شناسهٔ خبر: 79566510 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

پایان عصر «صبر راهبردی»

درس‌های ۶ ماه جنگ پرهزینه

شش ماه پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اهداف راهبردی این درگیری محقق نشده است؛ حکومت ایران سقوط نکرده، توان بازدارندگی تهران حفظ شده و محور مقاومت از میان نرفته است. جنگ همچنین آسیب‌پذیری نظم امنیتی متکی بر آمریکا را آشکار کرد و تنگه هرمز به نمادی از محدودیت قدرت واشنگتن تبدیل شد. هم‌زمان، ایران از «صبر راهبردی» به بازدارندگی فعال‌تر حرکت کرده است

صاحب‌خبر -

فرارو-  مارکوس تنوریو، تاریخ‌نگار، متخصص روابط بین‌الملل و بنیان‌گذار و نایب‌رئیس مؤسسه برزیل–فلسطین (ایبراسپال)

به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، در شرایطی که تحولات پرشتاب امنیتی و رویارویی‌های منطقه‌ای خاورمیانه را وارد معادلات نوینی کرده است، تحلیلگران بین‌المللی ارزیابی پیامدهای درگیری‌ها را فراتر از شاخص‌های متعارف نظامی می‌دانند.

شش ماه از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه (۹ اسفند) می‌گذرد، اما این جنگ را نمی‌توان فقط با میزان خسارت‌ها یا تعداد موشک‌های شلیک‌شده سنجید. 

معیار مهم‌تر این است که آیا واشنگتن و تل‌آویو به اهداف راهبردی خود رسیده‌اند یا نه؛ و واقعیت این است که چنین اتفاقی نیفتاده است.

ایران پس از جنگ؛ از صبر راهبردی تا بازدارندگی فعال

هدف این جنگ بسیار فراتر از حمله به تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران بود. قرار بود توان بازدارندگی جمهوری اسلامی از بین برود، در داخل ایران بی‌ثباتی ایجاد شود و محور مقاومت به‌طور قاطع تضعیف گردد.

همچنین هدف‌گذاری شده بود که زمینه برای شکل‌گیری معماری جدیدی در منطقه تحت هژمونی اسرائیل و با پشتیبانی نظامی آمریکا فراهم شود. اما هیچ‌یک از این اهداف، محقق نشد.

دولت ایران سقوط نکرد، ساختار حکومتی آن فرو نپاشید و تهران همچنان توانایی تحمیل هزینه‌های سنگین نظامی، اقتصادی و راهبردی به دشمنان خود را حفظ کرده است.

مهم‌تر از همه، جنگ نه‌تنها نظام منطقه‌ای موجود را تقویت نکرد، بلکه ضعف‌های همان نظمی را آشکار کرد که قرار بود تحکیم شود.

پادشاهی‌های خلیج فارس طی دهه‌ها بخش بزرگی از امنیت خود را بر چتر نظامی آمریکا متکی کرده‌اند. با این حال، تحولات اخیر نشان داد که این تضمین امنیتی با محدودیت‌های جدی مواجه است.

پایگاه‌ها، تأسیسات راهبردی، زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای دریایی دقیقاً در شرایطی آسیب‌پذیر شدند که آمریکا حضور نظامی گسترده‌ای در منطقه داشت و حجم عظیمی از نیروهای خود را مستقر کرده بود.

ژئوپلیتیک انرژی و اهرم تنگه هرمز

تنگه هرمز به نمادی از این تغییر راهبردی تبدیل شده است.

این آبراه حیاتی که به‌طور سنتی مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت مصرفی جهان به شمار می‌رود، به یکی از اصلی‌ترین صحنه‌های موازنه قدرت تبدیل شد.

اگر هدف واشنگتن نمایش توانایی نظامی برای کنترل کامل خطوط انتقال انرژی بود، روند تحولات نشان داد که ایران می‌تواند از موقعیت ژئوپلیتیک خود به‌عنوان یک اهرم راهبردی بهره ببرد.

آثار این وضعیت تنها به میدان نظامی محدود نمانده است؛ صادرات نفت، فرآورده‌های نفتی و گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) تحت تأثیر قرار گرفته و انگیزه‌ها برای سرمایه‌گذاری روی مسیرهای ترانزیتی جایگزین افزایش یافته است.

علاوه بر این، بخش‌هایی نظیر صنعت گردشگری، هوانوردی تجاری و فعالیت‌های پایدار صنعتی در سراسر منطقه از ترکش‌های این بی‌ثباتی متأثر شده‌اند.

دگرگونی در دکترین امنیتی و عمق منطقه‌ای

این وضعیت نشان می‌دهد که رویارویی با ایران صرفاً یک تنش دوجانبه نیست، بلکه الگوی امنیتی چنددهه‌ای آمریکا در منطقه را به چالش کشیده است.

هم‌زمان، دکترین راهبردی ایران نیز دچار تحول بنیادین شده است. به نظر می‌رسد تهران از سیاست موسوم به «صبر راهبردی» عبور کرده است.

بازدارندگی دیگر صرفاً به معنای تحمل ضربات، پرهیز از توسعه جنگ و پاسخ‌های محدود نیست. اکنون حفظ ابتکار عمل و تحمیل هزینه‌های ملموس و نامتقارن، ارکان اصلی بازدارندگی را تشکیل می‌دهند تا محاسبات طرف مقابل دگرگون شود.

این تغییر رویکرد به معنای عقب‌نشینی از عمق استراتژیک نیست؛ مسئله فلسطین همچنان در کانون تحولات قرار دارد و اضلاع محور مقاومت پویایی خود را با مقتضیات نبرد مستقیم تطبیق می‌دهند.

آمریکا و اسرائیل تلاش کردند پیوند تهران و متحدان منطقه‌ای‌اش را قطع کنند، اما تجربه ماه‌های گذشته نشان داد که نیروهای مقاومت در لبنان، یمن و فلسطین صرفاً تابع یک ساختار اداری متمرکز نیستند، بلکه بازیگرانی با ابتکار عمل بومی در یک جبهه مشترک‌اند.

شش ماه تحول و واقعیت‌های تازه خاورمیانه

تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن امضا شد، به معنای تسلیم ایران نبود.  برعکس، خودِ امضای این تفاهم نشان داد که ایالات متحده پس از ماه‌ها فشار نظامی و سیاسی، ناچار شد با طرفی پشت میز مذاکره بنشیند که قصد به زانو درآوردنش را داشت.

پیچیدگی‌ها و موانع پیش‌آمده در مسیر نهایی‌سازی این تفاهم نیز بیانگر حل‌نشدن ریشه‌ای مناقشات بنیادین است.

از منظر موازنه قوا، بقای ساختار و حفظ دست‌نخوردهٔ توان بازدارندگی در برابر طرح‌های براندازی، به‌تنهایی یک دستاورد سیاسی و نظامی تعیین‌کننده است.

بنابراین، پرسش اساسی این نیست که چه میزان خسارت تاکتیکی وارد شده، بلکه باید بررسی کرد که هندسه قدرت در منطقه تا چه میزان دگرگون شده است.

جنگی که قرار بود غرب آسیا را وارد نظمی جدید تحت سلطه غرب کند، در حال تثبیت نظم متفاوتی است که در آن هژمونی سنتی آمریکا و تفوق اسرائیل دیگر دست‌یافتنی نیست.

نویسنده : مارکوس تنوریو