شناسهٔ خبر: 79523207 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

داریوش فرضیایی با سریال «اکسیر» تلاش کرده شکاف نسلی را با کمدی پر کند

عمو پورنگ در سرزمین نسل زِد

بازگشت داریوش فرضیایی به تلویزیون با سریال «اکسیر» اتفاقی قابل توجه است؛ بازگشتی که فقط به معنای حضور دوباره یکی از چهره‌های محبوب تلویزیون نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای عبور یک چهره شناخته‌شده از قالب همیشگی خود و رسیدن به مخاطبی تازه باشد. بازگشت داریوش فرضیایی به تلویزیون با سریال «اکسیر» اتفاقی قابل توجه است؛ بازگشتی که فقط به معنای حضور دوباره یکی از چهره‌های محبوب تلویزیون نیست، بلکه می‌توا...

صاحب‌خبر -
 
داریوش فرضیایی سال‌ها با نام «عمو پورنگ» شناخته می‌شد؛ شخصیتی که بخش مهمی از خاطرات تلویزیونی چند نسل از کودکان را ساخته است. اما همان‌طور که آن کودکان بزرگ شده‌اند، خود عمو پورنگ هم نمی‌تواند تا همیشه در همان قاب و همان نقش باقی بماند. اکسیر از این منظر، تلاشی برای یک تغییر مسیر است؛ تغییر از برنامه کودک به داستانی خانوادگی و نوجوانانه که مسأله نسل تازه را وارد مرکز روایت می‌کند.اکسیر از تولیدات تازه سیما فیلم بوده  که پخش آن  آغاز شده است.

تلاش برای دیدن نسلی که دیگر کودک نیست
داستان اکسیر از شخصیتی به نام «پیروز» آغاز می‌شود؛ عطرسازی سنتی که درگیر ماجرایی فانتزی درباره اکسیر جوانی می‌شود. همین ایده ظاهرا ساده، امکان ورود به موضوعی جدی‌تر را فراهم می‌کند: فاصله میان نسل‌ها و مواجهه آدم‌های نسل‌های مختلف با مفهوم جوانی، تغییر و زمان.
این نکته اهمیت دارد که یک مجموعه تلویزیونی برای نوجوان و نسل جدید، الزاما نباید تماما درباره موبایل، شبکه‌های اجتماعی یا اصطلاحات رایج «نسل زد» باشد. شناخت یک نسل، فقط بازنمایی ابزارهایی که استفاده می‌کند نیست؛ بلکه شناخت پرسش‌ها، اضطراب‌ها، آرزوها، نوع ارتباط با خانواده، نگاهش به آینده و حتی برداشتش از مفهوم موفقیت است.
اکسیر از این منظر می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگو میان نسل‌ها ایجاد کند. شخصیتی متعلق به دنیای سنتی و تجربه‌محور، در برابر نسلی قرار می‌گیرد که با سرعت بیشتری تغییر می‌کند و جهان را متفاوت می‌بیند. همین تضاد می‌تواند موتور محرک یک روایت سرگرم‌کننده و درعین‌حال قابل تأمل باشد.
واقعیت این است که نوجوان امروز دیگر مخاطب منفعل تلویزیون نیست. او در معرض انبوهی از محتواست و در هر لحظه می‌تواند انتخاب کند چه چیزی ببیند. بنابراین تلویزیون اگر بخواهد با این نسل ارتباط برقرار کند، باید به‌جای نگاه از بالا به پایین، او را به‌عنوان یک مخاطب جدی و صاحب مسأله ببیند.یکی از خلأهای جدی سال‌های گذشته، کمبود آثاری بوده که نوجوان را نه صرفا به‌عنوان «بچه بزرگ‌تر» بلکه همچون یک انسان مستقل با دغدغه‌های خاص خودش به رسمیت بشناسند.نوجوان امروز با مسأله هویت مواجه است، با آینده تحصیلی و شغلی، روابط خانوادگی، تفاوت نگاه با والدین، فشار اجتماعی، میل به استقلال و پرسش درباره جایگاه خودش در جهان. اینها موضوعات کوچکی نیستند و تلویزیون برای حفظ ارتباط با نسل جدید باید بتواند آنها را در قالب قصه‌های جذاب روایت کند.از این زاویه، تولید اکسیر را باید در مسیر مهم‌تری دید: تلاش برای نزدیک شدن دوباره تلویزیون به مخاطبی که فاصله‌اش با رسانه سنتی بیشتر شده است.
   
