قرآن میفرماید همه اعتبار زندگی در دنیا را بندگی و فرمانبری از پروردگار یکتا و حقپرستی و اعمال عدالتخواهی و آزمایش الهی و کشتوکار برای ابدیت و نه زندگی دنیوی سرخوش بهقیمت تسلیم به شیطان و شهوات و زروزور و کفر محارب و عمل به فرامین شیطان تعیین میکند؛ غیر این است؟ پس مشکلات موجود و پدیدههای متناقض و اختلاف درخصوص راهحلها از کجاست؟ مثلا نگرشهای متضاد درباره پرسش «دفاع در برابر تجاوز تاکی؟»، چرا پدید میآید و چگونه حل میشود؟ برحسب منطق قدرت؟ براساس غلبه نیروی طبقاتی؟ اتحاد قدرت اقتصادی تسلیمطلب و نیروی همراه و همسوی درون حکمرانی؟ غلبه خارجی؟ یا رجوع راستگویانه به قرآن، به عقل، تفقه، اجتهاد و گفتوگو حول امر حیاتی و تکالیف؟
یا پرسش دیگر: اصلاحطلبی غربگرا چگونه کارش به امروز و منافع مشترک با بدترین الیگارشی کشید و به حرامخواری افتاد و سپس تا سرحد مکمل نقشههای آمریکا و اسرائیل علیه استقلال ایران استدراج یافت و کارش به خیانت آگاهانه سقوط کرد؟ با این مواضع کمیته سیاسی جبهه اصلاحات و آقای میرحسین موسوی و..! این پدیده آیا مشابه همان دلایل است که کار سازمان مجاهدین خلق را از همان نسل اول حنیفنژاد، سعید محسن و بدیعزادگان و نیکبین و نیز همان مرکزیت اول، امثال عسگری زاده را متزلزل کرد و حتی پیش از تشکیل سازمانشان در همان دوران مطالعات، نیکبین اعلام مارکسیستشدن کرد و از اسلام و جمع اولیه جدا شد! و این به سرنوشت سازمان منافقین بدل شد تا سقوط هم چپهایش، هم راستها و مسلماننماهایش. یعنی یک التقاط فکری و خودبنیانانگاری انسان متفرعن و تکبر ذهنی کارشان را بهسبب عدم توبه و عدم تزکیه و عدم مراعات تقوی و جلوگیری از گناه، بهتدریج به حرامکاری کشاند، چنانکه همین امر کار مجاهدین انقلاب اسلامی و اصلاحطلبان را به فضاحت حرامخواری و حرامکاری و استدراج تا ابزار اجرای منویات فرعون عصر و خدمتگزاری و همدستی و شراکت با الیگارشی وطنفروش کشاند؟ آیا زمینه تفکرات انحرافی پیشین و در نهضت آزادی بود که به نسلاولی جوانان جداشده از آن و تحتتاثیر جنبش ماریگلایی و چریکی آمریکای لاتین تسری یافت که تربیت و تعلیم التقاطیشان با مارکسیسم تشدید شد و التقاط آنان را بیپرنسیب و تهی از اصل و نسبهای اعتقادی و لاابالی کرد و برای قدرت، آماده انجام هر خیانتی شدند؟ هرکاری و چه آنان که مارکسیست شدند، چه آنان که همچنان به اسلامی ظاهری چسبیدند، و.
