فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد در این حملات، مواضع سپاه از جمله سامانههای پدافندی، رادارها، تجهیزات دریایی، تأسیسات مرتبط با مینگذاری و مراکز ارتباطی هدف قرار گرفتهاند. همزمان گزارشها از حمله آمریکا به اهدافی در امتداد سواحل جنوبی ایران حکایت داشت همچنین نقاطی در هرمزگان، خوزستان، کرمانشاه، کرمان و سیستانوبلوچستان هدف قرار گرفته و در میان مناطق نامبردهشده، کوهستک سیریک، قشم، بندرعباس، جاسک، کنارک، چابهار، عسلویه، فرودگاه جیرفت، اهواز و آغاجاری دیده میشود. یکی از تلخترین ابعاد حملات شامگاه سهشنبه، هدف قرار گرفتن یک جشن عروسی در منطقه کوهستک در استان هرمزگان بود؛ حادثهای که بنا بر اعلام هلالاحمر، به کشته شدن پنج نفر و زخمی شدن دهها نفر انجامید. وزارت خارجه کشورمان در واکنش به این حمله، آن را «جنایات جنگی وحشیانه» و «نقض فاحش اصول بنیادین حقوق بینالملل» توصیف کرد و با اشاره به موارد پیشین حملات آمریکایی ـ صهیونیستی در میناب و لامرد، این حملات را در امتداد همان الگوی هدف قرار دادن غیرنظامیان دانست.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران پاسخ خود را در چند مرحله آغاز کرد. سپاه پاسداران از اجرای عملیات «تنبیه متجاوز» و حمله موشکی و پهپادی به مجموعهای از پایگاهها و مواضع آمریکا در منطقه خبر داد؛ از جمله پایگاههای آمریکایی در اردن، بحرین، کویت، عراق و امارات. در میان این اهداف، حمله موشکی به پایگاه «تیتین» در اردن و همچنین پایگاه «پرنس حسن» اعلام شد.
ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز از اجرای مراحل بیستونهم و سیام عملیات «صاعقه» و هدف قرار گرفتن مواضع آمریکایی در پایگاه شیخ عیسی بحرین و پایگاههای الظفره و المنهاد در امارات خبر داد. سپاه همچنین از حمله ترکیبی موشکی و پهپادی به مواضع آمریکا در اربیل عراق و پایگاه علیالسالم کویت خبر داد. رویترز نیز حملات ایران به مواضع آمریکایی در بحرین، اردن، کویت و عراق را گزارش کرده است.
امید واهی ترامپ
همزمان، سپاه پاسداران اعلام کرد دو نفتکش که قصد عبور از مسیر مورد نظر ایران در تنگه هرمز را داشتند، با مینهای دریایی برخورد کردهاند. این تحولات در شرایطی رخ داد که مناقشه بر سر عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز به یکی از اصلیترین محورهای جنگ میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. در سوی دیگر، دونالد ترامپ بار دیگر مدعی شد آمریکا در موقعیت برتر قرار دارد. رئیسجمهور آمریکا در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال گفت واشنگتن اکنون «تقریبا کنترل کامل تنگه هرمز» را در اختیار دارد و اقتصاد ایران در حال فروپاشی است. اما بخش قابل تأمل پیام ترامپ، خطاب مستقیم او به جامعه ایران بود؛ جایی که ناامیدانه از مردم ایران پرسید: «مردم ایران چه زمانی قرار است قیام کنند و بجنگند؟» ترامپ همچنین در مصاحبهای با فاکسنیوز درباره توافق با ایران گفت: «فکر میکنم توافق با آنها ارزش کاغذی که روی آن نوشته شده را ندارد. ما فرصتهای زیادی به آنها دادیم.»
مجموع این تحولات نشان میدهد آنچه شامگاه سهشنبه رخ داد، صرفاً یک تبادل آتش دیگر در جنگ ششماهه ایران و آمریکا نبود؛ بلکه تلاش تازه واشنگتن برای تغییر معادلهای بود که طی ماههای گذشته در اطراف ایران، بهویژه در تنگه هرمز، شکل گرفته است؛ تلاشی که پاسخ تهران نشان داد هنوز نتوانسته محاسبات ایران را تغییر دهد.
