شناسهٔ خبر: 79521993 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

از انسداد تا مديريت

مرتضي مكي

صاحب‌خبر -

تنگه هرمز امروز به مهم‌ترين گره جنگ ايران و امريكا تبديل شده است. مساله ديگر فقط عبور نفتكش‌ها نيست. مساله قدرت است. مساله حاكميت است. مساله اين است كه چه كسي قواعد امنيتي خليج فارس را تعيين مي‌كند. امريكا براي بازگشايي تنگه هرمز فشار مي‌آورد. ايران نيز بازگشايي آن را به اجراي تعهدات امريكا گره زده است. اين تفاوت نگاه، نشان مي‌دهد تنگه هرمز از يك آبراهه تجاري به يك اهرم راهبردي تبديل شده است. اهميت تنگه هرمز براي اقتصاد جهان قابل انكار نيست. پيش از جنگ، روزانه بيش از ۲۰ ميليون بشكه نفت و فرآورده‌هاي نفتي از اين تنگه عبور مي‌كرد. اين رقم نزديك به يك‌پنجم عرضه جهاني بود. در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ اين حجم به حدود ۴.۹ ميليون بشكه در روز سقوط كرد. جريان LNG نيز از حدود ۷.۴ ميليارد فوت مكعب در روز در سه‌ماهه نخست به حدود ۰.۸ ميليارد فوت مكعب كاهش يافت. اين ارقام معناي روشني دارند. تنگه هرمز قابل جايگزين كردن سريع نيست. مسيرهاي ديگر وجود دارند، اما ظرفيت آنها محدودتر، طولاني‌تر و پرهزينه‌تر است. از همين‌جا اهميت راهبردي تنگه براي ايران روشن مي‌شود. ايران در جغرافياي تنگه هرمز قرار دارد.
 اين واقعيت را نمي‌توان با ناو هواپيمابر، تحريم يا بيانيه سياسي تغيير داد. هر قدرتي كه بخواهد امنيت خليج فارس را تعريف كند، ناگزير بايد واقعيت جغرافيايي ايران را بپذيرد. سال‌ها يك نظم امنيتي خاص بر منطقه حاكم بود. كشورهاي عربي نفت صادر مي‌كردند. امريكا امنيت مسيرها را تضمين مي‌كرد. ايران همزمان تحت تحريم قرار داشت. اين نظم اكنون زير سوال رفته است. جنگ نشان داد امنيت انرژي بدون در نظر گرفتن ايران پايدار نيست. حتي موسسه بروكينگز در ارزيابي خود از جنگ تصريح كرد كه امريكا نسبت به پيش از جنگ در موقعيت بدتري قرار گرفته و كنترل تنگه هرمز به ايران اهرم قابل‌توجهي بر بازار جهاني انرژي داده است. اين اعتراف مهم است. زيرا نشان مي‌دهد مساله تنگه هرمز فقط در تهران ديده نمي‌شود. در واشنگتن نيز پذيرفته شده است كه ايران توانسته يكي از حساس‌ترين گلوگاه‌هاي اقتصاد جهان را به يك اهرم سياسي تبديل كند. جان مرشايمر حتي صريح‌تر سخن مي‌گويد. 

