دکتر مصطفی ملکیان: اشاره: مراسم نکوداشت دکتر پرویز ضیاءشهابی، استاد ممتاز فلسفه، عصر روز یکشنبه۱۵ شهریورماه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار شد. پرویز ضیاءشهابی، متولد ۱۳۲۲ تهران، از پژوهشگران ممتاز فلسفه در ایران است که فلسفه آلمانی را در ایران نزد استادانی چون سید حسین نصر، یحیی مهدوی، احمد فردید، مهدی حائری یزدی، سید جلالالدین آشتیانی و جواد مصلح خوانده و در آلمان نیز شاگرد فریدریش ویلهلم فن هرمن، هیدگر شناس بزرگ بوده است. او در کنار آشنایی عمیق با ادبیات کهن فارسی، تسلط کامل بر زبان آلمانی دارد. ضیاء شهابی سالها در دانشگاه مشهد به تدریس فلسفه پرداخت و سپس به تهران آمد و در گروه فلسفه دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات و فناوری مشغول به کار شد. برخی آثار او این عناوین است:
ترجمه آثاری چون: « سرآغاز کار هنری»(نوشته مارتین هیدگر با شرح فون هرمن، ۱۳۷۷)، «راههای به تفکر فلسفی: درآمدی به مفاهیم بنیادین»(نوشته یوزف ماری بوخنسکی، ۱۳۸۰)، «مسائل اساسی پدیدارشناسی»(نوشته مارتین هیدگر، ۱۳۹۲)، «فلسفه هنر به نزد هایدگر»(نوشته فریدریش فون هرمن) و تالیف کتابهایی چون «سرآغاز و سرانجام هستها: شش جستار در فلسفه یونانی»(۱۳۹۶) و کتاب «درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفه دکارت»ُ.
در مراسم نکوداشت پرویز ضیاء شهابی، حسین واله، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، محسن جوادی، استاد فلسفه و معاون فرهنگی وزیر ارشاد، حسین معصومی همدانی، استاد فلسفه، هادی عالمزاده، استاد الهیات و معارف اسلامی، شهرام پازوکی، امیر مازیار، حسین شیخ رضایی، مسعود صادقی، امیرحسین خداپرست، محمد جواد اسماعیلی، سعید انواری و ... سخنرانی داشتند. در اینجا متن سخنان دکتر مصطفی ملکیان را درباره ایشان می خوانیم:
دو ویژگی انسانها
دیوید بروکس، نویسنده آمریکایی در دو اثرش نکتهای گفته و معتقد است که هر انسانی از دو دسته ویژگی برخوردار است که وقتی در مقام معرفی او برمیآییم، این ویژگیها خیلی با هم متفاوت هستند. بروکس ویژگیهای دسته اول را به ویژگیهای کارنامهای تعبیر میکند و میگوید این ویژگیها همان ویژگیهایی هستند که آدم زمانی که میخواهد وارد دانشگاه شود یا در موسسهای استخدام شود، یا زمانی که میخواهند او را معرفی کنند و در میان همگنانش از قدر و قیمتش خبر بدهند، معمولا به این ویژگیها استناد میکنند که نام، نام خانوادگی، محل تولد، میزان تحصیلات و کتابهایی که نوشته است، شاگردانی که تربیت کرده است، در چه موسسات پژوهشی کار کرده یا چه تحقیقاتی انجام داده، چه کتابها، رسائل و مقالاتی از ایشان منتشر شده است و امثال اینها را دربرمیگیرد. معمولا زمانی که میخواهیم در جایی رزومهای از خودمان بنویسیم، معمولا همین پرسشها را میپرسند و چیز بیشتری نمیپرسند. بروکس به این ویژگیها «ویژگیهای رزومهای» میگوید.
بروکس دسته دوم از ویژگیها در هر فرد را به «ویژگیهای ستایشنامهای» یا «ویژگیهای رسائیهای» تعبیر میکند. مثلا زمانی که کسی فوت میکند، بر سر تربت او در جمع دوستان، از ویژگیهای رسائیهای او سخن گفته میشود. بروکس میگوید در آن شرایط هیچوقت کسی نمیگوید که ایشان چند مدرک دکتری داشت، چه کتابهایی، چه رسائل و مقالاتی نوشت، میزان تحقیقاتش چقدر بود و کجا متولد شد.
