سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ اگر چند دهه پیش از یک تهیهکننده میپرسیدیم چرا یک رمان را برای ساخت فیلم انتخاب کرده است، پاسخ احتمالاً به کیفیت داستان، فروش کتاب، شهرت نویسنده، امکان تولید و نظر سرمایهگذاران برمیگشت. امروز یک متغیر تازه وارد این معادله شده است، رفتار میلیونها خواننده در فضای مجازی. شبکههای اجتماعی میتوانند پیش از آنکه دوربین روشن شود، نشان دهند کدام شخصیت محبوب است، کدام داستان بحثبرانگیز شده و کدام رمان توانایی ساختن یک جامعه هواداری را دارد. همزمان آمار صنعت نمایش نشان میدهد وابستگی سینما و پلتفرمها به ادبیات افزایش یافته است. اکنون پرسش این است که آیا مخاطب، از جایگاه تماشاگر نهایی، به یکی از عوامل انتخاب داستان برای سینما و سریال تبدیل شده است؟
یک بازار بزرگ برای داستانهای آماده
رابطه سینما و ادبیات چیز تازهای نیست. از اقتباسهای کلاسیک هالیوود تا سریالهای امروزی، کتاب همیشه یکی از منابع اصلی داستان برای صنعت تصویر بوده است. تفاوت امروز در مقیاس و سازوکار انتخاب است.
پژوهشی که انجمن ناشران بریتانیا در سال ۲۰۲۶ منتشر کرده، تصویری روشن از این وابستگی ارائه میدهد، ۴۸ درصد از سریالهای درام اورجینال بریتانیا و آمریکا که بین ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۵ در نتفلیکس، دیزنیپلاس و آمازون پرایم ویدئو منتشر شدهاند، اقتباسی از کتاب بودهاند. در میان ۵۰ فیلم پرفروش سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ نیز فیلمهای اقتباسی بهطور میانگین ۵۷ درصد درآمد بیشتری از فیلمهای غیر اقتباسی داشتهاند.
این ارقام یک نکته مهم را نشان میدهد، برای صنعت تصویر، کتاب یک منبع داستانی امتحان پسداده است. کتاب پیش از تبدیلشدن به فیلم، فرصتی برای آزموده شدن داشته است. نویسنده، ناشر و بازار کتاب بخشی از مسیر را طی کردهاند و واکنش خوانندگان اطلاعاتی درباره جذابیت اثر در اختیار صنعت قرار داده است. البته موفقیت یک کتاب به تنهایی برای خرید حقوق اقتباس کافی نیست. تهیهکننده باید ببیند داستان از نظر تصویری چه ظرفیتی دارد، هزینه تولید آن چقدر است، چه مخاطبی خواهد داشت و آیا میتوان آن را به یک فیلم یا مجموعه چندقسمتی تبدیل کرد. در این مرحله، شبکههای اجتماعی یک لایه اطلاعاتی تازه ایجاد کردهاند.
خوانندهای که به عدد تبدیل میشود
در بازار کتاب امروز، میزان فروش تنها دادهای نیست که دربارهی یک اثر اهمیت دارد. تعداد دنبالکنندگان نویسنده، میزان گفتوگو درباره کتاب، ویدئوهای مرتبط با آن، واکنش مخاطبان و شکلگیری جامعهی هواداری نیز میتواند نشانهای از ظرفیت تجاری اثر باشد.
نمونه روشن آن، جامعه کتابخوان تیکتاک است؛ گروهی از کاربران تیکتاک که درباره کتابها محتوا تولید میکنند و به معرفی و پیشنهاد آثار میپردازند.
بر اساس تحلیلی که نیلسنآیکیو بوکدیتا و مدیا کنترل در سال ۲۰۲۶ منتشر کردند، در سال ۲۰۲۵ بیش از ۵۰ میلیون نسخه از کتابهایی که در این جامعهی کتابخوانی پیشنهاد شده بودند، در بازارهای مهم اروپا به فروش رسید و مجموع درآمد این کتابها به حدود ۸۰۰ میلیون یورو رسید. این بررسی بازارهای آلمان، بریتانیا، اسپانیا، ایتالیا، اتریش و سوئیس را دربر میگرفت. همچنین بیش از یکسوم افراد ۱۶ تا ۳۹ ساله در آلمان گفتهاند که از تیکتاک برای کشف کتابهای تازه استفاده میکنند.
