گروه سیاسی: مهرداد خدیر درعصرایران نوشت: حسن روحانی که قبل از ریاست جمهوری 16 سال دبیر شورای عالی امنیت ملی و مجموعا 24 سال رییس یا دبیر شورای عالی امنیت ایران بوده دربارۀ تنگۀ هرمز گفته است:" تنگۀ هرمز باید پررونق باشد. تنگۀ بیکشتی به چه درد ما میخورد؟ ما که نمیخواهیم تجارت جهانی را بیرونق کنیم. در عین حال امنیت ما و عمان باید مدنظر قرار بگیرد.ما عبور بیضرر را میپذیریم و مقررات بینالمللی نیز همین را میگوید...."
نقد او بر صدا و سیما هم صریح است: "صدا و سیما نباید ملی شود؟ آقای رییسجمهور میگوید من نگاه نمیکنم. چه کسی حوصله دارد اینها را نگاه کند؟ چه کسی اعصاب دارد اینها را گوش کند؟ این رسانه را در اختیار کل ملت ایران بگذارید. نه یک گروه معدود چند ده نفری یا چند صد نفری."
دربارۀ جنگ هم به صراحت گفته است: "بگوییم مردم! قرار ما این است که با قدرتهای جهانی 20 سال دیگر بجنگیم. اگر مردم گفتند ما قبول داریم خیلی هم خوب است. برویم ادامه دهیم. اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟"آقای روحانی چند گزاره را طرح کرده و پرسشهایی را نیز در میان گذاشته است. حالا واکنش کیهان را ببینید: "در حالیکه آمریکای خونخوار از بسته بودن تنگه هرمز درمانده است، روحانی در جلسه اخیر خود به کمک ترامپ و کل رژیم آمریکا آمد و گفت که تنگه هرمز باید پررونق و برای ما اهرم امنیت باشد، تنگه بیکشتی به چه درد میخورد؟ ما نمیخواهیم تجارت جهانی را مختل کنیم(!)."
علامت تعجب آخر از آنهاست و میتوان پرسید: وجه شگفتآور آن کجاست؟ این که نمیخواهیم تجارت جهانی را مختل کنیم؟ یعنی واقعا میخواهند مختل کنند؟ البته روحانی نگفته مختل و گفته بیرونق. ولی از چی تعجب کردهاند؟
در ادامه قطاری از اتهامات را در توصیف روحانی آورده و این که" او یکی از تئوریسینها و عوامل گفتمان بیا بزن و بدیم بره است و در دوران ریاست جمهوری خود، صنعت هستهای را به دشمن داد و میخواست توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران را هم با رژیم مطبوعش معامله کند که با نهی امام شهید ناکام ماند و اگر نبود، عقلانیت و حکمت آقای شهید ایران، روحانی و همقطارانش، ایران را به لیبی تبدیل کرده بودند."
در همین جمله آشفتگی موج میزند. صنعت هستهای را به دشمن داد یا میخواست معامله کند؟ اگر اتفاق نیفتاد پس چی را داد؟ ( منظور از "رژیم مطبوع" هم روشن نیست. چون در سیاست "متبوع" داریم و رژیم متبوع رییس جمهوری وقت طبعا جمهوری اسلامی بوده. مطبوع بیشتر برای رسانه چاپی به کار می رود یا در توصیف هوای مناسب. رژیم مطبوع روحانی واقعا چه بوده؟)انگار نه انگار که او در بهار 1396 و در انتخاباتی که به همهپرسی میمانست با 24 میلیون رأی برگزیده شد که به معنی تأیید سیاست هستهای و موافقت اکثریت با برجام در دورۀ اول بود. در ادامه مینویسند: "این شخص امروز میگوید تنگه را هم بدهیم برود. درست در جهت نفع آمریکا که میخواهد کنترل تنگه را از دست ایران خارج کند."
کافی است این ادعا با جملاتی که در آغاز نقل شد مقایسه شود. جدای این مگر تنگه جایی میرود؟ نهایت این است که به وضعیت قبل از 9 اسفند 1404 بازمیگردد. کل حرف او و کثیری از کارشناسان و مردم این است که تنگه ابزار چانهزنی است، هدف نیست. اصطلاحا طریقیت دارد نه موضوعیت. حال آن که گویا برای اقتدارگرایان بسته بودن آن فارغ از هزینهای که بر زندگی مردم تحمیل میکند به یک هدف بدل شده است.دربارۀ صدا و سیما هم: " الیگارشی غربگرا و فاسد، صداوسیما را روابط عمومی خود میخواهد اما این راه مسدود است."
با چهار تا انگ الیگارشی و غربگرا و فاسد کل انتقادات از یکسونگری صدا وسیما را که موجب گرایش مخاطبان به رسانههای برانداز فارسی زبان شده انکار میکند.یک کلمه در این واکنش اما بسیار قابل توجه است: مسدود. تأکید بر این که این راه مسدود است. بله. این جماعت میل به بستن دارد و در هر مقوله با ذوق و شوقی وصفناپذیر از مسدود بودن و بستن صحبت میکنند و به قضیۀ تنگۀ هرمز هم از زاویۀ بستن نگاه میکنند.
