شناسهٔ خبر: 79574520 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

مشهد؛ جغرافیایی برای داستان‌نویسی

خراسان رضوی– بانوی نویسنده مشهدی معتقد است که مشهد فقط یک جغرافیای شهری نیست، لایه‌های تاریخی، فرهنگی، آیین‌ها، محله‌های قدیمی و خاطره جمعی مردمانش، این شهر را به بستری زنده برای داستان‌نویسی تبدیل کرده است؛ ظرفیتی که می‌تواند در آثار نویسندگان مشهد، از یک پس‌زمینه ساده فراتر رفته و بخشی از هویت و جان روایت بدل شود.

صاحب‌خبر -

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - ساحل رضائی: بی‌بی مریم احمدی (شادی)، نویسنده مشهدی با وجود اینکه در رشته بهداشت عمومی از دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد فارغ‌التحصیل شده و اکنون در حوزه بیمه مشغول به فعالیت است؛ تاکنون دو رمان «ساعت صفر سکوت» و «رد پای فاخته» را منتشر کرده است. او متولد آبان‌ ۱۳۵۲ در مشهد است و تمام دوران تحصیلش را از مدرسه تا دانشگاه، در این شهر سپری کرده است.

به گفته او عشق به کتاب و داستان از دوران کودکی در خانه‌شان جریان داشته و همه اعضای خانواده، به‌ویژه مادر، اهل مطالعه بودند و این عادت به وی نیز منتقل شد. او از فضای خانه‌شان می‌گوید که ظهرها هنگام استراحت، هرکدام از ما کتاب یا مجله‌ای به دست می‌گرفتیم و عصرها که دور هم می‌نشستیم، درباره داستان‌هایی که خوانده بودیم صحبت می‌کردیم و با زبان خودمان آن‌ها را تحلیل می‌کردیم، حتی در کلاس اول دبستان، وقتی چند نمره بیست می‌گرفتم، جایزه‌ام کتاب داستان بود. به همین دلیل، زمانی که دیپلم گرفتم، حدود 250 جلد کتاب در کتابخانه شخصی‌ام داشتم. کتاب از همان سال‌ها به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی من تبدیل شد. احمدی مدتی با روزنامه شهرآرا همکاری داشته و از آثار او پیداست که مشهد برای او فقط زادگاه یا محل زندگی نیست. او به تاریخ، فرهنگ و هویت این شهر علاقه بسیاری دارد و خود را یک «مشهدپژوه» می‌داند.

مریم احمدی از ثریا صدقی و رضا خوشه‌بست به‌عنوان دو استادش در حوزه نویسندگی یاد کرد و در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا از روند مسیر حرفه‌ای نویسندگی خود و ریشه‌های نوشتن در وجودش گفت.

چه عاملی شما را از کتاب‌خوانی به سمت نوشتن داستان سوق داد؟

نوع شغلم و ارتباط نزدیکی که با مردم داشتم، در این زمینه بسیار تأثیرگذار بود. به‌ویژه در دو سالی که دوره طرحم را در کلینیک مادر و کودک می‌گذراندم، به‌تدریج شباهت‌های میان دنیای داستان و زندگی واقعی مردم برایم ملموس‌تر شد. آدم‌هایی که می‌دیدم، دردهایی که تجربه می‌کردند و تصمیم‌هایی که از نزدیک شاهدشان بودم، گویی همان چیزهایی بودند که پیش‌تر در داستان‌ها خوانده بودم؛ با این تفاوت که این‌بار زنده و واقعی بودند. همین نگاه مرا به سمت نوشتن سوق داد تا خودم نیز روایتگر انسان‌ها و جهانی باشم که می‌بینم. سال‌ها به‌صورت پراکنده می‌نوشتم، اما در زمستان ۱۴۰۱، حدود یک سال پیش از درخواست بازنشستگی، تصمیم گرفتم نوشتن را به‌شکلی منسجم و پیوسته دنبال کنم.