آقای دکتر پزشکیان، با سخنرانی اسلامی در هند بهشدت قلوب مؤمنان در ایران را تسخیر کرد. دفاع رئیسجمهور ملت ایران از اسلام و توحید، احساس افتخار به مردمی مقاوم داد که در جهانی دچار سقوط گفتمانی و انواع فسادهای نیهیلیستی نظام قدرت سلطهگر، از توحید و ارزشهای حقیقی دین و باوری پاک و مطهر حمایت نمود، اما در همان حال پرسش بیغرض و مرض آن بود که چرا برای تجار و ادیان هند سخن میگویند، اما در ایران برای تجار رانتخوار و سیریناپذیر و سیاست بانک مرکزی و فروپاشی اقتصادی و مشاوران بیباور به اسلام از این سخنرانیها نمیکنند، کسانی که کار زیر پا نهادن حقوق مردم مستضعف بهوسیله آنان به این فشار سهمگین کشیده شده تا دست از مقاومت بردارند و همچنان بهسبب ادامه فشار بر مردم، دست از تامین دارو از چین و روسیه بکشند و تازه این امور را بدون نظارت جدی بهدست تجار رانتخوار ندهند که اگر دین داشتند، رانتخواری نمیکردند تا تقلب کنند و تقصیر را بهدوش چین و روسیه نگذارند. همه از مواضع نگارنده باخبرند؛ اعتقادم آن است که در زمان حال، ولو غیر مسلمانانی که بر پیمان خود پابرجا هستند، فرق اساسی دارند با کفار از نوع محارب و آمریکا! وظیفه ما پیمانداری با آنان است. ولو زمانی دیگر این همپیمانان بهسبب عدل امام زمان (عج) ممکن است پیمان بشکنند و به کفار محارب بدل شوند که فرق نمیکند چین باشد یا روسیه یا هر دولت تجاوزکاری، برابر آنان هم مقاومت تا پای جان علیه هر تجاوزی تکلیف ماست، اما رفتار مذبوحانه، برابر آمریکا و برهمزدن عمدی ارتباط مفید با رقبای عاقل آمریکا که منافعشان پیمانداری با ماست و منافع ما پیمانداری با آنان، رفتاری شیطانی بهسود شیطان بزرگ است که بهوسیله اذناب داخلی و شیاطین اقتصادی و سیاسی نافذ در حکومت تزریق میگردد تا ملت را بهستوه آرد و به تسلیم وادارد. بدون درک حقیقت برای اختلافات راهحلی نخواهد بود. بهنظر میرسد بزرگترین بحران شناختی و بنیادین دولت آقای پزشکیان، نگاه غیرسیستمی به مسائل حیاتی ماست.
بهنظرم رویکردها و روشهای کلان و اساسی مورد اقبال در ایران، برای حل مسائل مبرم ما را، امروز در چالش سه کلانروایت اصلی میشود فشرده کرد:
۱. تفکر جزئینگر، که نگرشهای مکانیستی، پوزیتیویستی، پراگماتیستی و تجزیهگرا و حتی ساختارزدایانه از معتبرترین وجوهشان محسوب میشوند.
۲. تفکر سیستمی که نگرشهای کلگرا، هگلی، ماتریالیسم دیالکتیکی، ساختارگرایی، رویکردهای نوفرمالیستی، نظریه سیستمها، نگره تاریخی، نگره تبارشناختی و آرمانگرایی انقلابی در این قلمرو وجود دارند.
۳. و تفکر اسلاممحور که از هر علمی در چارچوب امضای فقه جعفری و حلالوحرام اسلام ناب بهره میبرد.
در دولت دکتر پزشکیان بهتبع نزدیکی رویکرد و روش به اصلاحطلبی و روش مکانیستی و تجزیهگرا و تفکر پروتستانی اعتراض به سنت هستیشناسی منسجم قرآنی و باور به عقل خودبنیانمحور، فقدان تفکر سیستمی در نگاه به مسائل حیاتی ایران، ظهور زنندهای دارد. منظورم تنها یک واگذاری و واگرایی و حتی بلبشو در ایفای نقش نظارتی و کانونی دولت قوی نیست که خصوصا در جنگ و کنترل امور کلان مثلا اقتصاد مقامتی، اگربنا بر مقاومت است، اثر و نقش قطعی دارد بلکه بالاتر از آن اساسا فقدان معرفت به تفکر سیستمی و مهمتر از آن رفتار سیستمی است که بحرانزاست.