دغدغۀ آنها رونق و بی رونقی تنگۀ هرمز نیست. همین که بسته باشد کافی است. صحبت امروز و دیروز هم نیست. آن قدر که از بسته بودن دانشگاهها خوشحال بودند از گشایش آن خرسند نشدند. چه دانشگاه باشد، چه یک روزنامه، چه تنگۀ هرمز، چه سفارت فلان کشور؛ هر چه بستهتر بهتر!
تفاوت دو نگاه در باور به باز یا بسته بودن است. همین وضعیت را در قبال اینترنت و پیامرسانها هم شاهد بودیم. جملۀ آخر عمق باور یک گرایش را نشان میدهد: این راه مسدود است!
هر جا را بتوانند مسدود میکنند. اگر دکارت میگفت "میاندیشم پس هستم" و آلبر کامو هم میگفت: "سرکشم پس هستم"، هستن و بودن در این تفکر با بستن معنی پیدا میکند: بستن به مثابۀ هستن!
حال آن که در نگاه گشایشی اگر هم از بستن موقت گریزی نباشد - مانند تنگۀ هرمز- هدف نیست و مهم کسب منفعت و در اینجا رونق و البته تثبیت حاکمیت و مدیریت است و باید مراقب بود نقض غرض نشود چنان که پیش از این هم نوشتیم قرار بود ترامپ را در تنگه گیر بیندازیم و انداختیم. قرار بود توجه او را از اورانیوم غنی شده و کویرهای ایران به تنگه و آب های ایران معطوف کنیم و کردیم. نباید خودمان در آن گیر کنیم.
مدیریت بر تنگۀ هرمز البته حق ایران است ولی مدیریت و کسب نفع از آن باید هدف اصلی باشد. کما این که رهبری نظام هم در پیام خود به مناسبت روز ملی خلیج فارس تصریح کرده بودند:" قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگۀ هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همۀ ملّتهای منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملّت را شاد خواهد کرد."
در نقل قولها اما این بخش اخیر را نمیآورند و جوری وانمود میکنند که انگار بستن یا بسته ماندن تنگه هدف بوده است.
*توضیح: این نوشته در نقد بستن و کنترل تنگه هرمز نیست که اگر در چارچوب تفاهم نامه اسلام آباد و به مثابه دور کردن دشمن از جنگ و موقت باشد قابل دفاع است. در این باره است که نزد یک جریان نفس بستن به یک کنش تبدیل شده و فارغ از نتیجه به هر "بستن"ی می بالند وگرنه خود ما میان بستن تنگه هرمز به عنوان روی کردی استراتژیک و در چارچوب مصالح کلان تر همان نگاه را نداریم که به بستن یک سایت یا یک کافه...
∎
نقد او بر صدا و سیما هم صریح است: "صدا و سیما نباید ملی شود؟ آقای رییسجمهور میگوید من نگاه نمیکنم. چه کسی حوصله دارد اینها را نگاه کند؟ چه کسی اعصاب دارد اینها را گوش کند؟ این رسانه را در اختیار کل ملت ایران بگذارید. نه یک گروه معدود چند ده نفری یا چند صد نفری."
دربارۀ جنگ هم به صراحت گفته است: "بگوییم مردم! قرار ما این است که با قدرتهای جهانی 20 سال دیگر بجنگیم. اگر مردم گفتند ما قبول داریم خیلی هم خوب است. برویم ادامه دهیم. اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟"آقای روحانی چند گزاره را طرح کرده و پرسشهایی را نیز در میان گذاشته است. حالا واکنش کیهان را ببینید: "در حالیکه آمریکای خونخوار از بسته بودن تنگه هرمز درمانده است، روحانی در جلسه اخیر خود به کمک ترامپ و کل رژیم آمریکا آمد و گفت که تنگه هرمز باید پررونق و برای ما اهرم امنیت باشد، تنگه بیکشتی به چه درد میخورد؟ ما نمیخواهیم تجارت جهانی را مختل کنیم(!)."
علامت تعجب آخر از آنهاست و میتوان پرسید: وجه شگفتآور آن کجاست؟ این که نمیخواهیم تجارت جهانی را مختل کنیم؟ یعنی واقعا میخواهند مختل کنند؟ البته روحانی نگفته مختل و گفته بیرونق. ولی از چی تعجب کردهاند؟
در ادامه قطاری از اتهامات را در توصیف روحانی آورده و این که" او یکی از تئوریسینها و عوامل گفتمان بیا بزن و بدیم بره است و در دوران ریاست جمهوری خود، صنعت هستهای را به دشمن داد و میخواست توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران را هم با رژیم مطبوعش معامله کند که با نهی امام شهید ناکام ماند و اگر نبود، عقلانیت و حکمت آقای شهید ایران، روحانی و همقطارانش، ایران را به لیبی تبدیل کرده بودند."