البته این آمار به این معنا نیست که ۵۰ میلیون نسخه صرفاً در نتیجهی یک ویدئوی تیکتاک فروخته شدهاند. این بررسی کتابهایی را در نظر گرفته است که در جامعهی کتابخوان تیکتاک مورد توجه قرار گرفتهاند و همزمان افزایش فروش یا حضور پررنگتری در فهرستهای پیشنهادی این جامعه داشتهاند. این تمایز اهمیت دارد: شبکههای اجتماعی لزوماً علت مستقیم همهی این فروشها نیستند، اما به شاخصی قابلاندازهگیری برای کشف و تقویت تقاضای مخاطبان تبدیل شدهاند.
این اتفاق برای صنعت سینما اهمیت ویژهای دارد. اگر یک رمان پیش از خرید حقوق اقتباس، هزاران خواننده فعال داشته باشد، تهیهکننده میتواند تصور دقیقتری از جامعهی مخاطبان احتمالی آن داشته باشد. در نتیجه، خواننده از یک مصرفکننده نهایی به منبع اطلاعات بازار تبدیل میشود.

الگوریتم جای تهیهکننده را نگرفته است
اینجا باید مراقب یک برداشت اغراقآمیز باشیم. اینکه یک کتاب در شبکههای اجتماعی محبوب شده، به این معنا نیست که الگوریتم مستقیماً تصمیم میگیرد چه فیلمی ساخته شود. فرایند اقتباس همچنان از مسیر حقوق مالکیت ادبی، نمایندهی نویسنده، ناشر، تهیهکننده، سرمایهگذار، پلتفرم، فیلمنامهنویس و کارگردان عبور میکند. حتی بازارهایی برای اتصال مستقیم این حلقهها ایجاد شدهاند.
برای نمونه، بازار حقوق اقتباس ادبی جشنواره فیلم ونیز امسال از ۴ تا ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ برگزار شد و ۳۰ ناشر و آژانس ادبی بینالمللی را مستقیماً با تهیهکنندگان دیدار داد. ناشران در این بازار فهرست آثار خود را برای اقتباس عرضه کردند و تهیهکنندگان نیز در نشستهای رودررو درباره حقوق اقتباس این آثار به مذاکره پرداختند. اهمیت این بازار در یک نکته است که حقوق اقتباس خودش به یک بازار تخصصی تبدیل شده است.
در سال ۲۰۲۵، دوره قبلی این بازار بیش از ۶۵۰ جلسهی رودررو میان ناشران، نمایندگان ادبی و تهیهکنندگان برگزار کرد. پس تصمیم درباره اقتباس همچنان در صنعت گرفته میشود؛ با این تفاوت که صنعت امروز دادههای بسیار بیشتری درباره رفتار مخاطب در اختیار دارد.
از «کتاب پرفروش» تا «کتاب دارای فندوم»
شاید تغییر مهمتر در تعریف موفقیت یک کتاب اتفاق افتاده باشد. در گذشته، «پرفروش بودن» مهمترین علامت تجاری بود. امروز ممکن است کتابی فروش متوسطی داشته باشد، اما جامعه هواداری بسیار فعالی پیرامون آن شکل گرفته باشد. این تفاوت برای سریالسازی اهمیت دارد.
یک سریال چند قسمتی به مخاطبی نیاز دارد که در هفتههای متوالی آن را دنبال کند، دربارهاش حرف بزند و دیگران را به تماشایش دعوت کند. کتابی که از پیش چنین جامعهای ساخته است، برای پلتفرم جذابیت بالقوهای دارد.
