او در سالهای اخیر کارشناس فرهنگی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا، مدیرکل روابط عمومی و امور بینالملل وزارت تعاون، مدیر کل امور بینالملل وزارت ورزش و جوانان، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فیلیپین و دبیر سوم رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا نیز بوده و از این رهگذر به نگارش کتابها و مقالات بسیاری پرداخته است. با او درباره اهداف و وظایف مرکز هماهنگیهای فرهنگی آسیا به گفتوگو نشستهایم.
اگر ممکن است در ابتدای بحث، به این مسأله اشاره کنید که اصلیترین دلیل برای شکلگیری مرکز هماهنگیهای فرهنگی آسیا چه بوده است؟
در سال ۲۰۰۲ در اجلاس آ سه آن به ابتکار تایلند، گفتوگوی همکاری آسیایی (Asia Cooperation Dialogue – ACD) شکل گرفت و نخستین نشست آن در روزهای ۱۸ و ۱۹ژوئن همان سال در چاآم تایلند برگزار شد. در این نشست، وزرای امور خارجه ۱۸کشور آسیایی گرد هم آمدند و بر ضرورت ایجاد چارچوبی فراگیر برای تقویت همکاری و گفتوگو میان کشورهای آسیایی تاکید کردند. هدف اصلی ACD، ایجاد پیوند میان سازوکارهای مختلف همکاری در آسیا و حرکت در مسیر تقویت همگرایی و جامعه آسیایی بود.
ACD از ابتدا بر دو بعد اصلی استوار بود: گفتوگو و پروژههای همکاری. در ادامه، حوزههای مختلف همکاری در قالب پروژهها و زمینههای تخصصی توسعه یافت و بعدها ساختار همکاریهای ACD در قالب محورهای اصلی و حوزههای همکاری ساماندهی شد. جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۰۴ به ACD پیوست. پس از عضویت ایران، با توجه به اهمیت فرهنگ در ایجاد شناخت متقابل و تقویت پیوندهای میان ملتهای آسیایی، پیشنهاد شکلگیری همکاری فرهنگی در چارچوب ACD در سال 1390 از سوی ایران مطرح و این پیشنهاد در اجلاس و وزرای فرهنگ کشورهای عضو گفتوگوی همکاری آسیا در تهران به با 16برنامه به تصویب رسید و بهعنوان پروژه فرهنگی ACD مطرح و ایران بهعنوان هماهنگکننده اصلی (Prime Mover) این پروژه تعیین شد.در ادامه این روند، سازوکارهای مرتبط با همکاری فرهنگی ACD در ایران توسعه یافت و مرکز هماهنگی فرهنگی ACD (CCCACD) بهعنوان ساختاری برای هماهنگی و پیگیری برنامهها و همکاریهای فرهنگی در چارچوب این گفتوگوی آسیایی شکل گرفت. این مرکز، با بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی کشورهای عضو، در مسیر تقویت ارتباطات فرهنگی، گفتوگوی میان تمدنها، تبادل تجربیات و توسعه همکاریهای فرهنگی در سطح آسیا فعالیت میکند.
CCCACD مرکز هماهنگیهای فرهنگی گفتوگوی همکاری آسیا در چارچوب ساختار و اهداف ACD فعالیت میکند و در ارتباط و هماهنگی با دبیرخانه ACD، مسئولیت پیگیری و هماهنگی بخش قابل توجهی از برنامهها و ابتکارات فرهنگی این چارچوب را برعهده دارد. از این منظر نقش CCCACD را میتوان نقش هماهنگکننده و پشتیبان فرهنگی ACD دانست؛ نقشی که هدف آن کمک به تقویت همکاری فرهنگی و ایجاد پیوندهای پایدار و همگرایی فرهنگی میان کشورهای آسیایی است، نه نمایندگی یک دولت یا کشور در ساختار ACD.
