به گزارش خبرگزاری ایمنا، روز گذشته، ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، پیکر شهدای حمله ارتش آمریکا به مراسم عروسی در سیریک تشییع شد؛ مراسمی که در آن، شیعه و سنی شانهبهشانه یکدیگر ایستادند و برای قربانیان جنایتی نماز وداع خواندند که نام ترامپ و ارتش تحت فرمان او را بار دیگر با خون غیرنظامیان گره زد.
شامگاه سهشنبه، ۱۰ شهریور، قرار بود خانهای در سیریک میزبان شادی، حنا و جشن باشد؛ اما بمب و موشک آمریکایی، جشن را به ماتم تبدیل کرد. پنج انسان بیگناه به شهادت رسیدند؛ از امیرعلی کریمی چهار ساله، کوچکترین قربانی این جنایت، تا زرخاتون طاهری ۵۰ ساله، مسنترین شهید حادثه. محمدعلی ملاحی ۱۶ ساله و کلثوم ملاحینژاد ۴۳ ساله نیز در میان قربانیان بودند و حدود ۷۰ نفر از حاضران در مراسم و ساکنان محل مجروح شدند.
اینبار اما ابعاد جنایت آنقدر آشکار بود که حتی ماشین رسانهای غرب نیز نتوانست آن را بهطور کامل زیر آوار سانسور و روایتسازی دفن کند. از نیویورکتایمز و رویترز گرفته تا آسوشیتدپرس، گاردین، بیبیسی و حتی رسانههای راستگرای آمریکایی مانند آکسیوس و فاکسنیوز، همگی ناچار شدند گوشهای از آنچه در سیریک رخ داد را روایت کنند.
اما در این میان، صدایی از بسیاری از مدعیان فارسیزبان حقوق بشر شنیده نشد؛ همانهایی که برای مرگ سربازان آمریکایی در منطقه پیام تسلیت صادر میکنند، اما هنگامی که کودک چهار ساله ایرانی زیر آتش ارتش آمریکا جان میدهد، سکوت را به هر واژهای ترجیح میدهند.
از جریانی هم که سالهاست نسخه ویرانی ایران را میپیچد، حمله خارجی به کشور را عادیسازی میکند و حتی حمله اتمی به ایران را بهعنوان یک امکان قابلبحث مطرح میکند، اساساً نمیتوان انتظار همدردی داشت. جریانی که مدعی است مردم ایران از حمله به زیرساختهای کشور خود خوشحال میشوند، طبیعی است که در برابر جنازه کودکان ایرانی نیز چیزی جز سکوت یا توجیه در آستین نداشته باشد.
این بیتفاوتی البته بیسابقه نیست. تاریخ خاندان پهلوی نیز نمونههای روشنی از ناتوانی و بیعملی در برابر تعرض به جان و امنیت ایرانیان ثبت کرده است. در مرداد و شهریور ۱۳۵۳، هنگامی که ارتش بعث عراق مناطق مرزی ایران را هدف حملات توپخانهای و هوایی قرار داد و شماری از غیرنظامیان، از جمله کودکان ایرانی، جان باختند، واکنش حکومت پهلوی چیزی فراتر از شکایت دیپلماتیک، مطالبه خسارت و پیگیریهای کاغذی در مجامع بینالمللی نبود؛ آن هم در شرایطی که حملات ادامه داشت و محمدرضا پهلوی راهی سفری خارجی شده بود.
امروز نیز برای مردم ایران، چهره واقعی آمریکا و همدستانش بیش از هر زمان دیگری عیان شده است. بااینحال روایت رنجی که جریان آمریکایی ـ صهیونیستی با همراهی مبلغان داخلی و خارجی خود بر مردم ایران تحمیل کرده، نباید حتی برای لحظهای متوقف شود؛ تاریخ باید بداند ایران چگونه در برابر بمب، تحریم، تهدید و خونریزی ایستاد و چگونه برخی، در همان سوی میدان، برای دشمن کف زدند.
ونس؛ «گاهی اتفاق میافتد»!
شاید تکاندهندهتر از خود حمله، واکنش مقامهای آمریکایی به آن بود؛ واکنشی که نشان داد جان غیرنظامیان ایرانی در دستگاه سیاسی واشنگتن تا چه اندازه کمارزش تلقی میشود.
