صاحبخبر - در اسطورههای کهن روم، زحل خدای زمان از ترس پیشگویی که یکی از فرزندانش او را از تخت به زیر خواهد کشید، فرزندان خود را یکییکی میبلعید. فرانسیسکو گویا، نقاش اسپانیایی، در سده هجدهم این لحظه را جاودانه کرد: پیکرهای وحشتزده که از دهان پدر بیرون میجهند. اما زحل نمیدانست که در همین لحظه بلعیدن، خود را میبلعد؛ چراکه فرزندان، آینده او بودند. زئوس، آخرین فرزند، با حیلهای از شکم پدر بیرون آمد و زحل را از تخت به زیر کشید. این اسطوره، نه فقط یک داستان، بلکه یک قانون ساختاری است: قدرتی که فرزندان خود را میبلعد، در نهایت خود را میبلعد.
گئورگ بوشنر، نمایشنامهنویس آلمانی، در «مرگ دانتون» (۱۸۳۵) این جمله را بر زبان راند: «انقلاب، فرزندان خود را میبلعد.» و تاریخ، این جمله را بارها تأیید کرد. در انقلاب فرانسه، دانتون که خود از معماران انقلاب بود به گیوتین سپرده شد؛ روبسپیر که دانتون را به گیوتین فرستاد خود چندی بعد به گیوتین رفت. و مایکل والتسر، فیلسوف سیاسی آمریکایی، در «تناقض آزادیبخشی» (۲۰۱۵) این جمله را عمیقتر کرد: انقلابها نه فرزندان، بلکه پدران مؤسس خود را میبلعند. بنگوریون، نهرو و بنبلا، که با رؤیای جامعهای سکولار انقلاب کردند، در نهایت زمینهساز قدرتگیری نیروهای دینی شدند. این، عمیقترین معنای «بلعیدن» است: انقلاب، نه فرزندانش، بلکه پدرانش را میبلعد و این، تلختر از بلعیدن فرزند است.
و آنچه این روزها در تنگه هرمز، در بازارهای انرژی جهان، و در سفرههای مردم آمریکا میگذرد، دقیقاً همان لحظهای است که زحل در حال بلعیدن فرزندان خویش است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، با اشاره به «سیگنالهای متناقض» رئیسجمهور آمریکا، هشدار میدهد که معادلات قدرت در جهان تغییر کرده و «دست و پا زدن برای کنترل تبعات، جلوی آنچه در راه است را نخواهد گرفت». این هشدار، تنها یک موضعگیری سیاسی نیست؛ روایتی است از همان افسانه کهن: قدرت، زمانی که به بنبست میرسد، فرزندان خود را میبلعد تا از پیری بگریزد اما در همان بلعیدن، به پیری میرسد. واشنگتن امروز در چنین بنبستی گرفتار آمده است. دولتی که ماهها با شعار «مذاکره نمیکنیم» بر طبل قدرت میکوبید، اکنون در اظهاراتی متناقض، آمادگی خود را برای گفتوگو اعلام میکند. دونالد ترامپ میگوید ایران «بدجوری به دنبال توافق است» و دائماً تماس میگیرد؛ اما در همان حال، کریس رایت، وزیر انرژی او، اعلام میکند که «حساب باز کردن روی یک توافق با ایران در حال حاضر مطمئناً شرطبندی خوبی نیست» و مذاکره را ترجیح میدهیم، «اما همچنان آماده استفاده از نیروی نظامی هستیم». این تناقضگویی، نه نشانه قدرت، که نشانه سرگردانی راهبردی است. زحل نمیداند کدام فرزند را ببلعد تا از پیشگویی بگریزد. و در همین تردید، فرزندان یکییکی از دست میروند.
فرزند اول: اقتصادی که در بلعیدن، خود را میبلعد
این تله، نخستین فرزند خود را در اقتصاد آمریکا بلعیده است. بر اساس گزارش پایگاه خبری اکسیوس با استناد به دادههای دانشگاه براون، جنگ آمریکا علیه ایران از زمان آغاز در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) تاکنون ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی ناشی از افزایش قیمت سوخت بر مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل کرده است. این رقم، هر دو دقیقه یک میلیون دلار دیگر افزایش مییابد. به بیان دقیقتر، این جنگ تاکنون به ازای هر خانوار آمریکایی بیش از ۷۶۰ دلار هزینه اضافی داشته است.
