به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ پرسش «سودانی بودن یعنی چه؟» شاید در نگاه نخست پرسشی دربارهی هویت باشد، اما در تاریخ معاصر سودان، این پرسش بار سیاسی سنگینی پیدا کرده است. مناقشه بر سر نسبت سودان با جهان عرب و آفریقا، جایگاه اسلام و مسیحیت، تفاوت میان مرکز و پیرامون و سرانجام جنگهای طولانی، همگی به این پرسش پیوند خوردهاند که چه کسی سودانی است و چه کسی حق دارد تعریف سودانی بودن را به دست دهد.
عبدالوهاب احمد الأفندی، پژوهشگر و استاد علوم سیاسی، در کتاب «أن تکون سودانیًا: تجلیات تاسیتی أرض الأقواس فی فضاءات الحداثة» که در سال ۲۰۲۶ از سوی مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاستها در دوحه منتشر شده، تلاش میکند این مسئله را از زاویهای تاریخی بازخوانی کند. کتاب ۵۶۸ صفحه دارد و از یک مقدمه، ۱۸ فصل، خاتمه، منابع و نمایه تشکیل شده است.
هویت؛ چیزی که از ابتدا آماده نبوده است
نقطهی عزیمت الأفندی این است که هویت سودانی را نمیتوان یک هویت ثابت و ازپیشتعیینشده دانست. او همچنین بحث را در چارچوب پرسش سنتی «سودان عرب است یا آفریقایی؟» متوقف نمیکند. مسئلهی اصلی کتاب، بررسی فرایندی است که طی آن، در طول قرنها، عناصر مختلف تاریخی، فرهنگی، دینی و اجتماعی با یکدیگر برخورد کردهاند و در جامعهی سودان شکلهای تازهای پیدا کردهاند.
به این ترتیب، پرسش کتاب از «اصل هویت» به «چگونگی شکلگیری هویت» تغییر میکند. الأفندی معتقد است جامعهی سودان در مواجهه با عوامل بیرونی، صرفاً پذیرنده و منفعل نبوده است؛ تأثیرات مصر، جهان عرب، اسلام، مسیحیت و بعدها اروپا، هرکدام وارد جامعهای شدهاند که ساختارها و میراث تاریخی خودش را داشته و در نتیجه، این تأثیرات در داخل سودان بازتفسیر و بازسازی شدهاند.
احمد ابراهیم ابوشوک، مورخ سودانی، در بررسی مفصل خود بر کتاب، این ایده را با تعبیر «استمراری در دل تحول» توضیح میدهد. از نگاه او، الأفندی تغییر تاریخی را به معنای حذف کامل گذشته نمیداند؛ همانطور که استمرار را نیز به معنای ایستایی و جمود تلقی نمیکند. هویت سودانی در این روایت تغییر کرده، اما هر تغییر بخشی از عناصر پیشین را با خود حمل کرده و در شرایط تازه بازسازی کرده است.

چرا «تاسیتی»؟
یکی از کلیدهای فهم کتاب در همان عنوان فرعی آن قرار دارد: «تاسیتی، سرزمین کمانها». الأفندی بحث خود را به گذشتهای بسیار دورتر از شکلگیری دولت مدرن سودان میبرد و «تاسیتی» را نام تاریخی اولیهی منطقهای معرفی میکند که بعدها تمدنهای کوش، نپته و نوبه در آن شکل گرفتند.
این انتخاب صرفاً بازگشت به یک گذشتهی باستانی نیست. تاسیتی در ساختار استدلال کتاب، نشانهای از نوعی تداوم تاریخی است. الأفندی میخواهد نشان دهد که جامعهی سودان در دورههای بعدی، با ورود فرهنگها و ادیان تازه، از صفر آغاز نکرده است. این منطقه با مصر و جهان مدیترانه ارتباط پیدا کرد، مسیحیت و سپس اسلام را تجربه کرد و در دورههای بعد با تحولات سیاسی و فرهنگی تازه روبهرو شد، اما هر یک از این عناصر در زمینهای تاریخی و اجتماعی ازپیشموجود جذب شدند.