میگوید این شخص خیلی متواضع بود. دیگری میگوید دلسوخته انسانها بود. دیگری میگوید دل پاکی داشت، اگرچه زودخشم بود. چنین ویژگیهایی را بیان میکنند. یعنی ویژگیهایی که به احوال درونی آن شخص و شخصیت و منشی که از او در جامعه دیده شده، برمیگردد. دوستان همیشه اینگونه از ویژگیها را در خاطرات خود نقل میکنند. در این شرایط کسی نمیگوید که من تحقیق کردم او سه مدرک دکتری داشت اما میگوید من تحقیق کردم، چقدر به مستمندان کمک میکرد. چقدر دلسوز دانشجویانش بود، چه فداکاریهایی میکرد و امثالهم.
خصوصیات استاد ضیاءشهابی
هم ویژگیهای قسمت اول یعنی ویژگیهای کارنامهای آقای دکتر ضیاء شهابی درخشان است و هم ویژگیهای ستایشنامهای یا رسائیهای ایشان. در باب هر دو ویژگی میتوان چیزهای فراوان در مورد ایشان گفت .من به دلیل شیفتگی شخصی به ایشان، اول به ویژگیهای دسته دوم یعنی ویژگیهای ستایشنامهای میپردازم. بدون اینکه بخواهم هیچ مبالغهای بکنم، من از دهه شصت که در مشهد به خدمت ایشان میرسیدم و تا سالهای بعد که در تهران به خدمتشان میرسیدم، بارها به دوستان گفتهام که چهار ویژگی در ایشان دیدهام، که در کمتر شخصیتی دیدم.
اول تواضع بیش از حدی است که ما در ایشان میبینیم. منظور زمانی است که اصلا توقع تواضع از کسی نمیرود ولی ایشان در آن زمان تواضع نشان میدهد. نسبت به دانشجویان خود و نسبت به همگنان خود و نسبت به مردمی که اصلا در حیطه کار ایشان نیستند؛ مثلا در مقابل کارمند دانشگاهی که با ایشان کار میکند، تواضع نشان میدهند. یک تواضع شگفتانگیزی در ایشان هست که من این تواضع را ویژگی مثبت یک انسان به طور کلی میبینم، مثل الهیدانان مسیحی که معتقدند بزرگترین رذیلت عُجب است و طبعا بزرگترین فضیلت تواضع. من این حد از فروتنی را در کمتر کسی در حد ایشان و همتراز با ایشان دیدهام و موارد فراوانی را میتوانم یاد کنم.
ویژگی دوم ایشان این است که هیچوقت ندیدم از کسی بدگویی یا غیبت کنند یا بدتر از آن عیبجویی بکنند. اگر از کسی صحبتی در میان است، تا زمانی که دیگران نقل میکنند، آقای دکتر ساکت هستند، اما اگر کسی چیزی در مدح آن شخص گفت، آن زمان میبینیم که دکتر ضیاء شهابی دنباله سخن آن شخص را پی میگیرند و هر چه که در ضمیرشان از نیکیهای آن شخص هست را بر زبان میآورند.
سنجش و پرسش
ویژگی سوم ایشان این است که تا حدی که وسع انسانی اجازه میدهد، سخن ایشان حجت است. هیچگاه ندیدم سخنی از زبان ایشان بِرَمد یا بدون تأمل جوابی بدهند. سخن ایشان سنجیده است، علیالتّحقیق سخن بر زبان میآورند. نه اینکه تحت تاثیر یک سلسله عواملی غیر معرفتی بخواهند سخن بگویند.
من و امثال من بسیاری از سخنان را میگوئیم فقط به این دلیل که از زبانمان پریده است، یا اینکه خیلی تحت تاثیر فضا قرار گرفتهایم. وقتی خودمان هم که با خودمان خلوت میکنیم، میبینیم که این سخن، سخن حقی نبود. ولی دکتر شهابی از آن شخصیتهایی هستند که وقتی سخنی را بر زبان میآورند، آدم میداند که گوینده تامل، تفکر و مطالعه کرده و بعد سخن را به زبان آورده است.