تاکنون چه آثاری از شما منتشر شده است؟

تا امروز دو رمان منتشر کرده‌ام. نخستین رمانم با عنوان «ساعت صفر سکوت» در سال ۱۴۰۲ از سوی نشر «طنین قلم» به چاپ رسید. دومین رمانم، «رد پای فاخته»، در سال ۱۴۰۳ منتشر شد. خوشبختانه هر دو اثر با استقبال مخاطبان روبه‌رو شدند. کتاب «رد پای فاخته» ابتدا توسط انتشارات «عقربه» و در مرحله دوم توسط انتشارات «محقق» منتشر شد. این کتاب همچنان از طریق وب‌سایت انتشارات آستان قدس رضوی عرضه می‌شود و نسخه الکترونیکی هر دو رمان نیز در پلتفرم طاقچه در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. جاذبه کتاب و لطف دوستان، به‌ویژه استاد احمد اخلاقی، سبب شد «رد پای فاخته» در زمستان ۱۴۰۴ یک بار دیگر در کتابخانه امام خمینی و مرکز توان‌گستران پردیس معرفی و رونمایی شود.

این روزها در حال نگارش چه اثری هستید؟

حدود چند هفته است که نگارش سومین رمانم به پایان رسیده است. این اثر اکنون در مرحله دریافت مجوز و آماده‌سازی برای انتشار قرار دارد. در این مقطع، تمرکز اصلی من بر طی‌شدن فرایند چاپ و انتشار اثری است که امیدوارم حاصل تجربه و نگاه پخته‌تری نسبت به آثار قبلی‌ام باشد. هم‌زمان به ایده‌های تازه نیز فکر می‌کنم و یادداشت‌ها و پژوهش‌های اولیه پروژه بعدی را انجام می‌دهم. اولویت اصلی من در فعالیت ادبی، حفظ کیفیت و استمرار نویسندگی است. دوست دارم هر کتاب، چه از نظر روایت و شخصیت‌پردازی و چه از نظر زبان داستانی، چند گام از اثر قبلی جلوتر باشد و بتواند ارتباطی صادقانه و ماندگار با مخاطب برقرار کند.

زیستن و نوشتن در مشهد چه تأثیری بر جهان‌بینی و جهان داستانی شما داشته است؟

زیستن و نوشتن در مشهد، به‌ویژه پژوهش‌های میدانی‌ای که هنگام نگارش «رد پای فاخته» انجام دادم، به‌طور طبیعی بر جهان‌بینی و نگاه داستانی من تأثیر گذاشت. مشهد دیگر برای من فقط یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ شهری است که لایه‌های متعددی از تاریخ، فرهنگ، آداب‌ورسوم، محله‌های قدیمی و زندگی روزمره مردم را در خود جای داده است. هر کدام از این لایه‌ها می‌توانند منشأ شکل‌گیری یک روایت باشند.

در «رد پای فاخته» آگاهانه تلاش کردم بخشی از هویت شهری مشهد را در قالب داستان بازآفرینی کنم؛ از محله‌ها و آداب‌ورسوم گرفته تا حال‌وهوای زندگی مردم مشهد از دهه ۱۳۱۰ به بعد. البته هدفم صرفاً ثبت جزئیات بومی نبود، زیرا چنین کاری پیش‌تر نیز انجام شده است. تلاش کردم این عناصر در خدمت روایت و شخصیت‌ها قرار بگیرند تا داستان، در عین ریشه‌ داشتن در شهر مشهد، برای مخاطبی از هر شهر و فرهنگ دیگری نیز ملموس و باورپذیر باشد.