این هزینهها، فقط اعداد نیستند؛ زخمی بر پیکره زندگی روزمره مردم آمریکاست. قیمت هر گالن گازوئیل به ۵.۹۰ دلار رسیده که حدود ۶۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته و رکورد تاریخی جدیدی ثبت کرده است. قیمت بنزین نیز از ۲.۹۸ دلار پیش از جنگ، به بالای ۴.۱۵ دلار در هر گالن رسیده است. تام کلوزا، مشاور ارشد انرژی در گلف اویل، به سیانان میگوید: «ما شاهد پاییز گرانترین تاریخ برای بنزین و گازوئیل خواهیم بود. و این، تمام ابعاد تورم را تغذیه خواهد کرد».
در فلسفه سیاسی، این پدیده را «بازگشت هزینه» (Cost Boomerang) نامیدیم؛ اما در زبان اسطوره، آن را «بلعیدن فرزند» مینامند. کانت، در «صلح پایدار»، بهآرامی هشدار داده بود: صلح، نه یک آرمان اخلاقی، بلکه یک ضرورت ساختاری است زیرا در جهانِ بههمپیوسته، جنگ، هزینهای دارد که هیچکس نمیتواند آن را بهتنهایی بپردازد. و آمریکا، امروز، در همان تلهای گرفتار شده است که کانت دو قرن پیش هشدار داده بود: جنگ، در نهایت، به خانه آغازگر خود بازمیگردد. زحل، در لحظهای که فرزند را میبلعد، خود را میبلعد و این، اولین درس اسطوره است.
فرزند دوم: اهرمی که به ضد خود بدل میشود
اما فلسفه سیاسی، در چنین لحظاتی درسهای عمیقی برای آموختن دارد. قدرت، ذاتاً پارادوکسیکال است. ابزارهایی که برای اعمال فشار طراحی میشوند، گاهی خود به اهرم فشار علیه عاملان خود بدل میشوند. تنگه هرمز، این شریان حیاتی انرژی جهان، دقیقاً چنین نقشی را ایفا میکند. این پارادوکس، یادآور بینش هراکلیتوس است: قدرت، در لحظه اعمال خود، خود را مصرف میکند. آتش، در لحظهای که میسوزاند، خود را میسوزاند. و آمریکا، امروز، در همان آتشی میسوزد که برافروخته است نه به این معنا که آتش خاموش شده، بلکه به این معنا که آتش، خود را در حال مصرف کردن میبیند.
ادعای آمریکا مبنی بر «کنترل کامل» بر تنگه هرمز، با واقعیتهای میدانی فاصله دارد. دادههای شرکت کپلر نشان میدهد که تردد کشتیها در این آبراه به شدت کاهش یافته و تنها ۴ کشتی باری در یک روز از آن عبور کردهاند؛ این رقم نسبت به ۱۰ کشتی روز قبل از آن نیز کاهش یافته است. معاون سیاسی نیروی دریایی سپاه، با تأکید بر اینکه «اشراف سپاه بر تنگه هرمز کامل و صد در صد است»، اعلام کرده که تردد همه کشتیها از هر نقطه، با مدیریت و اشراف ایران صورت میگیرد و در تفاهمنامه با عمان، ۶۵ به ۳۵ عوارض و کنترل تردد به نفع ایران بوده است. در فلسفه قدرت، این پدیده را «وارونگی اهرم» (Leverage Inversion) نامیدیم وضعیتی که در آن، ابزاری که برای مهار حریف طراحی شده، به ابزار قدرت حریف بدل میشود. و این وارونگی، نه یک اتفاق، بلکه یک قانون ساختاری است: هر قدرتی که بر یک گلوگاه اعمال میشود، خود به یک گلوگاه بدل میشود.
