شناسهٔ خبر: 79683913 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

نَفَس زندگی در برابر سیاست خفه‌سازی ، از «خفگی اقتصادی» تا ضرورت یک رهگشایی اجتماعی

وقتی وزیر خزانه‌داری امریکا برای توصیف مرحله تازه فشار اقتصادی بر ایران از تعبیر «economic asphyxiation» استفاده می‌کند، انتخاب واژه را نمی‌توان امری حاشیه‌ای دانست. Asphyxiation یعنی خفگی؛ محدودشدن یا قطع امکان تنفس. این زبان بیش از آنکه صرفاً شدت تحریم‌ها را توصیف کند، منطق سیاستی را آشکار می‌کند که می‌خواهد مجاری ارتباط اقتصادی ایران با جهان را تنگ‌تر کند و راه‌های تنفس آن را ببندد.

صاحب‌خبر -

البته هدف اعلام‌شده این سیاست، ساختار سیاسی ایران است، اما اقتصاد چیزی جدا از زندگی مردم نیست. فشار بر تجارت، نظام بانکی، انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات خارجی از مسیرهای مختلف به اشتغال، درآمد، دارو، آموزش، تولید، امکان سفر و زندگی روزمره می‌رسد. نمی‌توان گلوی اقتصاد کشوری را فشرد و انتظار داشت بدن اجتماعی آن بی‌دغدغه نفس بکشد.

از همین رو تعبیر «خفگی» ناخواسته معنایی فراتر از زبان فنی تحریم پیدا می‌کند. مسئله دیگر صرفاً کاهش درآمد یا دشوارکردن مبادلات نیست؛ سخن از محدودکردن روزنه‌هایی است که زندگی از خلال آنها جریان پیدا می‌کند.

آن روز هنگامی که تهدید تروریستی مذکورتوسط "صدای امریکا " مکررا بازنشر می شد، کتاب رهگشایی، نوشته کاتالین کاریکو، را در دست داشتم؛ سرگذشت دانشمندی مجارستانی که دهه‌ها بر RNA پیام‌رسان کار کرد و پژوهش‌هایش سرانجام یکی از پایه‌های علمی واکسن‌های mRNA را فراهم آورد. هم‌زمانی این دو تصویر برایم پرسشی ایجاد کرد: در برابر جنگی چنین پیچیده، ترکیبی و چندلایه، آیا ما نیز به نوعی «رهگشایی» ــ یا شاید نو-رهگشایی ــ نیاز نداریم؟

دریکسو سیمای کریه یک هویت مرگبار که از تریبون ترور، زیست-کرامت ایرانیان را نشانه رفته بود ودر جانب دیگرتصویر زنی شادمان در پشت تریبون زندگی که قصه پیشگامی در فناوری واکسن کوید را تعریف می کند.

رهگشایی چیست؟

مترجم کتاب Breaking Through در توضیح انتخاب عنوان «رهگشایی» بر معنایی تأکید کرده است که به گمان من برای بحث امروز نیز اهمیت دارد. رهگشایی صرفاً شکستن مانع یا پیدا کردن راهی از پیش موجود نیست؛ به اراده و ظرفیت‌های درونی برای عبور از مانع، دیدن امکان در دل محدودیت و ساختن راهی اشاره دارد که پیش‌تر وجود نداشته یا هنوز دیده نشده است. در زندگی علمی کاریکو نیز راه از ابتدا پیش پای او گشوده نبود. بخشی از راه در خودِ مواجهه با شکست‌ها، بن‌بست‌ها و مقاومت‌ها ساخته شد.

