به نظر میرسد که این طرح بدون تامین سه ضلع اصلی، عملاً غیرممکن است؛ اول بودجه اختصاصی و واقعی، نه بودجههای کلامی، بلکه منابعی که برای هر بخش بهطور مجزا تعریف شده باشد، یکی از ضرورتهای اولیه است. قدم بعد، تأمین نیروی انسانی متخصص است که بتواند بار اصلی مراقبت را بر دوش بکشد و در نهایت هم تکمیلکننده این جوانب، تکمیل زیرساختهای الکترونیک و نظام سلامت الکترونیک است که شریان حیاتی نظام ارجاع به شمار میرود.
بدیهی است که هرگونه عجله برای اجرای ناقص این طرح، بدون در نظر گرفتن این مثلث زیرساختی، به معنای شکست پیشدستانه است. در حال حاضر و با دستفرمانی که نظام سلامت فعلی در پیش گرفته، بار سنگین سلامت بر دوش مردم است. به نظر میرسد که اجرای پزشک خانواده صرفاً یک وظیفه اداری برای وزارت بهداشت نیست بلکه نیازمند یک بسیج همگانی و تقویت اراده در تمامی سطوح حکمرانی است.
بنابراین نظام سلامت باید از رویکرد درمانمحور به سمت پیشگیری و بهداشت چرخش پیدا کند. این تغییر ریل، نیازمند آموزش و ترویج مداوم است تا مردم نیز جایگاه واقعی پزشک خانواده را در زندگی روزمره خود درک کنند.
در نهایت، فکر میکنم که پزشک خانواده هم یک آزمون است و هم یک فرصت. اگر قرار است هزینههای سلامت از جیب مردم کم شود، راهی جز اصلاح بنیادین مسیر پیشگیری، بهداشت و نظام ارجاع وجود ندارد. مسیری که اگر درست طی شود، بار چشمگیری از دوش مردم برداشته خواهد شد.
∎