شناسهٔ خبر: 79763965 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

یک مرد، یک پرچم و ۲۰۰ شب حضور با اقتدار

بیرجند- ایرنا- میدان شهید رئیسی بیرجند هر شب شاهد آمدن آدم‌هایی است که هرکدام روایتی با خود دارند، یکی از آنها مردی است که نزدیک به ۲۰۰ شب مسیر خانه و محل کار تا میدان را پیموده؛ مردی با پرچمی بر دوش و پرچمی به‌دست که برایش تنها یک پرچم نیست؛ «مثل کفن» است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا هوا که تاریک می‌شود، میدان شهید رئیسی بیرجند آرام‌آرام رنگ دیگری می‌گیرد؛ جمعیت می‌آید، دوربین‌ها روشن می‌شوند و پرچم‌ها در میان مردم به حرکت درمی‌آیند، در میان حاضران مردی را می‌بینیم که می‌گوید نزدیک به ۲۰۰ شب است، تقریبا هر شب، خودش را به این میدان رسانده؛ حتی کار و مغازه را برای ساعتی رها کرده تا در «شب‌های اقتدار» حاضر باشد، تنها سه شب در این میان استثنا بوده؛ سه شبی که برای شرکت در مراسم تشییع به مشهد رفته است، پرچمی بر دوش دارد و درباره آن می‌گوید: «این پرچم برای من مثل کفن است.»

وقتی از او در خصوص آغاز حضورش می پرسم ما را به صبح روزی می‌برد که خبر شهادت رهبر را شنید.

می‌گوید: «شب قبل خبر شهادت را نشنیده بودم، اما صبح که بیدار شدم، مادرم گفت: سعید کجایی؟ گفتم: برای چی؟ گفت: آقا را شهید کرده اند، سریع سوار ماشین شدم و خودم را میدان ابوذر رساندم و از همان شب به بعد هر شب برای انتقام خون رهبرم آمدم.

حضورش در میدان حالا به بخشی از برنامه روزانه‌اش تبدیل شده است؛ معمولا حوالی ساعت هشت و نیم شب خودش را می‌رساند، می‌گوید مغازه دارد و حتی برنامه‌های خانوادگی مانع حضورش نمی‌شود و هر شب کار را تعطیل می‌کند و به میدان می‌آید.

از تجربه حضور در مراسم تشییع رهبر شهید در مشهد که می‌پرسیم، لحنش آرام‌تر می‌شود، می‌گوید: آنچه در میان جمعیت دیده، برایش قابل توصیف نیست از همه جای کشور و از قشرهای مختلف آمده بودند، هر کسی حال و هوای خودش را داشت، ولی یک حس مشترک بین همه بود آنهم اینکه همه پدر از دست داده بودیم، هنوز هم باور نمی‌کنم که آقا نیست و هر وقت صدا یا تصویرشان را می‌بینم، حتی وقتی به عکسشان نگاه می‌کنم، بغض می‌کنم.

سه شب حضور در مشهد، تنها وقفه‌ای است که در روایت ۲۰۰ شب حضور او در میدان دیده می‌شود.

چشمم به پرچمی می‌افتد که روی دوشش انداخته است، درباره معنای آن برایش می‌پرسیم، پاسخ می‌دهد: بعد از آن اتفاق با خودم گفتم پرچم نباید روی زمین بماند و این پرچمی که روی دوشم است، برای من مثل کفن است، تا زمانی که آقا دستور بدهند، در میدان می‌مانم و هر وقت بگویند تجمع تمام شود، تمام می‌کنیم.

برای او، این حضور تنها یک حضور شبانه نیست؛ آن را بخشی از احساسش نسبت به کشور می‌داند، وقتی از وطن‌دوستی می‌پرسیم، می‌گوید: شاید نتوانم درست با زبان توضیحش بدهم، ولی اینکه آدم برای کشورش بایستد و نگرانش باشد، برای من معنای وطن‌دوستی است.

زندگی روزمره اما سر جای خودش باقی است، خودش تاکید می‌کند که شرایط اقتصادی برایش هم آسان نیست، می گوید: من مغازه دارم، ولی شب‌ها کارم را تعطیل می‌کنم و می‌آیم. بعضی شب‌ها هم اگر برنامه‌ای مثل دوره قرآن داشته باشم، نمی‌توانم به موقع حضور پیدا کنم؛ ولی هر وقت هم که شد با عشق خودم را به میدان می رسانم.

از او می‌پرسیم در شرایط جنگی و با وجود مشکلات اقتصادی، چه پیامی برای دیگر مردم دارد، پاسخ را در یک کلمه خلاصه می‌کند: «وحدت».

می‌گوید: الان مهم، وحدت است، من خودم هم مشکلات معیشتی دارم اما فکر می‌کنم این مسائل را باید در کنار مسئله اصلی دید و مهم این است که مردم کنار هم باشند و کشورشان را تنها نگذارند.

گفت‌وگو به پایان می‌رسد، دوباره به همان عددی برمی‌گردیم که این روایت را از ابتدا شکل داده است، می‌پرسیم: چند شب است که اینجا می‌آیید؟«پاسخش کوتاه است: «حدود ۲۰۰ شب.» و هزاران شب دیگر هم اگر رهبرم فرمان دهد در میدان می مانیم

جمعیت همچنان در میدان حضور دارد و دوربین‌ها مشغول ثبت تصاویرند و پرچم‌ها در دست مردم دیده می‌شوند، او هم پرچمش را روی دوش نگه داشته است؛ همان پرچمی که می‌گوید برایش حکم کفن دارد.