به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: نارضایتی از قیمت بالای سوخت، نشانههایی از ناآرامی را در گستره وسیعی از جهان پدیدار کرده است. از سوریه تحت حکومت جولانی تا فرانسه در آخرین سال ریاست مکرون و بولیوی تازه به دست راستگرایان افتاده، همگی در کشمکش بحران سوخت هستند. در آمریکا پمپهای بنزین به صحنه تبلیغات انتخاباتی بدل شدهاند. در ادلب، مرکز اصلی حکومت جولانی و نوخاستگان همراهش که باید قلب و پمپاژگر حمایت از این حکومت تکفیری و دژخیم باشد، صداهای اعتراض علیه وی بلند شده است. این وضعیت در هفتمین ماه از تنشهای جنگی با تهران، حکایت از وزن ژئوپلیتیکی بالای ایران دارد. اقدامات جنگی آمریکا علیه ایران و اعمال محاصره دریایی، باعث انسداد تنگه هرمز از سوی ایران شده و این وضعیت با حملات متقابل محور مقاومت به متحدان آمریکا در حال تشدید است.
دولت مرکزی یمن مستقر در صنعا که جزئی از محور مقاومت است، طی هفتههای اخیر با آزادسازی کامل ساحل غربی، به تنگه بابالمندب رسیده و درحال اجرای آتش گسترده علیه تأسیسات انرژی سعودی است. آنها روز گذشته (شنبه) برای اولینبار در جریان تنشهای اخیر به ریاض، پایتخت عربستان حمله کرده و انبار سوخت فرودگاه ملک خالد را در این شهر به آتش کشیدند. حمله به پالایشگاهها (جازان)، انبارهای ذخیره سوخت (آرامکو، فرودگاهها و بنادر)، ضربه به انتقال (خط شرق به غرب موسوم پترولاین)، باعث ایجاد فشار قابلملاحظهای به سعودی و بازارهای جهانی شده است.
در پی این حملات صادرات نفت و مشتقات نفتی سعودی کاهش یافته و بیم آن میرود که با ادامه حملات، توزیع داخلی سوخت در عربستان نیز دچار اشکال شده و ثبات داخلی پادشاهی تهدید شود. این امر حکایت از آن دارد که تهور دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برای قمار بر سر جنگ با ایران و تسلط بر منابع انرژی آن، بازی تاج و تختی را در جهان کلید زده که صندلی و کاخ بسیاری از حکومتها از جمله دولت خود وی را متزلزل کرده است.
ترامپ احتمال دارد با شکست در انتخابات میاندورهای، علاوه بر ازدستدادن اکثریت در مجلس نمایندگان اکثریت در مجلس سنا را هم از دست بدهد. او حتی در این صورت دو سال دیگر میتواند در کاخ سفید بماند، اما مشکل آنجاست که در دوره اول ریاستجمهوریاش که التهابات کمتری وجود داشت، دموکراتها دو بار وی را به استیضاح کشیدند و در این نوبت نیز این واقعه حتمی خواهد بود؛ چه اینکه اگر جنگ آنقدر شکست بزرگی تلقی شود که جامعه آمریکا در صندوقهای رأی به شکل قابلتوجهی از جمهوریخواهان رویگردان شوند، میتوان از این قضیه دستاویزی برای استیضاح ترامپ ساخت.
در فرانسه، امانوئل مکرون، رئیسجمهور این کشور که دومین دوره ریاستجمهوریاش در آستانه اتمام است و نمیتواند برای دور بعد نامزد شود، جانشین خود در جریان متبوعش را راهی یک نبرد انتخاباتی پرچالش با جریان مقابل خواهد کرد که یکی از قدیمیترین، قدرتمندترین و پیشگامترین جریانات راست افراطی در قاره اروپاست. مکرون و دولتش برای گریختن از شکست، به طور علنی قیمتهای بالا را به گردن ترامپ و سیاست جنگی وی انداختهاند. در مقابل، مارین لوپن رهبر جریان راست افراطی فرانسه که پیشازاین شاهد حمایت ترامپ از خود بود، از وی بهشدت انتقاد کرده است. لوپن در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا آشکارا به اهداف جنگی خود دست نیافته و در حال بهآتشکشیدن کل سیاره است. امروز ما در وضعیتی قرار داریم که با خطر تورم جهانی مواجهیم؛ تورمی که برای همه ملتها پیامدهایی خواهد داشت.»
او میگوید: «ایالات متحده متحد ماست و در حال اشتباهکردن است.» این رهبر مشهور راست افراطی تأکید دارد «این جنگ، مانند بسیاری از درگیریها، قوانین بینالمللی را نادیده میگیرد.» لوپن این سؤال را مطرح کرده که «آیا این یک جنگ مشروع است؟ برای تعیین اینکه آیا این جنگ مشروع است، باید بفهمیم ترامپ قصد دستیابی به چه چیزی را دارد.» لوپن در پاسخ به این سؤال خود گفته است: «ما هنوز نمیدانیم که او چه میخواهد انجام دهد و واضح است که او به اهداف خود نرسیده. او کل سیاره را به آتش میکشد.»
