شناسهٔ خبر: 79779401 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

گواهی‌های انسانی/ ۱۳

به پای خویشتن ایستادن

آدمی که از نام دیگری نیرو می‌گیرد، ممکن است بلندتر دیده شود، اما معلوم نیست قامت خودش در غیاب آن نام چه اندازه است.

صاحب‌خبر -

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: سال‌های اول جوانی همکاری داشتم در آستانۀ پیری که خودش را ساده‌تر از آنچه بود نشان می‌داد. گاهی اما حرفی می‌زد که سال‌ها در ذهن می‌ماند. یک روز گفت هر صبح که سر کار می‌آیی، کف دستت را از زیر به میز کارت بزن و ببین کدام به کدام تمایل دارد؛ دست تو به میز یا میز به دست تو.

اگر احساس کردی دستت به میز می‌چسبد، وضع خوبی نداری. چیزی از این میز می‌گیری که خودت نداری. روزی که آن را از تو بگیرند، فقط میزت را از دست نداده‌ای؛ بخشی از آنچه گمان می‌کردی هستی نیز از دست می‌رود و ضربه می‌خوری. اما اگر میز به دست تو می‌چسبد، ماجرا برعکس است. تو چیزی به میز افزوده‌ای و میز با تو وزن گرفته است. روزی هم که آن را بگیرند، چیزی از تو کم نمی‌شود؛ آزاد می‌شوی.

میز فقط یکی از چیزهایی است که می‌توان این آزمایش را درباره‌اش انجام داد. آدم ممکن است به مقامش چسبیده باشد، به شبکه ارتباطیش، به ثروتش، شهرتش یا نامی که از خانواده گرفته است. سئوال همیشه یکی است؛ قدرت اصلی کدام طرف است؟ این چیزها بر قدرت آدم افزوده‌اند یا از او نیرو گرفته‌اند؟ اگر فردا یکی از آنها ناپدید شود، صاحبش کوچک‌تر می‌شود یا فقط چیزی را که همراهش بوده از دست می‌دهد؟

نام پدر شاید دشوارترین آزمایش باشد. امری فیزیولوژیک که آدم برای به دست آوردنش هیچ تلاشی نمی‌کند. اگر پدر محترم و صاحب اعتبار عمومی باشد، نام او پیشاپیش درهایی را باز می‌کند، توجه می‌آورد و به سخن فرزند وزنی می‌دهد که به نظر نمی‌رسد توان خود او باشد. بهره‌مند شدن از این موقعیت اجتناب‌ناپذیر است. مسئله وقتی آغاز می‌شود که فرزند این اعتبار را مال خود بداند و شروع به خرج کردنش کند.

آدمی که از نام دیگری نیرو می‌گیرد، ممکن است بلندتر دیده شود، اما معلوم نیست قامت خودش در غیاب آن نام چه اندازه است.

وضع وقتی حساس‌تر می‌شود که پدر مسئولیتی عمومی داشته باشد. مردی محترم، متعهد، و پرتلاش ممکن است با زندگی حرفه‌ای خودش اعتبار ساخته باشد، وارد سیاست شده باشد، در انتخابات رأی مردم را گرفته باشد و در دوره‌ای دشوار مسئولیت اداره نهادی مهم را پذیرفته باشد. هیچ‌کدام از این‌ها ارث نیست. مردم به خانواده رأی نمی‌دهند و اختیار عمومی همراه نام خانوادگی میان فرزندان تقسیم نمی‌شود.

فرزند چنین کسی مانند هر شهروند دیگری حق سخن گفتن، موضع گرفتن و دفاع کردن دارد. اما اگر صدایش به سبب نام پدر بلندتر شنیده می‌شود، مسئولیت مضاعفی دارد که نان این نام را نخورد و از آن خرج نکند. دفاع نسنجیده گاهی بیش از حمله هزینه می‌سازد؛ به‌خصوص وقتی دیگران قادر نباشند میان سخن مداخله‌جویانه شهروند و موقعیت خانوادگی او تفکیک کنند.

همکار قدیمم درباره میز حرف می‌زد، اما قاعده‌اش فراگیرتر از فقط میز بود. آدم باید آن‌قدر وزن مستقل داشته باشد که از منصب، شبکه، شهرت و حتی نام پدر مستقل باشد، نه متکی به آن‌ها. آن‌وقت از دست دادنشان سقوط نیست؛ فقط جدا شدن چیزی از آدم است. و گاهی نام همین جدایی آزادی است.