متاسفانه بسیاری از عموم مردم شناخت کامل، جامع و دقیقی نسبت به وجوه شخصیتی آقای شهید ایران نداشته و هنوز هم ندارند که بررسی علل و عوامل آن، مجالی دیگر میطلبد. شخصیت رهبر شهید، وجوه متنوعی دارد؛ ایشان علاوه بر اینکه در این ۳۶ سال در قامت یک رهبر سیاسی و راهبردگذار ظاهر میشدند، یک مصلح اجتماعی، یک آخوند تمامعیار، یک فقیه و مجتهد، یک راهبردگذار نظامی، یک شاعر و ادیب و یک خبره فرهنگی نیز بودند. ایشان چندروز قبل از رحلت امام (ره) درخصوص مسئولیتهای احتمالی خود پس از پایان ریاستجمهوری فرموده بودند: «هر مسئولیتی که وجود داشته باشد، ما قبول خواهیم کرد؛ من خودم البته پرداختن به مسائل فرهنگی را ترجیح میدهم. ما در مسائل فرهنگی و تبلیغات دینی، آدم کهنهکاری هستیم.
همه عمر ما به اینچیزها گذشته. من احساس خلأ میکنم در زمینههای فکری و فرهنگی؛ خودم تمایلم به این است.» بنابر فرمایشات متعدد رهبر شهید درخصوص اهمیت فرهنگ و تمایل ایشان به فعالیت فرهنگی، شاید بتوان مدعی شد که بزرگترین و مهمترین وجه شخصیتی آقای شهید، شخصیت فرهنگی ایشان بوده؛ لذا مطالعه نظام فکری ایشان در زمینه فرهنگ، بهخصوص برای اهالی فرهنگ و هنر و رسانه، ضرورت دارد.
همه عمر ما به اینچیزها گذشته. من احساس خلأ میکنم در زمینههای فکری و فرهنگی؛ خودم تمایلم به این است.» بنابر فرمایشات متعدد رهبر شهید درخصوص اهمیت فرهنگ و تمایل ایشان به فعالیت فرهنگی، شاید بتوان مدعی شد که بزرگترین و مهمترین وجه شخصیتی آقای شهید، شخصیت فرهنگی ایشان بوده؛ لذا مطالعه نظام فکری ایشان در زمینه فرهنگ، بهخصوص برای اهالی فرهنگ و هنر و رسانه، ضرورت دارد.
اهمیت و جایگاه فرهنگ در نظام فکری رهبر شهید
در ابتدا باید دانست که رهبر شهید انقلاب، اساس و ریشه فرهنگ را در «عقیده و برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم، و نیز خلقیات فردی و خلقیات اجتماعی و ملی» میدانستند و فرهنگ را بهعنوان ذهنیتهای حاکم بر وجود انسان که رفتارهای او را بهسمتی هدایت میکند، تعریف میکردند. آقا فرهنگ را «عامل تحول در کشور» و «عامل تهییج و کشاندن ملت به میدان جنگ و سازندگی» میدانستند و صرف توان و نیروی مردمی در جهت رشد یا انحطاط را عمدتا وابسته به نقش تعیینکننده فرهنگ قلمداد میکردند. ایشان درخصوص اهمیت و حساسیت عرصه فرهنگ بهقدری نگرانی و دغدغه داشتند که بهفرموده خودشان، خواب شب را از چشمان ایشان ربوده بود. علیرغم آنکه امام شهید، وضع کنونی فرهنگ را بهتر از گذشته میدانستند، اما «دستکم گرفتن فرهنگ»، «کارهای برزمینماندهی فرهنگی»، «مظلومیت عرصه فرهنگ»، «غفلت از انجام کار فرهنگی عمیق در اوایل انقلاب و پس از جنگ»، «کمکاری در زمینههای فرهنگی» و مواردی از این قبیل، گلایههایی هستند که امام شهید نسبت به عملکرد نظام و متولیان فرهنگی کشور ابراز میداشتند.
