این تصمیم واشنگتن در پی ناکامیهای پیاپی ریاض در مواجهه با جنبش مقاومت انصارالله یمن صورت گرفت. شبکه تلویزیونی کان اسرائیل اعلام کرد محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم فعلی عربستان، از دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، درخواست کرد تا آمریکا فرماندهی این نبرد را برعهده گیرد. پاسخ واشنگتن نشان میدهد، آمریکاییها صرفا برای پشتیبانی از اقدامات ریاض آمادگی دارند و هرگز رهبری مستقیم کارزار را نمیپذیرند. مسئولان واشنگتن گفتند: نیروهای مسلح یمن عملیات خود را بر شناورهای مرتبط با عربستان متمرکز کردهاند و در حال حاضر کشتیهای آمریکایی را در دریای سرخ هدف قرار نمیدهند. گزارشهای خبری حاکی از آن است که درخواست مقامات سعودی ریشه در هراس آنان از گرفتاری دوباره در باتلاق یمن دارد. در راستای همین روند، سیدعبدالملک بدرالدین الحوثی، رهبر جنبش انصارالله سهشنبه هفته پیش گفت: «ریاض مسئول پیامدهای تشدید محاصره و تجاوز به یمن است، یمن با بهرهگیری از تمامی ابزارهای مشروع و براساس حق قانونی خود، معادله «محاصره در برابر محاصره» را به اجرا درمیآورد.» تحلیلگران مسائل سیاسی موضع منفی واشنگتن را نشانهای پررنگ از نگرانی شدید کاخسفید درباره کشیده شدن به جبهه نبرد جدیدی در منطقه غرب آسیا ارزیابی میکنند. دولت مستقر در صنعا نیز اخیرا در پاسخ به محاصره ۱۲ساله یمن، محاصره کامل دریایی عربستان را به مرحله اجرا درآورده و موفقیتهای فراوانی در هدف قرار دادن اهداف متخاصم کسب کرده است.
پشتپرده دست رد واشنگتن بر سینه ریاض
گسترش بحران و درگیریهای مستقیم منطقهای با محوریت ایران، اولویتهای امنیتی واشنگتن را بهکلی دگرگون کرده است. پنتاگون تمام تمرکز پدافندی خود را بر مدیریت این تقابل حیاتی و جلوگیری از جنگ همهجانبه معطوف میسازد. ورود مستقیم به کارزار یمن موجب پراکندگی شدید منابع استراتژیک آمریکا در سطح منطقه میشود. مسئولان نظامی ایالات متحده ترجیح میدهند توان رزمی خویش را صرفا برای مواجهه با تهدیدهای اصلی بهویژه اسکورت دریایی در هرمز حفظ کنند.
همچنین پیوند دیرینه میان جنبش انصارالله و ایران، ابعاد هرگونه اقدام نظامی مستقیم را بس دشوار میسازد. درگیری آشکار با نیروهای یمنی میتواند موج تازهای از حملات پهپادی را علیه پایگاههای آمریکایی سراسر خاورمیانه فعال کند. این نابرابری در هزینههای نبرد، موازنه بازدارندگی را به زیان واشنگتن تشدید خواهد کرد. درواقع، ارزیابیهای ارشد پنتاگون نشان میدهند ورود به این جنگ فرسایشی آسیبپذیری نیروهایشان را در سایر جبهههای منطقه افزایش خواهد داد. پذیرش درخواست ریاض برای فرماندهی عملیات، تمامی مسئولیتهای حقوقی و پیامدهای انسانی جنگ را متوجه واشنگتن خواهد کرد. کاخسفید تمایلی ندارد هنگام اوجگیری تنشهای منطقهای، خویش را بهعنوان بازیگر اصلی پرونده یمن معرفی کند. واشنگتن ترجیح میدهد عربستان را به سمت مسئولیتپذیری امنیتی سوق دهد. تحولات اخیر مانند شکست در چنگ ۴۰روزه، نشان میدهند ورود به این کارزار، واشنگتن را درون باتلاقی بدون چشمانداز پیروزی گرفتار میسازد.
فرار دوباره واشنگتن از رویارویی با یمنیها
در اوایل دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، آمریکا در ۱۵ مارس ۲۰۲۵ (۲۵ اسفند ۱۴۰۳) عملیات «راف رایدر» یا «سوارکار خشن» را علیه مواضع انصارالله یمن آغاز کرد تا امنیت کشتیرانی صهیونیستها در دریای سرخ را بازگرداند. این کارزار شامل بیش از ۱۱۰۰ حمله هوایی و دریایی به رادارها، سامانههای دفاع هوایی، انبارهای موشکی و پهپادی، مراکز فرماندهی و زیرساختهای ساحلی بود. ناو هواپیمابر یواساس هری اس. ترومن و هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا نقش اصلی را ایفا کردند و لندن نیز در اواخر آوریل به آن پیوست. هدف اعلامشده، نابودی قابلیتهای تهدید دریایی انصارالله بود.
