خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: برای اینکه انسان بتواند با خارج از وجود خود رابطه برقرار کند به ابزارهای مختلفی نیازمند است که آفریدگار او را به آنها مجهّز ساخته است. برای مشاهده شکل، رنگ، کمیّت و کیفیت موجودات، حس بینائی و چشم، و برای ضبط انواع صداها، حسّ شنوائی و گوش، و همچنین حواس دیگر برای درک بوها، سرما و گرما، خشونت و لطافت و... به انسان اعطا شده است. ساختمان این ابزار به قدری پیچیده و ظریف و دقیق است که شرح هر کدام می تواند موضوع علم مستقلی قرار گیرد و در این باره کتاب های زیادی نوشته شده که در حقیقت مجموعه ای است از اسرار توحید، و درس های خداشناسی، و پیام ها و نغمه هایی از معرفة الله، که از سوی این اعضاء در گوش جان انسان نواخته م یشود.
ممکن نیست کسی در ساختمان این اعضاء دقت کند و در برابر قدرت و عظمت آفریدگار آنها سر تعظیم فرود نیاورد؛ خواه با زبان اعتراف بکند یا نکند. با این اشاره به سراغ قرآن می رویم:
۱ـ قرآن در آیه ۷۸ سوره نحل به عنوان معرّفی ذات پاک خداوند و بیان نشانه های او در وجود انسان، می فرماید: (و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی دانستید)؛ «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا». این تعبیر به خوبی نشان می دهد که صفحه قلب به هنگام تولّد از تمام معارف خالی است. ولی بعضی از مفسّران گفته اند که منظور غیر از علم حضوری انسان به ذات خویش است، یا به تعبیر دیگر منظور علم به اشیاء برون است؛ و شاهد آن را این آیه سوره نحل دانسته اند:
«وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا»؛ (بعضی از شما به نامطلوب ترین [مراحل] عمر می رسند، که بعد از آگاهی، چیزی نمی دانند [و همه چیز را فراموش می کنند]). زیرا در این سن پیری مسلّما انسان از وجود خویش با خبر است؛ ولی این احتمال نیز وجود دارد که نوزاد در آغاز تولّد حتی از وجود خویش بی خبر باشد و اولین چیزی را که باز می یابد وجود خویش است.
سپس می فرماید: (و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر به جا آورید)؛ «وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ». چشم و گوش را برای این قرارداد تا محسوسات را درک کنید؛ و عقل را برای درک معقولات، و با این سه وسیله شناخت، از عالم بیرون وجود خویش آگاه شوید. سپس برای شکر این نعمت ها بپاخیزید و قبل از هر چیز به سراغ شناخت منشأ اعطا کننده ابزار معرفت و علم بروید. برای پی بردن به اهمّیّت چشم و گوش و عقل کافی است که حالتی را که بر اثر فقدان هریک از اینها به وجود می آید (تا چه رسد به همه آنها) پیش خود مجسّم کنید. یک شخص نابینا، یک شخص کر و یا یک شخص فاقد عقل و یا همه اینها، چه وضعی دارد؟ و چقدر از مواهب این عالم بزرگ دور می ماند؟ و قبل از هر چیز موهبت علم و آگاهی که برترین مواهب و مقدمه بهره گیری از مواهب دیگر است از دست می دهد.
بعضی گفته اند منظور از «شیئا» در آیه فوق، حق کسی است که نعمت را اعطا کرده است، و بعضی گفته اند: منظور منافع خویش است، و بعضی آن را به سعادت و شقاوت، یا میثاق الهی در روز «ألست»، تفسیر کرده اند؛ ولی اطلاق آیه هرگونه قید را نفی می کند و همه چیز را شامل می شود. در اینکه چرا «سَمْع» (گوش) بر «ابصار» (چشم ها) مقدّم داشته شده؟ ممکن است به خاطر این باشد که گوش قبل از چشم به کار می افتد. زیرا چشم انسان در محیط رحم مادر که تاریکی مطلق بر آن حاکم است آمادگی برای دیدن ندارد، و بعد از تولّد نیز تا مدّتی در مقابل نور بسیار حسّاس است و لذا غالبا بسته است، تا تدریجا در برابر نور آمادگی پیدا کند؛ ولی گوش چنین نیست. حتی به عقیده بعضی در عالم جنینی نیز صداها را می شنود، و با آهنگ قلب مادر آشنائی پیدا می کند!