اما راستش با آن که معتقدم این نقد درست است ولی مشکل بزرگ بالاتر از دعوای نگرش کلینگر و جزئینگر است. شاید بشود گفت مشکل بزرگ در بیباوری به ریشههای اعتقادی انقلاب اسلامی در برخورد با مسائل حیاتی نهفته است و استفاده ابزاری از قرآن مانند برخورد غیرقرآنی به کفر محارب و نظام سلطه غربی و استقلال، نگاه به مساله راهحلها و راه حفظ ایران و کیان جمهوری اسلامی، مسائل توسعه، مسائل اقتصادی حاضر، رابطه با دیگران، سیاست داخلی و خارجی، حیات فرهنگی و کشمکشهای موجود، مساله عدالت، مستضعفان، جنگوصلح، غربوشرق و مقاومت و مذاکره و پیمان و نقش مردم و اهل ایمان در حال و آینده کشور و... و سپس بهشیوه مجاهدین از آیات و نهجالبلاغه بهنحو سطحی برای رنگولعاب دینی استفادهکردن. این اساس تناقضات و مشکلات نهان در مدیریت کلان دولت و علت ضعیفش است. شالوده اعتقادی انقلاب اسلامی باور توحیدی است نه تفکر جزئینگر یا سیستمی! یا هر آموزه فکر غربی آموخته در غرب. خوب که بنگریم عدم کاربرد نگرش مبتنی بر فرامین بنیادین کلامالله در حل مسائل خردوکلان است که اساس مشکل ماست. انقلاب اسلامی امام (ره)، تبیین این هستیشناسی با نگاه دگرگونیخواه فعال و ضدانفعال بود. انتظار فعال طی زندگی در همه امور و اتکال به خداوند رحمان و اتکا به قرآن و عترت از جمله در امر سیاست خارجی و جنگ و صلح و مقاومت علیه کفر محارب متجاوز و همه حواشی آن، مساله حیاتی و ضروری حل مشکلات در خط امام (ره) است!
بههررو دولت باید یقین کند بدون رویکرد و روش مشخص برای درک مسائل حیاتی حاضر ما، حرفی از راهحل نمیتوان به میان آورد؛ و یقین کند وقتی رویکرد و روش او برای اداره جامعه و تکالیف مبرم جنگ و صلح و اقتصاد و سیاست و فرهنگ، نهانروشانه از اصول انقلاب اسلامی رو برمیگرداند، سرچشمه چالشها و تفرقهها و نفی مقاومت علیه استحاله نهانی را بنا مینهد؛ و حل این مشکل هم فقط با تبعیت از ولی فقیه ممکن است. خواندن قرآن و روایات، معنایش تفقه بنا به شالوده فقه کاربردی امام نیست. مملکت جمهوری اسلامی را هم نمیتوان بنا به اجتهاد مجتهدان گوناگون و با مسائل اختلافی، آنهم درباره شالودهها، ولایت فقیه و جنگ و صلح و... اداره کرد.
امروز، حقیقت آن است که در جامعه یک رویکرد و روش وجود ندارد. برای همین این طرز فکر سطحی و عوامانه تنها مردم سادهلوح و افراد جاهل را فریب میدهد که میگویند با برخورد تخصصی، راهحل علمی را مییابیم و همه باید از ما و این تخصص متخصصان ما پیروی کنند، و نقد و اعتراض ممنوع! چون متخصصان و علم چنین گفتهاند. کسانی که درباره چیستی علم و فلسفه علم مطالعات وسیع دارند، خوب میدانند ولو دانش علوم انسانی با یک رویکرد و روش خاص خود به یک نظر واحد بهاسم تخصصی واحد نمیرسد و این ادعای پوچ را حرفی عامیانه ارزیابی میکند. به این دلیل ساده که نگرش تخصصی دیگر به راهحل تخصصی دیگر میرسد. نگرش کلینگر متفاوت با نگرش جزئینگر در هر رشتهای و در درون هر رشته مثلا اقتصاد یا علم سیاست منتج به نظریهها و رهنامههای مختلف و راهحلهای متفاوت به نظرهای گوناگون منجر میگردد که همه مدعی و حامل کلام تخصصیاند. ما باید مقولاتی، چون رویکرد، روش، نظریه، دکترین، مشی، راهحل تخصصی و... را از هم تفکیک کنیم و بدانیم برای حل یک مساله در یک قلمرو معین تخصصی، مثلا سیاست بینالملل یا سیاست ارزی، یا تاکتیکهای دفاعی، یک راهحل علمی و تخصصی وجود ندارد؛ و دو متخصص عالیمقام استادتمام با دو مکتب علمی به شما دو راهحل گاه متضاد پیشنهاد میکنند-باید دید در جمهوری اسلامی و زندگی واقع ما، عقل و دین و تجربه زیسته، کدام راهحل را نفی و کدام را تایید میکند؛ و این کار ولی فقیه است.