جیدی ونس، معاون ترامپ، در نشستی خبری در کاخ سفید درباره حمله به مراسم عروسی گفت: «میدانم که ما در حال بررسی این موضوع هستیم.» اما او بلافاصله نسبت به گزارشهای منتشرشده ابراز تردید کرد و تلاش کرد سایهای از ابهام بر واقعهای بیندازد که تصاویرش پیش چشم جهانیان قرار گرفته بود.
ونس که برخی رسانهها و چهرههای ایرانی پیشتر او را فردی ضدجنگ و اهل دیپلماسی معرفی میکردند، مدعی شد آمریکا هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهد؛ ادعایی که تاریخ جنگهای آمریکا از افغانستان و عراق تا یمن، لیبی و سوریه بارها آن را به سخره گرفته است.
اما توجیه او از همه تکاندهندهتر بود؛ اینکه ارتش آمریکا گاهی «اشتباه» میکند!
انگار کودکی که زیر آوار جان میدهد، یک اشتباه اداری است. انگار مراسم عروسی که به خون کشیده میشود، تنها یک خطای محاسباتی در جدول عملیات نظامی است. انگار سقفی که بر سر خانوادهای فرومیریزد و زن و کودک و نوجوانی را قربانی میکند، اتفاقی است که باید با چند واژه سرد و بیروح از کنارش عبور کرد.
این همان منطق قدرتی است که وقتی بمب را رها میکند، نامش را «عملیات نظامی» میگذارد و هنگامی که بدن کودکان از زیر آوار بیرون کشیده میشود، از «بررسی» و «اشتباه» سخن میگوید.
بسیاری از تحلیلگران نظامی و کارشناسان تسلیحات نیز با اشاره به دقت بالای مهمات هدایتشونده آمریکایی و سابقه عملیاتهای ارتش این کشور، اصل روایت «اشتباه» را محل تردید جدی دانستهاند.
نیویورکتایمز؛ بمب، «هدایتشونده» بود
نیویورکتایمز در گزارشی تصویری با عنوان «در شهری کوچک در ایران، حمله آمریکا عروسی را به تراژدی تبدیل کرد»، روایت خود را نه از اتاقهای جنگ پنتاگون، بلکه از دل یک جشن نیمهتمام آغاز کرد؛ جایی که مهمانان در خانه خانواده ملاحی جمع شده بودند، زنان حنا بسته بودند و غذای عروسی آماده میشد.
اما چند لحظه کافی بود تا جشن جای خود را به مرگ و خون بدهد.
نیویورکتایمز از سقف فروریخته، صندلهای خاکگرفته و فرشهایی نوشت که خون بر آنها نشسته بود؛ تصاویری که بیش از هر بیانیه رسمی، حقیقت یک حمله را روایت میکردند.

بررسی این روزنامه نشان میداد ساختمان محل عروسی، نقطهای جداگانه مورد اصابت قرار گرفته و ادعای آسیبدیدن آن در نتیجه حمله به دکل مخابراتی با پرسشهای جدی روبهروست. فاصله دکل تا محل جشن حدود ۱۵۰ یارد اعلام شده و یکی از کارشناسان مهمات، بقایای موجود را متعلق به یک بمب هدایتشونده آمریکایی دانسته است.
بهعبارتی دیگر، آنچه بر سر مردم سیریک آمد، با تصویر یک انفجار تصادفی و مبهم فاصله زیادی دارد.
نیویورکتایمز همچنین این حادثه را در امتداد موارد دیگری از تلفات غیرنظامیان در حملات آمریکا، از جمله حمله به مدرسه میناب، مورد بررسی قرار داد. عادل حق، استاد حقوق بینالملل، در گفتوگو با این روزنامه حادثه را در ظاهر «توضیحناپذیر و دفاعناپذیر» توصیف کرد و خواستار پاسخگویی ارتش آمریکا شد.
رویترز؛ دکل کجا و خانه عروسی کجا؟!
رویترز در گزارش تحقیقی خود، تصاویر و ویدئوهای راستیآزماییشده را در اختیار چهار کارشناس تسلیحاتی قرار داد؛ نتیجه بررسیها اما برای روایت رسمی آمریکا چندان خوشایند نبود.
جمعبندی کارشناسان این بود که الگوی تخریب سقف و حیاط، با انفجار مهمات روی ساختمان یا کمی بالاتر از آن مطابقت دارد. سه کارشناس نیز شواهد موجود را بیشتر به سلاح آمریکایی نزدیک دانستند تا یک موشک پدافندی منحرفشده ایرانی.

