شناسهٔ خبر: 79559621 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

امیرِ آسمان

جنگ برای بسیاری با خاموش شدن صدای انفجار تمام می‌شود، اما برای مردانی که مسئولیت حفاظت از آسمان ایران را بر عهده دارند، پایان جنگ به معنای پایان آماده‌باش نیست. جنگ برای بسیاری با خاموش شدن صدای انفجار تمام می‌شود، اما برای مردانی که مسئولیت حفاظت از آسمان ایران را بر عهده دارند، پایان جنگ به معنای پایان آماده‌باش نیست.

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

محمد دانشور _گاهی یک اتفاق ساده، تصویری را که آدم از یک موضوع در ذهن دارد، برای همیشه تغییر می‌دهد. برای من، آن اتفاق در نخستین پنجشنبه شهریور ۱۴۰۵ رخ داد؛ روزی که قرار نبود به مراسم پدافند هوایی ارتش بروم، اما یک جابه‌جایی ساده در برنامه کاری، مرا به جایی برد که چند ساعت بعد، نگاه من به جنگ و پدافند هوایی دیگر شبیه قبل نبود. 

تا آن روز، پدافند هوایی برای من بیشتر مجموعه‌ای از واژه‌ها، تصاویر پراکنده و اخبار مربوط به رهگیری موشک‌ها و پهپاد‌ها بود؛ ساختاری که معمولاً زمانی درباره‌اش صحبت می‌شود که چیزی در آسمان رخ داده است. پرسش ساده‌ای هم در ذهنم بود: پدافند دقیقاً چه زمانی وارد عمل می‌شود؟ آیا باید ابتدا موشکی به هدف برسد تا بتوان درباره عملکرد آن سخن گفت؟ ایام جنگ مدام با خود می‌گفتم که اخر کدام پدافند؟ همان که اول موشک دشمن اصابت می‌کند بعد فعال می‌شود؟ کدام پدافند…؟! 

با همین ذهنیت راهی مراسم شدم. 

در مراسم فضا و اتمسفری کاملاً نظامی حاکم بود. افسران و فرماندهان ارتش در جای خود مستقر بودند؛ برخی با چهره‌هایی جدی و برخی با لبخند‌هایی کوتاه که خیلی زود جای خود را به همان انضباط آشنای نظامی می‌داد. 

در این میان، اتمسفر حضور فرمانده پیش از ورودش در سالن جو غالب میدان شد.

امیر سرتیپ علیرضا الهامی، فرمانده قرارگاه مشترک پدافند هوایی خاتم‌الانبیا (ص)، وارد شد. تشریفات نظامی انجام شد و مراسم به روال معمول پیش رفت؛ سرود ملی پخش شد و حاضران به احترام آن ایستادند. هنگامی که سرود کشورمان در سالن طنین‌انداز شد، ناگهان چشمانم به امیر دوخته شد، لباس رزم و قامتی استوار، تیره‌ی پُشت راست و گردن به غرور افتخار میهن برافراشته، مهربان و مقتدر این ویژگی‌های مردی بود که چندی بعد از سختی‌های مسئولیتش سخن گفت. مسئولیتی که آن را مقدس می‌داند و سختی آن را به جان پذیزفته است. مردم و ایران دو کلید واژه مهم در کلام امیر بود که به کیفیتی بیان می‌شد که گویی وام‌دار آنهاست. 

شماری از خبرنگاران پرسش‌ها و دیدگاه‌های خود را مطرح کردند. یکی از پرسش‌ها، امیر الهامی را به توضیحاتی درباره وضعیت پدافند هوایی و آنچه در جریان جنگ گذشته بود، واداشت؛ توضیحاتی که بخش‌هایی از آن کمتر در روایت‌های روزمره جنگ شنیده می‌شود. 

امیر سخنانش را با یاد و نام شهدای جنگ تحمیلی آغاز کرد. تواضع و کرنش در برابر ملت از زبان فرمانده یکی از اصلی‌ترین ساختار‌های دفاعی کشور، بیش از آنکه یک عبارت تشریفاتی باشد، نشانه‌ای از زاویه نگاه او به مسئولیش بود. 

امیر از شب‌هایی گفت که آسمان شهر‌های ایران در معرض حملات قرار داشت؛ از روز‌هایی که اضطراب بخشی از زندگی مردم شده بود و از نیرو‌هایی که در همان ساعات، در نقاط مختلف کشور مسئولیت حفاظت از آسمان را بر عهده داشتند. 

اما بخش مهم‌تر سخنان او جایی بود که درباره تداوم وضعیت جنگی صحبت کرد. 

در روایت عمومی، جنگ معمولاً با اعلام آتش‌بس یا پایان عملیات نظامی خاتمه‌یافته تلقی می‌شود. اما از نگاه پدافند هوایی، معادله الزاماً چنین نیست. 

امیر بر این نکته تاکید داشت که اگر چه تهران ساکت است اما آتش جنگ ادامه دارد و ارتش در آرایش کامل جنگی است. این از غبار جنگ بر شانه‌های استوارش هویدا بود. 

اما این جمله برای من معنای دیگری داشت. 

تا آن لحظه، جنگ را بیشتر در قالب روز‌هایی می‌دیدم که حملات موشکی و پهپادی جریان داشت؛ روز‌هایی که خبرنگاران برای پوشش آنها به میدان می‌رفتند، گزارش می‌نوشتند و تصاویر منتشر می‌کردند. اما سخنان فرمانده پدافند، بخش دیگری از جنگ را به یادم آورد: جنگی که برای بخشی از نیرو‌ها با توقف صدای انفجار پایان نمی‌یابد. 