این، فرزند دوم زحل است. محاصره دریایی و تنگه هرمز، ابزاری که آمریکا برای مهار ایران طراحی کرده بود، خود به ابزار قدرت ایران بدل شده است. و زحل، در لحظهای که فرزند را میبلعد، درمییابد که فرزند، در درون او، در حال رشد است. نفت ایران برای نخستینبار گرانتر از برنت معامله شد؛ اتفاقی که بیانگر افزایش قدرت چانهزنی ایران در مسیرهای حیاتی تأمین انرژی جهان است. خط لوله شرق به غرب عربستان، موسوم به پترولاین، که روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت را منتقل میکرد، هدف قرار گرفته و از بازار خارج شده است. هگل، در «پدیدارشناسی روح»، این پدیده را «دیالکتیک ارباب و برده» نامید: ارباب، در لحظهای که برده را بهطور کامل تحت سلطه میگیرد، خود به برده نیازِ به برده بدل میشود. و آمریکا، در لحظهای که برتری نظامی خود را بر جهان تحمیل میکند، خود به نیازِ به تأمین مالیِ این برتری بدل شده است. این، همان لحظهای است که زحل، در تخت خود، میلرزد نه از ترس دشمن، بلکه از ترس فرزندانی که در درون او رشد میکنند.
فرزند سوم: مشروعیتی که در فشار تقویت میشود
در سوی دیگر، ایران نیز با فشارهای اقتصادی شدیدی مواجه است. پیشبینیهای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد رشد اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۵ ممکن است به منفی ۵.۴ تا ۶.۱ درصد برسد که پایینترین نرخ از سال ۱۳۹۱ خواهد بود و تورم نیز در سطوح بالا تثبیت شده و پیشبینی میشود به حدود ۶۹ درصد برسد. نرخ دلار آمریکا در بازار آزاد به ۲۳۰ هزار تومان رسیده و ذخایر نفتی ایران در نفتکشهای خارج از منطقه محاصره از ۹۰ میلیون بشکه در اواسط ژوئیه به ۲۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. صادرات محصولات پتروشیمی، دومین منبع عمده درآمد ارزی ایران، حدود دوسوم کاهش یافته است.
اما اینجا نیز یک پارادوکس دیگر نهفته است و این، عمیقترین درس اسطوره زحل است. زحل گمان میکرد با بلعیدن فرزندان، از آینده میگریزد. اما او نمیدانست که در همین لحظه، فرزندان در درون او زنده میمانند و در نهایت، یکی از آنان، زئوس، از شکم او بیرون میآید و او را از تخت به زیر میکشد. جان مرشایمر، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، با تأکید بر اینکه «تحمیل درد اقتصادی بهخودیخود پیروزی نمیآفریند»، تصریح میکند که «آنچه مهم است، تسلیم شدن طرف مقابل است و هیچ نشانهای از فروپاشی یا تسلیم نظام سیاسی و مردم ایران دیده نمیشود». او معتقد است ایران از همان ابتدا چنین شرایطی را پیشبینی کرده بود و حجم عظیمی از نفت خود را از تنگه هرمز خارج کرده است که میتواند آنها را دستکم تا اسفندماه پابرجا نگه دارد.
این، همان تفکیکی است که در فلسفه سیاسی، میان «درد» (Pain) و «شکست» (Defeat) وجود دارد. درد، یک وضعیت جسمی است؛ شکست، یک وضعیت ارادی. و اراده، با درد، شکسته نمیشود بلکه اغلب، در برابر درد، مقاومتر میشود. این، همان درسی است که تاریخ به ما آموخته است: ملتها، در سختی، به یکدیگر نزدیکتر میشوند، نه دورتر. و نظامهایی که بر پایه مشروعیت مردمی استوارند، در فشار بیرونی، مشروعیت خود را از دست نمیدهند بلکه آن را تقویت میکنند. و این، دقیقاً همان چیزی است که در حقوق بینالملل، «حق مقاومت در برابر ظلم» نامیده میشود حقی که از آکویناس تا لاک، و از لاک تا منشور ملل متحد، بهرسمیت شناخته شده است. و این، فرزند سوم زحل است: مشروعیتی که در فشار، تقویت میشود. زحل گمان میکرد با بلعیدن، فرزند را نابود میکند؛ اما فرزند، در درون او، رشد میکرد. و در نهایت، همان فرزند، زحل را نابود کرد.