از همین منظر، «مدرنیته» نیز در کتاب الأفندی به معنای یک گسست ناگهانی نیست. او مدرنیتهی سودانی را مجموعهای از تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فکری میبیند که در طول زمان روی هم انباشته شدهاند. احمد ابوشوک برای توضیح این دیدگاه به زندگی بابکر بدری اشاره میکند؛ شخصیتی که تجربهی زیستهاش دورههای مختلفی از تاریخ سودان، از حکومت ترکی ـ مصری و مهدیه تا حکومت دوجانبه و آغاز دولت ملی، را دربرمیگیرد و بعدها در پروژهی آموزش نوین، از جمله آموزش زنان، نقش پیدا میکند.
سودان؛ عرب یا آفریقایی؟
یکی از حساسترین بخشهای کتاب به مسئلهی دوگانهی «عرب/آفریقایی» مربوط است. الأفندی اهمیت هر دو مؤلفه را در تاریخ سودان میپذیرد، اما با تبدیل آنها به دو هویت کاملاً متضاد موافق نیست. از نظر او، تاریخ سودان نمونهای از درهمتنیدگی این مؤلفههاست و تلاش برای یافتن یک تعریف خالص و یکدست از هویت سودانی، پیچیدگی این تاریخ را از میان میبرد.
در همین زمینه، کتاب به جریان ادبی و فکری «الغابة والصحراء» یا «جنگل و صحرا» نیز میپردازد؛ جریانی که در دهههای گذشته کوشید با تأکید بر ترکیب عناصر آفریقایی و عربی، تصویری تازه از هویت سودانی ارائه دهد. با این حال، الأفندی حتی این جریان را نیز پاسخ نهایی به مسئلهی هویت نمیداند و بر محدودیت دامنهی اثرگذاری و اختلافهای درونی آن تأکید میکند.
در نتیجه، کتاب نمیخواهد یک ترکیب جدید را جایگزین دوگانهی قدیمی کند. حرف اصلی آن این است که شاید اساساً نباید در پی فرمولی یکخطی برای تعریف هویت سودانی بود.
عبدالوهاب الأفندی
وقتی هویت وارد سیاست میشود
اهمیت کتاب در جایی بیشتر آشکار میشود که بحث هویت از عرصهی فرهنگ و ادبیات وارد سیاست میشود. الأفندی نشان میدهد که بحثهایی که در ابتدا میان روشنفکران و شاعران دربارهی عناصر شخصیت سودانی شکل گرفت، در دورههای بعد با مسئلهی دولت، قدرت و تعریف سیاسی کشور پیوند خورد.
از این منظر، هویت به تدریج به بخشی از منازعات سیاسی و حتی جنگهای سودان تبدیل شد. کتاب در این بحث به جریانهای فکری مختلف، از بحثهای مربوط به «حرب الرؤی» فرانسیس دینگ تا پروژهی جان قرنق و جنبش خلق برای آزادی سودان، توجه میکند. در این خوانش، اختلاف هویتی بهتنهایی علت جنگ نیست؛ هویت در کنار قدرت سیاسی، منابع، ساختار دولت، روابط مرکز و پیرامون و میراث استعمار قرار میگیرد.
این نکته از مهمترین جنبههای کتاب است: الأفندی تلاش میکند تبیین بحرانهای سودان را از توضیحهای صرفاً هویتی فاصله دهد. اگر گروههایی با زبان، دین یا فرهنگ مشترک نیز میتوانند وارد جنگ شوند، پس اختلاف هویتی بهتنهایی برای توضیح خشونت کافی نیست. باید پرسید اختلافها چگونه به ابزار سیاسی تبدیل میشوند و چه کسانی از آنها برای رقابت بر سر قدرت و دولت استفاده میکنند.
کتاب چگونه این تاریخ را روایت میکند؟
«سودانی بودن» یک تاریخ جامع و خطی از سودان نیست. الأفندی بهجای آن، دورهها، شخصیتها و متنهایی را انتخاب میکند که از نظر او میتوانند لحظههای مهم شکلگیری هویت را آشکار کنند. احمد ابوشوک این روش را تاریخی ـ تحلیلی و انتخابی میخواند.