آیا میتوان مجمع گفتوگوی همکاری آسیا را یک مجمع بین دولتی دانست؟
بله، مجمع گفتوگوی همکاری آسیا (ACD) را میتوان چارچوبی برای گفتوگو و همکاری میان کشورهای آسیایی دانست که ۳۵کشور در آن عضویت دارند و جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از اعضای آن بهشمار میرود. با توجه به ظرفیتهای این مجمع، همکاریهای فرهنگی نیز یکی از زمینههای قابل توجه در چارچوب فعالیتهای آن است. جمهوری اسلامی ایران در این حوزه، مجموعهای از پیشنهادات و برنامههای فرهنگی را مطرح کرده که از جمله آنها میتوان به راهاندازی خبرگزاری، تدوین و انتشار دانشنامه فرهنگ آسیا، تجلیل از بانوان تاثیرگذار و تولید و انتشار کتابهایی برای کودکان و نوجوانان اشاره کرد. در این میان، بهرهگیری از ظرفیت رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای عضو نیز میتواند به تقویت و تسهیل این همکاریها کمک کند؛ هرچند فعالیتهای فرهنگی انجام شده از سوی رایزنان فرهنگی در سالهای گذشته را نیز نمیتوان نادیده گرفت. با این حال مهمتر از آن، استفاده از ظرفیتهای موجود برای معرفی ابعاد مختلف فرهنگ و تمدن ایران و توسعه تعاملات فرهنگی میان کشورهای آسیایی است.
از آنجا که یکی از اهداف مرکز هماهنگیهای فرهنگ آسیا درراستای برجستهسازی فرهنگی و پررنگ کردن میراث تمدنی است، چقدر در این حوزه فعالیت کردهاید؟
اساسا فعالیتهای ACD طی سالهای گذشته بر پایه تقویت همگرایی و همکاری میان کشورهای آسیایی استوار بوده است؛ بهویژه با تاکید بر تبادل تجربیات و بهرهگیری از ظرفیتهای کشورهای مختلف برای کمک به توسعه متوازن همکاریهای فرهنگی در آسیا. یکی از محورهای مهم این همکاریها، تقویت آموزش و انتقال دانش و تجربه در سطح منطقه است. در همین راستا تلاشهایی برای راهاندازی یک مرکز آموزش آنلاین در حوزه هنر و صنایع دستی صورت گرفت تا ضمن تبادل تجربیات میان کشورهای آسیایی، زمینه معرفی ظرفیتهای فرهنگی و هنری کشورهای عضو در سطح منطقهای و بینالمللی فراهم شود. برای نمونه، هنر داراییبافی یزد مورد توجه قرار گرفت و تلاش شد این هنر سنتی و بخشی از میراث فرهنگی ایران در چارچوب همکاریهای فرهنگی آسیا معرفی شود. همچنین در حوزه فرهنگ عمومی و ادبیات، این ایده مطرح شد که مجموعهای از داستانهای فولکلور و آثار ادبیات کهن کشورهای آسیایی، با تمرکز بر گروه سنی کودکان و نوجوانان، گردآوری و معرفی شود. در همین چارچوب، پیشنهاد مربوط به گردآوری و معرفی داستانهای فولکلور و ادبیات کهن ایران نیز با استقبال ۱۱کشور مواجه شده است. با وجود پیگیریهای انجامشده، هنوز فرصت لازم برای گفتوگو و تبادل نظر با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بهعنوان یکی از نهادهای تخصصی و باسابقه ایران در حوزه ادبیات و تولید محتوای فرهنگی برای کودکان و نوجوانان فراهم نشده است. امیدواریم با شکلگیری این تعامل، زمینه بهرهگیری بهتر از ظرفیتهای موجود و مشارکت مؤثرتر ایران در برنامههای فرهنگی ACD فراهم شود.
از بین محورهایی که در ابتدای گفتوگو اشاره کردید، چه تعدادشان تا امروز محقق شده است؟
تا حدودی در بعضی بخشها کارهایی انجام شده ولی هنوز به مرحله تکامل نرسیده است. بهعنوان مثال درخصوص ادبیات کودکان آسیا بسیار پیشرفت داشتیم تاسیس مرکز اسناد فرهنگی آسیا تا حدودی پیشرفت داشتیم یا برای تأسیس خبرگزاری موانعی بر سر راه است که باید مرتفع شود. ضمن اینکه تغییر مدیریتها و هماهنگی بین کشوری هم تا حدودی این روند را کند نموده است. یا در سالهای اخیر درصدد راهاندازی باشگاه خبرنگاران آسیا هستیم و اتفاقا در این مسیر روزنامه جامجم هم میتواند میزبانی این رویداد را بهعهده بگیرد. منتها با توجه به اینکه هنوز به ثبات کافی بعد از دوران جنگ نرسیدهایم، بسیاری از این ایدهها همچنان در دست پیگیری است و درواقع در حد طرح باقیمانده که امیدوارم با دست یافتن به شرایط مطلوب، این اهداف عملی شوند.