رزمندگان انصارالله با شلیک موشک و پهپاد به کشتیهای آمریکایی و سرنگونی چندین پهپاد امکیو-۹ پاسخ دادند و تلفات قابلتوجهی به تجهیزات آمریکا ازجمله سقوط دو جنگنده اف/ای-۱۸وارد کردند. عملیات حدود ۵۲ روز طول کشید و صدها رزمنده اسلام شهید شدند اما رهبری اصلی جنبش و بسیاری از توانمندیهای متحرک آن همچنان پابرجا ماند. هزینه عملیات به بیش از یک میلیارد دلار رسید و ذخایر مهمات آمریکا تحت فشار قرار گرفت، در حالی که مسیر کشتیرانی تجاری همچنان به روی رژیم صهیونیستی مسدود ماند. آتشبس ۶ می ۲۰۲۵ (۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴) با میانجیگری عمان بهطور ناگهانی اعلام شد؛ ترامپ آن را تسلیم انصارالله خواند، اما توافق تنها حملات به کشتیهای آمریکایی را متوقف کرد و یمنیها همچنان حق هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با اسرائیل را محفوظ دانستند. این خروج یکجانبه نشاندهنده شکست استراتژیک واشنگتن بود و آمریکا با وجود هزینههای سنگین نتوانست شرایط مطلوب خود در کشتیرانی را احیا کند، کنترل انصارالله بر سواحل دریای سرخ را بشکند یا بازدارندگی پایدار ایجاد کند و عملا میدان را ترک کرد در حالی که صنعا پیروز شد.
آتشافروزی ریاض در سایه استکبار جهانی
اقدام اخیر حاکمان آلسعود در التماس به فرماندهان آمریکایی برای برپا ساختن جنگی تازه علیه یمن، سند دیگری از خیانت آشکار آنان به آرمانهای امت اسلامی به شمار میرود. خاندان حاکم بر عربستان به جای تکیه بر توان جهان اسلام و ایستادگی در برابر جنایات جبهه استکبار، همواره دست یاری به سوی طاغوت زمانه دراز کرده است. این رویکرد خفتبار نشان میدهد حکام ریاض منافع بقای سلطنت خویش را در پیوند با خواستههای مستکبران بینالمللی تعریف کردهاند. آنان با پشت کردن به وحدت اسلامی، رسما در جبهه دشمنان امت مسلمان قرار گرفتهاند.
رزمندگان سرافراز یمنی سالهاست با شجاعت در برابر تهاجم همهجانبه متجاوزان ایستادگی و از عزت جبهه مقاومت پاسداری میکنند. در این میان، خاندان سعودی به جای حمایت از این مجاهدان مسلمان، ثروت خدادادی امت را صرف آتشافروزی و برادرکشی در منطقه میکند. حاکمان ریاض برای سرکوب ملتی مجاهد که تنها جرمش استقلالخواهی و مبارزه با سلطه بیگانگان است، به تمنای مداخله مستقیم نیروهای آمریکایی متوسل شدهاند. این رفتار ننگین، چهره واقعی مدعیان دروغین خدمت به امت اسلامی را بیش از پیش برملا میسازد. تاریخ هرگز وابستگی آلسعود به کاخسفید و همدستی آنان را با دشمنان قسمخورده اسلام فراموش نخواهد کرد. وابستگی به شیاطین مستکبر نهتنها امنیت پایداری برای این حکومت به ارمغان نمیآورد، بلکه سرنوشت آنان را به ناکامی حتمی گره میزند. تلاش مکرر برای کشاندن پای نیروهای خارجی به قلب سرزمینهای اسلامی، لکه ننگی بر تارک حاکمان آن باقی میگذارد.
پشتپرده دست رد واشنگتن بر سینه ریاض
گسترش بحران و درگیریهای مستقیم منطقهای با محوریت ایران، اولویتهای امنیتی واشنگتن را بهکلی دگرگون کرده است. پنتاگون تمام تمرکز پدافندی خود را بر مدیریت این تقابل حیاتی و جلوگیری از جنگ همهجانبه معطوف میسازد. ورود مستقیم به کارزار یمن موجب پراکندگی شدید منابع استراتژیک آمریکا در سطح منطقه میشود. مسئولان نظامی ایالات متحده ترجیح میدهند توان رزمی خویش را صرفا برای مواجهه با تهدیدهای اصلی بهویژه اسکورت دریایی در هرمز حفظ کنند.
همچنین پیوند دیرینه میان جنبش انصارالله و ایران، ابعاد هرگونه اقدام نظامی مستقیم را بس دشوار میسازد. درگیری آشکار با نیروهای یمنی میتواند موج تازهای از حملات پهپادی را علیه پایگاههای آمریکایی سراسر خاورمیانه فعال کند. این نابرابری در هزینههای نبرد، موازنه بازدارندگی را به زیان واشنگتن تشدید خواهد کرد. درواقع، ارزیابیهای ارشد پنتاگون نشان میدهند ورود به این جنگ فرسایشی آسیبپذیری نیروهایشان را در سایر جبهههای منطقه افزایش خواهد داد. پذیرش درخواست ریاض برای فرماندهی عملیات، تمامی مسئولیتهای حقوقی و پیامدهای انسانی جنگ را متوجه واشنگتن خواهد کرد. کاخسفید تمایلی ندارد هنگام اوجگیری تنشهای منطقهای، خویش را بهعنوان بازیگر اصلی پرونده یمن معرفی کند. واشنگتن ترجیح میدهد عربستان را به سمت مسئولیتپذیری امنیتی سوق دهد. تحولات اخیر مانند شکست در چنگ ۴۰روزه، نشان میدهند ورود به این کارزار، واشنگتن را درون باتلاقی بدون چشمانداز پیروزی گرفتار میسازد.