شاید از همین‌جا بتوان پرسشی اجتماعی طرح کرد: جامعه‌ای که با فشار گسترده و چندوجهی روبه‌روست چگونه می‌تواند به جای آنکه تمام توانش صرف تحمل فشار شود، ظرفیت‌های درونی خود را برای یافتن و ساختن راه‌های تازه فعال کند؟

این البته فقط یک استعاره است و باید با آن محتاطانه رفتار کرد. جامعه سلول نیست، سیاست زیست‌شناسی نیست و نمی‌توان سازوکارهای بدن را بی‌واسطه به مناسبات اجتماعی تعمیم داد. تاریخ اندیشه اجتماعی خود نشان می‌دهد که استعاره‌های زیستی گاه به ساده‌سازی جامعه، طبیعی جلوه دادن روابط قدرت یا کم‌رنگ کردن عاملیت انسان‌ها انجامیده‌اند. بنابراین آنچه در اینجا مطرح می‌شود نه نظریه‌ای درباره همانندی جامعه و ارگانیسم، که پیشنهادی موقت برای تغییر زاویه دید است: آیا می‌توان از برخی ویژگی‌های حیات ــ سازگاری، یادگیری، بازآرایی و فعال‌شدن ظرفیت‌های درونی ــ برای طرح پرسش‌هایی تازه درباره جامعه الهام گرفت؟ چنین پیشنهادی باید خود در معرض نقد و چالش باقی بماند.

این احتیاط از آن جهت نیز مهم است که استعاره پزشکی در اندیشه سیاسی ایران سابقه‌ای طولانی دارد. در دهه‌های منتهی به مشروطه، ایران بارها همچون «بدنی بیمار» تصویر شد و روشنفکران و مصلحان در جایگاه «طبیبان وطن» قرار گرفتند. قانون اساسی، مجلس، آموزش و اصلاحات نیز همچون داروهایی برای درمان این بدن بیمار تصور می‌شدند.

این استعاره قدرت توضیحی خود را داشت، اما محدودیت بزرگی نیز درون آن نهفته بود. وقتی گروهی در مقام «طبیب» قرار می‌گیرند، جامعه ناگزیر در جایگاه «بیمار» می‌نشیند؛ عده‌ای بیماری را تشخیص می‌دهند، نسخه می‌نویسند و دیگران موضوع درمان می‌شوند. شریف ماردین در تحلیل اندیشه سیاسی متأخر عثمانی و جریان‌های پیش از انقلاب مشروطه عثمانی به سویه‌هایی از محدودیت تبیینی همین الگوی پزشک و بیمار توجه کرده است.

اما شاید داستان علمی کاریکو امکان تغییر این تصویر را فراهم کند.

کاریکو در رهگشایی می‌نویسد: «طبیعت بیوشیمی‌دان بی‌نظیری است.» طبیعت پیوسته مواد ژنتیکی را بازآرایی می‌کند، جابه‌جا می‌کند، ترکیب می‌کند و تغییر می‌دهد. هر موجود زنده درون خود ظرفیت‌هایی برای پاسخ‌دادن، سازگارشدن و بازسازی دارد.

جذابیت فناوری mRNA نیز، اگر بسیار ساده و صرفاً در حد الهام استعاری بگوییم، در همین نکته است: قرار نیست عامل بیرونی همه کار را به جای بدن انجام دهد. پیامی به سلول می‌رسد و بخشی از ظرفیت خود بدن فعال می‌شود. کاریکو در جایی از کتاب با هیجان از این امکان سخن می‌گوید: چه راه شگفت‌انگیزی برای کمک به بدن تا به خودش کمک کند.

برای بحث ما، مهم‌تر از خود سازوکار زیستی، منطق نهفته در این فرایند است: کمک‌کردن به سامانه‌ای زنده برای فعال‌کردن ظرفیت‌هایی که از پیش درون آن وجود دارد.

اینجاست که مفهوم «رهگشایی» اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند.

رهگشایی در این معنا چیزی فراتر از تاب‌آوری است. تاب‌آوری معمولاً به توان تحمل ضربه، دوام‌آوردن و فرو نریختن اشاره دارد. جامعه زیر فشار یاد می‌گیرد دشواری را تحمل کند، منابع خود را مدیریت کند و از بحران عبور کند. این توان ضروری است، اما کافی نیست.

اگر تاب‌آوری فقط به تحمل کمبود هوا تبدیل شود، حاصل آن ممکن است جامعه‌ای باشد که صرفاً یاد گرفته با اکسیژن کمتر زنده بماند.

