شناسهٔ خبر: 79573402 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

استیصال ترامپ در حل معادله تنگه هرمز

فاطمه کیهانی

صاحب‌خبر -



حمله شب گذشته آمریکا به جنوب ایران را اگر جدا از تحولات چند روز گذشته ببینیم، ممکن است صرفاً یک حمله دیگر در زنجیره حملات چندماهه واشنگتن به نظر برسد؛ اما وقتی آن را در کنار وضعیت تنگه هرمز، مذاکرات ایران و عمان، فشارهای اقتصادی و سیاسی داخل آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای قرار دهیم، تصویر دیگری شکل می‌گیرد: ترامپ بیش از آنکه در موقعیت طراحی یک پیروزی تازه باشد، در حال دست‌وپا زدن برای خروج از یک بن‌بست فرسایشی است.

آمریکا طی ماه‌های گذشته برای جنگ با ایران هزینه سنگینی پرداخته، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: تنگه هرمز. واشنگتن می‌خواهد نشان دهد قادر است امنیت عبور و مرور در این آبراه حیاتی را تضمین کند، اما واقعیت میدانی این است که کشتیرانی در تنگه تا زمانی که ایران اراده نکند، متوقف خواهد بود چنان که ظرف ۷۲ ساعت گذشته ایران نشان داد که بدون اجازه او، حتی یک بشکه نفت هم از تنگه هرمز عبور نخواهد کرد. حتی گزارش‌های مربوط به حمله به دو نفتکش در نزدیکی تنگه در روز گذشته، نشان می‌دهد ادعای آمریکا مبنی بر باز کردن آبراهی مخفی، نمایشی رسانه‌ای و بی‌پایه‌ است.

در چنین شرایطی، خبرسازی درباره مسیرهای جایگزین یا امکان بازگشت سریع کشتیرانی، بیشتر از آنکه واقعیت موجود را تغییر دهد، تلاش برای ساختن تصویری از کنترل اوضاع است. چراکه مسئله فقط پیدا کردن یک مسیر دریایی نیست؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند در عمل امنیت و نظم عبور و مرور را در این منطقه تضمین کند. در همین نقطه است که توافقات و مذاکرات ایران و عمان اهمیت پیدا می‌کند. گزارش‌های منتشرشده درباره مذاکرات نشان می‌دهد یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوها، سازوکاری برای مدیریت عبور کشتی‌ها از تنگه با نقش تعیین‌کننده ایران بوده است.

این همان نقطه‌ای است که محاسبه واشنگتن را دشوار می‌کند. ایران نه تنها حاضر نشده برای بازگشت آرامش به منطقه، کنترل خود بر تنگه را به طرف آمریکایی واگذار کند، بلکه در حال تبدیل مدیریت عبور و مرور در تنگه به بخشی از یک ترتیبات منطقه‌ای با مشارکت عمان است. به این ترتیب، هرچه این سازوکار بیشتر تثبیت شود، ادعای آمریکا درباره اینکه می‌تواند با اتکا به قدرت نظامی خود مسئله هرمز را حل کند، دشوارتر خواهد شد.

برای ترامپ اما مسئله فقط هرمز نیست. او باید تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با کارنامه‌ای روبه‌رو شود که در آن جنگ ایران نه یک پیروزی، بلکه جنگی طولانی و پرهزینه با نتیجه‌ای نامعلوم دیده می‌شود. تازه‌ترین نظرسنجی رویترز/ایپسوس نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۶ درصد آمریکایی‌ها از جنگ با ایران حمایت می‌کنند. در همین حال، ۷۱ درصد از آمریکایی‌ها از عملکرد او در مدیریت هزینه‌های زندگی ناراضی‌اند و در آستانه انتخابات نوامبر، انگیزه رأی‌دهندگان دموکرات نیز بالاتر از جمهوری‌خواهان گزارش شده است.

بنابراین ترامپ بیش از هر زمان دیگری به یک تصویر سیاسی نیاز دارد: اینکه بتواند بگوید جنگ نتیجه داده، ایران عقب نشسته و آمریکا دوباره کنترل منطقه را به دست گرفته است. اما وقتی دستاورد راهبردی در دسترس نیست، حملات جدیپ می‌توانند به ابزار تولید همین تصویر تبدیل شوند.

حمله دیشب از همین منظر قابل خواندن است. آمریکا در روزهای اخیر یک بار دیگر به اهدافی در جنوب ایران حمله کرده و ترامپ نیز همزمان با تهدید به حملات شدیدتر، تلاش کرده ابتکار عمل را در روایت جنگ در دست بگیرد و با ادبیات تهدید، برای جلوگیری از پاسخ گسترده، به ایران التماس کند.
چرا که در تمام حملات پیشین، هر اقدام کوچک آمریکا، با پاسخی سنگین و همه‌جانبه مواجه بوده که موقعیت پایگاه‌های آمریکایی و حیثیت ترامپ را بیش از پیش به نقطه زوال نزدیک کرده است.