رویترز با استناد به دو مقام آمریکایی ناشناس گزارش داد نیروهای آمریکا در همان شب دکل مخابراتی کوهستک را هدف قرار داده بودند. اما مسئله اینجاست که دکل، در تصاویر ماهوارهای، حدود ۱۳۵ متر با خانه فاصله داشت.
اینجاست که یک پرسش ساده باقی میماند؛ دکل کجا و خانهای که مراسم عروسی در آن برگزار میشد کجا؟
مقامهای آمریکایی سناریوهای مختلفی را از اصابت مستقیم مهمات آمریکایی تا کمانهکردن مهمات یا خطای رهگیر ایرانی مطرح کردهاند، اما کارشناسان شکل سوراخ ایجادشده در سقف و نبود الگوی مشخص ترکش مربوط به یک کلاهک پدافندی را علیه فرضیه موشک ایرانی دانستهاند.
تصاویر کفشهای خونآلود، تزیینات پراکندهشده مراسم و پیکرهایی که از دل آوار بیرون کشیده شدند، برای مردم منطقه نیازی به تحقیقات پیچیده نداشت؛ آنها قربانیان یک حمله بودند و آمریکا باید پاسخ میداد که چه چیزی به خانهشان اصابت کرده است.
آسوشیتدپرس؛ رد پای تسلیحات آمریکایی
آسوشیتدپرس نیز در گزارشی با عنوان «درباره حمله هوایی گزارششده آمریکا به یک عروسی در ایران چه میدانیم؟» نوشت دستکم یک موشک به خانه علی ملاحی، ماهیگیری که جشن ازدواج دخترش را برگزار میکرد، اصابت کرده است.
این خبرگزاری در بررسی تصاویر بقایای مهمات، نظر کارشناسان تسلیحاتی را جویا شد. اِنآر جنزنجونز، مدیر مؤسس Armament Research Services، قطعات مشاهدهشده را نشانه یک «سلاح هدایتشونده هواپرتاب آمریکایی» دانست.

در بررسیهای اولیه احتمال استفاده از SLAM-ER مطرح شد، اما با انتشار تصاویر بیشتر، JSOW محتملتر ارزیابی شد؛ هرچند احتمال استفاده از انواع دیگر تسلیحات نیز منتفی دانسته نشد.
جزئیات فنی ممکن است هنوز محل بررسی باشد، اما پرسش اصلی تغییر نمیکند؛ چگونه یک سلاح هدایتشونده پیشرفته آمریکایی، به خانهای رسید که خانوادهای در آن برای جشن عروسی جمع شده بودند؟
بیبیسی؛ دکل و خانه، دو نقطه جدا
بیبیسی نیز در گزارش خود موضع ایران مبنی بر وقوع «جنایت جنگی» را در کنار موضع سنتکام قرار داد و از کشتهشدن غیرنظامیان و زخمیشدن دهها نفر خبر داد.
اما بخش مهم پوشش بیبیسی، راستیآزمایی جغرافیایی محل حادثه بود. تیم BBC Verify و بخش بررسی بیبیسی فارسی با تطبیق ویدئوها، تصاویر و تصاویر دوربینهای مداربسته، محل تخریب دکل مخابراتی و خانههای آسیبدیده را بررسی کردند.
برآوردها نشان میداد خانه محل برگزاری مراسم و دکل مخابراتی دو نقطه کامل جدا از یکدیگر بودهاند و فاصله آنها حدود ۱۱۲ متر اعلام شده است.

بیبیسی نیز در بررسی بقایای تسلیحات، ابتدا احتمال استفاده از SLAM-ER را مطرح کرد، اما بعدتر با مشاهده تصاویر بیشتر، JSOW را محتملتر دانست؛ هرچند احتمال استفاده از سلاح دیگر را بهطور کامل رد نکرد.
گاردین؛ خشم یک جامعه زخمی
گاردین حمله را از جمله مهمترین موارد تلفات غیرنظامیان در دور تازه حملات آمریکا ارزیابی کرد. این روزنامه از سقفهای ویرانشده، پنجرههای شکسته، آثار ترکش و زنانی نوشت که با لباس عروسی راهی بیمارستان شده بودند.
گاردین همچنین واکنش سرد ونس را برجسته کرد؛ واکنشی که در آن معاون رئیسجمهور آمریکا در برابر دادههای مربوط به تلفات غیرنظامیان تردید کرد و تلاش داشت حادثهای با چنین ابعادی را به یک «اتفاق» تقلیل دهد.

