شناسهٔ خبر: 79760367 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تابناک | لینک خبر

تفاوت دروغگویان حرفه‌ای با دیگران

بررسی ها نشان می دهد زندگی کسانی که پیوسته دروغ می گویند کیفیت پایینی دارد و این افراد به مرور زمان با افت شدید عزت نفس و اضطراب مزمن روبرو می‌شوند. دروغ گفت...

صاحب‌خبر -

به گزارش تابناک؛ شناخت دروغگویان حرفه‌ای از روی رفتار و ظاهرشان آسان نیست، چون بسیاری از افراد در روز دروغ‌های کوچکی می‌گویند. بیشتر ما گاهی برای توجیه تأخیر خود بهانه‌ای غیرواقعی می‌آوریم یا برای دلگرم کردن یکی از نزدیکان، از لباسی تعریف می‌کنیم که چندان مورد پسندمان نیست. این نوع ناراستی‌ها رفتارهایی کم‌خطر و محدود هستند و اغلب افراد در بیشتر مواقع تلاش می‌کنند حقیقت را بگویند. پژوهش‌های پیشین ثبت کرده‌اند که میانگین دروغگویی در عموم مردم روزانه بین ۱ تا ۲ مورد است.

دروغگویان حرفه‌ای اما ماجرا را به سطحی کاملاً متفاوت می‌برند. در تحقیقی میدانی، صدها دانشجو رفتار خود را طی ۹۱ روز پیاپی زیر نظر گرفتند و مشخص شد از میان بیش از ۱۱۶ هزار دروغ ثبت‌شده، بخش نامتناسب و بزرگی فقط از زبان اقلیتی محدود بیان شده است. یافته‌های رفتاری نشان می‌دهد تنها ۵ درصد از انسان‌ها مسئول گفتن نیمی از تمام دروغ‌های دنیا هستند. این گروه از افراد پیوسته دست به فریبکاری می‌زنند و در مواردی ادعاهای بسیار بزرگی می‌سازند که روی زندگی دیگران تأثیر سنگینی می‌گذارد.

توانمندی‌های ذهنی و بار سنگین مغز هنگام فریبکاری

بیان دروغی باورپذیر نیازمند تلاش شناختی شدید است، در حالی که گفتن حقیقت انرژی ذهنی بسیار کمی مصرف می‌کند. وقتی فردی تصمیم به پنهان‌کاری می‌گیرد، مغز ناچار است واقعیت را پس بزند، داستانی ساختگی خلق کند و جزئیات آن را پیوسته به یاد بسپارد تا تناقضی پدید نیاید. تصویربرداری‌های عصبی نشان می‌دهند پنهان کردن حقیقت موجب فعالیت شدید در نواحی مسئول کنترل شناختی در مغز می‌شود. به همین دلیل وقتی فرد درگیر کار ذهنی دیگری باشد، خسته باشد یا با زبان دوم صحبت کند، احتمال راستگویی او بسیار بیشتر می‌شود، زیرا توان مغز برای پردازش فریب افت می‌کند.

بسیاری از دروغگویان حرفه‌ای در آزمون‌های ارزیابی، نمرات بالاتری در هوش سیال (Fluid Intelligence) به دست می‌آورند. هوش سیال نشان‌دهنده توانایی فرد در استدلال سریع و حل مسائل غیرمنتظره تحت فشار روانی است. برخلاف دانش عمومی که ماهیتی انباشته دارد، هوش سیال به شخص امکان می‌دهد در گفتگویی زنده، به سرعت متغیرها را بازنویسی کند. پژوهش روی کودکان ۶ و ۷ ساله نیز نشان داده کودکانی که ظرفیت حافظه فعال کلامی بهتری دارند و در تکالیف مهار پاسخ‌های ناخودآگاه موفق‌ترند، توانایی بالاتری در فریب دادن دیگران نشان می‌دهند.

