شناسهٔ خبر: 79629225 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: اعتماد آنلاین | لینک خبر

«اعتمادآنلاین» گزارش می‌دهد:

ابهام در پرونده شلیک مرگبار به خاطر بدهی میلیاردی

پسر جوانی که متهم است در پی بدهی میلیاردی دست به آدمکشی زده، علیه همدستش اعتراف کرد و گفت قصد خودکشی داشت.

صاحب‌خبر -
ابهام در پرونده شلیک مرگبار به خاطر بدهی میلیاردی
کد خبر: 789500
|
۱۴۰۵/۰۶/۱۵ ۱۷:۳۰:۴۳

پسر جوانی که متهم است در پی بدهی میلیاردی دست به آدمکشی زده، علیه همدستش اعتراف کرد و گفت قصد خودکشی داشت.

به گزارش اعتمادآنلاین، متهمان یک بار پیش از این محاکمه و هر دو نفر محکوم شده بودند اما درخواست اعاده دادرسی از سوی متهم ردیف دوم که اتهام معاونت در قتل داشت باعث شد بار دیگر این پرونده به جریان بیفتد.

بر اساس مدارک موجود در پرونده، متهم ردیف اول که دانشجوی رشته اقتصاد است به اتهام قتل به قصاص محکوم شده است. او امروز گفت همدستش شرایط قتل را فراهم کرده است.

سال 1401 بود که به ماموران گزارش داده شد مرد جوانی با شلیک گلوله در اطراف میدان آزادی به قتل رسیده است. تحقیقات نشان داد این مرد با قرار قبلی به محل رفته و مرد جوانی که حالا متواری است به او شلیک کرده است. پلیس فردی را که مقتول را به بیمارستان رسانده بود شناسایی کرد و او را تحت بازجویی قرار داد. با بازجویی از این مرد که احسان نام داشت متهم اصلی به نام شایان شناسایی شد. شایان در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و گفت: احسان آن فرد را به محل کشاند و شرایط را طوری فراهم کرد که من او را بکشم.

با توجه به مدارک موجود در پرونده، کیفرخواست علیه متهمان صادر و آنها در شعبه 4 محاکمه شدند. شایان به قصاص و همدستش به حبس محکوم شد. هرچند پرونده در دیوان عالی کشور هم مهر تایید خورد اما احسان درخواست اعاده دادرسی کرد و گفت معاونت در قتل را قبول ندارد و مدارک نشان می‌دهد او نقشی در این قتل نداشته است. او در درخواست اعاده دادرسی نوشت ادعای ارتباطش با مقتول دروغ است و اصلاً مقتول را نمی‌شناخت.

صبح امروز به این درخواست رسیدگی شد. در ابتدای جلسه احسان صحبت کرد. او گفت: من هیچ نقشی در قتل نداشتم و حاضرم جان فرزندم را قسم بخورم. اصلاً مقتول را نمی‌شناختم. هرچند بعدها مشخص شد او در 200 متری محل کار همسر من کار می‌کرد اما من اصلاً او را نمی‌شناختم. روز حادثه شایان مرا به میدان آزادی کشاند و گفت بیا آنجا طلبت را بگیر. من هم رفتم. منتظر بودم که همسرم زنگ زد و گفت در ماشین باز نمی‌شود. داشتم با زنم حرف می‌زدم که صدای شلیک آمد و بعد که فهمیدم چه شده است سراغ مقتول رفتم. از مردم درخواست کمک کردم. کسی کمک نکرد، با اورژانس او را به بیمارستان بردیم ولی کاری از دست‌مان برنیامد.

سپس شایان که به عنوان مطلع به دادگاه احضار شده بود صحبت کرد. او گفت: من دو میلیارد تومان به احسان بدهکار بودم. بعدها متوجه شدم احسان چندین برابر این پول را به پدر من بدهکار است. احسان اصرار داشت که پول را از من بگیرد و من هم نداشتم. بعد هم گفتم تو به پدر من بدهکاری. از بدهی پدر من کم کن. قبول نمی‌کرد و می‌گفت پول متعلق به یک خانواده دیگر است که چهار پسر دارند و اگر ندهم مرا می‌کشند. به مدت یک ماه هر شب تهدید می‌کرد. شب آخر گفت طلبکاران دارند به خانه‌ات می‌آیند و مسیر رفت‌و‌آمد خواهر و مادرت را هم شناسایی کرده‌اند. می‌آیند که بلایی سرتان بیاورند. من گفتم تا صبح صبر کن. چک دارم، نقد می‌کنم و می‌آورم. صبح که شد چک را بردم ولی نشد که نقد کنم. به محل قرار در اطراف میدان آزادی رفتم. من دانشجو هستم و یکی از دوستانم هم همراهم بود.

این جوان ادامه داد: چندین ساعت در آنجا بودیم. احسان از من خواست لوکیشن بفرستم، تعجب کردم چون خودش قرار گذاشته بود که در پمپ بنزین جناح باشیم. گفتم برای چه لوکیشن می‌خواهی، گفت بفرست که راحت تو را پیدا کنم. من هم در بوستان کنار پمپ بنزین بودم. لوکیشن را فرستادم و یک ساعت بعد احسان آمد. او با یک موتوری دیگر آمد، داشتند با هم صحبت می‌کردند و مرد موتورسوار خیلی غضب‌آلود مرا نگاه کرد. من چیزی نگفتم. بعد احسان به سمت من آمد و گفت این مرد پسر همان خانواده‌ای است که باید پول‌شان را بدهم. مرد یکدفعه سمت من آمد، متوجه شدم در کمرش چیزی پنهان کرده است. اسلحه را در کیفم مسلح و شلیک کردم.

متهم گفت: فرار کردم و مدتی بعد هم دستگیر شدم. واقعیت این است که من در آستانه قصاص هستم، خانواده مقتول هم می‌دانند که من شناختی از مقتول نداشتم. احسان بود که شرایط قتل را فراهم کرد و او را به آنجا کشاند و به من گفت بزن.

قاضی پرسید: اسلحه برای چه خریده بودی؟

متهم پاسخ داد: من قصد کشتن کسی را نداشتم. می‌خواستم خودکشی کنم. مدتی بود به مرگ فکر می‌کردم. آن‌قدر فشار رویم زیاد بود که فقط می‌خواستم همه‌چیز تمام شود و بمیرم.

سپس وکیل احسان صحبت کرد و مدعی شد عمل موکلش معاونت در قتل نیست.

در پایان قضات برای تصمیم‌گیری وارد شور شدند.