او معتقد است امريكا راهكار نظامي موثري براي وادار كردن ايران به پذيرش عبور كشتي‌ها بدون اجازه تهران ندارد. از نگاه او، واشنگتن در برابر مساله تنگه هرمز گرفتار يك وضعيت بسيار دشوار شده است. مرشايمر در اوت ۲۰۲۶ نوشت كه ترامپ براي باز كردن هرمز تحت فشار قرار گرفته و انتخاب‌هاي واشنگتن محدود شده است. از نگاه او، ادامه جنگ همراه با بسته ماندن تنگه هزينه‌هاي فزاينده‌اي براي امريكا ايجاد مي‌كند. اين تحليل يك پيام روشن دارد: برتري نظامي امريكا به معناي توانايي تحميل اراده سياسي به ايران نيست.  امريكا براي سه دليل به بازگشايي تنگه هرمز نياز دارد. دليل نخست اقتصاد است. اختلال در تنگه هرمز قيمت انرژي را بالا مي‌برد. هزينه حمل‌ونقل افزايش مي‌يابد. بيمه كشتي‌ها گران مي‌شود. تورم بالا مي‌رود. صنايع انرژي‌بر آسيب مي‌بينند. فشار بر مصرف‌كننده امريكايي نيز افزايش پيدا مي‌كند. اختلال در تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ به جهش قيمت نفت منجر شده و قيمت برنت در مقطعي تا ۱۱۸ دلار افزايش يافت. دليل دوم اعتبار امريكا است. واشنگتن دهه‌ها خود را ضامن امنيت خليج فارس معرفي كرده است. اگر ايران بتواند قواعد عبور در تنگه هرمز را تغيير دهد و امريكا نتواند اين تغيير را برگرداند، اعتبار امنيتي واشنگتن در منطقه آسيب مي‌بيند. 
دليل سوم، نظم منطقه‌اي است. اگر كشورهاي عربي به اين نتيجه برسند كه امنيت آنها فقط با حضور امريكا تأمين نمي‌شود، معماري امنيتي منطقه تغيير خواهد كرد. همين حالا نيز نشانه‌هايي از بازنگري كشورهاي منطقه در اتكاي كامل به واشنگتن ديده مي‌شود. بحران تنگه هرمز اين روند را تشديد كرده است. بنابراين هدف امريكا فقط باز كردن يك آبراه نيست. هدف، بازگرداندن يك نظم امنيتي است. اينجا مهم‌ترين مساله سياست ايران شكل مي‌گيرد. ايران نبايد در دام دو نگاه افراطي گرفتار شود. نگاه نخست مي‌گويد تنگه بايد براي هميشه بسته بماند. نگاه دوم مي‌گويد تنگه بايد بدون هيچ شرطي باز شود. هر دو نگاه به منافع ملي آسيب مي‌زنند. بسته ماندن طولاني‌مدت مي‌تواند اقتصاد جهاني را تحت فشار قرار دهد. اما هم‌زمان هزينه‌هايي براي ايران ايجاد مي‌كند. صادرات و واردات ايران نيز به امنيت كشتيراني نياز دارد. هزينه بيمه و حمل افزايش مي‌يابد. مسيرهاي جايگزين توسعه پيدا مي‌كنند. كشورهاي مصرف‌كننده نيز براي كاهش وابستگي خود به تنگه هرمز سرمايه‌گذاري مي‌كنند. پس تنگه هرمز بايد اهرم باشد. نه هدف نهايي. ايران بايد از اهرم تنگه هرمز براي ساختن يك توافق بهتر استفاده كند. اين يعني بازگشايي مرحله‌اي. مشروط. قابل نظارت و وابسته به اجراي تعهدات طرف مقابل. اشتباه بزرگ اين است كه مساله تنگه هرمز را از جنگ و محاصره اقتصادي جدا كنيم. اگر امريكا مي‌خواهد جريان تجارت در تنگه هرمز عادي شود، ايران نيز بايد خواهان عادي شدن شرايط اقتصادي خود باشد. رفع محاصره، رفع محدوديت صادرات نفت، دسترسي به منابع مالي مسدودشده، توقف حملات و تضمين‌هاي امنيتي بايد بخشي از معامله باشد. مذاكره با عمان در اين ميان اهميت ويژه دارد. عمان بخشي از جغرافياي تنگه هرمز است. امنيت اين آبراهه بدون همكاري دو سوي آن پايدار نخواهد بود. از اين رو مذاكره تهران و مسقط مي‌تواند راهي براي جدا كردن مساله فني كشتيراني از تقابل مستقيم ايران و امريكا باشد. گزارش‌هاي اخير نيز از مذاكرات درباره ايجاد يك مسير موقت براي عبور كشتي‌ها خبر مي‌دهد. در اين طرح، نقش ايران در كنترل بخشي از مسير حفظ مي‌شود. هم‌زمان تلاش مي‌شود جريان تجارت از سر گرفته شود. اين مدل يك مزيت مهم دارد. ايران مجبور نيست ميان «بستن كامل» و «باز كردن كامل» يكي را انتخاب كند. مي‌تواند بازگشايي را مديريت كند. مي‌تواند امنيت كشتيراني را تأمين كند. مي‌تواند اطلاعات لازم براي عبور كشتي‌ها را دريافت كند. مي‌تواند از تبديل تنگه هرمز به ميدان جنگ دايمي جلوگيري كند و در عين حال، نقش خود را در امنيت تنگه تثبيت كند. البته ايران بايد در اين مسير يك اصل مهم را نيز رعايت كند. اعمال حاكميت با اخلال دايمي در تجارت جهاني يكي نيست. ايران براي دفاع از امنيت ملي خود حق استفاده از اهرم‌هاي قدرت را دارد. اما سياست پايدار بايد بر يك