ذهن کسانی که پیوسته دروغ می‌گویند به تفکر خلاف واقع (Counterfactual Thinking) نیز تمایل زیادی دارد. این عادت ذهنی همان اندیشیدن مداوم به حالت‌های فرضی و بررسی گزینه‌های «اگر این‌طور می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد» است. تمرین مداوم فریبکاری باعث می‌شود سازوکار مهاری مغز کم‌کم به نادیده گرفتن حقیقت عادت کند. وقتی فردی بارها دروغ بگوید، پس از مدتی این کار از نظر پردازش شناختی برایش سبک‌تر می‌شود و دیگر استرس و فشار روزهای نخست را تجربه نمی‌کند.

ویژگی‌های تاریک شخصیت؛ وقتی وجدان سد راه نمی‌شود

توانایی ذهنی بالا به خودی خود باعث فریبکاری نمی‌شود، چرا که زیر پا گذاشتن اصول نیازمند تمایل درونی برای شکستن مرزهای اخلاقی است. بیشتر انسان‌ها به دلیل اصول اخلاقی و نگرانی از رسوایی، از دروغ‌های بزرگ پرهیز می‌کنند. با این حال، دروغگویان حرفه‌ای معمولاً نمرات بالایی در ویژگی‌های مثلث تاریک (Dark Triad) شخصیت شامل ماکیاولیسم (Machiavellianism)، خودشیفتگی و سایکوپاتی کسب می‌کنند. این افراد از دستکاری روان دیگران لذت می‌برند و فقدان همدلی به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون عذاب وجدان دروغ بگویند.

افراد دارای رگه‌های ماکیاولیستی معمولاً معتقدند همه انسان‌های دیگر نیز در حال دروغگویی هستند و رفتار خود را با همین تصور توجیه می‌کنند. بررسی‌های روان‌شناسی نشان می‌دهد این افراد در دو جهت فریبکاری می‌کنند؛ گروهی با فرار از پاسخ شفاف و طفره رفتن مانع از افشای واقعیت می‌شوند و گروهی دیگر با مبالغه در دستاوردها و روایت‌های اغراق‌آمیز، توجه جمع را به خود می‌کشانند. همراه شدن صفات سایکوپاتی با هوش هیجانی بالا ابزاری خطرناک پدید می‌آورد که فرد می‌تواند بدون نشان دادن کوچک‌ترین تغییر در زبان بدن یا چهره، حسی کاملاً ساختگی را واقعی جلوه دهد.

شگردهای هوشمندانه برای باورپذیر کردن ادعاهای نادرست

پژوهشگران در بررسی شگردهای افرادی که مهارت بالایی در پنهان‌کاری دارند، الگوهای مشترکی یافته‌اند. نخستین و اصلی‌ترین شیوه، ساده نگه داشتن ساختار ماجرا است. هر چه جزئیات یک ادعا کمتر و شفاف‌تر باشد، نگه داشتن آن در حافظه آسان‌تر خواهد بود و تناقض کمتری با واقعیت پیدا می‌کند. پیچیده کردن فریب فقط شانس لو رفتن را بالا می‌برد، بنابراین دروغگوی باهوش از شاخ و برگ دادن بی‌مورد دوری می‌کند.

شگرد مؤثر دیگر، قرار دادن هسته فریب در دل داستانی واقعی است. برای نمونه، اگر فردی بخواهد حضور خود را در مکانی نامناسب انکار کند، به جای ساختن داستانی خیالی از نقطه صفر، یکی از تجربه‌های واقعی روزهای گذشته‌اش در زمان مشابه را تعریف می‌کند. او جزئیات آب‌وهوا، افراد حاضر و احساساتش را از همان خاطره واقعی وام می‌گیرد و به این ترتیب، بدون اشغال بیش از حد حافظه، روایتی ارائه می‌دهد که سرشار از نشانه‌های طبیعی و باورپذیر است.