این ویژگی بسیار مهمی است. چون من باید برای مخاطب خودم ارزش قائل باشم و ذهن را ارزشمندترین ساحت وجود میدانم و برای ارزشمندترین ساحت وجود مخاطب احترام و حرمت قائل میشوم. معنای این جمله این است که اگر سوالی از من کردند، اگر چیزی میدانم و علیالتحقیق میتوانم در باب آن مطلب بیان کنم، بیان کنم و بنابراین از گفتن «نمیدانم» ابایی نداشته باشم و این در ذیل همین قسمت میگنجد.شما از دکتر ضیاء شهابی «نمیدانم» فراوان میشنوید و این امتیازی است که من در آقای دکتر دیدم. من فقط در مرحوم علامه طباطبایی این را دیده بودم که ایشان به کرات در هر مجلسی میگفتند «نمیدانم» و یا میگفتند باید تامل کنم.
ویژگی چهارم وجود ایشان این است که همیشه کنجکاوی علمی ایشان محفوظ است. یعنی در هیچ مجلسی نیست که چیزی مطرح میشود و ایشان اگر سوالی دارند، میپرسند. هیچوقت ندیدم فرصتی را از دست بدهند، برای اینکه سوالی را از استادی که چیزی را طرح کرده است، بپرسند.
برای من این چهار ویژگی در وجود ایشان واقعا شاخص و برجسته است و من از این جهت خیلی برای ایشان احترام قائلم.
شاگردی راهبانه و نثر ارزشمند
اما چند دقیقهای هم به ویژگیهای کارنامهای ایشان بپردازم. من افتخار شاگردی ایشان را به ندرت در حضور خودشان داشتم، اما عمده شاگردی من، «شاگردی راهبانه» نسبت به ایشان است. از نوشتهها و آثار ایشان بهره بردم. فکر نمیکنم که ترجمه یا نوشتهای را از ایشان نخوانده باشم و از آن چیزی یاد نگرفته باشم.
من اول از لحاظ زبانی شروع میکنم، من اینگونه یادداشت کردهام که هر زمان نوشتههای دکتر شهابی را میبینم، به یاد نوشتههای فروغی، بدیعالزمان فروزانفر، دکتر یحیی مهدوی، دکتر علی احمد رجایی بخارایی، دکتر امیرحسن یزدگردی، دکتر حسین کریمان و دکتر علیمراد داوودی میافتم.این اشخاص و البته شاید حافظه من به خوبی یاری نکند و بتوان شخص خاص دیگری را نام برد، اینها نثر خاصی دارند. البته منظور از نثر خاص فقط نثر قدمایی نیست.
این ناشی از این است که بر متون ادبی قدیم مانند تاریخ بیهقی، شاهنامه و گلستان سعدی و منشآت قائم مقام فراهانی و... تسلط دارند. البته نوشتهها یادآور همان نثرهاست. اما نکته دیگری که بیشتر برای من اهمیت دارد، این است که برای این اشخاص واژهها شخصیت دارند.
هیچگاه در نوشتههای این بزرگان نمیبینیم که مهر و محبت و عشق و دوستی را مترادف با هم به کار ببرند، هر واژهای برای آنان یک شخصیت خاصی دارد. به تعبیری میخواهم بگویم نوعی تناظر یک به یک بین لحظه و مفهوم در ذهنشان ایجاد کرده و هر زمان که لفظی را به کار میبرند، فقط برای این مفهوم است و برای این مفهوم هم غیر از این لفظ از لفظ دیگری استفاده نمیکنند. اما زمانی که من به کار میبرم، ذات و جوهر و ماهیت و وجود و موجود و... را به جای هم به کار میبرم، این نشان میدهد که واژهها برای من شخصیتی ندارند.
در نثر این بزرگان واقعا این ویژگی هست. یعنی اگر جایی تعبیری به کار بردند و در جای دیگری همان تعبیر را به کار بردند، به ضرس قاطع میتوانیم بگوییم که همان مفهوم را دارد و برای یک مفهوم از تفنن و تنوع لفظی استفاده نمیکنند.
