صاحبخبر - گروه دیپلماسی-علی ودایع : معادلات پیرامون تنگه هرمز ذیل تفاهم تهران و مسقط متاثر از مداخله آمریکا و تعارض منافع بازیگران غرب آسیا به یک وضعیت چند مجهولی و پیچیده تبدیل شده است. روایت ها و گمانه زنی های متفاوتی درباره تعویق نشست صلاله مطرح می شود. تهران می گوید که بنا به درخواست ریاض حاضر به تعویق نشست شده است. گفته شده که ریاض به متن توافق ایران و عمان اعتراض داشت و خواستار تغییر در ترتیبات توافق شده برای تنگه هرمز بود و برخی دیگر ادعا کردهاند که عربستان در چارچوب جنگ یمن و حمله به خط لوله شرق به غرب درخواست تعویق این نشست را دادهاست.
همزمان سیانان هم در گزارشی مدعی شدهاست که آمریکا دیگر خواستار مذاکره در مورد تنگه هرمز نیست و صرفا علاقمند است در حوزه هستهای با ایران مذاکره کند. بنا به روایت آتلانتیک ، آمریکا که درگیر تنگه هرمز بود ؛ حالا با یک چالش بزرگ تر در باب المندب دست به گریبان شده است. مصیبت بزرگ تر اینجاست که «دونالد ترامپ» رئیس جمهوری آمریکا نمی داند در خروج کجاست؟!
کاخ سفید اصرار دارد که پرونده ترانزیت دریایی را از تحریمهای اقتصادی و پرونده هستهای تفکیک کند؛ امری که از منظر تهران یک «خطای استراتژیک» است. قطر در کانالهای پشت پرده تلاش میکند فرمولی بوجود آورد که در آن «آزادسازی ترانزیت نفتکشها» در قبال «گشایشهای ملموس مالی و رفع محدودیت از بنادر ایران» به صورت همزمان (Step-by-Step) اجرا شود.
تعهد تهران به دیپلماسی
«اسماعیل بقائی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی در رابطه با تعویق نشست صلاله گفت: ما نباید به خاطر اقدامات نسنجیده دیگران یا بدعهدی دیگران، اقدامات منطقی و آیندهنگرانه خودمان را زیر سؤال ببریم. اینکه ایران و عمان به عنوان دو دولت، در مورد موضوعی که منحصراً مربوط به خودشان است تصمیمی گرفتهاند و در مورد متنی تفاهم کردهاند و در راستای یک رویکرد مسئولانه و دور اندیشانه، در یک جلسه با حضور کشورهای منطقه آن را عرضه کنند، به نظرم در راستای حکمت تصمیمگیران است.
وی ادامه داد: آنچه بین ایران و عمان در رابطه با تأمین مسیرهای دریانوردی و معروف به دولت ساحلی و حاکمیتی و حاکمیت ان ها در نظر گرفته شده، بعد از هفتهها مذاکره بین دو کشور حاصل شده، قرار هم بر این بود که صرفاً در این نشست این موضوع طرح بشود. این فرصتی بود که ایران و عمان فراهم کردند و انتظار میرفت که کشورهای منطقه فرصتشناس باشند و قدردان این فرصت باشند. اگر واقعاً قائل به این هستند که ما باید به عنوان همسایگان دائمی، علیرغم همه بحثهایی که داشتیم و علیرغم همه شکایتهایی که به حق ما داریم، به خاطر عملکرد بعضی از کشورها، دور هم بنشینیم و درباره ایجاد منطقه امن، به دور از مداخله بازیگران، گفتوگو کنیم و این فرصت مناسبی بود. فکر نمی کنم هیچ طرف مسئولی بپذیرد که این فرصت را باید به هر دلیلی، چه به دلیل اعمال نفوذ طرفهای خارج از منطقه و چه به دلیل بهانهجوییهایی که واقعاً هیچ ارتباطی به ایران ندارد، این نشست را برگزار نکنیم.