با توجه به اینکه شما یکی از دستاندرکاران در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی هستید، فعالیت رایزنان فرهنگی در خارج از مرزهای ایران را چطور میبینید؟ بهخصوص در سالهای اخیر که بروز جنگها باعث شده بعضی از کشورها تصویر حقیقی ایران را به آن شکلی که باید نشناسند و این شناخت مورد تحریف قرار بگیرد.
بهنظرم این فعالیت نسبی بوده است، هرچند شکی در زحمات رایزنان فرهنگی در این سالها نیست، بهویژه کارهایی که از سوی آنها در جهت زدودن ایرانهراسی در کشورهای مختلف صورت گرفته است. درواقع رایزنان فرهنگی تلاش کردهاند تا از ظرفیتهای برونسپاری فناورانه جوانان بهره بگیرند و اتفاقا در این زمینه خوب هم کار کردهاند. هرچند معتقدم هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم. به بیان سادهتر، رایزنان فرهنگی میتوانند پل ارتباطی مناسبی برای تبیین دیپلماسی فرهنگی در جهان باشند و هماینک هم با توجه به تمامی محدودیتها وظایف خود را به نحو شایسته در حال انجام هستند. آن هم در شرایطی که رسانههای بیگانه، به مدد هزینههای هنگفت و تبلیغات منفی، سعی در مخدوش کردن چهره حقیقی ایران دارند و ما باید همپای این تبلیغات منفی درراستای معرفی و شناخت کشور خودمان کارهای بیشتری انجام دهیم. با این حال در ماههای اخیر و بعد از پشت سر گذاشتن دو جنگ 12روزه و رمضان، فعالیت و کنش رایزنان فرهنگی به نفع کشورمان دستخوش تغییرات زیادی شده است. مهمترین نکته در این بین، پرداختن به مقوله هویت ملی، دفاع از آب، خاک و تمامیت ارضی است که نهتنها دستمایه فعالیت رایزنان فرهنگی قرار دارد که در بین اقشار جامعه نیز مشاهده میشود.
در سالهای اخیر بارها از سوی دولتمردان به این مسأله اشاره شده است که دیپلماسی فرهنگی بهمراتب بیشتر از دیپلماسی سیاسی میتواند کارکرد داشته باشد اما واقعا ما چقدر در این زمینه فعالیت کردهایم؟
بهطور قطع همینطور است و دیپلماسی فرهنگی راهگشا و شاید بتوان گفت بازوی بسیار قوی برای سفرا خواهد بود. در این سالها حرکتهای سازندهای در این زمینه صورت گرفته منتها تعاریف متفاوت است. درواقع هر کسی از ظن خود شد یار من. میتوان گفت در حوزه دیپلماسی فرهنگی و علوم انسانی هنوز راه درازی در پیش داریم؛ بهخصوص اینکه اجرای برنامهها در این زمینه شرایط خاص خودش را میطلبد و در کشورهای مختلف شرایط متفاوتی دارد و نتایج متفاوتی هم احصا میشود. بهعنوان مثال زمانی که نماینده فرهنگی در کشور ایتالیا بودم، برای برگزاری یک کنسرت از هنرمندان ایرانی، ایتالیاییها یک هفته از آن رویداد استقبال میکردند ولی اگر قرار بود همین کنسرت را در فیلیپین برگزار کنیم، برای عملی شدن آن نیازمند پروسهای طولانی بودیم. درباره چاپ کتاب و سایر فعالیتها هم شرایط یک کشور اروپایی با کشور آسیایی تفاوتهای زیادی دارد. نمونه دیگر به ماموریت من در کشور فیلیپین برمیگردد؛ زمانی که رایزن فرهنگی ایران در این کشور بودم تلاش کردم همراه همسرم که از هنرمندان خوشنویس است به توسعه و رواج این هنر در این کشور بپردازیم. در نتیجه با راهاندازی شعبه انجمن خوشنویسان در فیلیپین و نگارش قرآن کریم و برگزاری چندین نمایشگاه هنری با عنوان گفتوگوی ادیان از منظر هنر توسط همسرم تندیس تقوی، دیدگاه مردم این کشور نسبت به هنر ارزشمند و ملی خوشنویسی را جلب کردیم و از رهگذر معرفی این هنر، قدمهایی در حوزه دیپلماسی فرهنگی برداشتیم.