چنین نوشتهای شفاف است و خواننده دیگر سرگردان نیست. میفهمد که اگر در این قسمت «فکرت» به کار رفته است و در جای دیگری «اندیشه» به کار رفته است، از فکرت چیزی در ذهن نویسنده بوده و از اندیشه چیز دیگری در ذهن نویسنده بوده است و این بسیار متفاوت است با شلختگی که در آثار برخی نویسندگان و مترجمان قرن بیستم به چشم میخورد. این یک ویژگی خیلی ممتاز در نثر ایشان است.
ارزش ترجمه ها، درسها و توضیحات
ترجمه فارسی مقالات ایشان علاوه بر صحت، دقت دارد و دقت از نظر من یعنی صحت همهجانبه. نه فقط صحت مفهومی، بلکه صحتهایی از جهتهای دیگر. یعنی من سبک نوشتاری نویسنده را هم در نظر بگیرم و زبان نویسنده را هم کاملا رعایت کنم، عادات نوشتاری نویسنده را هم در ترجمه بازتاب بدهم. نکته دیگری که وجود دارد این است که تفسیرهای فیلسوفانی که ایشان در باب آنها تدریس کردهاند، ایشان دکارت، کانت، هگل و هایدگر تدریس کردهاند. من در باب هایدگر چیزی نمیگویم، چون خودم مطالعه نمیکنم. اما در باب تفسیرهای ایشان باید بگویم که واقعا تفسیرها، تفسیرهایی است که با فهمی که ما از متن داریم، خیلی سازگار است، یعنی بدون تکلف و تصنع است. بنا نبود به گونهای تفسیر شود که رای خود ضیاء شهابی تحلیل شود. یک دانش تفسیری بدون تکلف و تصنع در ایشان است.
ویژگی سوم آن احتیاطی است که در نوشتههای ایشان هست. اینها نشاندهنده تواضع و عمق کار ایشان است. هر چه کار عمیقتر میشود از کلماتی که اینگونه است و این است و جز این نیست؛ الفاظی دال بر قاطعیت کمتر میشنویم. نکته بعدی این است که ایشان کانت را خیلی جدی میگیرند. به این معنا که حواشی که ایشان بر ترجمههایشان دارند، خیلی وقتها خودش یک تعریف مستقل است. یعنی خواننده متوجه میشود که ایشان وقتی این واژه را به این معنا برگرداندهاند توجه دارند که مترجمان در کشورهای دیگر طور دیگری برگرداندهاند. یعنی لفظی انتخاب شده با توجه به اطلاع از الفاظ دیگر، نه بیتوجه به الفاظ دیگر و اعتماد خواننده به آن نویسنده بیشتر میشود.
درباره کتاب « تحول تاریخی مفهوم فلسفه»
دو نکته هم در باب این کتاب عرض کنم. نکته اول؛ به خود این کتاب برمیگردد، وقتی میگوییم تحول تاریخی مفهوم فلسفه، یعنی خود مفهوم فلسفه به معانی مختلف به کار رفته، اراده شده و به معانی مختلف هم در نزد مخاطبان فهم شده است و نویسندگان این مقاله میخواهند این را نشان بدهند. اما گاهی به نظر من این کارشان آنگونه که وعده داده بودند، نیست.
وقتی میگوییم مفاهیم مختلف فلسفه، یعنی به تعبیری تعیین مرادی که متفکران مختلف از فلسفه میکردند، یا به تعبیر کمی نادقیقتر تعبیری که هر کدام از متفکران از یونان و روم قدیم تا زمان قرن بیستم از فلسفه داشتند، تعاریف فلسفه را باز میکنند اما گاهی میبینیم اینگونه نیست و تعریف با تعریف فرقی نمیکند، منتهی غایت یا نتیجه فلسفه متفاوت است. سه چیز در این کتاب با هم خلط شده بودند؛ تعاریف فلسفه، آثار و نتایج فلسفه و اهداف فلسفه.
اینکه خود فلسفه چیست، غیر از این است که من از فلسفه چه میخواهم، که این هدف است و بعد که فیلسوف شدم، چه نتایجی برای من از فلسفه عاید میشود. به نظر من این نکته در این کتاب کمی جای مناقشه دارد...