مطالبه حضور قوی خبرگان فرهنگی انقلابی در عرصه فرهنگ
همواره یکی از کارهای دشمن این بوده که جوانان انقلابی و مجموعههای مؤمن را منزوی کند؛ بهخصوص با پایان جنگ هشتساله که کارزار نظامی جای خود را به کارزار فرهنگی داد و تهاجم فرهنگی دشمن برای تکرار تجربه آندلس در ایران شدت پیدا کرد، تلاش دشمن و عوامل داخلی آن، تحقیرکردن، مایوسکردن و در نتیجه منفعل و منزویکردن جوان مؤمن انقلابی در عرصه فرهنگوهنر و رسانه بوده است. مسلما ثمره چنین پدیدهای، محرومماندن عرصه فرهنگ از تولیدات سالم فرهنگی و رشد و شیوع تولیدات مضر و ناسالم و نامتناسب با هویت دینی و ملی ما بوده و لذا رهبر شهید دراینخصوص، دغدغه میداندادن به عناصر مؤمن انقلابی را داشتند و میفرمودند: «من بارها از اعماق جان، قلبم برای این جوانان مؤمن و انقلابی سوخته و گداخته است. بارها تاسف خوردهام که چرا باید به جوانان به این خوبی، بیاعتنایی شود. اینها هیچچیزشان از آن کسانی که در جاهایی بهعنوان هنرمند معروف شدهاند، کمتر نیست. در بسیاری از امور از آنها خیلی هم بهترند، اما به اینها بیاعتنایی میشود.»
بنابراین از جمله عوامل نجاتبخش عرصه فرهنگ، ورود و حضور فعال و قوی صاحبنظران و خبرگان فرهنگی مؤمن و انقلابی در این عرصه است که از یکسو باید مورد اعتنای مسئولان قرار بگیرند و از سوی دیگر هم، خود باید فعالانه و جسورانه وارد میدان شوند که متاسفانه خود آنها هم غالبا با توجیهاتی، میدان کار فرهنگی را رها کرده و به میدانهای سیاسی و اقتصادی و علمی و... روی آوردهاند که این موجب ورود اشخاص ضعیف، فاقد فکر و ایده و بدون روحیه فرهنگی به این عرصه شده و لذا حاصل مطلوبی از کنشهای فرهنگی آنها بهدست نیامده است. امام شهید ضمن مخالفت با چنین پدیدهای، بهطور قاطع از فعالان و خبرگان فرهنگی خواستهاند تا بهجهت توانمندیشان، عرصه فرهنگ را بر هر عرصه دیگری ترجیح دهند. بهعنوان نمونه ایشان در رابطه با ترجیح کار فرهنگی بر کار سیاسی میفرمودند: «متاسفانه خیلی از کسانی که میتوانند کار فرهنگی بکنند، به کارهای اجرایی و یا سیاسی مشغولند، یا حتی اگر با نام فرهنگی هم حضور دارند، باطن کار، کار سیاسی است!» در همین خصوص، ایشان در توصیه به یکی از مجموعههای فرهنگی کشور فرموده بودند: «به شما توصیه میکنم به کار سیاسی نپردازید.
کار سیاسی، الان این همه متصدی و مباشر دارد و الحمدلله، چون کار آسانی است، همه هم وارد میشوند و بعد از چند صباحی، سیاسی میشوند. شما بروید در آن حیطهای که دارید، به کار فرهنگی بپردازید. معنای این توصیه این نیست که در رشد سیاسی ذهن مردم، تلاش نکنید. خیر، این هم وظیفه همه است، این هم خودش یک کار فرهنگی است... شما در کارهای باندی و اجرایی سیاسی وارد نشوید و به کار فرهنگی بپردازید که متاسفانه غریب است. بیش از کار سیاسی، باید برای شما کار فرهنگی اهمیت داشته باشد.»
کار سیاسی، الان این همه متصدی و مباشر دارد و الحمدلله، چون کار آسانی است، همه هم وارد میشوند و بعد از چند صباحی، سیاسی میشوند. شما بروید در آن حیطهای که دارید، به کار فرهنگی بپردازید. معنای این توصیه این نیست که در رشد سیاسی ذهن مردم، تلاش نکنید. خیر، این هم وظیفه همه است، این هم خودش یک کار فرهنگی است... شما در کارهای باندی و اجرایی سیاسی وارد نشوید و به کار فرهنگی بپردازید که متاسفانه غریب است. بیش از کار سیاسی، باید برای شما کار فرهنگی اهمیت داشته باشد.»