در همین جمله آشفتگی موج میزند. صنعت هستهای را به دشمن داد یا میخواست معامله کند؟ اگر اتفاق نیفتاد پس چی را داد؟ ( منظور از "رژیم مطبوع" هم روشن نیست. چون در سیاست "متبوع" داریم و رژیم متبوع رییس جمهوری وقت طبعا جمهوری اسلامی بوده. مطبوع بیشتر برای رسانه چاپی به کار می رود یا در توصیف هوای مناسب. رژیم مطبوع روحانی واقعا چه بوده؟)انگار نه انگار که او در بهار 1396 و در انتخاباتی که به همهپرسی میمانست با 24 میلیون رأی برگزیده شد که به معنی تأیید سیاست هستهای و موافقت اکثریت با برجام در دورۀ اول بود. در ادامه مینویسند: "این شخص امروز میگوید تنگه را هم بدهیم برود. درست در جهت نفع آمریکا که میخواهد کنترل تنگه را از دست ایران خارج کند."
کافی است این ادعا با جملاتی که در آغاز نقل شد مقایسه شود. جدای این مگر تنگه جایی میرود؟ نهایت این است که به وضعیت قبل از 9 اسفند 1404 بازمیگردد. کل حرف او و کثیری از کارشناسان و مردم این است که تنگه ابزار چانهزنی است، هدف نیست. اصطلاحا طریقیت دارد نه موضوعیت. حال آن که گویا برای اقتدارگرایان بسته بودن آن فارغ از هزینهای که بر زندگی مردم تحمیل میکند به یک هدف بدل شده است.دربارۀ صدا و سیما هم: " الیگارشی غربگرا و فاسد، صداوسیما را روابط عمومی خود میخواهد اما این راه مسدود است."
با چهار تا انگ الیگارشی و غربگرا و فاسد کل انتقادات از یکسونگری صدا وسیما را که موجب گرایش مخاطبان به رسانههای برانداز فارسی زبان شده انکار میکند.یک کلمه در این واکنش اما بسیار قابل توجه است: مسدود. تأکید بر این که این راه مسدود است. بله. این جماعت میل به بستن دارد و در هر مقوله با ذوق و شوقی وصفناپذیر از مسدود بودن و بستن صحبت میکنند و به قضیۀ تنگۀ هرمز هم از زاویۀ بستن نگاه میکنند.
دغدغۀ آنها رونق و بی رونقی تنگۀ هرمز نیست. همین که بسته باشد کافی است. صحبت امروز و دیروز هم نیست. آن قدر که از بسته بودن دانشگاهها خوشحال بودند از گشایش آن خرسند نشدند. چه دانشگاه باشد، چه یک روزنامه، چه تنگۀ هرمز، چه سفارت فلان کشور؛ هر چه بستهتر بهتر!
تفاوت دو نگاه در باور به باز یا بسته بودن است. همین وضعیت را در قبال اینترنت و پیامرسانها هم شاهد بودیم. جملۀ آخر عمق باور یک گرایش را نشان میدهد: این راه مسدود است!
هر جا را بتوانند مسدود میکنند. اگر دکارت میگفت "میاندیشم پس هستم" و آلبر کامو هم میگفت: "سرکشم پس هستم"، هستن و بودن در این تفکر با بستن معنی پیدا میکند: بستن به مثابۀ هستن!
حال آن که در نگاه گشایشی اگر هم از بستن موقت گریزی نباشد - مانند تنگۀ هرمز- هدف نیست و مهم کسب منفعت و در اینجا رونق و البته تثبیت حاکمیت و مدیریت است و باید مراقب بود نقض غرض نشود چنان که پیش از این هم نوشتیم قرار بود ترامپ را در تنگه گیر بیندازیم و انداختیم. قرار بود توجه او را از اورانیوم غنی شده و کویرهای ایران به تنگه و آب های ایران معطوف کنیم و کردیم. نباید خودمان در آن گیر کنیم.
مدیریت بر تنگۀ هرمز البته حق ایران است ولی مدیریت و کسب نفع از آن باید هدف اصلی باشد. کما این که رهبری نظام هم در پیام خود به مناسبت روز ملی خلیج فارس تصریح کرده بودند:" قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگۀ هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همۀ ملّتهای منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملّت را شاد خواهد کرد."
در نقل قولها اما این بخش اخیر را نمیآورند و جوری وانمود میکنند که انگار بستن یا بسته ماندن تنگه هدف بوده است.
*توضیح: این نوشته در نقد بستن و کنترل تنگه هرمز نیست که اگر در چارچوب تفاهم نامه اسلام آباد و به مثابه دور کردن دشمن از جنگ و موقت باشد قابل دفاع است. در این باره است که نزد یک جریان نفس بستن به یک کنش تبدیل شده و فارغ از نتیجه به هر "بستن"ی می بالند وگرنه خود ما میان بستن تنگه هرمز به عنوان روی کردی استراتژیک و در چارچوب مصالح کلان تر همان نگاه را نداریم که به بستن یک سایت یا یک کافه...