دکتر مصطفی ملکیان: اشاره: مراسم نکوداشت دکتر پرویز ضیاءشهابی، استاد ممتاز فلسفه، عصر روز یکشنبه۱۵ شهریورماه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار شد. پرویز ضیاءشهابی، متولد ۱۳۲۲ تهران، از پژوهشگران ممتاز فلسفه در ایران است که فلسفه آلمانی را در ایران نزد استادانی چون سید حسین نصر، یحیی مهدوی، احمد فردید، مهدی حائری یزدی، سید جلالالدین آشتیانی و جواد مصلح خوانده و در آلمان نیز شاگرد فریدریش ویلهلم فن هرمن، هیدگر شناس بزرگ بوده است. او در کنار آشنایی عمیق با ادبیات کهن فارسی، تسلط کامل بر زبان آلمانی دارد. ضیاء شهابی سالها در دانشگاه مشهد به تدریس فلسفه پرداخت و سپس به تهران آمد و در گروه فلسفه دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات و فناوری مشغول به کار شد. برخی آثار او این عناوین است:
ترجمه آثاری چون: « سرآغاز کار هنری»(نوشته مارتین هیدگر با شرح فون هرمن، ۱۳۷۷)، «راههای به تفکر فلسفی: درآمدی به مفاهیم بنیادین»(نوشته یوزف ماری بوخنسکی، ۱۳۸۰)، «مسائل اساسی پدیدارشناسی»(نوشته مارتین هیدگر، ۱۳۹۲)، «فلسفه هنر به نزد هایدگر»(نوشته فریدریش فون هرمن) و تالیف کتابهایی چون «سرآغاز و سرانجام هستها: شش جستار در فلسفه یونانی»(۱۳۹۶) و کتاب «درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفه دکارت»ُ.
در مراسم نکوداشت پرویز ضیاء شهابی، حسین واله، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، محسن جوادی، استاد فلسفه و معاون فرهنگی وزیر ارشاد، حسین معصومی همدانی، استاد فلسفه، هادی عالمزاده، استاد الهیات و معارف اسلامی، شهرام پازوکی، امیر مازیار، حسین شیخ رضایی، مسعود صادقی، امیرحسین خداپرست، محمد جواد اسماعیلی، سعید انواری و ... سخنرانی داشتند. در اینجا متن سخنان دکتر مصطفی ملکیان را درباره ایشان می خوانیم:
دو ویژگی انسانها
دیوید بروکس، نویسنده آمریکایی در دو اثرش نکتهای گفته و معتقد است که هر انسانی از دو دسته ویژگی برخوردار است که وقتی در مقام معرفی او برمیآییم، این ویژگیها خیلی با هم متفاوت هستند. بروکس ویژگیهای دسته اول را به ویژگیهای کارنامهای تعبیر میکند و میگوید این ویژگیها همان ویژگیهایی هستند که آدم زمانی که میخواهد وارد دانشگاه شود یا در موسسهای استخدام شود، یا زمانی که میخواهند او را معرفی کنند و در میان همگنانش از قدر و قیمتش خبر بدهند، معمولا به این ویژگیها استناد میکنند که نام، نام خانوادگی، محل تولد، میزان تحصیلات و کتابهایی که نوشته است، شاگردانی که تربیت کرده است، در چه موسسات پژوهشی کار کرده یا چه تحقیقاتی انجام داده، چه کتابها، رسائل و مقالاتی از ایشان منتشر شده است و امثال اینها را دربرمیگیرد. معمولا زمانی که میخواهیم در جایی رزومهای از خودمان بنویسیم، معمولا همین پرسشها را میپرسند و چیز بیشتری نمیپرسند. بروکس به این ویژگیها «ویژگیهای رزومهای» میگوید.
بروکس دسته دوم از ویژگیها در هر فرد را به «ویژگیهای ستایشنامهای» یا «ویژگیهای رسائیهای» تعبیر میکند. مثلا زمانی که کسی فوت میکند، بر سر تربت او در جمع دوستان، از ویژگیهای رسائیهای او سخن گفته میشود. بروکس میگوید در آن شرایط هیچوقت کسی نمیگوید که ایشان چند مدرک دکتری داشت، چه کتابهایی، چه رسائل و مقالاتی نوشت، میزان تحقیقاتش چقدر بود و کجا متولد شد.