علیرغم این توصیهها، اما همچنان شاهدیم که بسیاری از فعالان فرهنگیای که از برجستگیها و توانمندیهای بسیار خوبی در عرصه فرهنگ برخوردارند، توان و استعداد خود را مصروف مسئولیتهای اجرایی سیاسی میکنند یا اینکه همان فعالیتهای فرهنگی را با نیات و هدفگذاریهای سیاسی و انتخاباتی دنبال مینمایند. آقای شهید در دیدار مسئولان فرهنگی سپاه در سال۱۳۹۲ در این باره فرمودند: «حیف است که کار وسیع فرهنگی را که انسان میخواهد انجام دهد، این را وسیلهای قرار بدهد که در انتخابات یکی جلو بیاید و یکی عقب برود. بهنظر من حیف است این تشکیلات را تا جایی که ممکن است صرف اینجور کارهای زودبازده کنید.»
بهترین ابزار کار فرهنگی
همچنان که یک بار سنگین برای حملونقل نیازمند یک ابزار سنگین، قوی و متناسب است، بار معنوی و فرهنگی بسیار عظیم و سنگین انقلاب اسلامی، نیازمند ابزار هنر و ادبیات است. از این روست که رهبر شهید بهخصوص طی سالهای اخیر و با توجه به رشد و تنوع ابزارهای هنری جذاب و عامهپسند در فضای حقیقی و مجازی، تاکیدهای مکرری بر «کار و ابتکار» در کنشهای فرهنگی با تکیه بر هنر و رسانه داشتهاند. «هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی، هر فرهنگی، مادامی که در قالب هنر ریخته نشود، شانس ماندن ندارد، شانس نفوذ و گسترش ندارد؛ و فرق هم بین پیامهای حق و باطل نیست. هنر یک ابزار فوق العاده است.» جذابیت هنری در کار فرهنگی بهقدری اهمیت دارد که آقا در توصیه به جمعی از فعالان فرهنگی و رسانهای فرمودند: «اگر بنا شد فیلم یا برنامهای حزباللهی باشد، عقیده من این نیست که اُمّل و بیجاذبه و بد و قدیمی و تکراری باشد؛ نه. بنده معتقدم میشود برنامهای، هم حزباللهی واقعا مسلمانی ناب باشد و هم بسیار زیبا و شیرین و جذّاب.» ایشان در عین اینکه بر دامنه و عمق نفوذ ابزارهایی همچون سینما، موسیقی، اسباببازی، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی بر تربیت فرهنگی اقشار مختلف مردم واقف بودند، اما همواره عمده سرمایهگذاری فرهنگی خود را به کتاب، شعر و ادبیات، هنر مداحی و سرود، معطوف میکردند؛ گرچه از سایر حوزهها هم غافل نبودند، از تولیدات قوی و غنی تلویزیونی و سینمایی تمجید و حمایت میکردند و حتی بعضا سر صحنه فیلمبرداری حاضر میشدند، بر تولید اسباببازی سالم و جذاب برای کودکان تاکید میکردند؛ لذا رهبر شهید، قالبهای هنری را بهترین و مؤثرترین ابزار برای کار فرهنگی میدانستند.
نحوه مواجهه با فرهنگ بیگانه
قابل انکار نیست که عرصه فرهنگی همچون عرصه سیاست و اقتصاد، یک کارزار و میدان جنگ و زدوخورد برای غلبه فرهنگی است؛ به همین دلیل است که رهبر شهید انقلاب قائل به باز گذاشتن دروازههای فرهنگی کشور برای ورود و بلکه تهاجم فرهنگهای بیگانه نبودند. ایشان دو عامل را در انحطاط فرهنگی کشورمان توسط بیگانگان، مؤثر میدانستند: اولا گذشته اسلامی ما را به فراموشی دادند؛ ثانیا شیوه غربی آمیخته با فرهنگ بدوی و دوران وحشیگریشان را به ایران آوردند. در یک جمله میتوان گفت که «تهاجم فرهنگی» دشمن، موجب انحطاط فرهنگی کشورمان در ۲۰۰ سال اخیر بوده است؛ و این تهاجم فرهنگی برخلاف تصور عدهای ظاهربین که آن را در شکل و ظاهر و آرایش مردم خلاصه میکنند، در نگاه رهبر شهید، اما «تزریق غربزدگی و ما نمیتوانیم» به مغز و باور ایرانی بوده که همچون یک بمب شیمیایی نامحسوس و بیسروصدا عمل میکند. یعنی علتالعلل پدیدههای شوم و ناهنجار فرهنگی در جامعه ایرانی، و اینکه بخشی از مردم بهدنبال تقلید بیچونوچرا از فرهنگ اروپایی و آمریکایی بودهاند، در «خودباختگی» است که آن هم ریشه در «عقبماندگی علمی» دارد؛ قربانیان تهاجم فرهنگی، با توجه به اینکه جامعه خود را بهلحاظ علم و فناوری، عقبمانده و غرب را در قله دانش و تمدن میبینند، لذا در عرصه فرهنگی نیز دچار خودباختگی فرهنگی میشوند.