تفاوت بنیادین دروغگویان بیمارگون با دروغگویان حسابگر

در میان افرادی که به شکلی افراطی از حقیقت فاصله می‌گیرند، گروه متفاوتی وجود دارند که به دروغگویی بیمارگون (Pseudologia Fantastica) مبتلا هستند. دروغگوی بیمارگون برخلاف فریبکار حسابگر، هدف مادی یا برنامه‌ریزی‌شده روشنی ندارد و بیشتر بر اساس اجباری درونی و برای تسکین ناآرامی روانی دست به بافتن اوهام می‌زند. این افراد پیامد کارهای خود را نمی‌سنجند و این اختلال اغلب روابط کاری و خانوادگی آن‌ها را نابود می‌کند، در حالی که دروغگوی حرفه‌ای از دروغ همچون ابزاری حساب‌شده برای ارتقای جایگاه خود بهره می‌برد.

از سقوط نخبگان تا توهم موفقیت؛ وقتی نقاب‌ها فرو می‌افتند

نگاهی به پرونده‌های بزرگ نشان می‌دهد فریبکاری مداوم سرانجام در نقطه‌ای فرو می‌ریزد. چهره‌هایی مانند لنس آرمسترانگ (Lance Armstrong) در دنیای دوچرخه‌سواری سال‌ها اتهام دوپینگ را رد کردند یا الیزابت هولمز (Elizabeth Holmes) در استارتاپ ترانوس (Theranos) سرمایه‌گذاران را با ادعاهای دروغین درباره فناوری آزمایش خون گمراه کرد. این افراد سال‌ها با اتکا به هوش و جسارت پیش رفتند، اما حفظ شبکه‌ای گسترده از ادعاهای ساختگی نیازمند هماهنگی بی‌نقص هزاران جزئیات است و کوچک‌ترین اشتباهی کل ماجرا را برملا می‌کند.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند زندگی کسانی که پیوسته حقیقت را تحریف می‌کنند کیفیت پایینی دارد و این افراد به مرور زمان با افت شدید عزت نفس و اضطراب مزمن روبرو می‌شوند. دروغ گفتن به نزدیکان و شریک زندگی بیشترین احتمال آشکار شدن را دارد، زیرا ناپایداری روایت‌ها در طول زمان به سادگی قابل ردگیری است. هزینه‌های روانی پنهان‌کاری طولانی‌مدت فرسایشی است و نقاب اعتماد‌به‌نفس این افراد معمولاً شکاف‌های عمیقی از ترسی همیشگی را پنهان می‌کند.

افسانه دستگاه‌های دروغ‌سنج و روش‌های مدرن کشف حقیقت

باور عمومی درباره کاربرد دستگاه‌های سنتی سنجش دروغ بر پایه ثبت ضربان قلب، تعریق پوست و تنفس شکل گرفته است، اما علم روان‌شناسی مدرن این ابزارها را فاقد دقت کافی می‌داند. استرس ناشی از بازجویی یا اتهام می‌تواند در فردی بی‌گناه علائم فیزیولوژیک مشابه ایجاد کند، در حالی که فریبکاری سنگدل ممکن است کاملاً آرام باقی بماند. روش‌های نوین کشف حقیقت به جای تمرکز بر علائم بدنی، بر اصل بار شناختی متمرکز شده‌اند.

کارشناسان با افزایش عمدی فشار فکری، مغز فرد مظنون را وادار به تسلیم می‌کنند. پرسیدن سوالات غافلگیرکننده درباره جزئیات مکانی رویداد، درخواست رسم نقشه دقیق محل حادثه یا وادار کردن فرد به بیان معکوس زمان‌بندی اتفاقات، بخش‌های کنترل توجه را مختل می‌کند. حقیقت بدون نیاز به تلاش اضافه در حافظه بلندمدت حک شده است، اما روایتی ساختگی به پردازش لحظه‌ای وابسته است؛ با پر شدن ظرفیت حافظه کاری، رشته‌های داستان تخیلی گسسته می‌شود و واقعیت خود را نشان می‌دهد.
منبع: یک پزشک