انتقادات لوپن از ترامپ در شرایطی انجام شده که یک سال قبل، رئیسجمهور آمریکا در برابر اتهام اختلاس به این رهبر سیاسی، از وی حمایت کرده بود. انتقادات راستگرایان تندرو مانند جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا و مارین لوپن، رهبر راست افراطی فرانسه از ترامپ که خود برآمده از جریان راست افراطی آمریکاست، گسستی را در اهداف شخص ترامپ آشکار میکند. ترامپ در دولت اول خود، استیو بنن مشاورش را مأمور حمایت از راستهای افراطی در اروپا کرد و مجارستان را مقر وی قرار داده بود و در دولت دوم، ابتدا ایلان ماسک، یکی از دو وزیر وزارتخانه غیررسمی بهرهوری و سپس جیدیونس، معاون رئیسجمهور را مأمور پیگیری این امر کرد که تمرکز هر دو، بیش از هر جای دیگر در آلمان و حمایت از حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» بوده است.
راستهای افراطی در اروپا متهم به موردحمایت قرارداشتن از سمت روسیه و علاقه به این کشورند و همچنین شاهد تلاشهای ترامپ برای نزدیکشدن بودهاند. تحولات کنونی اما نشان میدهد، این جریان در نهایت بیش از واشنگتن به مسکو متمایل خواهد بود؛ چه اینکه پوتین مالک کرملین و ترامپ مستأجر کوتاهمدت کاخ سفید بوده و جریان ترامپ، خود متهم به نفوذ روسهاست. اگر راستهای افراطی در پیامد سیاستهای ناگهانی، نامطلوب و زیانبار ترامپ، به سمت روسیه و ولادیمیر پوتین رئیسجمهور این کشور گردش کنند، فراتر از نبرد نظامی در اوکراین، واشنگتن در زمین رقابت سیاسی-اجتماعی اروپا، سیلی سختی از مسکو خواهد خورد؛ بهویژه آنکه اگر در میان این تحولات تعدادی از دولتهای جریان اصلی افتاده و راستهای افراطی بهجای آنها روی کار آیند.
در خصوص وقایع رخ داده در بازار انرژی و پیامدهای آن نکات ذیل حائز اهمیت هستند.
۱- افزایش هزینههای زندگی، یک دلیل اصلی در رویگردانی از احزاب حاکم در کشورهاست. این امر باعث ناتوان دیدهشدن دولت شده و مخالفان با تعریف شعارها و وعدههای خود بر اساس بهبود وضعیت معیشتی در جامعه، طی انتخابات به مصاف حزب حاکم میروند. اگر مسئلهای خاص باعث پذیرش هزینههای بالای زندگی توسط مردم شود، مانند جنگ میهنی، احتمال شکست حزب حاکم بسیار بالا میرود. در خصوص اروپا، این قاره در ظاهر و بهنوعی خود را خارج از جنگ با ایران نگاه داشته است و دولتها میتوانند با اتکا به مخالفت خود با این جنگ، مانع ریزش شدید آرای خود شوند، اما ریزش درهرصورت رخ میدهد.
۲- اتوبوسهای درونشهری و برونشهری، وانت، انواع کامیون، تریلر، لیفتراک، تراکتور، کمباین، سمپاش، بولدوزر، لودر، بیل مکانیکی، غلتک، جرثقیل، ماشینهای حفاری، قطارها، بسیاری از انواع شناورهای دریایی، نیروگاههای برق، دستگاههای برق اضطراری، پمپها و کمپرسورهای صنعتی و همچنین طیفی از خودروهای سواری از گازوئیل استفاده میکنند. بنزین طیف مصرفی کمتری داشته و بیشتر منحصر بر خودروهای سواری است، اما گازوئیل در فعالیتهای اقتصادی نقش به سزایی دارد. گرانی بنزین به نارضایتی عمومی دامن میزند، اما گازوئیل تشکیلات صنفی مانند ماهیگیران، کشاورزان و رانندگان حملونقل را برای اعتراض تحریک میکند.
۳- پس از جنگ جهانی دوم، ادغام و هماهنگی اقتصادی میان دولتها یک ضرورت شد تا آنها با مدنظر قرار دادن وابستگی به یکدیگر تمایلی برای جنگیدن با همدیگر نداشته باشند. لازمه این ارتباطات، ایجاد شبکه حملونقل بود. اروپا برای حمایت از ارتباطات داخلی میان دولتها در اقتصاد، مالیات کمتری بر گازوئیل وضع کرد. از سویی راندمان گازوئیل بیشتر از بنزین بود و این دو عامل باعث شدند تا وسایل نقلیه در قاره سبز بیشازپیش به سمت سوخت دیزل کشیده شوند. سهم گازوئیل در سبد مصرفی وسایل نقلیه ۶۳ درصد و بنزین ۲۶ درصد است و مابقی شامل وسایل برقی و گازسوز میشود. این امر اثرگذاری گازوئیل در اروپا را دوچندان کرده درحالیکه در آمریکا این نسبت تقریباً برعکس بوده و بنزین سهم بیشتری در سبد مصرفی دارد.