یک سرمایه آماده برای یک شروع تازه
بازگشت داریوش فرضیایی یک امتیاز مهم هم دارد: او برای بخش بزرگی از مخاطبان، چهره‌ای غریبه نیست. تلویزیون برای جذب نسل‌های جدید، افزون بر ایده‌های تازه، به چهره‌های خاطره‌ساز نیاز دارد؛ چهره‌هایی که مخاطب با دیدن‌شان، بی‌اختیار پای گیرنده می‌نشیند.فرضیایی از معدود چهره‌هایی است که چنین سرمایه‌ای در اختیار دارد. اما نکته جذاب اکسیر همین‌جاست: او قرار نیست صرفا عمو پورنگ را تکرار کند. او این بار در قالب یک شخصیت داستانی ظاهر شده و تلاش می‌کند از سایه کاراکتر محبوب گذشته فاصله بگیرد.این تغییر برای خود بازیگر نیز اهمیت دارد. چهره‌ای که سال‌ها در یک قالب تثبیت‌شده، برای ورود به نقش جدید باید به مخاطب ثابت کند که توانایی‌هایش محدود به همان شخصیت نیست. اکسیر می‌تواند فرصتی برای نشان‌دادن همین وجه تازه از داریوش فرضیایی باشد.تلویزیون برای ساختن ارتباط تازه با مخاطب، به سرمایه انسانی خود نیاز دارد. چهره‌هایی که سال‌ها در تلویزیون فعالیت کرده‌اند، بخشی از حافظه جمعی مخاطبان هستند و بازگشت آنها می‌تواند فرصت مهمی برای ترمیم رابطه میان مخاطب و رسانه باشد. کما این‌که در مدت اخیر نیز بر همین اساس جلو رفته است. در همین چارچوب، تعبیر معروف رئیس سازمان صداوسیما که «درهای سازمان صداوسیما همیشه باز بوده و هست» اهمیت پیدا می‌کند. معنای واقعی این جمله زمانی خودش را نشان می‌دهد که تلویزیون بتواند زمینه همکاری دوباره با چهره‌های شناخته‌شده را فراهم کند و درعین‌حال از آنها بخواهد در قالب‌های تازه، برای مخاطبان تازه تولید کنند. بازگشت فرضیایی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: نه بازگشت صرف به گذشته، بلکه استفاده از یک سرمایه قدیمی برای ساختن ارتباطی تازه.البته نسل زد را نمی‌توان با نسخه نسل‌های گذشته سرگرم کرد. اگر اکسیر بخواهد موفق باشد، باید یک نکته مهم را جدی بگیرد: نسل جدید را نمی‌توان صرفا با نوستالژی عمو پورنگ پای تلویزیون نشاند. نوستالژی شاید مخاطب قدیمی را کنجکاو کند، اما برای نگه‌داشتن نسل جدید کافی نیست. نوجوان امروز باید در قصه چیزی از خودش ببیند. باید احساس کند شخصیت‌ها، دغدغه‌ها و روابطی که روی صفحه می‌بیند، با جهان واقعی او فاصله زیادی ندارد. اهمیت اکسیر تنها به بازگشت داریوش فرضیایی پس از پنج سال خلاصه نمی‌شود؛ پرسش اصلی این است که آیا این بازگشت می‌تواند چهره‌ای از نسل‌های گذشته را به پلی برای ارتباط با نسل امروز بدل کند یا نه. این آزمونی است که می‌تواند برای آینده تولیدات نوجوانانه تلویزیون نیز مهم باشد.
   