اما شاید بخش مهمتر گزارش گاردین، روایت مردم محلی بود؛ روایت ماهیگیران، خانوادهها و فعالان بلوچ از شبی که قرار بود با مراسم حنا آغاز شود و با مرگ و ویرانی پایان یافت.
یکی از آرایشگران محلی به این روزنامه گفت آسیب تنها به خانه محل برگزاری مراسم محدود نبود و همسایگان نیز با قطعات تیز و ترکشهای ناشی از انفجار مجروح شدند.
اینجا دیگر نمیشد از یک «خطای محدود» سخن گفت؛ یک محله آسیب دیده بود.
سیانان؛ محتاطتر از رسانههای راستگرا!
سیانان، انبیسی و سیبیاس نیز حادثه را پوشش دادند، اما در مقایسه با برخی رسانههای دیگر، با احتیاط بیشتری به ماجرا پرداختند.
سیانان تصاویر را به منطقهای مسکونی در کوهستک مکانیابی و فاصله دکل تا محل عروسی را حدود ۱۳۵ متر اعلام کرد. این شبکه موضع گوترش و پاسخ سنتکام را نیز بازتاب داد.

انبیسی نیز ویدئوهای هلالاحمر را به کوهستک نسبت داد و از ساختمان فروریخته، سوراخ بزرگ ایجادشده در سقف و دکل سرنگونشدهای نوشت که در فاصله چند دقیقه پیادهروی از محل حادثه قرار داشت.
بااینحال، بخشی از رسانههای آمریکایی همچنان ترجیح دادند حادثه را با واژههایی مانند «ادعا شده» روایت کنند؛ گویی تصاویر، شاهدان، مجروحان و پیکر قربانیان هنوز برای اثبات وقوع یک فاجعه کافی نبودند.
تناقض زمانی آشکارتر میشود که رسانهای مانند سیانان، با وجود مواضع انتقادیاش علیه ترامپ و جمهوریخواهان، در این حادثه از برخی رسانههای راستگرای آمریکایی نیز محتاطتر عمل کرد.
سیبیاس؛ کنایهای که پشت آن خون بود
سیبیاس نیز سخنان ونس را برجسته کرد؛ معاون رئیسجمهور آمریکا هم نسبت به گزارشها ابراز «تردید بسیار» کرده بود و هم تلاش داشت با این عبارت که «گاهی اتفاقهایی میافتد»، فاجعه را در حد یک حادثه ناخواسته پایین بیاورد.
اما مسئله این است که در ادبیات قربانیان جنگ، «گاهی اتفاق میافتد» معنایی متفاوت دارد؛ برای خانوادهای که کودکش را از دست داده، این جمله چیزی جز کوچکشمردن مرگ عزیزانش نیست.

فرانس ۲۴؛ خانهای که کنار هدف نظامی نبود
فرانس ۲۴ نیز در بررسیهای خود از اصابت به یک ساختمان غیرنظامی سخن گفت و فاصله محل حادثه تا هدف ظاهری عملیات را بیش از ۱۳۵ متر گزارش کرد.
شاهدان محلی نیز تأکید داشتند خانه محل حادثه در مجاورت هیچ زیرساخت نظامی قرار نداشته است؛ مسئلهای که یکبار دیگر روایت «هدفگیری دقیق» آمریکا را با چالش روبهرو میکند.
آکسیوس و فاکسنیوز؛ وقتی نزدیکان ترامپ هم نتوانستند سکوت کنند
آکسیوس، رسانهای که نزدیکی آن به محافل سیاسی آمریکا و جریان ترامپ بر کسی پوشیده نیست، روز جمعه گزارش داد برد کوپر، فرمانده سنتکام، یک روز پس از حادثه دستور بررسی داخلی را صادر کرده است.
بازرسان آمریکایی قرار است تصاویر پهپادها و فرایند شناسایی هدف را بررسی کنند. مقامهای آمریکایی گفتهاند هدف اعلامشده یک دکل ارتباطی با کاربری غیرنظامی و نظامی بوده و احتمال اصابت مهمات آمریکایی نیز در کنار سناریوهای دیگر بررسی میشود.

حتی فاکسنیوز، رسانهای که سالها یکی از بلندگوهای اصلی جریان ترامپ بوده است، نتوانست بهطور کامل بر این حادثه سرپوش بگذارد و تصاویر محل مورد اصابت را منتشر کرد.