مشهد؛ جغرافیایی برای داستان‌نویسی

بازآفرینی مشهد قدیم در «رد پای فاخته» با چه هدفی انجام شد؟

یکی از اهدافم این بود که بخشی از تاریخ و هویت مشهد در دهه‌های گذشته، به‌ویژه از سال ۱۳۱۰ به بعد، یادآوری شود. برخی مکان‌هایی که در داستان به آن‌ها پرداخته‌ام، امروز دیگر وجود ندارند و حتی ممکن است نسل ما نامشان را نیز نشنیده باشد. همچنین بعضی آداب‌ورسوم به‌تدریج از میان رفته‌اند.

کوشیدم این مکان‌ها، خاطره‌ها و رسوم را در بستر داستان دوباره زنده کنم. به باور من، هر نویسنده از جغرافیای زیسته خود تغذیه می‌کند. همان‌گونه که برخی شهرها در ادبیات جهان به‌واسطه نویسندگانشان هویت داستانی پیدا کرده‌اند، دوست دارم مشهد نیز در آثار من تنها یک پس‌زمینه نباشد، بلکه عنصری زنده و تأثیرگذار باشد؛ عنصری که به بخشی از روایت تبدیل شود و به شناخت بیشتر شهر کمک کند.

چه ظرفیت‌هایی در مشهد برای داستان‌نویسی وجود دارد؟

مشهد به دلیل پیشینه تاریخی، تنوع فرهنگی و زیست مذهبی خود، ظرفیت‌های منحصربه‌فردی برای روایت‌پردازی دارد. این شهر در «رد پای فاخته» تنها محل وقوع داستان نیست، بلکه بخشی از هویت اثر است.

تلاش کردم فضای شهر از خلال محله‌ها، آیین‌ها، گویش، برخی اصطلاحات مشهدی، خاطره جمعی و شیوه زندگی مردم، حضوری طبیعی و اثرگذار در داستان داشته باشد. این عناصر نباید صرفاً نقش دکور یا تزئینات بومی را ایفا کنند، بلکه باید بخشی از جان روایت باشند.

در زمینه پژوهش‌های مربوط به فرهنگ عامه و مشهد قدیم، افزون بر تحقیقات میدانی، از همراهی و اطلاعات ارزشمند مجموعه «مکتب بافت مشهد»، به‌ویژه آقای مجتبی گیوه‌چی و خانم ملیحه کروخی، بهره فراوان بردم. آنان در تکمیل اطلاعات من درباره مشهد قدیم نقش بسیار مؤثری داشتند و قدردان لطفشان هستم.

نویسندگان خارج از پایتخت با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستند؟

به نظر من، نویسندگان خارج از پایتخت برای دیده‌شدن با چالش‌های بیشتری روبه‌رو هستند. تمرکز ناشران، رسانه‌ها و بسیاری از رویدادهای ادبی در تهران سبب می‌شود مسیر معرفی، نقد و عرضه آثار برای نویسندگان پایتخت هموارتر از نویسندگان دیگر شهرها باشد.

البته با گسترش رسانه‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، این وضعیت تا حد زیادی نسبت به گذشته تغییر کرده است؛ اما همچنان کیفیت اثر به‌تنهایی دیده‌شدن آن را تضمین نمی‌کند و فرصت معرفی نیز اهمیت بسیاری دارد. بااین‌حال، باور دارم اگر اثری از نظر ادبی حرفی برای گفتن داشته باشد، در نهایت مسیر خود را به سوی مخاطب پیدا می‌کند. جغرافیا ممکن است این مسیر را طولانی‌تر کند، اما نمی‌تواند جای کیفیت و اصالت اثر را بگیرد.

به نظر شما امضای شخصی یک نویسنده چگونه شکل می‌گیرد؟

فکر می‌کنم امضای شخصی هر نویسنده بیش از هر چیز از تجربه‌های زیسته و نوع نگاه او به جهان شکل می‌گیرد. آدم‌ها، مکان‌ها، خاطره‌ها و حتی کتاب‌هایی که خوانده‌ایم، مواد خام داستان هستند؛ اما این مواد خام بدون شناخت تکنیک‌های روایت، ساختار و زبان، لزوماً به اثری ماندگار تبدیل نمی‌شوند.