برای نیرو‌های پدافند، «آماده‌باش» خودش بخشی از جنگ است. 

آنها باید منتظر چیزی باشند که شاید هرگز رخ ندهد؛ اما اگر رخ داد، فاصله میان چند ثانیه واکنش و یک فاجعه می‌تواند تعیین‌کننده باشد. 

همین‌جا بود که برداشت قبلی‌ام از پدافند برای نخستین بار ترک برداشت. 

پدافند را معمولاً با لحظه شلیک می‌شناسیم؛ با تصویری از یک موشک رهگیر که در آسمان بالا می‌رود یا نوری که شب را می‌شکافد. اما پشت آن لحظه، شبکه‌ای از مراقبت، تشخیص، تصمیم‌گیری، آماده‌باش و انتظار وجود دارد؛ بخش‌هایی که معمولاً دیده نمی‌شوند. 

فرمانده قرارگاه پدافند هوایی نیز بخش دیگری از سخنانش را به تجربه جنگ اختصاص داد؛ به تهدید‌هایی که به گفته او، سال‌ها برای آنها برنامه‌ریزی شده بود و به ابزار‌هایی که دشمن برای اثرگذاری بر جامعه از آنها استفاده می‌کند. 

اما برای من، مهم‌ترین بخش سخنان او همان جمله‌ای بود که جنگ را از یک «رویداد» به یک «وضعیت» تبدیل می‌کرد. 

اینکه حتی پس از پایان حملات، کسانی هستند که همچنان باید آسمان را زیر نظر داشته باشند. 

وقتی مراسم تمام شد، برای چند دقیقه در میان خبرنگاران و نظامیان ایستاده بودم و به حرف‌هایی فکر می‌کردم که شنیده بودم. 

امیرِ آسمان

چند روز پیش از آن، خودم را در ذهنم محق می‌دانستم که بابت فعالیت رسانه‌ای در روز‌های جنگ از دیگران تقدیر و تشکر بخواهم. خبرنگارانی که در تعطیلات کار کرده بودند، به میدان رفته بودند و تلاش کرده بودند اخبار جنگ را پوشش دهند. 

اما در آن جلسه، ناگهان نسبت میان این دو تصویر برایم روشن شد. 

یک خبرنگار ممکن است چند ساعت یا چند روز برای پوشش جنگ در میدان باشد؛ اما برای سربازی که مأموریتش حفاظت از آسمان است، میدان جنگ می‌تواند ماه‌ها و حتی سال‌ها ادامه داشته باشد. 

خبرنگار پس از پایان شیفتش به خانه برمی‌گردد. اما برای نیروی پدافند، پایان شیفت الزاماً به معنای پایان تهدید نیست. 

در پایان مراسم، خودم را به امیر الهامی رساندم. نمی‌دانستم پروتکل‌های نظامی تا چه اندازه اجازه نزدیک شدن می‌دهد. تنها چیزی که توانستم بگویم این بود: 

«امیر، ما فهمیدیم شما چه کردید. ملت ایران می‌داند که شما چه کرده‌اید.» 

دستم را گرفت و مرا در آغوش کشید. 

برای لحظه‌ای، تمام آن تصویر رسمی و نظامی که از او دیده بودم، کنار رفت. فرمانده‌ای که چند دقیقه قبل درباره جنگ، تهدید و آرایش دفاعی سخن می‌گفت، حالا در برابر یک خبرنگار، رفتاری ساده داشت. 

به او گفتم: «دلمان به شما گرم است. قلم‌مان جز برای روایت آنچه می‌کنید، خط نخواهد شد.» 

شاید مهم‌ترین چیزی که از دیدار با امیر الهامی با خود به یادگار دارم، نه یک آمار بود، نه یک خبر و نه حتی یک جمله درباره تجهیزات نظامی بلکه این بود که جنگ برای همه یک شکل ندارد. 

برای مردم، جنگ با صدای آژیر و انفجار شناخته می‌شود؛ برای خبرنگار، با مأموریت، گزارش و حضور در میدان؛ و برای پدافند، با ساعت‌های طولانی انتظار، مراقبت و آماده‌باش. 

پدافند هوایی شاید دقیقاً به همین دلیل کمتر دیده می‌شود؛ چون موفقیتش در بسیاری از مواقع در چیزی خلاصه می‌شود که اتفاق نیفتاده است. 

موشکی که به شهر نرسیده، پهپادی که وارد حریم هوایی نشده، هواپیمایی که تهدیدش پیش از رسیدن خنثی شده و مردمی که صبح روز بعد از خواب بیدار شده‌اند و شاید هرگز ندانند چه چیزی در آسمان، پیش از رسیدن به آنها متوقف شده است. 

در پایان آن روز، دیگر آن پرسش ابتدایی برایم معنای سابق را نداشت: «کدام پدافند؛ همان که اول موشک دشمن اصابت می‌کند و بعد فعال می‌شود؟» 

پاسخ را در چهره و کلام مردانی دیده بودم که وظیفه‌شان این است که تا جای ممکن، اصلاً اجازه ندهند مردم لحظه اصابت را ببینند. 

شاید اقتدار نظامی این است که کسانی در بلندای قدرت دفاعی بایستند، اما مسئولیتشان در نهایت به یک هدف ساده بازگردد: مردم بتوانند در خانه‌هایشان، زیر آسمانی امن، زندگی عادی خود را ادامه دهند. 

آن روز، پدافند برای من دیگر فقط یک سامانه نظامی نبود. 

روایتی بود از آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند، مگر آنکه آسمان ناامن شود؛ و شاید ارزش کارشان دقیقاً در همین دیده‌نشدن باشد. پس پیروز و زنده باد پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران.

انتهای پیام/