چارچوب حقوقي و امنيتي روشن استوار باشد. اين موضوع اهميت زيادي دارد. ايران نبايد اجازه دهد امريكا بحران را به يك مساله ساده تبديل كند. مساله‌اي كه در آن واشنگتن خود را مدافع «آزادي كشتيراني» معرفي كند و ايران به عنوان عامل بي‌ثباتي نشان داده شود. تهران بايد روايت ديگري را تثبيت كند. امنيت تنگه هرمز بايد براي همه باشد. اما امنيت همه نمي‌تواند به معناي ناامني ايران باشد. اگر كشورهاي منطقه از امنيت صادرات خود برخوردارند، ايران نيز بايد از امنيت صادرات، تجارت و منافع اقتصادي خود برخوردار باشد. اين منطق مي‌تواند پايه يك معماري امنيتي جديد در خليج فارس باشد.  جنگ كنوني بيش از آنكه صرفا جنگ موشك‌ها باشد، جنگ اراده‌ها است. امريكا مي‌خواهد ايران را از طريق فشار اقتصادي و نظامي وادار به عقب‌نشيني كند. ايران مي‌خواهد نشان دهد فشار حداكثري نمي‌تواند تصميمات راهبردي به  تهران تحميل كند. هر دو طرف هزينه مي‌دهند. اما تفاوت مهم اين است كه هزينه‌ها در دو طرف يكسان نيست. امريكا بايد قيمت انرژي، فشار افكار عمومي، هزينه استقرار نظامي و پيامدهاي انتخاباتي جنگ را مديريت كند. ايران بايد محاصره اقتصادي، فشار بر زيرساخت‌ها، هزينه‌هاي اجتماعي و خطر فرسايش اقتصادي را مديريت كند. به همين دليل، هيچ‌كس نبايد درباره پيروزي سريع يا شكست سريع طرف مقابل دچار توهم شود. جنگ طولاني مي‌تواند براي هر دو طرف پرهزينه باشد. راهبرد ايران بايد بر همين اساس تنظيم شود.
ميدان براي ساختن اهرم است. ديپلماسي براي تثبيت آن، مهم‌ترين درس بحران در تنگه هرمز اين است كه ميدان و ديپلماسي در برابر يكديگر نيستند. قدرت نظامي بدون ديپلماسي ممكن است به فرسايش منجر شود. ديپلماسي بدون قدرت نيز ممكن است به امتيازدهي يك‌طرفه منجر شود. تركيب اين دو ابزار، راهبرد موثرتر است. ايران بايد آمادگي نظامي خود را حفظ كند. اما هم‌زمان بايد براي توافق تلاش كند. بايد اهرم تنگه هرمز را حفظ كند، اما نبايد آن را تا مرز فرسايش ارزش خود مصرف كند. بايد از مذاكره براي گرفتن امتيازهاي واقعي استفاده كند. اما نبايد امنيت كشور را به وعده‌هاي امريكا وابسته كند. اين همان راهبردي است كه مي‌توان آن را «ميدان براي ساختن اهرم، مذاكره براي تثبيت دستاورد» ناميد. اهميت واقعي تنگه هرمز در آينده منطقه آشكار خواهد شد. اگر امريكا بتواند پس از جنگ همان رژيم امنيتي سابق را احيا كند، بخش بزرگي از هزينه‌هاي جنگ براي واشنگتن جبران شده است. اما اگر ايران بتواند بازگشايي تنگه هرمز را با يك ترتيبات جديد امنيتي پيوند بزند، نتيجه متفاوت خواهد بود. در آن صورت، كشورهاي منطقه ناگزير خواهند شد نقش ايران را در امنيت خليج فارس به رسميت بشناسند. اين همان هدف راهبردي است كه تهران بايد دنبال كند. امنيت خليج فارس نبايد گروگان قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي باشد. كشورهاي ساحلي بايد سهم اصلي را در تأمين امنيت داشته باشند. ايران نيز به دليل موقعيت جغرافيايي، جمعيت، قدرت نظامي و نقش اقتصادي خود بايد يكي از اركان اصلي اين معماري باشد. تنگه هرمز مي‌تواند نقطه آغاز اين تغيير باشد. تنگه هرمز امروز يك برگ معمولي در دست ايران نيست. يك سرمايه ژئوپليتيك است. يك ابزار بازدارندگي است. يك اهرم اقتصادي است. مهم‌تر از همه، يك اهرم مذاكره است. امريكا به بازگشايي آن نياز دارد. بازار جهاني نيز به ثبات آن نيازمند است. ايران هم به يك تنگه فعال و امن نياز دارد. پس مساله بستن يا باز كردن نيست. مساله چگونگي باز كردن است. ايران نبايد بزرگ‌ترين اهرم خود را پيش از دريافت تضمين‌هاي واقعي واگذار كند. در مقابل، نبايد با بسته ماندن دايمي تنگه، سرمايه ژئوپليتيك خود را فرسوده كند. هدف ايران نبايد صرفا جلوگيري از نظم مطلوب امريكا باشد. هدف بايد ساختن نظمي باشد كه امريكا نتواند آن را عليه ايران سازمان دهد. اگر ايران بتواند بازگشايي تنگه را از يك مطالبه امريكايي به يك توافق متقابل تبديل كند، تنگه هرمز ديگر صرفا گلوگاه انرژي جهان نخواهد بود ؛ به گلوگاه نظم امنيتي جديد خليج فارس تبديل خواهد شد، نظمي كه در آن ايران نه موضوع امنيت، بلكه يكي از تعيين‌كنندگان اصلي امنيت منطقه است.كارشناس ارشد روابط بين‌الملل