نویسنده باید بتواند تجربه‌های شخصی و زیسته خود را از صافی تخیل، زبان و تکنیک عبور دهد. در این صورت است که جهان داستانی ویژه او شکل می‌گیرد و مخاطب می‌تواند رد نگاه و صدای نویسنده را در آثار مختلفش تشخیص دهد.

مشهد؛ جغرافیایی برای داستان‌نویسی

معمولاً سوژه‌ها و شخصیت‌های داستان‌هایتان چگونه شکل می‌گیرند؟

در انتخاب سوژه معمولاً از یک موقعیت، یک تصویر یا به‌ویژه یک شخصیت آغاز می‌کنم. شخصیت برای من اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا معتقدم اگر شخصیت زنده و باورپذیر باشد، روایت نیز به‌تدریج مسیر خود را پیدا می‌کند. البته روایت و شخصیت‌پردازی را جدا از یکدیگر نمی‌بینم. این دو مکمل یکدیگرند. داستان زمانی ماندگار می‌شود که هم شخصیت‌هایش در ذهن مخاطب باقی بمانند و هم روایت بتواند او را تا پایان با خود همراه کند.

بازنویسی چه جایگاهی در فرایند نویسندگی شما دارد؟

بازنویسی برای من ادامه فرایند نوشتن است و صرفاً به چشم اصلاح متن به آن نگاه نمی‌کنم. پیش‌نویس نخست بیشتر حاصل شور، هیجان و شهود لحظه نوشتن است؛ اما در مرحله بازنویسی، ساختار، ریتم، شخصیت‌ها، زبان و جزئیات را با دقت بیشتری بررسی می‌کنم.گاهی لازم است بخشی یا حتی یک فصل کامل حذف شود، دو فصل در یکدیگر ادغام شوند، فصلی گسترش پیدا کند یا صحنه‌ای جابه‌جا شود. ممکن است بخشی از میانه داستان به آغاز آن منتقل شود یا برعکس. گاهی حتی لازم است شخصیتی دوباره تعریف یا به‌طور کامل از داستان حذف شود تا روایت منسجم‌تر و تأثیرگذارتر باشد.

بنابراین نه چنان به پیش‌نویس اول وفادار می‌مانم که دست‌نخورده باقی بماند و نه اجازه می‌دهم بازنویسی به فرایندی بی‌پایان و فرسایشی تبدیل شود. تلاش می‌کنم میان این دو تعادل برقرار کنم تا داستان برای مخاطب جذاب‌تر و اثرگذارتر شود. به عقیده من، بسیاری از کیفیت‌های یک رمان نه در لحظه نخست نوشتن، بلکه در بازنویسی‌های مکرر و آگاهانه شکل می‌گیرند. برای نمونه، در رمان سومم برخی فصل‌ها را دست‌کم سه بار حذف یا بازنویسی کردم. در مقطعی تعداد فصل‌ها به ۲۱ فصل رسید و در مرحله‌ای دیگر به ۱۷ فصل کاهش یافت. فصل‌ها بارها جابه‌جا شدند تا در نهایت به ساختاری رسیدم که با تصور و خواسته‌ام هماهنگ بود.

مخاطب تا چه اندازه بر تصمیم‌های داستانی شما تأثیر می‌گذارد؟

مخاطب جایگاه خود را دارد و جهان ذهنی من نیز جایگاه خودش را. برای خوشایند مخاطب چیزی را که به آن باور ندارم نمی‌نویسم؛ اما در عین حال، برای سلیقه، ذائقه و احساس مخاطبانم احترام زیادی قائلم.