کمدی؛ بهترین مسیر برای نزدیک شدن به نوجوان
انتخاب فضای کمدی فانتزی برای چنین داستانی نیز می‌تواند تصمیم هوشمندانه‌ای باشد. نوجوان و خانواده بیش از آن‌که به دنبال یک سخنرانی درباره شکاف نسلی باشند، به یک قصه جذاب نیاز دارند. کمدی می‌تواند اختلاف نگاه نسل‌ها را بدون تبدیل‌کردن آن به یک بحث سنگین روایت کند. فانتزی هم اجازه می‌دهد مسائل جدی‌تر، در قالبی قابل‌فهم و سرگرم‌کننده مطرح شوند. مفهوم «اکسیر جوانی» نیز ظرفیت نمادین جالبی دارد. در ظاهر، داستان درباره جوان‌ماندن است؛ اما در لایه‌ای دیگر می‌تواند درباره وسوسه بازگشت به گذشته، ترس از تغییر و دشواری پذیرفتن نسل تازه باشد. در چنین خوانشی، شاید مساله اصلی این نباشد که چه کسی می‌خواهد جوان شود؛ بلکه این پرسش مطرح است که آیا نسل‌های مختلف می‌توانند یکدیگر را درک کنند؟
مزیت دیگر تولیداتی مانند اکسیر این است که می‌توانند صرفا نوجوانانه نباشند. بهترین آثار خانوادگی آنهایی هستند که مخاطبان مختلف، هرکدام چیزی از خودشان در آنها پیدا کنند. والدین می‌توانند از زاویه رابطه خود با فرزندان‌شان به داستان نگاه کنند و نوجوانان از زاویه استقلال و هویت. اگر سریال بتواند میان این دو نگاه تعادل ایجاد کند، به اثری تبدیل خواهد شد که خانواده واقعا می‌تواند کنار هم آن را ببیند. این دقیقا همان چیزی است که تلویزیون امروز به آن نیاز دارد: آثاری که خانواده را دوباره به یک تجربه مشترک رسانه‌ای تبدیل کنند.
   
آغاز یک مسیر، نه پایان آن
البته درباره موفقیت نهایی اکسیر باید منتظر ماند و مجموعه را در طول پخش ارزیابی کرد. ایده خوب به‌تنهایی کافی نیست؛ کیفیت فیلمنامه، ریتم، بازی‌ها، کارگردانی و مهم‌تر از همه، میزان باورپذیری جهان نوجوانان تعیین می‌کند که سریال تا چه اندازه می‌تواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند. اما فارغ از نتیجه نهایی، اصل تولید چنین آثاری را باید به فال نیک گرفت.

وقتی یک چهره رشد می‌کند
مخاطبانی که زمانی عمو پورنگ را در برنامه‌های کودک می‌دیدند، امروز خودشان بزرگ‌تر شده‌اند. حالا همان چهره نیز در حال تغییر است و وارد جهان داستانی تازه‌ای می‌شود. 
این تغییر، اگر درست مدیریت شود، می‌تواند نمونه‌ای از یک سیاست مهم رسانه‌ای باشد: ستاره‌ها را نباید فقط حفظ کرد؛ بلکه باید امکان رشد و تغییر به آنها داد.داریوش فرضیایی اگر بتواند از عمو پورنگ عبور کند و خود بازیگرش را به مخاطب بشناساند، اکسیر تنها یک سریال جدید نخواهد بود؛ بلکه نقطه‌ای می‌شود در مسیر بلوغ حرفه‌ای یکی از چهره‌های ماندگار تلویزیون.
از سوی دیگر، تلویزیون نیز با بازگرداندن چنین چهره‌هایی نشان می‌دهد که سرمایه‌هایش را فراموش نکرده است. همان تعبیر «درهای سازمان همیشه باز بوده و هست» زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که این درهای باز به تولیدات تازه، همکاری‌های تازه و ارتباط تازه با مخاطب منجر شود. و شاید اکسیر دقیقا از همین منظر مهم باشد: بازگشت یک چهره قدیمی برای روایت نسلی جدید.
تلویزیون برای ماندن در میدان رقابت رسانه‌ای، ناگزیر است به نسل زد نزدیک شود؛ نسلی که نه با دستور، بلکه با قصه خوب، شخصیت باورپذیر و زبان درست با رسانه ارتباط می‌گیرد. اگر اکسیر بتواند بخشی از این فاصله را کم کند، اهمیتش فراتر از یک سریال و حتی فراتر از بازگشت عمو پورنگ خواهد بود.این همان مسیری است که تلویزیون را از تکرار خاطرات گذشته به سمت ساختن خاطرات تازه برای نسل امروز می برد؛ و شاید هیچ چیز برای آینده رسانه‌ملی مهم‌تر از همین نباشد.