فرار دوباره واشنگتن از رویارویی با یمنیها
در اوایل دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، آمریکا در ۱۵ مارس ۲۰۲۵ (۲۵ اسفند ۱۴۰۳) عملیات «راف رایدر» یا «سوارکار خشن» را علیه مواضع انصارالله یمن آغاز کرد تا امنیت کشتیرانی صهیونیستها در دریای سرخ را بازگرداند. این کارزار شامل بیش از ۱۱۰۰ حمله هوایی و دریایی به رادارها، سامانههای دفاع هوایی، انبارهای موشکی و پهپادی، مراکز فرماندهی و زیرساختهای ساحلی بود. ناو هواپیمابر یواساس هری اس. ترومن و هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا نقش اصلی را ایفا کردند و لندن نیز در اواخر آوریل به آن پیوست. هدف اعلامشده، نابودی قابلیتهای تهدید دریایی انصارالله بود.
رزمندگان انصارالله با شلیک موشک و پهپاد به کشتیهای آمریکایی و سرنگونی چندین پهپاد امکیو-۹ پاسخ دادند و تلفات قابلتوجهی به تجهیزات آمریکا ازجمله سقوط دو جنگنده اف/ای-۱۸وارد کردند. عملیات حدود ۵۲ روز طول کشید و صدها رزمنده اسلام شهید شدند اما رهبری اصلی جنبش و بسیاری از توانمندیهای متحرک آن همچنان پابرجا ماند. هزینه عملیات به بیش از یک میلیارد دلار رسید و ذخایر مهمات آمریکا تحت فشار قرار گرفت، در حالی که مسیر کشتیرانی تجاری همچنان به روی رژیم صهیونیستی مسدود ماند. آتشبس ۶ می ۲۰۲۵ (۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴) با میانجیگری عمان بهطور ناگهانی اعلام شد؛ ترامپ آن را تسلیم انصارالله خواند، اما توافق تنها حملات به کشتیهای آمریکایی را متوقف کرد و یمنیها همچنان حق هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با اسرائیل را محفوظ دانستند. این خروج یکجانبه نشاندهنده شکست استراتژیک واشنگتن بود و آمریکا با وجود هزینههای سنگین نتوانست شرایط مطلوب خود در کشتیرانی را احیا کند، کنترل انصارالله بر سواحل دریای سرخ را بشکند یا بازدارندگی پایدار ایجاد کند و عملا میدان را ترک کرد در حالی که صنعا پیروز شد.
آتشافروزی ریاض در سایه استکبار جهانی
اقدام اخیر حاکمان آلسعود در التماس به فرماندهان آمریکایی برای برپا ساختن جنگی تازه علیه یمن، سند دیگری از خیانت آشکار آنان به آرمانهای امت اسلامی به شمار میرود. خاندان حاکم بر عربستان به جای تکیه بر توان جهان اسلام و ایستادگی در برابر جنایات جبهه استکبار، همواره دست یاری به سوی طاغوت زمانه دراز کرده است. این رویکرد خفتبار نشان میدهد حکام ریاض منافع بقای سلطنت خویش را در پیوند با خواستههای مستکبران بینالمللی تعریف کردهاند. آنان با پشت کردن به وحدت اسلامی، رسما در جبهه دشمنان امت مسلمان قرار گرفتهاند.
رزمندگان سرافراز یمنی سالهاست با شجاعت در برابر تهاجم همهجانبه متجاوزان ایستادگی و از عزت جبهه مقاومت پاسداری میکنند. در این میان، خاندان سعودی به جای حمایت از این مجاهدان مسلمان، ثروت خدادادی امت را صرف آتشافروزی و برادرکشی در منطقه میکند. حاکمان ریاض برای سرکوب ملتی مجاهد که تنها جرمش استقلالخواهی و مبارزه با سلطه بیگانگان است، به تمنای مداخله مستقیم نیروهای آمریکایی متوسل شدهاند. این رفتار ننگین، چهره واقعی مدعیان دروغین خدمت به امت اسلامی را بیش از پیش برملا میسازد. تاریخ هرگز وابستگی آلسعود به کاخسفید و همدستی آنان را با دشمنان قسمخورده اسلام فراموش نخواهد کرد. وابستگی به شیاطین مستکبر نهتنها امنیت پایداری برای این حکومت به ارمغان نمیآورد، بلکه سرنوشت آنان را به ناکامی حتمی گره میزند. تلاش مکرر برای کشاندن پای نیروهای خارجی به قلب سرزمینهای اسلامی، لکه ننگی بر تارک حاکمان آن باقی میگذارد.