میگوید این شخص خیلی متواضع بود. دیگری میگوید دلسوخته انسانها بود. دیگری میگوید دل پاکی داشت، اگرچه زودخشم بود. چنین ویژگیهایی را بیان میکنند. یعنی ویژگیهایی که به احوال درونی آن شخص و شخصیت و منشی که از او در جامعه دیده شده، برمیگردد. دوستان همیشه اینگونه از ویژگیها را در خاطرات خود نقل میکنند. در این شرایط کسی نمیگوید که من تحقیق کردم او سه مدرک دکتری داشت اما میگوید من تحقیق کردم، چقدر به مستمندان کمک میکرد. چقدر دلسوز دانشجویانش بود، چه فداکاریهایی میکرد و امثالهم.
خصوصیات استاد ضیاءشهابی
هم ویژگیهای قسمت اول یعنی ویژگیهای کارنامهای آقای دکتر ضیاء شهابی درخشان است و هم ویژگیهای ستایشنامهای یا رسائیهای ایشان. در باب هر دو ویژگی میتوان چیزهای فراوان در مورد ایشان گفت .من به دلیل شیفتگی شخصی به ایشان، اول به ویژگیهای دسته دوم یعنی ویژگیهای ستایشنامهای میپردازم. بدون اینکه بخواهم هیچ مبالغهای بکنم، من از دهه شصت که در مشهد به خدمت ایشان میرسیدم و تا سالهای بعد که در تهران به خدمتشان میرسیدم، بارها به دوستان گفتهام که چهار ویژگی در ایشان دیدهام، که در کمتر شخصیتی دیدم.
اول تواضع بیش از حدی است که ما در ایشان میبینیم. منظور زمانی است که اصلا توقع تواضع از کسی نمیرود ولی ایشان در آن زمان تواضع نشان میدهد. نسبت به دانشجویان خود و نسبت به همگنان خود و نسبت به مردمی که اصلا در حیطه کار ایشان نیستند؛ مثلا در مقابل کارمند دانشگاهی که با ایشان کار میکند، تواضع نشان میدهند. یک تواضع شگفتانگیزی در ایشان هست که من این تواضع را ویژگی مثبت یک انسان به طور کلی میبینم، مثل الهیدانان مسیحی که معتقدند بزرگترین رذیلت عُجب است و طبعا بزرگترین فضیلت تواضع. من این حد از فروتنی را در کمتر کسی در حد ایشان و همتراز با ایشان دیدهام و موارد فراوانی را میتوانم یاد کنم.
ویژگی دوم ایشان این است که هیچوقت ندیدم از کسی بدگویی یا غیبت کنند یا بدتر از آن عیبجویی بکنند. اگر از کسی صحبتی در میان است، تا زمانی که دیگران نقل میکنند، آقای دکتر ساکت هستند، اما اگر کسی چیزی در مدح آن شخص گفت، آن زمان میبینیم که دکتر ضیاء شهابی دنباله سخن آن شخص را پی میگیرند و هر چه که در ضمیرشان از نیکیهای آن شخص هست را بر زبان میآورند.
سنجش و پرسش
ویژگی سوم ایشان این است که تا حدی که وسع انسانی اجازه میدهد، سخن ایشان حجت است. هیچگاه ندیدم سخنی از زبان ایشان بِرَمد یا بدون تأمل جوابی بدهند. سخن ایشان سنجیده است، علیالتّحقیق سخن بر زبان میآورند. نه اینکه تحت تاثیر یک سلسله عواملی غیر معرفتی بخواهند سخن بگویند.
من و امثال من بسیاری از سخنان را میگوئیم فقط به این دلیل که از زبانمان پریده است، یا اینکه خیلی تحت تاثیر فضا قرار گرفتهایم. وقتی خودمان هم که با خودمان خلوت میکنیم، میبینیم که این سخن، سخن حقی نبود. ولی دکتر شهابی از آن شخصیتهایی هستند که وقتی سخنی را بر زبان میآورند، آدم میداند که گوینده تامل، تفکر و مطالعه کرده و بعد سخن را به زبان آورده است.