گزارش تخصصی «فصلنامهی دراما» در ژوئن ۲۰۲۶ نشان میدهد تهیهکنندگان و شبکههای تلویزیونی بهطور مشخص از جوامع کتابخوان در تیکتاک برای شناسایی آثاری با ظرفیت اقتباس استفاده میکنند. در این گزارش، آثاری مانند «رقابت داغ»، «راهنمای یک دختر خوب برای قتل» و «ماکستون هال» از جمله نمونههایی معرفی شدهاند که پیوند میان محبوبیت یک کتاب در فضای آنلاین و تبدیل آن به مجموعهی تلویزیونی را نشان میدهند.
در این مدل، شبکهی اجتماعی تبدیل به نوعی آزمایشگاه پیش از تولید میشود. تهیهکننده میتواند پیش از صرف میلیونها دلار، ببیند مخاطبان دربارهی داستان چه میگویند، کدام شخصیتها برایشان جذاباند و کدام بخشهای روایت بیشترین واکنش را ایجاد کردهاند. اما این آزمایشگاه یک مشکل جدی دارد.
منطق شبکههای اجتماعی با منطق ادبیات یکسان نیست. شبکهی اجتماعی برای جلب توجه کوتاه مدت طراحی شده است. محتوا باید در چند ثانیه مخاطب را متوقف کند. یک جمله عاشقانه، یک پایان غافلگیرکننده، یک شخصیت جذاب یا یک صحنه جنجالی میتواند میلیونها بازدید ایجاد کند. ادبیات اما با زمان دیگری کار میکند.
رمانی که از نظر زبانی، ساختاری یا اندیشهای پیچیده است، ممکن است بهسادگی قابلیت تبدیل شدن به یک ویدئوی ۳۰ ثانیهای را نداشته باشد. در نتیجه، اگر صنعت تصویر بیش از حد به دادههای شبکههای اجتماعی وابسته شود، احتمال دارد بخشی از انتخابهایش تحت تأثیر آثاری قرار بگیرد که قابلیت وایرال شدن بیشتری دارند نه لزوماً آثاری که ظرفیت ادبی یا سینمایی بیشتری دارند. این تفاوت، این پرسش مطرح میسازد که آیا شبکههای اجتماعی سلیقه مخاطب را کشف میکنند یا خودشان در حال ساختن آن هستند؟ پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد.

این رابطه البته یکطرفه نیست. گاهی فیلم یا سریال باعث میشود مخاطبان دوباره سراغ کتاب بروند. نتفلیکس اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ آثار اقتباسی از کتاب بیش از ۹ میلیارد بازدید جهانی در این پلتفرم به دست آوردهاند و نزدیک به ۲۰ درصد کل ساعات تماشای نتفلیکس را تشکیل دادهاند. در ۱۳ هفتهی نخست سال ۲۰۲۶ نیز آثار اقتباسی هر هفته در فهرست جهانی ۱۰ اثر برتر نتفلیکس حضور داشتهاند.
نتفلیکس نیز در سال ۲۰۲۶ بخشی با عنوان «کتابهای محبوبتان را تماشا کنید» راهاندازی کرده است تا مخاطبان بتوانند کتابهایی را که نسخهی تصویری آنها را دیدهاند، دوباره پیدا کنند. این شرکت همزمان تأکید کرده است که موفقیت یک اقتباس تصویری میتواند به افزایش فروش کتاب و بیشتر شنیدهشدن نسخههای صوتی آن منجر شود.
در این میان، چرخهای میان کتاب و تصویر شکل گرفته است. یک کتاب ابتدا با فروش، نقد، معرفی و گفتوگوهای مخاطبان به محبوبیت میرسد. این محبوبیت میتواند توجه تهیهکنندگان و پلتفرمها را به خود جلب و زمینهی اقتباس آن را فراهم کند. پس از تولید و انتشار فیلم یا سریال، اثر دوباره در معرض دید گروه بسیار بزرگتری از مخاطبان قرار میگیرد؛ مخاطبانی که ممکن است پیش از آن کتاب را نخوانده باشند. بخشی از این تماشاگران پس از دیدن اقتباس به سراغ متن اصلی میروند تا داستان را در شکل اولیهاش بخوانند، جزئیات بیشتری پیدا کنند یا تفاوتهای میان کتاب و نسخهی تصویری را بررسی کنند. به این ترتیب، اقتباس میتواند دوباره به فروش و دیدهشدن کتاب کمک کند و چرخهای شکل بگیرد که در آن محبوبیت کتاب به اقتباس میرسد و اقتباس نیز مخاطبان تازهای را به کتاب بازمیگرداند. در چنین چرخهای، سینما و نشر دیگر دو بازار جداگانه نیستند.
