رحمتالله دریجانی
دونالد ترامپ میگوید امیدوار است جنگ با ایران به پایان نزدیک شده باشد. همزمان خبر رسیده که قرار است در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل با رهبران شش کشور شورای همکاری خلیج فارس درباره ایران و آنچه پس از جنگ خواهد آمد گفتوگو کند. هنوز برای سخنگفتن از پایان جنگ زود است؛ بهخصوص اینکه همین جنگ در ماههای گذشته بارها میان امید به توافق و بازگشت به درگیری جابهجا شده است. بااینحال، نفس مطرحشدن «روز بعد از جنگ» یک پرسش مهمتر را جلو میآورد: امنیت خلیج فارس پس از این تجربه قرار است بر چه اساسی ساخته شود؟
سالها پاسخ به این پرسش کموبیش روشن بود. آمریکا قدرت نظامی مسلط خارجی در منطقه بود، کشورهای عربی بخش مهمی از امنیت خود را به حضور واشنگتن گره زده بودند و ایران نیز همین حضور را یکی از منابع ناامنی پیرامونی خود میدانست. جنگ اخیر این ساختار را از بین نبرده است. آمریکا همچنان قدرتی است که هیچ بازیگر دیگری در کوتاهمدت قادر نیست مجموعه توان نظامی، اطلاعاتی و لجستیکی آن را در خلیج فارس جایگزین کند. اما یک چیز تغییر کرده: تصور اینکه این حضور بهتنهایی برای ایجاد امنیت کافی است، دشوارتر از گذشته شده است.
کافی است رفتار کشورهای منطقه را ببینیم. آنها منتظر پایان جنگ نماندهاند. توسعه مسیرهای انتقال انرژی خارج از هرمز، افزایش سرمایهگذاری دفاعی و تلاش برای متنوعکردن روابط امنیتی در دستور کار قرار گرفته است. واشنگتنپست در گزارشی از همین تغییر نوشته و آن را جستوجوی کشورهای خلیج فارس برای داشتن یک «طرح جایگزین» در برابر جنگی توصیف کرده که دیگر نمیتوان با اطمینان آن را بحرانی کوتاهمدت دانست.
این رفتار را نباید شتابزده نشانه پشتکردن اعراب به آمریکا دانست. چنین نتیجهای با واقعیت سازگار نیست. مسئله چیز دیگری است: دولتهای منطقه نمیخواهند همه تخممرغهای امنیتی خود را در یک سبد بگذارند.
جغرافیا هم به آنها اجازه آسودگی نمیدهد. هرمز همچنان یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است. بخشی از کشورهای منطقه امکان انتقال نفت از مسیرهای جایگزین را دارند، برخی کمتر. اما جنگ نشان داده حتی ساختن راهی برای دورزدن هرمز، پایان مسئله نیست. آن سوی شبهجزیره عربستان، بابالمندب قرار دارد و تحولات یمن اکنون اهمیت این گلوگاه را دوباره یادآوری کرده است. واشنگتنپست گزارش داده پیشروی حوثیها در ساحل دریای سرخ و تسلط آنها بر نقاط حساس پیرامون بابالمندب، ظرفیت ایجاد اختلال در یکی دیگر از مسیرهای مهم تجارت جهانی را افزایش داده است.
این یعنی عربستان، امارات و دیگر کشورهای منطقه با مسئلهای روبهرو هستند که فقط نظامی نیست. امنیت خط لوله، بندر، نفتکش، پالایشگاه، نیروگاه و مسیر صادراتی به اندازه امنیت مرز اهمیت پیدا کرده است. موشکی که به هدف نمیرسد یک مسئله دفاعی است؛ اما موشکی که حتی بدون اصابت، شرکتهای بیمه و کشتیرانی را وادار به تغییر مسیر میکند، مسئلهای اقتصادی نیز هست.
همین تجربه احتمالاً بر نوع رابطه کشورهای عربی با ایران اثر خواهد گذاشت.
ایران را نمیتوان از جغرافیای خلیج فارس حذف کرد؛ همانطور که نمیتوان حضور آمریکا را با یک تصمیم سیاسی از معادله امنیت منطقه کنار گذاشت. مسئله این است که چگونه میتوان میان دو واقعیت که گاه در تضاد با یکدیگر قرار میگیرند، تعادل ایجاد کرد.
نشست برنامهریزیشده ایران و کشورهای خلیج فارس در عمان قرار بود فرصتی برای بحث درباره سازوکاری پیرامون تنگه هرمز باشد. نشست به تعویق افتاد. گزارشها نشان میدهد رسیدن به اجماع، بهویژه در شرایط پیچیده یمن و نگرانیهای عربستان، آسان نیست. اما حتی تعویق این نشست هم نکتهای را تغییر نمیدهد: پس از ماهها جنگ، طرفهای منطقه دوباره ناچار شدهاند درباره قواعد عبور، امنیت کشتیرانی و ترتیبات مشترک گفتوگو کنند.
موضع تهران نیز فقط بر میدان متمرکز نمانده است. عباس عراقچی در سفر اخیر خود به پکن گفته ایران در کنار آمادگی برای دفاع از منافعش، از راهحلهای دیپلماتیکی که حقوق ایران را تأمین کند استقبال میکند. چین نیز خواهان بازگشت تهران و واشنگتن به چارچوب گفتوگو شده است. این مواضع لزوماً به معنای نزدیکبودن توافق نیست، اما نشان میدهد جستوجو برای یک خروجی سیاسی همزمان با ادامه فشار نظامی متوقف نشده است.