برای راهحل مشکلات کلان کنونی یا مسائل خرد دفاع ملی، از جنگ و صلح و مقاومت و حتی رهکنش ایستادگی و ... تا اقتصاد مقاومتی و مهار تورم و گرانی و حفظ ارزش پول ملی و موضوع شناوری و عدم شناوری نرخ ارز و... یک فرمول واحد وجود ندارد. راهحلها مربوط به ریشههای اساسی باورها است و به رویکردها بستگی دارد. حتی در چارچوب تفکر مدرن، متخصص طرفدار سرمایهسالاری لیبرال یک راهحل و متخصص مدافع اقتصاد سوسیالیستی و متخصص خط سوم ترکیب، راهحل دیگری پیشنهاد میکند.
رویکرد و روش توحیدی نه نظریه فلسفی است و نه اقتصادی، راهنمایی بنیادین و احکام مشخص و مشخصا مبتنی بر هستیشناسی قرآنی و شیعی است که نگرش الهی، مستقل، کهن، ریشهدار، محصول وحی، پیام پیامبران و در کمالش رویکرد و روش اسلام و تبعیت انقلاب اسلامی از آن منتج شده در این چالش نقش کانونی دارد. منظورم مشخصا نگره امام خمینی (ره) در این عصر در مقام مجدد عصری در مقابل انواع نظریههای اساسی است که در مقام حکمرانی ظاهر شده و حتی در آنگاه ترکیب وجوهی اساسی از مثلا نطریههای کل نگر وجزء نگر و مشخصا تفکر سیستمی در رهایی از چالش و ناسازگاری قطبی با تفکر تجزیهگرا وجود دارد و بنظر میرسد رهنامه امام خمینی اعتقادی به ارزش ذاتی همه مفاهیم ایندو ندارد و برعکس با سنجه اسلام میسنجدشان و بهسبب روح اومانیستی این رویکردها از هردو بهعنوان دستگاه فکری رو برمیتابد، اما در نگرش توحیدی توجه به فردیت پدیده را مانع توجه به اهمیت منحصربهفرد «کل» بهعنوان امر حقیقی در دادوستد با امر جزئی نمیبیند؛ و مفاهیمی از هردو را با امضای اسلام و باور و ایمان قرآنی خود، در خویش دارد.
ببینیم نگرش توحیدی دو امام بزرگوار و نگره حکمرانی اسلامی چهتفاوتی با نگرش جزئینگر و ضمنا کلینگر دارد و چگونه امام خمینی (ره) و امام شهید، برخلاف جریانهای غربگرا و شرقگرا با معیارهای قرآن مسائل مبرم را حل میکردند.
اجازه دهید به تعدادی از مسائل اشاره کنم و رویکرد و روش توحیدی دو امام را بیازماییم. اینها نمونهوار و رندوم انتخاب شده و مشتی از خروار است.
تعدادی از این مسائل اختلافی از این دست است:
۱. اختلاف مهم در درک از اسلام و اسلام در عصر غیبت و رابطه امروزی اسلام و سیاست و در عصر انتظار، قیام و تشکیل حکومت اسلامی (ممکن هست یا نیست) و آیا مقاومت تکلیف است یا هزینه گزاف بیهودهای را بر اسلام تحمیل میکند.
۲. یکی از این مسائل اختلافی، صلح و جنگ با شیطان بزرگ است.
۳. مساله دیگر نفی کلگرایی و کلانروایت اجرای اسلام و ناممکنی آن است.
۴. موضوع دیگر مقاومت یا سازش است. راه ساختن ایران چیست؟ بیدفاع یا با دفع دشمن؟
۵. موضوع دیگر، درک از دولت، مردم، رابطه دولت و مردم؛
۶. نمونه دیگر امر استقلال است.
۷. موضوع اختلافی دیگر، تشکیک در وجود و جایگاه ولایت فقیه است و...
۸. موضوع دوقطبیسازی.
مسائل از اینجا و کلیات هست تا مسائل جزئی مثل اختلاف بر سر:
۱. مساله رسانهملی و نقد دولت یا عدم نقد و تحریم رسانه.
۲. روش درست در دو ماه مهلت تا انتخابات میاندورهای آمریکا.
۳. مساله تنفس مصنوعی به ترامپ.
۴. ما و مذاکره و عملیات فریب و فرسایش از جنگ ۱۲ روزه تاکنون.
۵. ارز شناور و گرانی عمدی دولت.
