جایی که پرتوهای آفتاب، زبری دستان کارگران و غبار خستگی بر تن لباس‌ها را نمایان می‌کند تا فصل برداشت، در کشاکش این نور و سایه، چهره‌ای از رنج و شکوه کار را به تصویر بکشد.

صاحب‌خبر -

اهواز هنوز در گرمای صبحگاهی خود است؛ با پیمودن جاده آبادان، آرام‌آرام از شلوغی شهر فاصله می‌گیریم. چند کیلومتر بعد، مسیر از جاده اصلی جدا می‌شود و آسفالت روستایی با چاله‌ها و قطعات خراب، سرعت خودرو را کند می‌کند؛ همان‌جایی که راننده با احتیاط عبور می‌کند تا به تعبیر خودش، «جلوبندی ماشین خراب نشود».

حدود ۱۵ کیلومتر بیشتر از اهواز فاصله نیست که شهر با همه شلوغی و گرمایش پشت سر می‌ماند. شیشه‌های خودرو پایین می‌آید و نسیمی خنک از میان نخل‌ها وارد می‌شود. ۲ طرف جاده، نخلستان‌ها یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند؛ نخل‌های بلند در کنار زمین‌های کشاورزی، نهرهای آب، شلتوک، سبزی خوردن و بامیه.

مسیر از روستا های جنگیه و مظفریه می‌گذرد و بعد به غزاویه بزرگ، غزاویه کوچک و علوه می‌رسد؛ روستاهایی که نخلستان‌ها در امتداد جاده میان آنها کشیده شده‌اند.

قصه خرما در حاشیه کارون

نخلستان با صدای خرما نفس می‌کشد

برداشت از ساعت ۶ صبح آغاز می‌شود، اینجا خبری از کارگران فصلی نیست و کار رنگ‌وبوی خانوادگی دارد. از پدر و مادر گرفته تا جوانان و کودکانی که از شهر مهمان اقوام شده‌اند، هر کدام گوشه‌ای از کار را به دست گرفته‌اند.

یکی از نخل بالا می‌رود و دیگری در پایین، گونی‌های آبی را زیر خوشه نگه می‌دارد. با تکاندن خوشه‌ها روی گونی، خارک و رطب جدا می‌شوند، صدایی ریز و پیوسته که شباهت عجیبی به برخورد قطره‌های درشت باران به سقفی پلاستیکی دارد.

میان این هیاهو، شوخی و خنده‌های کارگران به زبان محلی می‌پیچد و گاهی صدای صاحب نخلستان غالب می‌شود که با اشاره به خرماهای ریخته بر زمین، کارگران را به جمع‌آوری آن‌ها فرامی‌خواند.

تراکتوری از میان نخل‌ها عبور می‌کند تا جعبه‌های پُر را به وانت برساند، باد که در میان برگ‌ها می‌پیچد، همراه با آواز بلبل خرما و صدای جریان آب در نهرها، موسیقی نخلستان را می‌سازد؛ کارگاهی بزرگ و بی‌دیوار که سقفش از برگ‌های سبز نخل پوشیده شده است.

قصه خرما در حاشیه کارون

هادی نواصر؛ مردی که سال‌ها با نخل زندگی کرده است

هادی نواصر سال‌هاست با کاشت و برداشت خرما، انگور و دیگر محصولات کشاورزی سر و کار دارد. آفتاب‌سوختگی و کک‌ومک روی گونه‌هایش پیداست؛ نشانه‌هایی از سال‌هایی که بخش زیادی از زندگی‌اش زیر همین آفتاب گذشته است.

در نخلستان او، برحی و استعمران در کنار هم دیده می‌شوند.

برخی خانواده‌هایی که خودشان نخلستان ندارند، تعدادی از نخل‌های برحی ( نوعی خرما) را اجاره می‌کنند و هنگام برداشت همراه خانواده به نخلستان می‌آیند. برای آنها برداشت خرما فقط یک کار کشاورزی نیست؛ بلکه یک دورهی خانوادگی است.

پیرزنی همراه سه پسر و یک نوه‌اش آمده است. آنها مشغول برداشت برحی هستند؛ خرمایی نرم که هنگام جابه‌جایی به دقت بیشتری نیاز دارد و اگر با احتیاط برداشته نشود، به‌سرعت له می‌شود.

دانه‌ها با دست برداشته می‌شوند؛ آرام و یکی‌یکی. هر دانه سالم داخل صندوق پلاستیکی قرار می‌گیرد.

چند متر آن‌طرف‌تر، علی که همراه پدرش از شهر آمده، با کلاه حصیری در این گرما دست‌ و پنجه نرم می‌کند. گونه‌های سرخ و لباس‌های تمیز شهری‌اش، او را از کارگران آفتاب‌سوخته و لباس‌های نخ‌نمایشان متفاوت کرده است، آمده تا در میان نخلستان سهمی در این برداشت داشته باشد.

قصه خرما در حاشیه کارون

بالا رفتن از نخل؛ کاری برای هر کسی نیست

حسام، متخصص بالارفتن از نخل است ، او سالانه به درخواست هادی، در فصل برداشت به نخلستان می‌آید.

حسام با استفاده از وسیله‌ای ساخته‌شده از سیم‌بکسل و حصیر که دور تنه درخت حلقه می‌کند، مهارت خود را در بالا رفتن از نخل به نمایش می‌گذارد. حسام با تکیه بر فشار پا و کمر، قدم‌به‌قدم به سمت خوشه‌های خرما پیش می‌رود.