بازگشت به «اپوزیسیون»؛ نشانه قدرت یا بنبست؟
شاید مهمترین بخش از مواضع دونالد ترامپ پس از حملات اخیر، نه ادعای تکراری او درباره کنترل تنگه هرمز بلکه فراخوان مستقیمش به مردم ایران برای «قیام» باشد. ترامپ در حالی از برتری نظامی و فشار اقتصادی آمریکا سخن میگوید که همزمان از مردم ایران میپرسد چه زمانی «بهپا میخیزند و مبارزه میکنند». این دو گزاره در کنار یکدیگر، یک تناقض مهم را آشکار میکند: اگر فشارهای نظامی و اقتصادی آمریکا واقعاً به نقطه تعیینکنندهای رسیده، چرا واشنگتن همچنان به متغیر داخلی ایران امید بسته است؟ واقعیت این که آمریکا در ماههای گذشته تقریبا تمام ابزارهای فشار خود علیه ایران را به کار گرفته؛ از حمله نظامی و تهدید مستقیم تا تحریمهای گسترده و فشار بر صادرات نفت. با اینحال، نتیجه مورد انتظار واشنگتن یعنی تغییر محاسبات راهبردی تهران و پذیرش خواستههای آمریکا حاصل نشده است. اکنون به نظر میرسد کاخ سفید بار دیگر به همان مسیری بازگشته که طی سالهای گذشته بارها آزموده است: ترکیب فشار خارجی با تحریک نارضایتی داخلی، با این امید که فشار اقتصادی و نظامی سرانجام به تغییر رفتار سیاسی ایران از درون منجر شود.
اما این بار یک تفاوت اساسی وجود دارد؛ فراخوان ترامپ در شرایطی مطرح شده که آمریکا همزمان مستقیما در حال حمله به ایران است؛ بنابراین دعوت رئیسجمهور آمریکا به «قیام» را نمیتوان صرفا یک موضع سیاسی دانست؛ این پیام بخشی از جنگ روانی و فشار ترکیبی واشنگتن است. از همین منظر، فراخوان ترامپ بیش از آنکه نشانه اعتماد به موفقیت فشارهای آمریکا باشد، میتواند نشانه ناتوانی آن در تبدیل قدرت نظامی به یک پیروزی سیاسی باشد. واشنگتن در واقع با یک تناقض جدی مواجه است: چگونه میتوان مردم کشوری را که همزمان هدف حمله نظامی قرار داده، به حمایت از اهداف سیاسی همان حمله فراخواند؟ حمله به مناطق غیرنظامی و کشته شدن شهروندان ایرانی، در کنار فراخوان ترامپ به اعتراض، میتواند حتی نتیجهای معکوس برای آمریکا داشته باشد و ماهیت سیاسی جنگ را برای افکار عمومی ایران آشکارتر کند.
از سوی دیگر، روایت «انزوای ایران» نیز با واقعیتهای امروز همخوانی ندارد. ایران همزمان با جنگ، روابط خود را با قدرتهای غیرغربی و کشورهای جنوب جهانی حفظ کرده و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای در کنار چین، روسیه، هند و دیگر اعضای این سازمان قرار دارد؛ بنابراین فشار آمریکا در خلأ اعمال نمیشود و تهران ابزارهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک متعددی برای مدیریت فشارها در اختیار دارد.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین پیام فراخوان اخیر ترامپ این باشد که آمریکا هنوز برای رسیدن به هدف نهایی خود، یعنی تغییر رفتار ایران، به حلقهای نیاز دارد که تاکنون نتوانسته ایجاد کند: شکستن اراده مقاومت از درون. پاسخ ایران نیز صرفا در میدان نظامی تعریف نمیشود؛ حفظ انسجام داخلی، فعال ماندن دیپلماسی، توسعه روابط با جهان غیرغربی و تحمیل هزینه به آمریکا، اجزای یک نبرد چندلایهاند که نتیجه آن را نه یک حمله بلکه توازن قدرت در مجموع این میدانها تعیین خواهد کرد.
ایران جغرافیای پاسخ را تغییر داد
در میان اهدافی که ایران در موج جدید عملیات خود اعلام کرد، حمله به «تیتین» در اردن اهمیت ویژهای دارد. نفس قرار گرفتن چنین هدفی در فهرست پاسخ ایران یک پیام راهبردی مهم برای آمریکا دارد: عمق عملیاتی شبکه نظامی آمریکا در منطقه دیگر به معنای مصونیت آن نیست.
آمریکا طی دهههای گذشته شبکهای گسترده از پایگاهها و مراکز نظامی را در اطراف ایران ایجاد کرده است؛ از بحرین و قطر و کویت تا اردن، عراق و امارات. منطق سنتی این شبکه آن بود که توان نظامی آمریکا میتواند از فاصلهای امن، هزینه را بر رقیب تحمیل کند. پاسخ ایران این فرض را به چالش میکشد. حمله به تیتین در کنار حملات اعلامشده به پرنس حسن، شیخ عیسی، الظفره، المنهاد، علیالسالم و اهداف آمریکایی در اربیل، یک مفهوم واحد را منتقل میکند: واشنگتن نمیتواند هزینه جنگ را فقط در داخل ایران تعریف کند. این مساله برای محاسبات آمریکا اهمیت زیادی دارد. پایگاههای منطقهای واشنگتن، که زمانی ابزار اعمال قدرت بودند، در شرایط جنگ مستقیم با ایران میتوانند به نقاطی برای تحمیل هزینه متقابل تبدیل شوند. همین موضوع، محاسبات دولتهای میزبان این پایگاهها را نیز پیچیده میکند؛ زیرا آنها اکنون باید میان ادامه میزبانی از نیروهای آمریکایی و هزینههایی که ممکن است در نتیجه آن متحمل شوند، تصمیم بگیرند.