رهگشایی یک گام جلوتر می‌رود: فعال‌کردن توان تغییر، یادگیری و ساختن امکان تازه.

جامعه زنده مجموعه‌ای از میلیون‌ها واحد کنشگر است: خانواده‌ها، بنگاه‌ها، دانشگاه‌ها، انجمن‌ها، گروه‌های حرفه‌ای، رسانه‌ها، هنرمندان، پژوهشگران، کارآفرینان، سازمان‌های مردم‌نهاد، اجتماعات محلی و شبکه‌های رسمی و غیررسمی همکاری. بخش بزرگی از هوش و ابتکار جامعه در همین شبکه پراکنده است. ظرفیت حل مسئله فقط در مرکز سیاسی جمع نشده است.

به همین دلیل، اگر فشار بیرونی در پی بستن روزنه‌هاست، پاسخ مؤثر نمی‌تواند بستن روزنه‌های داخلی باشد.

جامعه‌ای که با فشار خارجی گسترده روبه‌روست بیش از هر زمان به گردش اطلاعات، اعتماد، امکان گفت‌وگو، همکاری، ابتکار، تشکل‌یابی و آزمودن راه‌های تازه نیاز دارد. در چنین وضعیتی آزادی‌های اجتماعی و سیاسی صرفاً مطالباتی اخلاقی یا آرمانی نیستند؛ بخشی از ظرفیت جامعه برای بقا، یادگیری و رهگشایی‌اند.

هرچه میدان کنش جامعه محدودتر شود، بخشی از قدرت آن برای یافتن پاسخ‌های تازه نیز از دست می‌رود.

می‌توان مقاومت ملی را فقط در قالب تمرکز بیشتر، کنترل بیشتر و بسیج از بالا تصور کرد؛ اما تصور دیگری نیز ممکن است: مقاومتی که در کنار توان دولت، ظرفیت‌های پراکنده جامعه را نیز آزاد می‌کند. در این نگاه، دانشگاه، انجمن، رسانه، بنگاه کوچک، گروه داوطلبانه، هنرمند، نویسنده، پژوهشگر و کارآفرین اجزای حاشیه‌ای جامعه نیستند؛ هر کدام یکی از محل‌های تولید راه‌حل‌اند.

شاید بخش مهمی از زندگی کاتالین کاریکو نیز همین نکته را به یاد ما بیاورد. مسیر علمی او مجموعه‌ای از پیروزی‌های پی‌درپی نبود. بودجه‌های پژوهشی از دست رفت، موقعیت دانشگاهی او تنزل یافت، ایده‌اش سال‌ها با بی‌اعتنایی روبه‌رو شد و بسیاری به آینده پژوهش‌هایش امید چندانی نداشتند.

با این همه، مانع فقط چیزی نبود که باید تحمل می‌شد؛ خود مانع بخشی از فرایند یادگیری شد. شکست داده تازه تولید می‌کرد، مسیر را اصلاح می‌کرد و امکان بعدی را آشکار می‌ساخت.

این شاید یکی از عمیق‌ترین معانی رهگشایی باشد: راه همیشه پیشاپیش وجود ندارد. گاهی در جریان حرکت ساخته می‌شود.

برای جامعه نیز شاید بتوان همین پرسش را مطرح کرد. آیا فشار خارجی ناگزیر باید فقط به انقباض، انسداد و دفاع بینجامد؟ یا می‌توان آن را به فرصتی برای بازاندیشی در سازوکارهای داخلی، آزادکردن ظرفیت‌های اجتماعی و ساختن شیوه‌های تازه همکاری بدل کرد؟

این پرسش ساده‌ای نیست و پاسخش نیز از پیش معلوم نیست. اما درست به همین دلیل ارزش طرح‌کردن دارد.

استعاره «نَفَس» در این میان معنای دیگری نیز پیدا می‌کند. یکی از ماندگارترین تصاویر سیاسی سال‌های اخیر، تصویر جورج فلوید بود که زیر فشار زانوی پلیس امریکا می‌گفت: «نمی‌توانم نفس بکشم.» این جمله بعدها به یکی از نشانه‌های جنبشی تبدیل شد که مسئله کرامت، برابری و حق زندگی را به خیابان‌های امریکا آورد.