۶. فرق دولت روحانی و پزشکیان و انصارالله در برخورد با دشمن، از ترور و شهادت دانشمندان و شهدا، رئیسی، هنیه و سیدحسن نصرالله و فرماندهان تا امر ماهوا متفاوت شهادت امامخامنهای.
۷. تفاهمنامه و فرسایش و معنای وحدت و تفرقه در برخورد با اصول.
۸. و انبوهی از مسائل جزئی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی.
درباره ضعف اصلی دولت، دو نظر اساسی وجود دارد:
۱. فقدان تفکر سیستمی
۲. فقدان پایبندی به اصول انقلاب اسلامی، قانون اساسی، اصول راه دو امام بزرگوار که دارای اعتبار کامل است و همه حیات و عظمت و قدرت کنونی ما از آن است و در اصل اتکای واقعی به قرآن و عترت و عقل برمبنای اجتهاد شیعی.
همانطور که گفتم با همه شباهت، نگرش توحیدی نقد دولت با نقد سیستمی که وجهی دینی ندارد و نگرشی مدرن، ضد نگرش مدرن تجزیهگرایی است، خود تفاوت بنیادین دارند هرچندکه در نقد نگرش و عملکرد گریزان از تفکر سیستمی و حتی رفتار گسستی و تا حد بلبشو و فاقد کنترل یکپارچه و تجزیهگرای دولت، بسیاری از مفاهیم انتقادی دو امام مورد تایید تفکر سیستمی است.
بهنظر میرسد نگرشی در نظام دولتی نافذ شده که با نگرش اسلام و نظریه دو امام بزرگوار درخصوص حق و تکلیف، اعتراض مردم به افعال حکومت و نقد آن باور ندارد و با وجود داعیههای لیبرالیستی در عمل در قلمرو بیان و نقد، تفکری ذاتا بسته دارد و تحریم صداوسیما البته اتفاقا نه از سر دفاع از آزادی بلکه عدم تحمل حق آزادی نهاد فرادولتی است و میکوشد همهجا را در سیطره دولت بگیرد و ارزشی برای حقوق قانونی دیگر نهادها، چه مردمی و چه نهادهای غیردولتی، قایل نیست. البته مقدمداشتن بهانه ظواهر، شکل و لحن، بر حقیقت و محتوا برای سرکوب آرا و چهره مظلوم شدیدترین رفتارهای تفرقهگرا از جمله شگردهای همه نقدستیزان است.
بهنظر میرسد نگرشی هم در دیپلماسی ما وجود دارد که مرتبط به همین ویژگی است، اما با ظاهری معکوس و در سنجش پدیدههای سلطهگری قدرتهای شیطانی غرب و آن نگرش مطلقا گریزان از تفکر سیستمی است. این نگرش کنار تفکر یک روزنامهنگاری نولیبرالیستی که پایبند مفاهیم جدی دینی نیست و در مقام بندگی حق کار نمیکند بلکه بنده حزب سیاسی است و زمانی که وارد مناسبات قدرت میشود و در حاشیه دولت «خودی» قرار میگیرد، دچار برداشت روابطعمومیها میگردد که دفاع مطلق از همه اعمال دولت و نفی نقد و ارائه نظر و ردیه عمل دولت را حرام میشمرد و به یک تفکر مستبد دچار میگردد.
پدیده دیگر این است که در تلاطم تناقضات سیستمی، رسانه گاه دچار تحیر، گیجی و ناتوانی در دفاع از حق یا رعایت اجبارها و مقررات میگردد و تمرین مردمسالارانه شجاع و رفتار فرادولتی آنگاه آسیب میبیند و جدیت و حیاتیبودن اصولی حق نقد را به شوی وحدت غلط بهجای اتحاد مبتنی بر خرد و برهان و تقرب بر پایه احترام و باور و عملگر به اصول اساسی و خط ولی فقیه بدل میسازد.... اینها را در یک چارچوب درک آزاداندیشی مردمسالاری اسلامی حاصل از قرآن و عترت و ارزشهای انقلاب اسلامی میتوان بازخوانی و واکاوی و آسیبشناسی کرد تا بهجای ترک انقلاب، حرکت انقلاب مداوما رشد یابد و هربار نفس تازهای بر نظام اسلامی ما دمیده شده و افق پیشرانی تکاملی تمدن عالیتر دوران انتظار، تباه و متوقف نگردد و قربانی بروکراسی و نگرشهای سلطهپذیر نشود.
∎