سخنگوی وزارت خارجه افزود: خبری که مطرح شده، بله، درست است؛ اینکه عربستان درخواست کرد این نشست فعلاً برگزار نشود. آن بحثهایی هم که مطرح میشود در مورد انتساب اتفاقاتی که بین آنها و یمن در جریان است، حقیقتاً آدرس اشتباهی دادن است. با دادن آدرس اشتباهی، مشکلات حل نمیشود. مشکلات یمن ریشه طولانیمدت دارد.ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران همواره گفتیم، تلاش کردیم و در عمل نشان دادیم که حاضریم کمک بکنیم برای حلوفصل موضوعات. گفتیم نقشه راهی که بین خودتان و ما هیچ نقش و مداخلهای در آن نداشتیم. این را به خوبی میدانیم که تداوم جنگ در منطقه بین کشورهای اسلامی تنها یک برنده دارد و آن برنده کسی نیست جز رژیم صهیونیستی که به دنبال استمرار تنش و ناامنی در منطقه ما بین کشورهای اسلامی است.
بقائی همچنین تصریح کرد: اینکه مراحل بعدی چه کار خواهیم کرد؟ تفاهم بین ایران و عمان، به عنوان دو دولت ساحلی، نهایی شده. ما با مشورت عمان در مورد گام بعدی، اینکه به چه شکل این تفاهم را اعلام بکنیم یا ثبت بکنیم، تصمیمگیری خواهیم کرد و اطلاعرسانی خواهد شد.
بحث زمان
پیش از این هم گزارشهایی درباره نقش عربستان منتشر شده بود باراک راوید خبرنگار ارشد آکسیوس ، به نقل از یک مقامی در خلیج فارس که نامش را نبرده است گزارش داده بود که عربستان سعودی اصلاحاتی را در پیشنهاد مشترک ایران و عمان درباره تنگه هرمز مطرح کرده است. به گفته این مقام، ریاض نگران بوده که ادبیات بهکاررفته در متن پیشنهادی عملاً به ایجاد یک «وضعیت موجود جدید» در تنگه هرمز منجر شود؛ وضعیتی که از نظر عربستان و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس قابل قبول نباشد.
واقعیت این است که تعویق نشست صلاله یک عقبنشینی دیپلماتیک نبود؛ بلکه تنظیم مجدد نرخ مبادله قدرت میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. در حالی که عربستان سعودی و برخی اعضای شورای همکاری تحت فشار خطوط قرمز کاخ سفید و هراس از انزوای سیاسی دست به خرید زمان تاکتیکی زدند، تثبیت الگوی همکاری دوجانبه در دالان استراتژیک هرمز میان ایران و عمان، پیامی روشن به همراه داشت: شاهراه حیات انرژی جهان نه در اتاقهای فکر واشنگتن، بلکه در نقطه اتصل بازدارندگی میدانی تنظیم میشود.
آنچه محاسبات شورای همکاری خلیج فارس و کاخ سفید را دچار سردرگمی استراتژیک کرده، ایزوله نبودن تنگه هرمز است. تقارب عملیاتی میان تنگه هرمز و تنگه بابالمندب (با محوریت پیشرویهای ساحلی انصارالله در دریای سرخ)، یک «تقاطع بازدارندگی» ایجاد کرده است.
رمزگشایی از ذهنیت آمریکا
واشنگتن تصور میکند با دستکاری تحریمها یا تحرکات هوایی میتواند اهرمهای قدرت را در دست بگیرد؛ اما گره خوردن این دو شریان حیاتی، فرمول جدید «محاصره در برابر محاصره» را روی میز گذاشت. هرگونه فشار آمریکا بر بنادر و شریانهای مالی ایران در خلیج فارس، بلافاصله با ریسک تقابلی و انسداد ناوبری در نقطه گلوگاهی البحر الأحمر پاسخ داده میشود. عربستان سعودی با درک همین واقعیت سخت عینی و هراس از زیر ضربه رفتن خطوط لوله شرق-غرب و تاسیسات آرامکو، ترجیح داد نشست صلاله را معلق کند تا ابتدا نرخ ریسک را محاسبه کند.
تریتا پارسی، تحلیلگر مسائل ایران، نیز در واکنش به این گزارش نوشت: درک منطق راهبرد مذاکرهای ترامپ دشوار است؛ چراکه از یک سو آمریکا میگوید تنگه هرمز باز است و بنابراین نیازی به مذاکره درباره آن وجود ندارد و از سوی دیگر میخواهد همین وضعیت محدود عبور و مرور را به اهرمی برای گرفتن امتیازهای هستهای از ایران تبدیل کند.
به نوشته پارسی، این رویکرد، آسیبی را که وضعیت فعلی هرمز به متحدان منطقهای آمریکا و اقتصاد جهانی وارد کرده نادیده میگیرد. او همچنین معتقد است این وضعیت پایدار نیست و میتواند ایران را به واکنش متقابل وادار کند؛ واکنشی که لزوماً به خود تنگه هرمز محدود نخواهد بود.