نفس در آن لحظه هم واقعیتی جسمانی بود و هم معنایی سیاسی پیدا کرد: حق برخورداری از فضایی که در آن بتوان زندگی کرد، سخن گفت، دیده شد و کنش داشت.

امروز نیز وقتی زبان رسمی سیاست از «خفگی اقتصادی» سخن می‌گوید، پاسخ جامعه‌ای که در معرض این فشار قرار گرفته نمی‌تواند صرفاً دعوت به تحمل کمبود هوا باشد.

در برابر سیاست خفه‌سازی باید امکان نفس‌کشیدن جامعه را بیشتر کرد.

اگر روزنه‌های بیرونی محدود می‌شوند، روزنه‌های درونی باید گشوده‌تر شوند.

اگر جریان‌های اقتصادی دشوارتر می‌شوند، گردش اندیشه و اطلاعات باید روان‌تر شود.

اگر فشار بیرونی جامعه را به سوی انقباض می‌راند، سیاست داخلی می‌تواند میدان کنش و ابتکار اجتماعی را وسیع‌تر کند.

و اگر هدف فشار کاهش ظرفیت زندگی است، پاسخ راهبردی فقط حفظ بقا نیست؛ افزایش ظرفیت زندگی است.

از این منظر، مقاومت ملی و آزادی‌های اجتماعی دو پروژه جداگانه نیستند. جامعه‌ای که قرار است فشار سنگین بیرونی را تحمل کند به شهروندانی صاحب ابتکار، اعتماد و امکان عمل نیاز دارد. هرچه جامعه بتواند امکانات پراکنده خود را بیشتر به کار گیرد، ظرفیت آن برای پاسخ‌دادن به بحران نیز افزایش پیدا می‌کند.

آنچه از رهگشایی می‌توان آموخت، نسخه‌ای علمی برای سیاست نیست. شاید حتی تعبیر «آموختن» نیز زیاد باشد. می‌توان گفت این کتاب امکان طرح پرسشی تازه را پیش روی ما قرار می‌دهد: آیا می‌توان در برابر فشار پیچیده عصر حاضر، به جای تمرکز صرف بر تحمل و مقاومت، از رهگشایی سخن گفت؟

رهگشایی در اینجا یعنی اعتماد به اینکه جامعه فقط موضوع سیاست نیست؛ خود یکی از سرچشمه‌های تولید راه‌حل است.

یعنی به جای انتظار برای «طبیب وطن»ی که همه چیز را تشخیص دهد و درمان کند، شرایطی فراهم شود که خود جامعه بتواند توان‌های پراکنده‌اش را به یکدیگر پیوند دهد، تجربه کند، خطا کند، بیاموزد، خود را بازآرایی کند و راه‌های تازه بسازد.

شاید این همان نقطه‌ای باشد که استعاره قدیمی «بدن بیمار» جای خود را به تصویری زنده‌تر می‌دهد: جامعه‌ای که فقط منتظر درمان نیست، بلکه امکان مشارکت در بهبود خود را دارد.

شریعتی در هبوط می‌نویسد: «برای دیدن برخی رنگ‌ها و فهمیدن بعضی حرف‌ها از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست؛ باید از آنجا که نشسته‌ایم برخیزیم، قرارگاهمان را در جهان عوض کنیم.»

شاید اکنون نیز به چنین جابه‌جایی‌ای در نگاه نیاز داشته باشیم.

در برابر سیاستی که از «خفگی» سخن می‌گوید، مسئله فقط حفظ نفس نیست؛ باید سرچشمه‌های نفس را تکثیر کرد. جامعه باید امکان داشته باشد پیام‌های خود را منتقل کند، ظرفیت‌هایش را به یکدیگر متصل کند، از تجربه‌هایش بیاموزد و راه‌هایی را بگشاید که هنوز وجود ندارند. این راهی که گشوده می‌شود به بالا نیست، به ادامه زندگی است. این راه مقاومت در برابر خفگی است.