از همین منظر، حمله ایران به تیتین را باید بخشی از یک تغییر بزرگتر در الگوی بازدارندگی دانست. ایران به آمریکا نشان میدهد پاسخ نظامی آن الزاما در نزدیکترین نقطه به میدان نبرد اتفاق نمیافتد؛ بلکه میتواند شبکه استقرار و پشتیبانی آمریکا را در سراسر منطقه هدف محاسبات خود قرار دهد. این همان چیزی است که جنگ محدود را برای آمریکا دشوار میکند. واشنگتن میتواند ظرفیت بسیار بالایی برای حمله هوایی داشته باشد، اما مساله اصلی این نیست که چه کسی توانایی شلیک بیشتری دارد؛ مساله این است که چه کسی میتواند هزینه ادامه جنگ را برای طرف مقابل غیرقابلتحملتر کند.
ایران با پیوند دادن میدان نظامی، هرمز، دیپلماسی و مقاومت اقتصادی تلاش کرده است هزینه جنگ را از یک محاسبه صرفا نظامی خارج کند. به همین دلیل حتی همزمان با حملات نظامی آمریکا، تهران مسیرهای دیپلماتیک خود را نیز نبسته است.
حضور ایران در نشست سازمان همکاری شانگهای در بحبوحه همین جنگ، از این منظر اهمیت نمادین و راهبردی دارد. ایران در حالی که مستقیما با آمریکا وارد جنگ شده، خود را در انزوای کامل بینالمللی نمیبیند و همزمان با چین، روسیه، هند و دیگر بازیگران مهم غیرغربی در یک چارچوب چندجانبه حضور دارد. این واقعیت نشان میدهد واشنگتن نمیتواند معادله ایران را صرفا با فشار نظامی و اقتصادی تعریف کند.
محسن رضایی: بنیانتان را خواهیم شکست
شدت و گستره پاسخ ایران به حملات آمریکا با واکنش مقامهای عالی سیاسی و نظامی کشور نیز همراه شد. دبیر شورایعالی امنیت ملی با اشاره به مجموعه اقدامات ایران در میدان نظامی، عرصه دیپلماسی و مقابله با فشار اقتصادی، تأکید کرد که واشنگتن با ادامه این مسیر نهتنها راهی برای خروج از بحران پیدا نخواهد کرد، بلکه با راهبرد جدید ایران مواجه خواهد شد.
محسن رضایی در واکنش به حملات آمریکا اعلام کرد: «با این دست و پا زدنها، نهتنها از قعر جهنمی که برای خود ساختهاید، بیرون نخواهید آمد بلکه بهزودی خواهید دید راهبرد جدید ایران در میدان جنگ، دیپلماسی و مقابله با محاصره اقتصادی، بنیانتان را درهم خواهد شکست.»
این اظهارنظر از این جهت قابل توجه است که پاسخ تهران را صرفا یک عملیات انتقامی نمیداند؛ بلکه از ترکیب سه مؤلفه سخن میگوید: میدان جنگ، دیپلماسی و مقابله با محاصره اقتصادی. به بیان دیگر، راهبرد ایران در برابر فشار آمریکا قرار نیست تنها در میزان و دامنه پاسخ نظامی خلاصه شود.
قالیباف: اقدامات آمریکا به تقلید از شیطان است
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در واکنش به حملات آمریکا و کشته شدن غیرنظامیان ایرانی، با اشاره به حمله به مناطق غیرنظامی گفت: «اگر قدرتی مثل شیطان عمل کند، مثل شیطان هدف انتخاب کند و مثل شیطان بکشد، آن قدرت شیطان است. اگر همان قدرت، شیطانِ کوچکتری را که دقیقا همین کارها را میکند حمایت و سپر کند، آنوقت خودش «شیطان بزرگ» است». کنار هم قرار گرفتن این دو موضع، تصویری روشن از فضای سیاسی ایران پس از حملات سهشنبه ارائه میدهد؛ تهران در برابر حمله آمریکا نه در موضع انفعال قرار گرفته و نه قصد دارد پاسخ خود را صرفا به یک واکنش محدود نظامی تقلیل دهد. پیام اصلی این است که میدان نظامی بخشی از یک راهبرد بزرگتر برای حفظ منافع ملی، بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل اراده آمریکا بر ایران است.
∎