در نظام فکری رهبر شهید انقلاب، پادزهر این «خودباختگی و نمیتوانیم»، باور به «ما میتوانیم» بهمعنای اعتمادبهنفس ملی است؛ بهعلاوه، «تولید فرهنگی» همچون منطق حاکم در عرصه اقتصاد؛ لذا تهاجم فرهنگی، یک آسیب است و باید در مقابل آن، با «کار و ابتکار»، ایستادگی و مبارزه کرد، اما این بهمعنای بستن باب بدهبستانهای فرهنگی در دنیا نیست. رهبر شهید همچنان که بر مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن اصرار داشتند، قائل به «تبادل فرهنگی» هم بودند: «تبادل فرهنگی، لازم است. هیچ ملتی بینیاز نیست از اینکه در همه زمینهها از جمله در زمینه مسائل فرهنگی، از ملتهای دیگر بیاموزد. این یک روند ضروری برای تروتازهماندن معارف و حیات فرهنگی در سرتاسر عالم است.»
تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی، تفاوتهایی دارند:
تبادل فرهنگی بهمثابه ارزش است، اما تهاجم فرهنگی بهمثابه آسیب.
تبادل فرهنگی به انتخاب ما انجام میگیرد، اما تهاجم فرهنگی به انتخاب دشمن.
تبادل فرهنگی برای کاملشدن فرهنگ خودی است، اما تهاجم فرهنگی برای ریشهکنی فرهنگ خودی.
تبادل فرهنگی در دوران قوت، اقتدار و توانایی صورت میگیرد، اما تهاجم فرهنگی در دوران ضعف ملت؛ لذا نحوه مواجهه با فرهنگ بیگانه در نظام فکری امام شهید، مبارزه با تهاجم فرهنگی و استقبال از تبادل فرهنگی است.
ضرورت کار قرارگاهی
از آنجا که تهاجم فرهنگی دشمن در قالب یک جبهه وسیع علیه انقلاب اسلامی ایران در حال انجام است، در اینسوی میدان، مقابله با جبهه فرهنگی دشمن، تشکیل یک قرارگاه و جبهه فرهنگی انقلابی را میطلبد که بتواند نیروها، گروهها، مجموعهها و آحاد فعالان فرهنگی را بهنحوی منسجم و همآهنگ در کارزار فرهنگی هدایت و مدیریت کند. رهبر شهید در دهه ۶۰ در رابطه با ضرورت کار قرارگاهی در عرصه فرهنگ میفرمودند: «میگوییم قرارگاهها تا بگوییم وحدت فرماندهی، وحدت نقشه کلی، وحدت هدف و عهد مشترک. قرارگاهی عملکردن یعنی با فکر و برنامه عمل کردن، بصیر بودن، دائما و مستمرا به فرمانده بالادست نگاهکردن و نقشه را در دست داشتن. یعنی قطبنما داشتن، یعنی علیالدوام آفتشناسی کردن و توصیهها و تذکرات را زمزمهکردن. یعنی جمعی عملکردن و همراهکردن همه و از مردم غافل نبودن و آنها را یکی از مؤلفههای اصلی دانستن.»
وسعت و عمق نظام فکری رهبر شهید انقلاب در عرصه فرهنگ بهقدری است که در حد یک یادداشت و مقاله نمیتوان حق مطلب را ادا کرد، اما علیایحال رئوس مطالب و سرفصلهای اصلی چنین است که از نظر گذشت. گرچه معضلات و نابسامانیهای فرهنگی همچنان در جامعه وجود دارد، اما آیتالله سیدعلی خامنهای (رضواناللهعلیه) که هیچوقت نسبت به آینده دچار بدبینی و سوءظن نبودند، سالها پیش نوید «آینده فرهنگی خیلیخوب» را به ما دادهاند.
∎