فرزند چهارم: روایتی که از درون میشکند
نشریه فارن افرز با بررسی کارنامه ۴۷ ساله سیاست فشار آمریکا علیه ایران، جنگ اخیر را نقطه عطف شکست این راهبرد میداند. به نوشته این نشریه، تهران نه تسلیم شده و نه از پا درآمده، بلکه با تکیه بر تابآوری و اهرم تنگه هرمز، هزینههای واشنگتن را افزایش داده است. ترامپ که شش ماه پیش با وعده شکستن الگوی تحقیرآمیز روسای جمهور پیشین آمریکا به ایران حمله کرد، اکنون خود در کانون همان تحقیر تاریخی گرفتار شده است. این، همان پارادوکسی است که تاریخ امپراتوریها را رقم زده است: وعده شکستن یک الگو، خود به تکرار همان الگو منجر میشود. آتن، در جنگ پلوپونزی، وعده داد که اسپارت را نابود کند؛ اما در نهایت، خود در سیسیل نابود شد. ناپلئون سوم، وعده داد که پروس را منزوی کند؛ اما در نهایت، خود در سدان اسیر شد. و ترامپ، وعده داد که ایران را به زانو درآورد؛ اما در نهایت، خود در همان زانوی تاریخ گرفتار شده است.
مرشایمر نیز با توصیف راهبرد کاخ سفید بهعنوان یک «اشتباه راهبردی عظیم»، تأکید میکند که آمریکا با چهار هدف کلیدی وارد این جنگ شد: تغییر نظام، پایان دادن به برنامه غنیسازی، نابودی توان موشک بالستیک و برچیدن شبکه نیروهای نیابتی. اما اکنون در هفتمین ماه این جنگ، هیچیک از این اهداف محقق نشده است. این سخنان، نه از یک مقام ایرانی، بلکه از زبان یک نظریهپرداز برجسته آمریکایی روابط بینالملل بیان میشود. و این، عمیقترین شکل شکست است: نه شکست در میدان، بلکه شکست در روایت. پل کندی، در «ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ»، این پدیده را «فراگسترش امپراتوری» (Imperial Overstretch) نامید: وضعیتی که در آن، قدرت، بیش از توان مالی خود، گسترش مییابد و در نهایت، زیر وزن خود فرو میریزد. و ابن خلدون، در «مقدمه»، این پدیده را بهشکل «چرخه عمر دولتها» صورتبندی کرد: هر دولتی، از مرحله تأسیس، به مرحله گسترش، به مرحله رفاه، و در نهایت به مرحله فروپاشی میرسد. و آنچه فروپاشی را تسریع میکند، نه حمله دشمن بیرونی، بلکه فرسایش درونی است: وقتی هزینه نگهداشتِ قدرت، از توان تولیدی آن پیشی میگیرد، دولت در وضعیت «پیری ساختاری» قرار میگیرد. و این، فرزند چهارم زحل است: روایتی که از درون میشکند. زحل، برای حفظ روایت خود، فرزندان را میبلعید. اما در نهایت، روایت خود او بود که شکست زیرا فرزندان، در درون او، روایت جدیدی میساختند. و این، عمیقترین درس اسطوره است: قدرت، نه با حمله دشمن بیرونی، بلکه با فرسایش درونی فرو میریزد.
درسهایی از تاریخ: زحلهای دیگر
تاریخ، پر از نمونههایی است که در آن، قدرتهای بزرگ فرزندان خود را بلعیدند و در نهایت، خود بلعیده شدند. شوروی، در دهه ۱۹۸۰، در افغانستان گرفتار شد و نه در میدان نبرد، بلکه در ترازنامه خود، فروپاشید. آمریکا، در ویتنام، با برتری نظامی کامل، شکست خورد نه به این دلیل که ضعیف بود، بلکه به این دلیل که نتوانست هزینه ادامه را تحمل کند. و بریتانیا، در قرن بیستم، امپراتوری خود را رها کرد نه به دلیل شکست نظامی، بلکه به دلیل ناتوانی مالی. همه این نمونهها، یک درس مشترک دارند: قدرت، وقتی از حد خود فراتر میرود، فرزندان خود را میبلعد و در همین بلعیدن، خود را میبلعد. این، همان پارادوکسی است که هراکلیتوس، فیلسوف صیرورت، بهآرامی فهمیده بود: آتش، در لحظهای که میسوزاند، خود را میسوزاند. و آمریکا، امروز، در همان آتشی میسوزد که برافروخته است نه به این معنا که آتش خاموش شده، بلکه به این معنا که آتش، خود را در حال مصرف کردن میبیند.