در این روش، تاریخ فکری، تاریخ فرهنگی، زندگینامه، شعر، زبان، تصوف، تاریخ سیاسی، مهدیه، استعمار و جنبش ملی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. بنابراین کتاب را میتوان بیشتر نوعی تاریخ تحلیلی آگاهی سودانی از خودش دانست تا یک تاریخ سیاسی متعارف.
همین روش باعث شده است کتاب از یکسو دامنهی بسیار گستردهای داشته باشد و از سوی دیگر، پرسشهایی دربارهی انتخاب نمونهها و میزان نمایندگی آنها ایجاد کند. ابوشوک در نهایت این کتاب را اثری گسترده و بلندپروازانه میداند که امکان بحثهای بعدی دربارهی تاریخ هویت سودانی را فراهم میکند.
نقدی که پس از جنگ مطرح شده است
در کنار بررسی ابوشوک، نوشتهی زهیر عثمان حمد نقطهی دیگری را پیش میکشد. او معتقد است کتاب با انتقال پرسش از «اصل هویت» به «فرایند شکلگیری هویت» مسیر مهمی را باز میکند، اما شرایط امروز سودان ایجاب میکند بحث یک گام جلوتر برود: از تاریخ و فرهنگ به سمت قدرت، شهروندی و حق مشارکت در تعریف وطن.
از نگاه حمد، گفتن اینکه هویت سودانی حاصل ترکیب تاریخی عناصر مختلف است، بهتنهایی کافی نیست؛ باید پرسید این ترکیب تحت چه شرایطی شکل گرفته و چه گروههایی قدرت بیشتری برای تعیین تعریف رسمی و عمومی «سودانی بودن» داشتهاند. به بیان دیگر، تعامل فرهنگی همیشه میان گروههایی با قدرت برابر اتفاق نمیافتد.
این نقد، بهویژه در شرایط جنگ سودان، اهمیت بیشتری پیدا میکند. حمد میپرسد اگر هویت سودانی را تاریخی، ترکیبی و متحول بدانیم، چگونه میتوان از تبدیل این هویت به معیار حذف و طرد جلوگیری کرد؟ در این خوانش، مسئلهی هویت دیگر فقط پرسشی دربارهی گذشته نیست؛ به این پرسش نیز مربوط میشود که چه نوع سودانی بودنی قرار است در آینده امکان همزیستی گروههای مختلف را فراهم کند.
یک هویت که هنوز تمام نشده است
در نهایت، «سودانی بودن» تلاشی برای پیدا کردن یک تعریف نهایی از سودانی بودن نیست. ارزش کتاب در این است که هویت را بهعنوان یک فرایند تاریخی بررسی میکند؛ فرایندی که در آن میراثهای محلی، زبان، دین، مهاجرت، سیاست، استعمار، مدرنیته و تجربههای اجتماعی در طول زمان روی یکدیگر اثر گذاشتهاند.
معرفی «المدن» از کتاب، تز مرکزی الأفندی را در قالبی فشردهتر چنین صورتبندی میکند که سودان معاصر را میتوان حاصل یک تداوم تاریخی نوبی و عربیزبان دانست؛ در حالی که خود کتاب بر این نکته تأکید دارد که این تداوم، به معنای خلوص یا ثبات هویت نیست، بلکه از مسیر جذب و بازسازی تأثیرات بیرونی شکل گرفته است.
شاید مهمترین دستاورد کتاب نیز همین تغییر زاویه باشد: بهجای آنکه بپرسیم «سودانی واقعی کیست؟»، تاریخ نشان میدهد که باید بپرسیم سودانی بودن چگونه ساخته شده است؟ و پس از آن، در شرایط امروز، پرسش دیگری مطرح میشود: این هویت تاریخی چگونه میتواند به چارچوبی برای شهروندی مشترک تبدیل شود؟ در این معنا، کتاب الأفندی پاسخی نهایی به مناقشهی هویت سودانی ارائه نمیدهد؛ بحثی را باز میکند که همچنان در تاریخ، سیاست و زندگی روزمرهی سودان ادامه دارد.