از این گذشته گوش وسیله شنیدن پیام وحی الهی است که برترین شنیدنی ها است، و نیز وسیله عمومی انتقال علوم از نسلی به نسل دیگر است، در حالی که چشم چنین نیست؛ زیرا خواندن و نوشتن گرچه وسیله انتقال علوم است ولی جنبه عمومی ندارد. قرار گرفتن «اَفئِدة» (عقل های پخته) پشت سر این دو نیز دلیلش روشن است؛ چرا که انسان شنیدنی ها و دیدنی ها را منتقل به عقل می کند، و سپس به تجزیه و تحلیل روی آن می پردازد و از آن معلومات تازه ای می سازد و قوانین کلّی عالم را کشف می کند. (۱)
۲ـ آیه ۷۸ سوره مومنون نیز همان حقیقتی را که در آیه قبل آمده بود تعقیب می کند؛ و برای شناخت خداوند به مسأله آفرینش گوش و چشم و قلب اشاره کرده، و حس شکرگزاری انسان ها را که نردبان معرفت خدا است، بر می انگیزد. با این تفاوت که در این آیه در مورد خلقت این اعضاء تعبیر به «انشاء» شده و در پایان آن انسان هایی را که کمتر شکر خدا را بجا می آورند مورد سرزنش و ملامت قرار داده و می فرماید: (و او کسی است که برای شما گوش و چشم و عقل آفرید؛ امّا کمتر شکر [او را] به جا می آورید)؛ «وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۚ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ».
«انشاء» به گفته راغب در اصل به معنی ایجاد چیزی و تربیت آن است؛ و به همین دلیل به افراد جوان «ناشی» گفته می شود. تعبیر به «انشاء» غالبا در مورد جانداران است؛ هر چند در مورد غیر آنها نیز گاهی استعمال شده است، مانند: «أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ» (۲)؛ (آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم!؟). ممکن است این تعبیر در آیه فوق اشاره به سیر تکاملی چشم و گوش و عقل در دوران جنینی و سپس دوران طفولیت باشد که خداوند اینها را ایجاد کرده، سپس پرورش می دهد.
۳ـ در آیه ۳۱ سوره یونس به صورت یک استفهام تقریری از مشرکانی که خدا را رها کرده و در وادی بت پرستی سرگردان شده اند، سوال می کند: (بگو: چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا چه کسی مالک [و خالق] گوش و چشمهاست؟)؛ «قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ».
مسلّما روزی هایی که عائد انسان می شود یا از آسمان است (مانند: باران و هوا و نور آفتاب) و یا از زمین است (مانند: گیاهان و درختان و معادن مختلف) همچنین علوم و دانشها و معارفی که عائد انسان می شود غالبا از طریق چشم و گوش است؛ چرا که این دو حس مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج محسوب می گردد، که همه این ارزاق مادی و معنوی از سوی خدا است. جالب اینکه در اینجا تعبیر به مالکیت کرده است؛ و از آنجا که مالکیت در اینجا مالکیت تکوینی است از مسأله آفرینش و خلقت جدا نخواهد بود، و در حقیقت تعبیر به لازم شده است. همچنین جدا از مسأله تدبیر امور نمی باشد؛ و لذا در پایان آیه باز به صورت استفهام می فرماید: (و چه کسی امور [جهان] را تدبیر می کند؟)؛ «وَمَن یُدَبِّرُ الْأَمْرَ».(۳)
بلافاصله می فرماید: (بزودی [در پاسخ] می گویند: خدا)؛ «فَسَیَقُوْلُوْنَ الله». (بگو: پس چرا تقوا پیشه نمی کنید!؟ [و راه شرک می پویید])؛ «فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ». یعنی پرهیز از پرستش بت ها و روی آوردن به بیگانه ها، و پرهیز از گناه و بی عدالتی ها.
۴ـ در آیات ۸ و ۹ سوره بلد ضمن اشاره به قسمتی از نعمت های بزرگ خداوند بر انسان، برای تحریک حس شکرگزاری او که مقدمه «معرفة الله» است؛ می فرماید: (آیا برای او دو چشم قرار ندادیم)؛ «أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ». چشم هایی که می تواند با آن عالم هستی را ببیند، و عجائب آفرینش را بنگرد، و آفتاب و ماه و اختران و انواع گیاهان و درختان و انواع موجودات زنده و جانداران را مشاهده کند، و عجائب خلقت خدا را تماشا نماید، راه را از چاه ببیند، و دوست را از دشمن تشخیص دهد، و خود را از چنگال حوادث نامطلوب برهاند. سپس می فرماید: (و یک زبان و دو لب!؟)؛ «وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ».
زبانی که وسیله ارتباط او با دیگران است، زبانی که سبب انتقال علوم و دانش ها از نسلی به نسل دیگر و از قومی به قوم دیگر است، زبانی که با آن نیازهای خود را باز می گوید، و با آن به راز و نیاز با معبود بر می خیزد، و ترجمان تمام ذرّات وجود او است. همچنین لب هایی که نقش مؤثّری در تکلّم دارند و عهده دار تشکیل مقاطع بسیاری از حروفاند(۴) و از آن گذشته کمک زیادی به نوشیدن آب و خوردن و جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان می کند، به گونه ای که اگر قسمتی از لب ها قطع شود نه تنها این امور برای انسان بسیار مشکل خواهد شد؛ بلکه منظره چهره او بسیار اسف انگیز می شود.