نتیجهگیری: زئوس از شکم زحل بیرون میآید
در نهایت، آنچه این منازعه را به یک درس فلسفی بدل میکند، ماهیت زمان در سیاست است. زحل، خدای زمان، گمان میکرد میتواند از زمان بگریزد. اما زمان، خود او بود و او، در لحظهای که فرزندان را میبلعید، در واقع زمان را میبلعید. و زمان، هرگز بلعیده نمیشود. قدرتهای بزرگ همواره تصور میکنند که زمان به نفع آنهاست؛ اما تاریخ بارها نشان داده که زمان، بیطرف است و تنها حقیقت را آشکار میکند. محسن رضایی در پیام خود هشدار داده است: «تا زمانی که شروط ایران محقق نشود، هیچ مذاکرهای در کار نخواهد بود. تمام». این شروط، که شامل پایان کامل جنگ، آزادسازی داراییهای مسدودشده، جبران خسارات جنگ، لغو تحریمها و پذیرش حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است، نشاندهنده یک واقعیت است: در معادلات جدید قدرت، زمان به نفع کسی نیست که تنها ابزارش فشار است.
در فلسفه سیاسی، این لحظه را میتوان «لحظه حقیقت» دولت نامید: لحظهای که در آن، دولت با صورتحسابِ خود مواجه میشود و درمییابد که قدرت، پیش از آنکه یک واقعیت نظامی باشد، یک واقعیت مالی است و پیش از آنکه یک واقعیت مالی باشد، یک واقعیت زمانی است. کانت، در «نقد عقل عملی»، اصل «آزادی و خود مختاری انسان» را بنیاد اخلاق قرار داد: موجود عقلانی، فقط به قوانینی گردن مینهد که خودش، بهعنوان قانونگذار، در وضع آن شریک بوده است. و در سیاست بینالملل، این اصل به «اصل برابری حاکمیتها» بدل شده است اصلی که آمریکا، با تحمیل اراده خود بر ایران، آن را نقض کرده است. و نقض این اصل، نه فقط یک خطای اخلاقی، بلکه یک خطای ساختاری است خطایی که هزینه آن، در نهایت، به خودِ ناقض بازمیگردد.
و در پایان، همانگونه که زئوس از شکم زحل بیرون آمد و او را از تخت به زیر کشید، فرزندانی که آمریکا بلعیده است شهروندانش، اقتصادش، متحدانش، و مشروعیتش دیر یا زود از شکم او بیرون خواهند آمد و او را از تخت به زیر خواهند کشید. امپراتوریها نه با یک صاعقه، بلکه با هزاران ناامیدی کوچک فرو میریزند؛ نه با از دست دادن یک نبرد، بلکه با از دست دادن توانِ پرداختِ هزینه همان نبردی که در آن پیروز میشوند. و این، بزرگترین زوال است: زوال باور به اینکه قدرت، معنا میآفریند در حالی که خودِ قدرت، اکنون در برابر صورتحسابِ خود، زانو زده است. و در این زانو زدن، یک حقیقت حقوقی بنیادین آشکار میشود: هیچ قدرتی، فراتر از قانون نیست؛ و هیچ قانونی، بدون قدرت، پایدار نمیماند. اما قدرت، وقتی از قانون فراتر رود، به توهم بدل میشود و توهم، دیر یا زود، فرو میریزد. و این، همان درسی است که اسطوره زحل به ما آموخته است: قدرت، فرزندان خود را میخورد و در نهایت، فرزندان، قدرت را میبلعند. تاریخ، همواره این توهم را شکسته است. و این بار نیز، شکسته خواهد شد.
∎