در رمان «ساعت صفر سکوت»، شخصیت اصلی داستان بر اثر تصادف از دنیا می‌رود. پس از انتشار کتاب، از مخاطبان خواستم بازخوردهایشان را با من در میان بگذارند. بسیاری گفتند هنگام خواندن داستان گریه کرده‌اند. یکی از مخاطبان، وقتی متوجه شد در حال نگارش رمان دوم هستم، با لحنی صمیمانه گفت: «خواهش می‌کنم این‌بار دیگر کشت‌وکشتار راه نیندازید!»

هنگام نگارش «رد پای فاخته» به بخشی رسیدم که یکی از شخصیت‌ها بر اثر بیماری از دنیا می‌رفت. فصل را کامل نوشته بودم و حتی مراسم عزاداری او نیز در داستان آمده بود. اما به یاد آن مخاطب و چند نفر دیگر افتادم که از من خواسته بودند رمان بعدی تا این اندازه غم‌انگیز نباشد. در نتیجه، تصمیم گرفتم مرگ آن شخصیت را حذف کنم. این تغییر ساده نبود، زیرا لازم بود بخش‌هایی از فصل‌های پیشین نیز بازنویسی شوند و مسیر داستان به سمت زنده‌ماندن آن شخصیت تغییر کند. شاید نزدیک به یک ماه زمان برد تا انسجام روایت دوباره شکل بگیرد. برایم مهم بود که مخاطب با اندوهی بیش از اندازه روبه‌رو نشود و از ادامه خواندن رمان دل‌زده نشود.

انجمن‌های ادبی چه نقشی در مسیر نویسندگی شما داشته‌اند؟

حضور در انجمن‌های ادبی برای من بسیار تأثیرگذار و راهگشا بوده است. در انجمن «عصر داستان» از همراهی و آموزش‌های خانم نگار تشکری بهره بردم و مطالب بسیاری از ایشان آموختم. همچنین حضور در انجمن دوستانه «قلم سپید» و استفاده از تجربه استادان و دوستان آن مجموعه برایم ارزشمند بود. در مجموع، انجمن‌های ادبی می‌توانند فضای مناسبی برای آموزش، تبادل تجربه، نقد آثار و رشد نویسندگان فراهم کنند.

مشهد؛ جغرافیایی برای داستان‌نویسی

درباره عملکرد برخی محافل ادبی نیز نقدی وجود دارد؟

بله، هرچند تأکید می‌کنم این برداشت شخصی من است و ممکن است دیگران تجربه متفاوتی داشته باشند. نکته‌ای که در برخی انجمن‌ها برایم پررنگ بود، شکل‌گیری نوعی جناح‌بندی ادبی بود. گاهی به‌جای آنکه خود داستان و کیفیت آن محور گفت‌وگو باشد، بر یک سبک یا موضوع خاص تأکید می‌شد و اگر کسی می‌خواست برخلاف آن جریان بنویسد یا موضوع متفاوتی را دنبال کند، برخورد چندان مناسبی با او صورت نمی‌گرفت.

در برخی نشست‌های نقد ادبی نیز که با حضور استادان مشهد برگزار شد، متأسفانه شاهد بودم که گاه هر منتقد، دیدگاه منتقد دیگر را به‌طور کامل زیر سؤال می‌برد؛ به‌گونه‌ای که انگار هیچ‌یک دیگری را قبول ندارد. در چنین شرایطی، نقد از مسیر کمک به رشد اثر خارج می‌شود و بیشتر به محکوم‌کردن یکدیگر شباهت پیدا می‌کند.

حتی گاهی احترام متقابل در گفت‌وگوها خدشه‌دار می‌شد. دست‌کم در چند جلسه‌ای که من حضور داشتم، فضای نقد چندان خوشایند نبود. به نظر من، محافل ادبی زمانی ثمربخش خواهند بود که اعضا در کنار یکدیگر بایستند و هدف اصلی‌شان کمک به رشد داستان‌نویسی، روایت و شکوفایی استعدادها باشد، نه اثبات برتری یک دیدگاه یا جریان خاص.