وقتی حتی رسانههای همسو با ترامپ نیز ناچار میشوند تصاویر فاجعه را نشان دهند، دیگر نمیتوان با چند جمله مبهم درباره «بررسی» و «اشتباه» واقعیت را از حافظه عمومی حذف کرد.
انفعال سازمان ملل؛ امتداد تاریخ بمباران عروسیها
رسانههای تحلیلی مانند Truthout، Common Dreams و Consortium News با صراحت بیشتری به حادثه پرداختند و آن را در امتداد سابقه بمباران مراسمهای عروسی و غیرنظامیان در افغانستان، عراق و یمن قرار دادند.
این نخستینبار نیست که بمبهای آمریکایی به مراسمی غیرنظامی اصابت میکنند و پس از آن، واشنگتن از «اطلاعات ناقص»، «خطای انسانی» یا «تحقیقات در حال انجام» سخن میگوید.
اسپوتنیک نیز توجیهات ونس را تلاشی برای کوچکشمردن تلفات انسانی دانست.
در این میان، آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، از طریق سخنگوی خود اعلام کرد که از گزارشهای مربوط به تلفات غیرنظامیان، از جمله حمله به مراسم عروسی، «عمیقاً نگران» است.
اما پرسش اینجاست؛ سازمان مللی که قرار بود حافظ صلح جهانی باشد، چند بار دیگر قرار است فقط «عمیقاً نگران» شود؟
برای مردم زیر بمباران، نگرانی دبیرکل سازمان ملل نه سپر دفاعی است و نه عدالت به همراه میآورد. کودک کشتهشده با ابراز نگرانی زنده نمیشود و خانه ویرانشده با بیانیههای دیپلماتیک بازسازی نمیشود.
جایگاه سازمان ملل امروز به نقطهای رسیده که در برابر بسیاری از فجایع، قدرتمندترین واکنش آن صدور بیانیهای حاوی «نگرانی عمیق» است؛ نهادی که باید مانع جنگ باشد، اکنون اغلب پس از وقوع جنایت، صرفاً نظارهگر و ثبتکننده آن است.
روسیاهتر از ترامپ؛ سکوت مدعیان حقوق بشر
اما شاید آنچه در کنار جنایت آمریکا بیش از همه تلخ و رسواکننده است، سکوت کسانی باشد که سالها با پرچم حقوق بشر و کرامت انسان در رسانهها ظاهر شدهاند.
جریانی که برای هر رخداد سیاسی در ایران بیانیه صادر میکند، برای هر موضوعی کمپین میسازد و برای دفاع از حقوق انسانها مدعی رسالت جهانی است، در برابر شهادت کودکان و غیرنظامیان ایرانی سکوت اختیار کرده است.
چهرههایی که سالها بهعنوان نمادهای حقوق بشری معرفی شدهاند، اکنون در برابر کودک چهار سالهای که قربانی حمله ارتش آمریکا شده، کجا ایستادهاند؟
حقوق بشر اگر برای همه انسانها نیست، دیگر حقوق بشر نیست؛ ابزار سیاسی است.
و جریان سلطنتطلبی که بخشی از آن نهتنها در برابر حمله نظامی خارجی به ایران سکوت میکند، بلکه آشکارا یا تلویحاً آن را توجیه میکند، هر روز بیش از گذشته فاصله خود را با مردم ایران آشکار میسازد.
ترامپ ممکن است تلاش کند با قدرت رسانهای، فشار سیاسی و ماشین تبلیغاتی واشنگتن، مسئولیت جنایتی را که ارتش تحت فرمان او رقم زده در هالهای از ابهام قرار دهد. معاونش نیز میتواند مرگ غیرنظامیان را با عبارت سرد «گاهی اتفاق میافتد» کوچک بشمارد؛ اما تصاویر باقیمانده از سیریک، فرشهای خونآلود، سقفهای فروریخته و کودکانی که دیگر به خانه بازنمیگردند، حقیقتی نیست که بتوان با واژهبازی از حافظه تاریخ پاک کرد.
در سیریک، یک مراسم عروسی هدف آتش قرار گرفت؛ و هرچه تحقیقات بیشتر پیش میرود، پرسش بزرگتر میشود: اگر این جنایت «اشتباه» بوده است، چرا باز هم قربانیانش مردم عادیاند و چرا همیشه پس از فرودآمدن بمبهای آمریکایی، حقیقت باید در میان انبوهی از توجیهات واشنگتن جستوجو شود؟