پارسی با اشاره به تحولات یمن میگوید گزینههای ایران برای واکنش متقابل فقط به هرمز محدود نیست.او در نهایت استدلال میکند که آمریکا بار دیگر یک مزیت تاکتیکی و احتمالاً موقت در تنگه هرمز را با یک تغییر راهبردی تعیینکننده اشتباه گرفته و بر همین اساس موضع خود را سختتر کرده است؛ اقدامی که به باور او، در شرایطی که واقعیتهای میدانی چنین تغییری را توجیه نمیکند، چشمانداز دستیابی به یک توافق دیپلماتیک را بیش از پیش دور میکند.
ادامه تبادل سیگنال در تاریکخانه دیپلماسی
تعویق نشست صلاله را نباید پایان دیپلماسی دانست؛ بلکه این تعلیق، پایان دیپلماسی تشریفاتی و آغاز کانالهای امنیتی پشت پرده است. تجربه نشان داده است که دیپلماسی در خاورمیانه با هیچ نقطه دیگری از جهان قابل قیاس نیست؛ دیپلماسی در این جغرافیا، دقیقاً در میان غبار تبادل آتش تاکتیکی و ارزیابی هزینههای میدانی پیش میرود.
توافق نهاییشده ایران و عمان ثابت کرد که فرمولهای حقوقی یا بیانیههای خوشبینانه نئولیبرالی، بدون پشتوانه اهرمهای سخت قدرت، چیزی جز حباب روی آب نیستند. جوهر قلم دیپلماتها در مسقط یا هر پایتخت دیگری، تنها زمانی روی کاغذ اثر میگذارد که پشتوانه آن، اهرمهای عینی، متوازن و بیرحمِ بازدارندگی در میدان باشد. خاورمیانه وارد عصر جدیدی شده است؛ عصری که در آن یا «امنیت برای همه ذینفعان» تعریف میشود، یا بیامنیتی به صورت زنجیرهای به تمام خطوط مواصلاتی انرژی سرایت خواهد کرد.
نباید فراموش کرد که در شطرنج پیچیده خاورمیانه، هنگامی که نشستهای علنی دیپلماتیک (مانند آنچه در صلاله رخ داد) زیر بار مصالح سیاسی، فشار خطوط قرمز واشنگتن و مقتضیات تبلیغاتی به دیوار انسداد میخورند، «کانالهای دوم» (Backchannels) و دیپلماسی امنیتی پنهان به کار میافتند.
در الگوی پسا-بحران ترانزیت در خلیج فارس و تقاطع آن با بابالمندب، قطر و پاکستان دو بازیگر مکمل هستند که نقش «پُل ارتباطی»، «تنظیمکننده نرخ مبادله قدرت» و «کاتالیزور بسته جامع» را ایفا میکنند.اگرچه عربستان خواهان تعویق نشست صلاله شده است اما دوحه همواره نشان داده است که مدل بازیگری خود را بر پایه «میانجیگری در شرایط انسداد مطلق» تعریف میکند. در معادله ترانزیت خلیج فارس، نقش قطر دقیقاً در تقاطع سه ضلع ایران، آمریکا و شوراهای همکاری تنظیم میشود.
برخلاف قطر که وزنهاش بیشتر مالی و سیاسی است، اسلامآباد یک بازیگر امنیتی-نظامی سنگینوزن در معادله خلیج فارس و دریای عمان محسوب میشود. عربستان سعودی به دلیل ملاحظات واشنگتن نمیتواند به صورت علنی وارد توافقات ترانزیتی مجزا با تهران شود. پاکستان به عنوان متحد سنتی-امنیتی ریاض و کشوری که روابط دوجانبه با تهران دارد، نقش «سپر بلا و کانال سوم» را بازی میکند تا خواستههای عینی ریاض برای مصون ماندن تاسیسات نفتیاش (آرامکو) را بدون درج نام علنی عربستان به تهران منتقل کند.
از منظر رئالیسم ساختاری، دیپلماسی علنی در خاورمیانه به دلیل «هزینههای اعتباری» بازیگران شکست میخورد؛ آمریکا نمیتواند علناً عقبنشینی از تحریمها را بپذیرد و کشورهای عربی نیز نمیخواهند به «پذیرش قدرت بازدارندگی ایران» متهم شوند. دیپلماسی در کانال های مخفی ادامه دارد.
∎