جالب اینکه بعد از این دو آیه، قرآن از هدایت انسان به خیر و شر سخن گفته و می فرماید: (و او را به راه خیر و شر هدایت کردیم)؛ «وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ». این تعبیر گویا، اشاره ای به رابطه چشم و زبان و لب ها، با مسأله هدایت و شناخت خیر و شر است؛ چرا که آنها ابزاری برای این هدف بزرگ محسوب می شوند.
۵ـ آیه ۴۶ سوره انعام حالتی را که به خاطر از دست دادن گوش و چشم و عقل برای انسان پیدا می شود مورد توجّه قرار داده؛ و می فرماید: (بگو: به من خبر دهید اگر خداوند، گوش و چشمهایتان را بگیرد، و بر دلهای شما مهر نهد [که چیزی را نفهمید]، کدام معبودی جز خدا آنها را به شما باز می گرداند؟)؛ «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَکُمْ وَخَتَمَ عَلَیٰ قُلُوبِکُم مَّنْ إِلَٰهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِهِ».(۵) سپس در پایان آیه می فرماید: (ببین چگونه آیات را به گونه های مختلف برای آنها شرح می دهیم، سپس آنها روی می گردانند!)؛ «انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ».(۶)
در حقیقت قرآن می خواهد از یکسو بگوید این ابزار مهم شناخت از خود شما نیست، چرا که اگر از خود شما بود هرگز از شما گرفته نمی شد، در حالی که کم نیستند کسانی که نعمت گوش و چشم و عقل را بر اثر عوامل مختلفی از دست می دهند؛ پس معلوم می شود اینها از ناحیه مبدأ دیگری است. از سوی دیگر از آنجا که ارزش هر چیزی در برابر ضدش روشن می شود قرآن می خواهد با توجّه به حالت دردناکی که برای انسان به خاطر از دست دادن این نعمت های بی نظیر رخ می دهد؛ او را متوجّه عظمت آفریدگار و بخشنده این نعمتها کند، و وجدانش را از این راه تسخیر کرده به خشوع در برابر او وا دارد. تعبیر به «اَخْذ» (گرفتن) گوش و چشم، ممکن است به معنی گرفتن خود این اعضا باشد، و یا گرفتن قدرت و نیروی شنوائی و بینائی، یا هر دو.
۶ـ آیه ۵۳ سوره فصلت که از جامعترین آیات توحید و خداشناسی است؛ نظری به تمام نشانه های او در سراسر جهان آفرینش افکنده و می فرماید: (بزودی نشانه های خود را در اطراف عالم و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است)؛ «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّیٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».
«آفاقْ» جمع «افق» به معنی اطراف است. بنابراین «آفاق ارض» به معنی اطراف زمین و آفاق آسمان به معنی اطراف آسمان است، و چون در آیه مورد بحث به صورت مطلق ذکر شده، همه جا را اعم از شمال و جنوب و شرق و غرب جهان را شامل می شود. «انفس» در اینجا نیز معنی وسیعی دارد که هم روح را شامل می شود و هم جسم، و تمامی اعضای بدن را که موضوع بحث ما است. در اینکه ضمیر در «اَنَّهُ الحَقَّ»، به چه چیز باز می گردد؟
بعضی ازگفته اند: منظور قرآن است، و منظور از آیات آفاقی، پیروزی هایی است که نصیب مسلمانان در اطراف جهان شد، و منظور از آیات اَنْفُسی، پیروزی های آنها بر بلاد عرب است. یعنی ما پیروزی هایی در اطراف جهان و در بلاد عرب به آنها نشان می دهیم تا بدانند که قرآن بر حق است. بعضی گفتهاند: منظور رسول خدا(صلوات الله علیه) است، یا دین و آئین او، که با تفسیر اول، تفاوت چندانی ندارد. ولی چنانکه جمعی از مفسّران فهمیده اند ظاهر این است که منظور خداوند است. یعنی آیات آفاقی و انفسی را به آنها نشان می دهیم تا حقانیّت خداوند بر آنها آشکار شود.