چه کسی کتاب ایرانی را برای سینما انتخاب میکند؟
در ایران، شرایط با بازارهای بزرگ جهانی متفاوت است. ایران سابقه قابل توجهی در اقتباس دارد از «گاو» و «دایره مینا» تا «شازده احتجاب» و «درخت گلابی». در سالهای اخیر نیز نمونههایی مانند «بامداد خمار»، «سووشون» و آثار اقتباسی سازمان سینمایی سوره نشان دادهاند که همچنان ظرفیتهایی برای پیوند میان کتاب و تصویر وجود دارد. اما مسئله اصلی هنوز نبود یک زنجیره منسجم میان صنعت نشر و صنعت تصویر است.
این موضوع اکنون در سطح سیاستگذاری نیز مطرح شده است. سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سوم شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد که معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و سازمان سینمایی در حال طراحی برنامههایی برای افزایش اقتباسهای ادبی در سینما هستند. او از اختصاص جایزه و حمایتهای مرتبط با اقتباس ادبی در فرایند انتخاب آثار بهعنوان بخشی از این برنامهها نام برد.
این اظهارنظر در شرایطی مطرح میشود که سازمان سینمایی سوره و انجمن سینمای جوانان ایران نیز در سالهای اخیر برنامههایی را با محوریت کتاب و اقتباس دنبال کردهاند. برای نمونه، در بخش «کتاب و سینما» جشنوارهی فیلم کوتاه تهران، حمایت از اقتباس ادبی به عنوان یکی از محورهای این بخش مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین در ایران مسئله فقط پیدا کردن رمان خوب نیست. مسئله، پیدا کردن سازوکاری است که رمان خوب را به تهیهکنندهی مناسب برساند.
در بازار جهانی، برای همین فاصله بازارهایی مانند ونیز شکل گرفتهاند. ناشر یا نمایندهی ادبی، اثر را معرفی میکند، تهیهکننده آن را بررسی میکند و درباره حقوق مذاکره میشود و در صورت توافق، پروژه وارد مرحله توسعه میشود. در ایران، چنین ارتباطی هنوز به شکل یک بازار تخصصی و منظم میان ناشران، آژانسهای ادبی، تهیهکنندگان و پلتفرمها تثبیت نشده است.
از طرف دیگر، شبکههای اجتماعی ایرانی هم ظرفیتهایی دارند که کمتر بهصورت جدی وارد این معادله شدهاند. اینستاگرام، تلگرام، یوتیوب، پادکستهای کتاب و صفحات معرفی و نقد آثار، در عمل نشان میدهند کدام کتابها توجه مخاطبان را جلب کردهاند. اما این توجه هنوز به یک داده منظم برای صنعت تصویر تبدیل نشده است. ممکن است یک رمان در اینستاگرام هزاران بار معرفی شود، مخاطبان درباره شخصیتهای آن بحث کنند و فروش آن افزایش پیدا کند اما تهیهکنندهای که بتواند این نشانهها را بهعنوان بخشی از ارزیابی پروژه در نظر بگیرد، هنوز در ساختار رسمی اقتباس ادبی ایران جای مشخصی ندارد.
آیا میتوان از «مخاطب» بهعنوان سرمایهی اقتباس استفاده کرد؟ این شاید یکی از مهمترین پرسشهایی باشد که صنعت نشر و سینمای ایران باید به آن پاسخ دهد. وقتی یک ناشر کتابی را منتشر میکند، اطلاعاتی درباره فروش آن دارد. اگر همزمان بداند چند نفر درباره کتاب در شبکههای اجتماعی حرف میزنند، کدام شخصیتها بیشتر مورد توجهاند، چه میزان محتوای کاربرساز دربارهی اثر تولید شده مخاطبان چه بازیگرانی را برای نقشها پیشنهاد میکنند، کدام بخشهای داستان بیشتر مورد بحث قرار میگیرند و چه تعداد مخاطب پس از دیدن یک معرفی، کتاب را میخرند، آنوقت تصویر دقیقتری از ظرفیت اقتباس به دست میآورد. این دادهها قرار نیست جای نویسنده، فیلمنامهنویس یا تهیهکننده را بگیرند. کارکرد آنها چیز دیگری است و آن کاهش بخشی از عدم قطعیت در تصمیمگیری است.