۴- اروپا تنها از سوخت دیزل تحتفشار قرار ندارد. منابع تأمین گاز این قاره ضربه دیدهاند. جنگ با روسیه و لزوم قطع منابع مالی این کشور، خرید گاز از مسکو را کاهش داده است. ازسویدیگر صادرات گاز قطر بهعنوان یکی از سه صادرکننده بزرگ الانجی تا ۹۶ درصد کاهش یافته است. به عبارتی دیگر از بین روسیه، آمریکا و قطر، بهعنوان سه تأمینکننده اصلی، قطر عملاً کنار رفته است. ۱۷ درصد ظرفیت گاز این دولت به دلیل خسارت جنگ به ۳ تا ۵ سال زمان برای بازسازی نیاز دارد و صادرات آنچه باقی مانده، به دلیل انسداد تنگه هرمز امکانپذیر نیست. قیمت گاز به نسبت پیش از جنگ با ایران در اروپا دوبرابر شده است. یک شهروند اروپایی برای گرمشدن خانهاش در فصلهای سرد پیش رو باید دوبرابر قبض بیشتری بپردازد، برای استفاده از خودرو شخصی مبلغ بالاتری پرداخت کند و شاهد رشد قیمت کالا بر اثر قیمت گازوئیل باشد. در این میان باید توجه داشت انسداد هرمز تنها به نفت محدود نیست و محصولات دیگری مانند کود پشت آن گیر کردهاند که رسیدن اثرات آن به بازار وابسته به سال زراعی است.
۵- اروپا با تحریک آمریکا در جنگ اوکراین قرار گرفت، واشنگتن علیرغم میل این قاره به جنگ با ایران وارد شد و بدون توجه به خواست قاره سبز درحال کاهش تمرکز نظامی بر آن است. خبرها حکایت از آن دارند که آمریکا میخواهد یکسوم از نیروهای نظامی خود را از اروپا خارج کند. قاره سبز با وضعیت عجیب و متناقضی روبهرو شده است، زیرا آمریکا از یکسو کمتر به خواسته و نیازهای این قاره توجه میکند و ازسویدیگر اروپا درحال وابستهتر شدن به واشنگتن است. در دوره ترامپ، او جنگ اوکراین را جنگ کشورش نمیداند، اما اروپا بر اثر این جنگ به تسلیحات و انرژی وارداتی از آمریکا وابستهتر شده است. جنگ علیه ایران، این وابستگی در حوزه انرژی را بالاتر هم برده است. این وضعیت بهطورکلی مطلوب هیچکدام از احزاب اروپا نیست و به طور ویژه راستهای افراطی که خواهان استقلال بیشترند، با آن مخالفت دارند.
۶- جنگهای بزرگ با ابعاد جهانی، سقوط دولتها را رقم میزنند. جنگ جهانی اول به برافتادن سه امپراتوری آلمان، اتریش-مجارستان و عثمانی در محور متحدین انجامید و در سمت متفقین، امپراتوری روسیه برافتاد و دولتهای انگلیس و فرانسه نیز تغییر کردند. در جنگ جهانی دوم نیز نظامهایی تغییر کردند. نظامهای سیاسی متصلب که همزمان تحتفشار زیادی قرار دارند به طور کامل برافتاده و در نظامهای سیاسی مبتنی بر دموکراسی، تغییر دولت و حزب حاکم رخ میدهد.
در شرایط کنونی، برخی حکومتها مانند سوریه، کویت و حتی سعودی در خطر برافتادن و دولتهایی مانند ترامپ در آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی بهعنوان عوامل جنگ در خطر شکست و تغییر قرار دارند. به اینها باید دولتهای دیگری را هم افزود که تحتتأثیر تبعات اقتصادی جنگ تغییر کرده و یا تضعیف خواهند شد. جنگ با ایران که قرار بود نبردی محدود باقی بماند، با شجاعت تهران و همراهی محور مقاومت به جنگی منطقهای تبدیل شد که با انسداد تنگه هرمز و مدیریت تنگه بابالمندب، دارای انعکاسی جهانی شده است. آمریکا برای نبردی محدود، سریع و براندازی حکومت به سراغ ایران آمد، اما با جنگی وسیع در گستره منطقه و احتمال کشیدهشدن به فرامنطقه، طولانی و همراه با تثبیت بیشازپیش نظام سیاسی ایران روبهرو شد.