اما نکته مهم اینجاست: حمله به جنوب ایران، حتی اگر از سوی واشنگتن با عباراتی مانند «بزرگ و قدرتمند» توصیف شود، به‌خودی‌خود مسئله اصلی آمریکا را حل نمی‌کند. نه تنگه را باز می‌کند، نه ایران را مجبور به پذیرش توافقی مطابق خواست واشنگتن می‌کند و نه هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ را از دوش دولت آمریکا برمی‌دارد.
از سوی دیگر، تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که پاسخ ایران به حملات آمریکا لزوماً در همان سطح و همان جغرافیا تعریف نمی‌شود. پاسخ می‌تواند در نقاط و حوزه‌هایی باشد که محاسبه آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند. همین مسئله توضیح می‌دهد چرا ترامپ بلافاصله پس از تهدید به حمله، همزمان درباره هزینه سنگین‌تر پاسخ احتمالی ایران هشدار می‌دهد. در واقع، ادبیات تهدیدآمیز او را می‌توان از زاویه دیگری هم دید: تلاش برای بازداشتن ایران از پاسخ، زیرا هر دور جدیدی از درگیری می‌تواند همان دستاورد حداقلی مورد نیاز ترامپ را بیش از پیش نامحتمل کند.
بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا نیز همین مسئله را توضیح می‌دهد. در این بیانیه، حمله آمریکا به نقاطی در سیستان و بلوچستان و هرمزگان با وعده «ضربات کوبنده و شکننده» پاسخ داده شده و تصریح شده است که ادامه شرارت آمریکا، هزینه‌های سنگین‌تری برای این کشور به همراه خواهد داشت.

این پیام در واقع نشان می‌دهد که تهران قصد ندارد معادله‌ای را که آمریکا برای آن طراحی کرده، بپذیرد: حمله آمریکا، ایجاد ترس از پاسخ ایران، باز شدن مسیر مذاکره از موضع ضعف و سپس گرفتن امتیاز. پاسخ ایران این است که هر حمله، هزینه خود را دارد و تهران حاضر نیست حقوق خود درباره تنگه هرمز یا سایر موضوعات مورد اختلاف را تحت فشار نظامی واگذار کند.

در همین حال، بازار هم روایت دیگری از ادعای «کنترل اوضاع» ارائه می‌دهد. در بازار جهانی تشدید دوباره درگیری ایران و آمریکا به رشد جدی قیمت نفت منجر شده است.

این یعنی جنگی که قرار بود برای آمریکا ابزار اعمال فشار بر ایران باشد، همزمان در حال تولید فشار اقتصادی و سیاسی برای خود واشنگتن است. هرچه بحران هرمز طولانی‌تر شود، هزینه انرژی، تورم و نگرانی از آینده اقتصاد آمریکا نیز بیشتر وارد محاسبات رأی‌دهندگان آمریکایی خواهد شد.

از سوی دیگر، فشار جریان‌های حامی اسرائیل برای ادامه فشار حداکثری بر ایران نیز ترامپ را با یک تناقض جدی روبه‌رو کرده است: او از یک طرف باید به بدنه سیاسی داخلی خود نشان دهد که در برابر ایران عقب‌نشینی نکرده و از سوی دیگر نمی‌تواند جنگی بی‌انتها را که نتیجه روشنی ندارد، بدون پرداخت هزینه سیاسی ادامه دهد. حتی در فضای سیاسی آمریکا، شکاف درباره سیاست ایران و نقش لابی‌های حامی اسرائیل به موضوعی آشکارتر تبدیل شده است.

به همین دلیل، حمله دیشب را می‌توان بیش از آنکه نشانه تغییر موازنه به نفع آمریکا دانست، نشانه دشواری خروج ترامپ از موازنه موجود دانست.

ایران برای ادامه وضعیت فعلی الزاماً به عملیات بزرگ تازه‌ای نیاز ندارد؛ کافی است بتواند اهرم‌های خود در تنگه هرمز را حفظ کند و در مذاکرات، امتیازاتی را که واشنگتن می‌خواهد نپذیرد. در مقابل، آمریکا برای اثبات اینکه جنگ به نتیجه رسیده، هر بار به یک اقدام تازه، یک حمله تازه و یک روایت تازه نیاز پیدا می‌کند.
این تفاوت مهمی است.

برای ایران، حمله دیشب ادامه همان جنگی است که ماه‌هاست جریان دارد؛ اما برای ترامپ، هر حمله جدید باید چیزی را که قبلاً به دست نیامده، به دست بیاورد. اگر حمله‌ای نتواند تنگه را باز کند، ایران را وادار به امتیازدهی کند یا هزینه سیاسی جنگ را کاهش دهد، صرفاً یک اقدام نظامی دیگر خواهد بود؛ اقدامی که ممکن است حتی واشنگتن را یک گام دیگر به همان نقطه‌ای نزدیک کند که تلاش می‌کند از آن فرار کند.

شاید به همین دلیل است که پس از هر دور جدید حملات، لحن ترامپ از «تهدید به ضربه بزرگ‌تر» به «هشدار درباره پاسخ ندادن ایران» تغییر می‌کند. پشت زبان تهاجمی، یک نگرانی روشن وجود دارد: اینکه ایران پاسخ دهد و بار دیگر ابتکار عمل از دست واشنگتن خارج شود.

ترامپ اکنون میان چند فشار همزمان گرفتار است؛ تنگه‌ای که در اختیار محاسبات مطلوب واشنگتن قرار نگرفته، بازاری که از ادامه جنگ متأثر شده، انتخاباتی که کمتر از سه ماه دیگر برگزار می‌شود، فشارهای سیاسی برای ادامه تقابل با ایران و طرفی که حاضر نیست تحت فشار نظامی امتیاز بدهد.