مسأله بعدی به فعالیتهای فرهنگی برخی کشورهای همسایه و آسیایی در سالهای اخیر بازمیگردد. بهنظر میرسد برخی از این کشورها با وجود برخورداری از پیشینه تاریخی و تمدنی متفاوت با ایران، در سالهای اخیر تلاش کردهاند حضور خود را در عرصههای فرهنگی، هنری و حتی ورزشی پررنگتر کنند. در مقابل، ایران با برخورداری از پیشینهای کهن و ظرفیتهای گسترده فرهنگی و تمدنی در برخی حوزهها هنوز نتوانسته از همه این ظرفیتها به شکل مطلوب استفاده کند. بهنظر شما مهمترین دلایل این مسأله چیست؟
معتقدم برخی کشورهای همسایه در سالهای اخیر توجه بیشتری به دیپلماسی فرهنگی و استفاده از ظرفیتهای فرهنگی در تعاملات بینالمللی نشان دادهاند. البته باید توجه داشت که شرایط و امکانات هر کشور متفاوت است و نمیتوان این موضوع را صرفا در قالب یک مقایسه مستقیم ارزیابی کرد. در این سالها، مرکز ACD نیز در کنار سایر اهداف خود توجه ویژهای به تقویت همکاریهای فرهنگی و گسترش دیپلماسی فرهنگی داشته و در این زمینه توانسته توجه و همراهی کشورهای مختلف را جلب کند. بهویژه در حوزه فرهنگ، زمینههای متعددی برای همکاری میان کشورهای آسیایی وجود دارد و بسیاری از این کشورها علاقهمند به تعامل و مشارکت با ایران هستند. با این حال، بخشی از ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی ایران همچنان نیازمند معرفی، برنامهریزی و بهرهبرداری مؤثرتر است. بهنظر میرسد برخی کاستیها و موانعی که طی سالهای گذشته وجود داشته موجب شده بعضی کشورهای همسایه در برخی حوزهها حضور فعالتر و سازمانیافتهتری داشته باشند و بتوانند از فرصتهای فرهنگی و هنری موجود بیشتر استفاده کنند. بنابراین بهجای تمرکز صرف بر مقایسه با دیگر کشورها باید بر تقویت زیرساختهای فرهنگی، انسجام بیشتر در سیاستگذاری و استفاده هدفمند از ظرفیتهای گسترده فرهنگی و تمدنی ایران تمرکز کرد.
ممکن است آنچه میخواهم مطرح کنم مشخصا در حیطه وظایف اجرایی مرکز هماهنگیهای فرهنگی آسیا نباشد. سوالم این است که ایران در سالهای گذشته در بیینال ونیز در کنار دیگر کشورها حضور داشت و به یمن فعالیت هنرمندان ایرانی، موفقیتهای زیادی هم بهدست آورد اما هرچه جلوتر آمدیم، این بیینال از حضور هنرمندان ایرانی خالی شد. بهنظر شما کمرنگ شدن هنر ایران در این رویداد ناشی از چیست؟
البته همانطور که اشاره کردید پاسخ این سوال در حوزه وظایف ما نیست ولی خاطرم هست زمانی که نماینده فرهنگی ایران در ایتالیا بودم، شاهد درخشش حضور هنرمندان ایرانی در این بیینال بودم. کمرنگ شدن حضور هنرمندان ایرانی در سالهای اخیر در این رویداد میتواند دلایل بسیاری داشته باشد. یک دلیل به همان بحث ایرانهراسی و تبلیغات منفی برمیگردد که پیشتر اشاره کردیم. صرف نظر از بیینال ونیز، ما در خیلی از کشورها دارای کرسی و میز بودیم. نمونه آن کرسی ایران در کمیته المپیک بود که بهدلیل پارهای لجاجتها و نگاههای سیاهنمایی، این کرسی از دست رفت. ممکن است درباره بیینال ونیز هم همینطور باشد یا عدم تولید محتواهای درخور برای حضور در بینال و خیلی از مسائل دیگر.
∎