فرارو- در روزگاری که مرز میان روزنامهنگاری و عطش سیریناپذیر برای دیده شدن باریکتر از همیشه است، فیلم جدید لنس اوپنهایم نگاهی گزنده به پشت صحنه یکی از پرسر و صداترین برنامههای تاریخ تلویزیون آمریکا میاندازد.
به گزارش فرارو به نقل از ورایتی، «میتونی روی صورتش بیشتر زوم کنی؟»، این پرسشی است که کریس هنسن با بازی تحسین برانگیز رابرت پتینسون، هنگام بازبینی بخش تازهای از برنامه تلویزیونی مشهور خود «به دام انداختن شکارچی» (To Catch a Predator) از تدوینگر میپرسد. هنسن متوجه شده که سوژههای متهم به کودکآزاری، درست در لحظهای که او را میبینند، پرههای بینیشان از وحشت تکان میخورد. او خواهان ثبت بیکم و کاست این لرزش روی صفحه نمایش است، چرا که معتقد است تماشاگران عاشق تماشای چنین هیجان کثیفی هستند.
لنس اوپنهایم، کارگردان اثر، دقیقاً با بازآفرینی همین حس چشمچرانی رسانهای، فیلم «پرایمتایم» (Primetime) را در قاب بسته، فشرده و خفقانآور نسبت تصویر ۴:۳ ساخته است. در این اثر، هنسن نه یک قهرمان دادگستر، بلکه همچون هیولایی در آثار ژانر وحشت به تصویر کشیده میشود. دوربینی که آنچنان روی منافذ پوست و عرق چهره او زوم میکند تا نشان دهد که در زیر این پوسته پرزرق و برق تلویزیونی، دیگر اثری از روح آدمی باقی نمانده است.
تصویربرداری دیوید بولن، با رنگهایی بیش از حد اشباع شده و دانههای فیلم درشت و چرکین، روایتی هولناک از سال ۲۰۰۶ را پیش میکشد. در آن برهه، جف زوکر، مدیر وقت شبکه انبیسی، هنسن و تهیهکنندهاش، اندی، را فرامیخواند. برنامه هنسن به لطف استقبال چشمگیر مخاطبان عام و برخلاف تمایل شخصی زوکر، از برنامه خبری «دیتلاین» استقلال پیدا کرده و به ساعت پربیننده (پرایمتایم) منتقل میشود تا مستقیماً وارد رقابت جذب مخاطب با غول بلامنازع آن روزهای شبکه ایبیسی، یعنی سریال پرطرفدار «لاست» شود.
میل جنونآمیز برای غلبه بر آمار بینندگان «لاست»، هنسن را در یک سراشیبی اخلاقی بیبازگشت قرار میدهد. این جنون با بحرانهای روزافزون زندگی شخصی او همراه میشود: کانون خانوادهاش در کنار همسر و فرزندانش در آستانه فروپاشی است و نشریات زرد تهدید میکنند که روابط پنهانی او را برملا خواهند کرد. در همین حال، اندی با پیشنهاد اغواکننده شبکهای رقیب روبهروست و دن، جوان سادهلوحی که در نقش «طعمه» نوجوان وارد برنامه شده، میان رؤیای ستاره شدن و ایفای این نقش فرساینده دست و پا میزند.
در میانه این آشفتگی، خبر میرسد که یک چهره برجسته سیاسی در ایالت تگزاس به قلاب برنامه افتاده است؛ اتفاقی که هنسن را وامیدارد تا با تصمیماتی شتابزده و بیمحابا، این مهره دانه درشت را به هر قیمتی به دام بیندازد. تدوین دانیل گاربر با ریتمی تند، تمسخرآمیز و هوشمندانه، تماشاگر را در چنگال این فضای مسموم نگه میدارد. بار سنگین اثر بر دوش گروه بازیگری درخشان آن است.
رابرت پتینسون، که تهیهکنندگی اثر را نیز عهدهدار بوده، نمایشی حیرتانگیز از هنسنِ متکبر و مبتلا به خودبزرگبینی مفرط به نمایش میگذارد. او نه تنها حرکات بدنی هنسن واقعی را تقلید کرده، بلکه لحن کشدار و تمرینشده او را با دقتی رعبآور بازآفرینی میکند. موسیقی متشنج و ضرباندار آری بالوزیان نیز تأثیر زمزمههای وسواسی او را دوچندان کرده است.
در کنار پتینسون، سایر بازیگران از جمله مریت ویور در قامت تهیهکنندهای حسابگر و بیرحم بازی درخشانی ارائه دادهاند. اسکایلر گیزوندو و فیبی بریجرز (خوانندهای که نقش خود را در قالب یک فعال اجتماعی و طعمه زیر سن قانونی بازی میکند) نیز تحسینبرانگیزند. حتی در نقشهای کوتاه شکارچیان، بازیگرانی نظیر الکس وینتر و جاناتان لیپنیکی حضوری اثرگذار دارند.
اگرچه فیلم به چرایی بنیادین شکلگیری چنین پدیدهای در رسانه آمریکا کاری ندارد و بر جنبههای روانشناختی هنسن متمرکز مانده، اما با مهارت نشان میدهد چگونه قاب جادویی تلویزیون میتواند انسان را تا لبه جنون پیش ببرد؛ آنجا که هنسن خطاب به همکارش میگوید: «زمانی در هر میدان شهری یک ستون شکنجه برای رسوا کردن مجرمان بود، اما امروز در هر خانهای یک تلویزیون است.»