اما برای درک کامل رادمنش، باید او را در بستر جغرافیای «مسجدسلیمان» دید. او فرزند این خاک بود و در همین حوالی به دنیا آمد و در همین خاک نیز به آرامگاه ابدی رسید. جنوب در شعر او، یک «عنصر سازنده» است. وجه تمایز بنیادین رادمنش با همنسلانش در جنوب ایران، توانایی خارقالعاده او در «کاراکترسازی» است. او تنها شاعر نسل خود در این منطقه بود که توانست به تیپهای انسانی، چه معروف و چه گمنام، در شعرش تشخص ببخشد. در جهان شعری او، آدمها به عنوان کاراکتر» حضور مییابند؛ موجوداتی که رنج، ملال و اصالت جنوب را در چهره و کلام خود بازتاب میکنند.
سیروس رادمنش
داریوش کیارس در این اثر، نقش یک «باستانشناس ادبی» را ایفا میکند. کیارس که پیش از این با بررسی چهرههای شاخص جریان «شعر دیگر» مانند بهرام اردبیلی، تخصص خود را در بازیابی جریانهای آوانگارد و منزوی ثابت کرده بود، در اینجا به سراغ رادمنش رفته است. او در این گفتوجو، به دنبال «جستن» است؛ واژهای که به معنای جستوجو و بیرون کشیدن است. کیارس میکوشد نبوغی را که دیگران زیر تلی از آوار دفن کرده بودند، دوباره به معرض دید برساند. ساختار کتاب را چنان طراحی کرده است که خواننده را از «حاشیهی زندگی شاعر» آغاز کرده و به «میراث مکتوب» و «تحلیل اشعار» میرساند تا در نهایت با «گفتوگوهای با او» به یک جامعیت ذهنی برسد.
نویسنده در این اثر فقط به روایت زندگی نپرداخته، بلکه بخشهای ویژهای را به «در مطبوعات از او شعر بخوانید» و «در مطبوعات از او نثر (نقد،نظر، مقاله) بخوانید» اختصاص داده است تا ثابت کند رادمنش یک متفکر و منتقد دقیق بر جریانهای ادبی عصر خود بوده است. این جامعیت، رادمنش را از یک «شاعر محلی» به یک «شخصیت اثرگذار بر شعر معاصر» ارتقا میدهد.
نکته حائز اهمیت این است که این کتاب بخشی از یک پروژهی بزرگتر است. طبق اطلاعات پشت جلد، نشر بیدگل با چاپ آثار مربوط به بهرام اردبیلی آغاز کرد، با سیروس رادمنش ادامه داد و در آینده به سراغ «رضا زاهد» خواهد رفت. این زنجیره، در واقع تلاشی برای ثبت صدای کسانی است که در مرکز قدرت ادبی نبودند اما در مرکز خلاقیت حضور داشتند.