مسئله فقط اقتصاد نیست
با این حال، اگر اقتباس را فقط از منظر سودآوری ببینیم، بخشی از مسئله را از دست دادهایم. اقتباس ادبی یکی از مسیرهای انتقال ادبیات به حافظه عمومی است. یک رمان ممکن است مخاطبان محدودی داشته باشد، اما اقتباس سینمایی آن میتواند شخصیتها و جهان داستان را به میلیونها نفر معرفی کند. گزارش انجمن ناشران بریتانیا نیز نشان میدهد که اقتباسها میتوانند مخاطبانی را که کمتر کتاب میخوانند دوباره به سمت ادبیات ببرند. در ۱۲ ماه منتهی به اکتبر ۲۰۲۵، ۱۲ درصد از خریدهای داستانی بزرگسالان توسط خوانندگان گهگاهی، تحت تأثیر یک اقتباس قرار گرفته یا به دلیل آن انتخاب شده بود. بنابراین رابطه کتاب و تصویر را باید یک چرخهی فرهنگی دید.
کتاب به سینما داستان میدهد. سینما میتواند مخاطب تازهای برای کتاب پیدا کند. شبکههای اجتماعی این ارتباط را سریعتر میکنند و مخاطب، با رفتار خود، سیگنالهای تازهای به هر دو صنعت میفرستد. پس چه کسی تصمیم میگیرد؟ پاسخ امروز دیگر «تهیهکننده» یا «ناشر» بهتنهایی نیست.
تصمیم در یک زنجیره شکل میگیرد و نویسنده داستان را خلق میکند. ناشر آن را وارد بازار میکند. خواننده درباره آن قضاوت میکند. شبکههای اجتماعی میزان و شکل این واکنش را قابل مشاهدهتر میکنند. نماینده ادبی حقوق اثر را عرضه میکند. تهیهکننده ظرفیت سینمایی و اقتصادی آن را میسنجد. پلتفرم یا سرمایهگذار درباره بازار احتمالی تصمیم میگیرد. و در نهایت کارگردان و فیلمنامهنویس باید پاسخ دهند که آیا از این داستان میتوان یک اثر تصویری مستقل ساخت یا خیر. پس شاید پرسش دقیقتر این نباشد که چه کسی تصمیم میگیرد کدام کتاب فیلم شود؟ و پرسش اصلی این است چه کسی امروز تعیین میکند یک کتاب ارزش دیدهشدن پیدا کرده است؟ در جهان، بخشی از این قدرت از ناشر و منتقد به سمت جامعه خوانندگان و دادههای رفتاری حرکت کرده است. بوکتاک یکی از نمونههای روشن این تغییر است، اما ماجرا به تیکتاک محدود نمیشود.
در ایران هنوز این مسیر در مرحله شکلگیری است. سیاستگذاری فرهنگی دوباره به مسئله اقتباس توجه کرده، نهادهایی مانند سازمان سینمایی سوره و انجمن سینمای جوانان برنامههایی برای پیوند کتاب و سینما دنبال میکنند و همزمان شبکههای اجتماعی جامعهای بزرگ از کتابخوانان ساختهاند. چالش آینده این است که آیا این سه جریان میتوانند به یکدیگر برسند یا خیر. کتابی که ارزش اقتباس دارد، صنعتی که توان ساختن آن را دارد و مخاطبی که پیش از ساختهشدن فیلم، آمادگی دیدن آن را نشان میدهد. اگر این سه ضلع به هم برسند، در آینده وضعیت سینمای اقتباسی تغییر کند.