حالا یک اتفاق دیگر هم در راه است. ترامپ قرار است در نیویورک با رهبران یا وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره ایران گفتوگو کند و گزارشها میگویند بحث شرایط پس از جنگ یکی از محورهای آن خواهد بود. این نشست اهمیت دارد، اما اگر نتیجه آن صرفاً بازسازی همان الگوی قبلی باشد ــ امنیت منطقه بهعنوان پروژهای که عمدتاً در واشنگتن طراحی و در خلیج فارس اجرا میشود ــ بخشی از درس جنگ نادیده گرفته خواهد شد.
شاید معماری بعدی امنیت منطقه به جای یک ستون، به چند ستون نیاز داشته باشد.
ستون نخست همچنان همکاری امنیتی با آمریکا خواهد بود. . کشورهای شورای همکاری سالهاست تجهیزات، آموزش و بخش مهمی از ساختار دفاعی خود را با آمریکا هماهنگ کردهاند.
اما ستون دوم باید توان داخلی باشد. جنگ طولانی یک تفاوت مهم با حمله محدود دارد: ذخیره مهمات، ظرفیت تعمیر و نگهداری، توان مقابله با پهپادهای ارزان و امکان حفاظت مستمر از زیرساختها اهمیت پیدا میکند. خرید گرانترین سامانه دفاعی جهان، اگر نتوان آن را برای ماهها در شرایط فشار عملیاتی نگه داشت، پاسخ کامل نیست.
ستون سوم، متنوعکردن روابط خارجی است. اینجا معمولاً نام چین مطرح میشود، اما تصور اینکه پکن قرار است جای واشنگتن را در خلیج فارس بگیرد، سادهسازی مسئله است. چین میتواند شریک اقتصادی و در بعضی حوزهها بازیگر سیاسی مهمی باشد، بدون آنکه نقش امنیتی آمریکا را بر عهده بگیرد. ترکیه، کشورهای اروپایی و قدرتهای آسیایی نیز ممکن است هرکدام در بخشهایی از این معماری سهم داشته باشند.
و سرانجام دشوارترین ستون: نوعی تفاهم حداقلی میان خود کشورهای منطقه، از جمله ایران.
تفاهم الزاماً به معنای اعتماد نیست. ایران و برخی همسایگان عرب آن اختلافات جدی دارند و جنگ این شکافها را عمیقتر کرده است. اما در روابط بینالملل گاهی قواعد میان دشمنان بیش از توافق میان دوستان اهمیت پیدا میکند. خط تماس اضطراری، قواعد رفتار نیروهای دریایی، اطلاعرسانی درباره برخی تحرکات نظامی، حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی و سازوکاری برای جلوگیری از برخورد ناخواسته، الزاماً نیازمند حل همه اختلافات سیاسی نیست.
برای ایران نیز این بحث اهمیت مستقیمی دارد. هرمز یک اهرم راهبردی است، اما اهرمی که بیش از اندازه استفاده شود، طرف مقابل را به سرمایهگذاری برای کاهش وابستگی به آن ترغیب میکند. همین اتفاق اکنون در بخشی از کشورهای منطقه دیده میشود. بنابراین حفظ اهمیت ژئوپلیتیکی ایران فقط به توان ایجاد اختلال وابسته نیست؛ توان ایران برای مشارکت در تولید امنیت نیز میتواند بخشی از قدرت ملی باشد.
کشورهای عربی هم باید با سوی دیگر همین واقعیت کنار بیایند. هیچ حجم از خرید تسلیحات، ایران را از ساحل مقابل آنها حذف نمیکند. اگر امنیت خلیج فارس بر این فرض بنا شود که یکی از بزرگترین کشورهای ساحلی آن باید برای همیشه بیرون از نظم منطقه باقی بماند، ساختار حاصل دائماً در معرض بحران خواهد بود.
ممکن است جنگ متوقف شود و ممکن است مذاکرات دوباره شکست بخورد. حتی سخنان تازه ترامپ درباره نزدیکشدن پایان جنگ را نمیتوان تضمینی برای پایان آن دانست. اما در هر دو حالت یک مسئله باقی میماند: فردای این بحران را چه کسی و با چه قواعدی اداره خواهد کرد؟
شاید اشتباه باشد که سؤال را اینگونه مطرح کنیم: «چه کسی جای آمریکا را در خلیج فارس خواهد گرفت؟»
ممکن است هیچکس قرار نباشد جای آمریکا را بگیرد.
آنچه در حال تغییر است، نه لزوماً بازیگر مسلط، بلکه خود تصور امنیت است. خلیج فارس آینده احتمالاً جایی خواهد بود که حضور آمریکا، توان دفاعی کشورهای عربی، روابط اقتصادی با آسیا و نوعی سازوکار مدیریت رقابت با ایران ناچارند در کنار یکدیگر قرار گیرند.
این معماری پیچیدهتر از گذشته خواهد بود؛ اما تجربه جنگ یک حقیقت ساده را آشکار کرده است: امنیت منطقهای که چند قدرت، چند گلوگاه انرژی و مجموعهای از رقابتهای تاریخی را در خود جای داده، نمیتواند برای همیشه فقط بر یک تضمین بیرونی استوار بماند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.