این ویژگی بسیار مهمی است. چون من باید برای مخاطب خودم ارزش قائل باشم و ذهن را ارزشمندترین ساحت وجود میدانم و برای ارزشمندترین ساحت وجود مخاطب احترام و حرمت قائل میشوم. معنای این جمله این است که اگر سوالی از من کردند، اگر چیزی میدانم و علیالتحقیق میتوانم در باب آن مطلب بیان کنم، بیان کنم و بنابراین از گفتن «نمیدانم» ابایی نداشته باشم و این در ذیل همین قسمت میگنجد.شما از دکتر ضیاء شهابی «نمیدانم» فراوان میشنوید و این امتیازی است که من در آقای دکتر دیدم. من فقط در مرحوم علامه طباطبایی این را دیده بودم که ایشان به کرات در هر مجلسی میگفتند «نمیدانم» و یا میگفتند باید تامل کنم.
ویژگی چهارم وجود ایشان این است که همیشه کنجکاوی علمی ایشان محفوظ است. یعنی در هیچ مجلسی نیست که چیزی مطرح میشود و ایشان اگر سوالی دارند، میپرسند. هیچوقت ندیدم فرصتی را از دست بدهند، برای اینکه سوالی را از استادی که چیزی را طرح کرده است، بپرسند.
برای من این چهار ویژگی در وجود ایشان واقعا شاخص و برجسته است و من از این جهت خیلی برای ایشان احترام قائلم.
شاگردی راهبانه و نثر ارزشمند
اما چند دقیقهای هم به ویژگیهای کارنامهای ایشان بپردازم. من افتخار شاگردی ایشان را به ندرت در حضور خودشان داشتم، اما عمده شاگردی من، «شاگردی راهبانه» نسبت به ایشان است. از نوشتهها و آثار ایشان بهره بردم. فکر نمیکنم که ترجمه یا نوشتهای را از ایشان نخوانده باشم و از آن چیزی یاد نگرفته باشم.
من اول از لحاظ زبانی شروع میکنم، من اینگونه یادداشت کردهام که هر زمان نوشتههای دکتر شهابی را میبینم، به یاد نوشتههای فروغی، بدیعالزمان فروزانفر، دکتر یحیی مهدوی، دکتر علی احمد رجایی بخارایی، دکتر امیرحسن یزدگردی، دکتر حسین کریمان و دکتر علیمراد داوودی میافتم.این اشخاص و البته شاید حافظه من به خوبی یاری نکند و بتوان شخص خاص دیگری را نام برد، اینها نثر خاصی دارند. البته منظور از نثر خاص فقط نثر قدمایی نیست.
این ناشی از این است که بر متون ادبی قدیم مانند تاریخ بیهقی، شاهنامه و گلستان سعدی و منشآت قائم مقام فراهانی و... تسلط دارند. البته نوشتهها یادآور همان نثرهاست. اما نکته دیگری که بیشتر برای من اهمیت دارد، این است که برای این اشخاص واژهها شخصیت دارند.
هیچگاه در نوشتههای این بزرگان نمیبینیم که مهر و محبت و عشق و دوستی را مترادف با هم به کار ببرند، هر واژهای برای آنان یک شخصیت خاصی دارد. به تعبیری میخواهم بگویم نوعی تناظر یک به یک بین لحظه و مفهوم در ذهنشان ایجاد کرده و هر زمان که لفظی را به کار میبرند، فقط برای این مفهوم است و برای این مفهوم هم غیر از این لفظ از لفظ دیگری استفاده نمیکنند. اما زمانی که من به کار میبرم، ذات و جوهر و ماهیت و وجود و موجود و... را به جای هم به کار میبرم، این نشان میدهد که واژهها برای من شخصیتی ندارند.
در نثر این بزرگان واقعا این ویژگی هست. یعنی اگر جایی تعبیری به کار بردند و در جای دیگری همان تعبیر را به کار بردند، به ضرس قاطع میتوانیم بگوییم که همان مفهوم را دارد و برای یک مفهوم از تفنن و تنوع لفظی استفاده نمیکنند.