پس از چیدن خارک‌ها، حسام زیر سایه نخل دیگری استراحت می‌کند و سپس به کار خود ادامه می‌دهد. همزمان، دیگران خوشه‌های پایین‌افتاده را جمع‌آوری، خرماها را از خوشه جدا و در صندوق‌ها می‌ریزند.

نخلستان به همکاری جمعی نیازمند است؛ از کسی که بالا می‌رود تا کسی که پایین می‌ایستد، خرماها را جدا می‌کند یا جعبه‌ها را می‌چیند. تعداد افراد حاضر در هر نخلستان، بسته به روز و زمان برداشت، معمولا بین پنج تا هفت نفر متغیر است، اما در روزهای تعطیل، اعضای خانواده نیز برای کمک حضور می‌یابند.

قصه خرما در حاشیه کارون

جعبه‌هایی که بوی سال‌های دور می‌دهند

صندوق‌های چوبی کنار هم چیده شده‌اند؛ بعضی قدیمی، رنگ‌ورورفته و پر از لکه‌های خرمای له‌شده‌ای که از سال‌های قبل روی چوب باقی مانده است. گونی‌های پر از خرما یکی‌یکی بلند می‌شوند و محتویات آنها داخل صندوق‌ها خالی می‌شود. حالا نوبت حمل جعبه های پر شده است. نیسان تا میانه نخلستان جلو می‌آید و چند نفر صندوق‌های چوبی را داخل خودرو می‌گذارند. محصول پس از این مرحله برای ادامه فرآوری و بسته‌بندی راهی کارگاه‌ها می‌شود.

یک خریدار که از شهر آمده بود، خرمای برحی دستچین را کیلویی ۲۰۰ هزار تومان خریداری می‌کرد؛ قیمتی که مربوط به همان معامله در زمان بازدید است و نمی‌توان آن را به عنوان نرخ عمومی بازار خرما در نظر گرفت.

قصه خرما در حاشیه کارون

صبحانه روی صندوق‌های خرما

ساعت ۹ صبح، برداشت خرما برای صرف صبحانه متوقف می‌شود. ۱۱ کارگر دور هم جمع شده و صندوق‌های چوبی را که تا ساعاتی پیش محل جمع‌آوری محصول بود، به عنوان میز صبحانه آماده می‌کنند. سفره‌ای ساده با نان محلی و مقوی روی صندوق‌ها پهن می‌شود.

پس از صبحانه، کارگران دوباره مشغول کار می‌شوند، گونی‌ها و صندوق‌ها پر شده و جابه‌جایی محصول از سر گرفته می‌شود. عملیات برداشت تا حدود ساعت ۱۱ صبح، زمانی که گرما افزایش یافته و بخش عمده برداشت صبحگاهی به پایان رسیده، ادامه می‌یابد.

قصه خرما در حاشیه کارون

نخلستانی که آب را فراموش نکرده است

پیچ‌وخم رودخانه کارون در این محدوده، بستر مناسبی برای کشاورزی فراهم کرده است، به‌طوری‌که میان نخلستان‌ها، کشت محصولاتی نظیر شلوتک، سبزی‌خوردن و بامیه رونق گرفته است.

ابراهیم منصوری از روستاهای نزدیک شادگان آمده است. او می‌گوید سالهای گذشته نخلستان داشته‌است، اما کمبود آب و شوری باعث خشک شدن نخل‌هایشان شده است. حالا حدود ۲ سال است گروهی هفت‌نفره از آن منطقه برای برداشت خرما به نخلستان‌های این منطقه می‌آیند.

برای این گروه، نخلستان تنها محل امرار معاش نیست، بلکه یادآور زمین‌هایی است که روزگاری خود مالک آن بوده‌اند.

مردان گروه زیر سایه نخل‌ها نشسته‌اند و مشغول بسته‌بندی اولیه محصول هستند، جعبه‌ها آرام‌آرام با خرماهایی که میان انگشتانشان جابه‌جا می‌شوند، پر می‌شوند.

قصه خرما در حاشیه کارون

وقتی شهر دوباره پیدا می‌شود

نزدیک ظهر، سایه نخل‌ها کوتاه‌تر شده است.

نور صبحگاهی دیگر آن رنگ طلایی نخستین ساعت‌ها را ندارد. آفتاب مستقیم‌تر روی زمین می‌تابد و گرمای هوا دوباره خودش را نشان می‌دهد.

برگ‌های نخل هنوز با نسیم تکان می‌خورند. آب در نهرها جریان دارد و چند خرمای افتاده میان ردیف درختان منتظر جمع شدن است.

روی تنه‌های قهوه‌ای نخل، رد سال‌ها دیده می‌شود؛ جای برگ‌های قدیمی، زبری پوست درخت و نشانه‌های بالا رفتن آدم‌هایی که هر سال برای رسیدن به خوشه‌های سنگین، همین مسیر را طی می‌کنند.

راه برگشت دوباره به همان آسفالت روستایی می‌رسد؛ همان بریدگی‌ها و تکه‌های خراب که خودرو باید آرام از روی آنها عبور کند. کمی بعد نخل‌ها کمتر می‌شوند. زمین‌های کشاورزی عقب می‌روند و ساختمان‌ها بیشتر می‌شوند.

اهواز دوباره از دور پیدا می‌شود؛ همان شهر شلوغ و گرم چند ساعت قبل.

اما پشت سر، در امتداد روستاهای شهرستان کارون؛ جنگیه، مظفریه، غزاویه بزرگ، غزاویه کوچک و علوه، فصل برداشت همچنان ادامه دارد؛ جایی که در فاصله‌ای کوتاه از شهر، زندگی با صدای خش‌خش برگ‌های نخل، عبور آب از نهرها و فرود خرما روی گونی‌ها جریان دارد.