تعبیر به آیات، از یک سو، و تعبیر به «آفاق» و «انفس»، از سوی دیگر، و آیه بعد از آن که از توحید، سخن می گوید؛ همگی شواهدی برای این تفسیر محسوب می شود. ضمنا این آیه هماهنگ با آیات متعدّد دیگری از قرآن مجید است که نشانه های خدا را در پهنه آفرینش و وجود انسان ارائه می کند، مانند: «وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنفُسِکُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (۷)؛ (و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است * و در وجود شما [نیز آیاتی است]؛ آیا نمی بینید!؟). در تفسیر علی بن ابراهیم نیز همین معنی ذکر شده، هرچند در بعضی از روایات ضمیر «انّه» ناظر به حضرت مهدی(علیه السلام) معرّفی شده است؛ ولی ظاهرا این تفسیر از بطون آیات است. (جمع میان تفاسیر نیز ممکن است).
به هر حال در هریک از اینها بنگریم آثار علم و قدرت او را می بنیم، و به قول شاعر: «هر گیاهی که از زمین روید، وحده لا شریک له گوید» و «دل هر ذره را که بشکافیم، آفتابش در میان ببینیم».
تعبیر به «سَنُرِیْهِمْ»؛ (پیوسته به آنها نشان می دهیم) با توجّه به اینکه فعل مضارع در اینگونه موارد به معنی استمرار است اشاره لطیفی به این حقیقت است که هر روزی که از عمر انسان می گذرد حقایق تازه ای از این جهان بر او کشف می شود، و رازهای جدیدی گشوده می گردد. هر روز دانشمندان در آزمایشگاه ها و کتابخانه های خود به کشف جدیدی می رسند، و آیات تازه ای از آیات الهی فاش می شود، و مسلّمآ اگر میلیون ها سال بر عمر بشر بگذرد این مسأله همچنان تداوم خواهد داشت؛ و چه عجیب است جهان پهناور آفرینش، و چه بزرگ است آفریدگار آن! تازه این کهنه کتابی است که به اصطلاح اول و آخرش افتاده، و ما از میلیاردها سال قبل و بعد تقریبا هیچ خبری نداریم، و دانسته های بسیار ناچیز ما تنها مربوط به یک بخش از این عالم بزرگ و یک فصل از این کتاب است.
از مجموع آیات گذشته به خوبی نتیجه می گیریم که هریک از اعضای بدن انسان، بلکه هر جزئی از اجزای آن، آئینه تمام نمای حق است، و نشانه مستقل روشنی از علم و قدرت و حکمت و تدبیر خالق جهان محسوب می شود. (۸)
پی نوشت:
(۱). توجّه داشته باشید که «سمع» هم بر مفرد و هم جمع اطلاق می شود؛ هر چند گاهی آن را به صورت «اسماع» نیز جمع می بندند.
(۲). قرآن کریم، سوره واقعه، آیه ۷۲.
(۳). بعضی از ارباب لغت گفته اند که «ملک» (با فتح میم و کسر لام) به معنی کسی است که بوسیله دستوراتی که صادر می کند در توده مردم اعمال نفوذ می کند(حاکم)؛ و لازمه آن قدرت و توانائی و تدبیر است.
(۴). این حروف در فارسی ۵ حرف است (ب - پ - ف - م - و) و در عربی چهار حرف می باشد و با توجّه به اینکه این چند حرف بسیار استعمال می شوند از دست دادن لب سبب می شود که انسان تا حد زیادی قدرت تکلم را از دست بدهد. این حروف را حروف شفوی می نامند.
(۴). این حروف در فارسی ۵ حرف است (ب - پ - ف - م - و) و در عربی چهار حرف می باشد و با توجّه به اینکه این چند حرف بسیار استعمال می شوند از دست دادن لب سبب می شود که انسان تا حد زیادی قدرت تکلم را از دست بدهد. این حروف را حروف شفوی می نامند.
(۵). جمله «أَرَأَیْتُمْ» و همچنین «أَرَأیتَکُمْ» و مانند آن را بسیاری از مفسّران به معنی: «اَخْبِروُنی» (به من خبر دهید) یا «هَل عَلِمْتُم» (آیا دانستید) معنی کرده اند. ولی به عقیده بعضی از محقّقان این جمله ها معنی اصلی خود را ادا می کند، مثلا جمله «أرأیتم» به معنی «آیا مشاهده کرده اید» است، ولی چون در اینگونه موارد مشاهده کردن برای دانستن و خبر دادن است گاه به اینصورت تفسیر شده؛ و به هر حال منظور از ذکر این جلمه ها توجّه دادن و تأکید بر دقت مخاطب است.
(۶). «نُصَرِّفُ» از مادّه «تصریف» به معنی تغییر است؛ و در اینجا به معنی ذکر یک حقیقت به لباس ها و بیانات گوناگون است، و «یَصْدِفُوْنَ» از مادّه «صَدَف» (بر وزن هدف) در اینجا به معنی روی گردان است.
(۷). همان، سوره ذاریات، آیات ۲۰ و ۲۱.
(۸). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ نهم، ج ۲، ص ۴۲۵.