چنین نوشتهای شفاف است و خواننده دیگر سرگردان نیست. میفهمد که اگر در این قسمت «فکرت» به کار رفته است و در جای دیگری «اندیشه» به کار رفته است، از فکرت چیزی در ذهن نویسنده بوده و از اندیشه چیز دیگری در ذهن نویسنده بوده است و این بسیار متفاوت است با شلختگی که در آثار برخی نویسندگان و مترجمان قرن بیستم به چشم میخورد. این یک ویژگی خیلی ممتاز در نثر ایشان است.
ارزش ترجمه ها، درسها و توضیحات
ترجمه فارسی مقالات ایشان علاوه بر صحت، دقت دارد و دقت از نظر من یعنی صحت همهجانبه. نه فقط صحت مفهومی، بلکه صحتهایی از جهتهای دیگر. یعنی من سبک نوشتاری نویسنده را هم در نظر بگیرم و زبان نویسنده را هم کاملا رعایت کنم، عادات نوشتاری نویسنده را هم در ترجمه بازتاب بدهم. نکته دیگری که وجود دارد این است که تفسیرهای فیلسوفانی که ایشان در باب آنها تدریس کردهاند، ایشان دکارت، کانت، هگل و هایدگر تدریس کردهاند. من در باب هایدگر چیزی نمیگویم، چون خودم مطالعه نمیکنم. اما در باب تفسیرهای ایشان باید بگویم که واقعا تفسیرها، تفسیرهایی است که با فهمی که ما از متن داریم، خیلی سازگار است، یعنی بدون تکلف و تصنع است. بنا نبود به گونهای تفسیر شود که رای خود ضیاء شهابی تحلیل شود. یک دانش تفسیری بدون تکلف و تصنع در ایشان است.
ویژگی سوم آن احتیاطی است که در نوشتههای ایشان هست. اینها نشاندهنده تواضع و عمق کار ایشان است. هر چه کار عمیقتر میشود از کلماتی که اینگونه است و این است و جز این نیست؛ الفاظی دال بر قاطعیت کمتر میشنویم. نکته بعدی این است که ایشان کانت را خیلی جدی میگیرند. به این معنا که حواشی که ایشان بر ترجمههایشان دارند، خیلی وقتها خودش یک تعریف مستقل است. یعنی خواننده متوجه میشود که ایشان وقتی این واژه را به این معنا برگرداندهاند توجه دارند که مترجمان در کشورهای دیگر طور دیگری برگرداندهاند. یعنی لفظی انتخاب شده با توجه به اطلاع از الفاظ دیگر، نه بیتوجه به الفاظ دیگر و اعتماد خواننده به آن نویسنده بیشتر میشود.
درباره کتاب « تحول تاریخی مفهوم فلسفه»
دو نکته هم در باب این کتاب عرض کنم. نکته اول؛ به خود این کتاب برمیگردد، وقتی میگوییم تحول تاریخی مفهوم فلسفه، یعنی خود مفهوم فلسفه به معانی مختلف به کار رفته، اراده شده و به معانی مختلف هم در نزد مخاطبان فهم شده است و نویسندگان این مقاله میخواهند این را نشان بدهند. اما گاهی به نظر من این کارشان آنگونه که وعده داده بودند، نیست.
وقتی میگوییم مفاهیم مختلف فلسفه، یعنی به تعبیری تعیین مرادی که متفکران مختلف از فلسفه میکردند، یا به تعبیر کمی نادقیقتر تعبیری که هر کدام از متفکران از یونان و روم قدیم تا زمان قرن بیستم از فلسفه داشتند، تعاریف فلسفه را باز میکنند اما گاهی میبینیم اینگونه نیست و تعریف با تعریف فرقی نمیکند، منتهی غایت یا نتیجه فلسفه متفاوت است. سه چیز در این کتاب با هم خلط شده بودند؛ تعاریف فلسفه، آثار و نتایج فلسفه و اهداف فلسفه.
اینکه خود فلسفه چیست، غیر از این است که من از فلسفه چه میخواهم، که این هدف است و بعد که فیلسوف شدم، چه نتایجی برای من از فلسفه عاید میشود. به نظر من این نکته در این کتاب کمی جای مناقشه دارد...