شناسهٔ خبر: 79698125 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

نگاهی به رمان «راز قتل پالومینو مولرو» نوشته «ماریو بارگاس یوسا» و ترجمه اسدالله امرایی؛

دُمِ شیر و قطع دست

تهران- ایرنا-«راز قتل پالومینو مولرو» را نمی‌توان تنها یک رمان جنایی دانست؛ معمای قتل، در واقع ابزاری است برای آنکه یوسا درباره جامعه‌ غربی حرف بزند که در آن پرسیدن یک سوال ساده می‌تواند عملی خطرناک باشد.

صاحب‌خبر -

پالومینو مولرو به فجیع‌ترین شکل ممکن به قتل رسیده است. جسد جوان آوازخوان را در شرایطی پیدا می‌کنند که از همان ابتدا نشان می‌دهد با یک جنایت معمولی روبه‌رو نیستیم. ستوان سیلوا و دستیارش، لیتوما، مامور رسیدگی به پرونده می‌شوند؛ اما هرچه بیشتر در این قتل کنکاش می‌کنند، بیشتر متوجه می‌شوند که برای پیدا کردن قاتل، باید پا به محدوده‌ای بگذارند که ورود به آن می‌تواند برایشان هزینه سنگینی داشته باشد. پرسش فقط این نیست که چه کسی پالومینو مولرو را کشته است؛ مسئله این است که آیا در جامعه‌ای تحت سلطه نظامیان، اساسا می‌توان چنین پرسشی را تا انتها دنبال کرد؟

«راز قتل پالومینو مولرو» نوشته ماریو بارگاس یوسا، با ترجمه اسدالله امرایی و از سوی نشر بدرقه جاویدان منتشر شده است. این رمان، مانند بسیاری از آثار جنایی و نوآر، با پیدا شدن جسد آغاز می‌شود؛ اما خیلی زود روشن می‌شود که معمای اصلی کتاب صرفا کشف قاتل نیست.

داستان در شهر کوچک تالارا می‌گذرد؛ شهری که فضای خفقان‌آور آن تحت تاثیر حضور و قدرت نظامیان شکل گرفته است. پالومینو مولرو، آوازخوان جوان شهر که با صدای خود دل زنان تالارا را می‌برد، به شکلی غیرمنتظره و در حالی که از خدمت نظام معاف است، داوطلبانه به نیروی هوایی می‌پیوندد. مدتی بعد، جسد او در شرایطی هولناک پیدا می‌شود. لیتوما و ستوان سیلوا برای حل پرونده وارد عمل می‌شوند، اما سرنخ‌هایی که از شایعات و گفته‌های مردم به دست می‌آید، بیش از آنکه راه را روشن کند، بر پیچیدگی ماجرا می‌افزاید.

هرچه تحقیقات جلوتر می‌رود، نام نظامیان بیشتر در اطراف پرونده شنیده می‌شود. اینجاست که رمان از یک داستان جنایی معمول فاصله می‌گیرد. یوسا به جای آنکه صرفا مخاطب را درگیر این پرسش کند که «قاتل کیست؟»، پرسش بزرگ‌تری را پیش روی او می‌گذارد: در جایی که قدرت پاسخ‌گو نیست، چه کسی جرات دارد حقیقت را جست‌وجو کند؟

لیتوما و سیلوا پاسخ یوسا به این پرسش‌اند. آن‌ها می‌توانند پرونده را در همان محدوده‌ای که قدرت برایشان تعیین کرده ببندند و از کنار ابهام‌ها عبور کنند؛ اما چنین نمی‌کنند. برای رسیدن به حقیقت، ناچارند از مرزهای معمول کار خود عبور کنند و به سراغ کسانی بروند که قرار نیست درباره‌شان سوال شود. آن‌ها می‌دانند که نزدیک شدن به قدرت، همانند دست گذاشتن روی دم شیر است؛ با این حال، از ادامه تحقیق دست نمی‌کشند.

اهمیت رمان در همین نقطه آشکار می‌شود. یوسا در «راز قتل پالومینو مولرو» جامعه‌ای را تصویر می‌کند که در آن ترس فقط نتیجه حضور قدرت نیست، بلکه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. وقتی مردم باور داشته باشند پرونده‌هایی که یک سرشان به صاحبان قدرت می‌رسد هیچ‌گاه به نتیجه نخواهند رسید، حقیقت جای خود را به حدس، شایعه و توطئه می‌دهد. اتفاقات مبهم و حل‌نشده، در ذهن مردم به یکدیگر پیوند می‌خورند و هر حادثه‌ای می‌تواند به نظامیان نسبت داده شود.

از این منظر، قتل پالومینو مولرو تنها یک جنایت فردی نیست؛ نشانه‌ای است از جامعه‌ای که در آن مرز میان حقیقت و شایعه هر روز کمرنگ‌تر می‌شود. مردم تالارا نه به دلیل آنکه همه چیز را می‌دانند، بلکه دقیقاً به دلیل آنکه نمی‌توانند حقیقت را بدانند، به روایت‌های مختلف پناه می‌برند. در غیاب امکان پرسش و پاسخ، شایعه به جای حقیقت می‌نشیند.

یوسا همچنین با قرار دادن دو مامور شهربانی در مرکز داستان، رابطه میان وظیفه، حقیقت و قدرت را بررسی می‌کند. لیتوما و سیلوا مامورانی نیستند که از ابتدا با یک ماموریت سیاسی وارد میدان شده باشند؛ آن‌ها تنها می‌خواهند یک قتل را حل کنند. اما در جامعه‌ای که قدرت سیاسی و نظامی بر بسیاری از امور سایه انداخته، انجام ساده‌ترین وظیفه نیز می‌تواند به مواجهه با ساختار قدرت تبدیل شود.

به همین دلیل، «راز قتل پالومینو مولرو» را نمی‌توان تنها یک رمان جنایی دانست. معمای قتل، در واقع ابزاری است برای آنکه یوسا درباره جامعه‌ای حرف بزند که در آن پرسیدن یک سوال ساده می‌تواند عملی خطرناک باشد. «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» در ظاهر پرسشی جنایی است، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، پرسشی درباره مسئولیت، قدرت و امکان دستیابی به حقیقت است.

شاید اهمیت رمان نیز در همین باشد: گاهی مسئله اصلی پیدا کردن پاسخ نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه اجازه می‌دهد سوال را بپرسی. لیتوما و سیلوا تصمیم می‌گیرند این سوال را بپرسند و تا جایی که می‌توانند به دنبال پاسخ بروند؛ حتی اگر برای این کار مجبور شوند دست خود را به دم شیر نزدیک کنند.

منتقد ادبی