به گزارش اقتصادنیوز، همه میبینند که جنگ ایران برای آمریکا به یک فاجعه راهبردی تبدیل شده است؛ اما رئیسجمهوری که در حال شکست است، همچنان وانمود میکند که پیروز میدان است.
گاردین در گزارشی نوشت: اکنون دوران افول سلطه دونالد ترامپ فرا رسیده است. آمریکا همچنان ثروتمندترین و مجهزترین کشور جهان از نظر نظامی است و این جایگاه همچنان پابرجاست. رئیسجمهوری فعلی آمریکا که قانون را تحقیر میکند و کنگرهای مطیع هم راه را برای قانونشکنیهای او هموار کرده، حتی از اختیاراتی بیش از آنچه قانون اساسی به رئیسجمهور داده، برخوردار است.
ناکامی ترامپ
با وجود چنین مزیتهایی، اینکه ترامپ در حالی که بیش از دو سال دیگر از دوره دوم ریاستجمهوریاش باقی مانده، تا این اندازه ناکام و ناتوان به نظر میرسد، نیازمند استعداد ویژهای در بیکفایتی است.
اقتصادنیوز: رهبران قطر در دهههای گذشته تلاش کردهاند تا امنیت خود را نه از طریق قدرت نظامی، بلکه با سرمایهگذاری روی روابط سیاسی بخرند.ترامپ نیز در نگاه نخست، شریک ایدهآلی به نظر میرسید؛ سیاستمداری که معامله را بر هر چیز دیگری ترجیح میداد. با این حال، جنگ ایران همه این محاسبات را بر هم زد.
تاریخ، جنگ با ایران را نقطه عطفی در سرنوشت دولت کنونی آمریکا و زخمی عمیق بر اعتبار و وجهه ملی این کشور ثبت خواهد کرد.
ترامپ که پس از عملیات جسورانه نظامی برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا، بیش از پیش دچار غرور و اعتمادبهنفس شده بود، تصور میکرد میتواند در خاورمیانه نیز به یک پیروزی سریع و قاطع دست پیدا کند. قرار بود سران حکومت ایران کنار زده شوند و منابع هیدروکربنی کشور نیز در اختیار بهرهبرداری آمریکا قرار گیرد.
اما شش ماه بعد، ایران تحت کنترل نسل جدیدی از رهبران قرار دارد. آنها اکنون در ازای صلح از واشنگتن امتیازات مالی از پرداخت غرامت گرفته تا حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز را میخواهند.
جنگ ایران و آمریکا تمام نشده؛ فقط سرد شده است
جنگ هنوز تمام نشده، بلکه صرفا به یک جنگ سرد تبدیل شده است. ترامپ معتقد است اقتصاد شکننده ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد. او تهدید کرده است با اعمال تحریمهای موسوم به روز دی یا «D-Day» این اقتصاد را به لبه پرتگاه بکشاند.
استفاده از استعاره عملیات آبیـخاکی نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم قرار است دور تازهای از فشارهای مالی را به ابزاری موفق تبدیل کند؛ همان فشاری که تحریمها و تحریمهای تجاری قبلی نتوانستهاند به نتیجه برسانند.
مصرفکنندگان آمریکایی که از پیامدهای تورمی جنگ ناراضیاند و حتی درباره هدف و ضرورت آن سردرگم شدهاند، در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر فرصت خواهند داشت نارضایتی خود را ابراز کنند.
محاسبه تهران این است که تحمل آمریکاییها در برابر فشار اقتصادی آنقدر پایین است که ترامپ در نهایت مجبور خواهد شد نخستین کسی باشد که عقبنشینی میکند. این فرض چندان هم غیرمنطقی نیست؛ چرا که نیاز ترامپ به اعلام ماموریت انجام شد برای مخاطبان داخلی، حتی اگر شرایط از نظر عینی چیزی جز شکست نباشد، بیش از راهبرد بلندمدت بر تصمیمهای رئیسجمهوری بیحوصله و عجول تأثیر میگذارد.

اگر تحریمها شکست بخورند...
اگر تحریمها شکست بخورند، تنها گزینه باقیمانده برای واشنگتن، عقبنشینی دیپلماتیک خواهد بود. پنتاگون حتی اگر ترامپ دستور دهد نیز نمیتواند دوباره به گزینه جنگ تمامعیار بازگردد؛ زیرا عملیات خشم حماسی بخش زیادی از ذخایر مهمات نظامی آمریکا را مصرف کرده است.
اینجاست که نابرابری میان هزینه و توانایی دو طرف خود را نشان میدهد. ایران میتواند تنها با چند مین، کشتیها را از خلیج فارس فراری دهد. میتواند با پهپادهایی که با هزینهای کمتر از ۵۰ هزار دلار سرهمبندی شدهاند و از پرتابگرهای متحرکی که هدف قرار دادنشان دشوار است، کشورهای همسایه را تحت فشار قرار دهد.
در مقابل، موشکهای رهگیر پاتریوت که از نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن در منطقه محافظت میکنند، هر کدام ۴ تا ۵ میلیون دلار هزینه دارند.
گمان میرود تاکنون بیش از هزار و ۵۰۰ فروند موشک پاتریوت در این جنگ شلیک شده باشد و در نتیجه، کمتر از ۸۳۰ فروند از این موشکها در ذخایر آمریکا باقی مانده است.
این کاهش ذخایر پیامدهایی جهانی دارد؛ مهمتر از همه برای اوکراین، جایی که موشکهای رهگیر پیشرفته آمریکایی برای محافظت از غیرنظامیان در برابر پیچیدهترین موشکهای بالستیک روسیه حیاتی هستند.
نگرش ترامپ نسبت به جنگ اوکراین هم تغییر کرده است؛ از جانبداری از کرملین و این تصور که پیروزی روسیه اجتنابناپذیر است، به احترام ناخواسته به استقامت و نبوغ ولودیمیر زلنسکی در اثبات نادرستی این فرض رسیده است.
اما این تغییر موضع هنوز پایدار نیست. ادامه آن به تعهد اعضای اروپایی ناتو برای تامین هزینه تسلیح اوکراین وابسته است.
اگر ترامپ از دیپلماسی متعارف برای ترغیب دموکراسیهای اروپایی به تامین هزینه دفاع از جناح شرقی ناتو استفاده میکرد، میتوانست این اقدام را یک موفقیت سیاست خارجی تلقی کرد؛ چرا که در این صورت، رابطه میان دو طرف به شکلی متوازنتر و به سود هر دو طرف بازتنظیم میشد.
اما او این کار را با ستایش سادهلوحانه از ولادیمیر پوتین و مطرح کردن مطالبات دیوانهوار درباره گرینلند انجام داد. در نتیجه، تلاش اروپا برای رسیدن به خودکفایی و استقلال بیشتر در حوزه دفاعی، دیگر بیشتر شبیه اقدامی برای تقسیم مسئولیتها نیست؛ بلکه به نوعی بیمه در برابر بیوفایی و غیرقابلاعتماد بودن آمریکا تبدیل شده است.
متحدان آمریکا احساس میکنند ترامپ آنها را تنها گذاشته است
این فقط اروپا نیست که از رفتار آمریکا آسیب دیده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس هم که در جنگی قرار گرفتند که نه آغازگر آن بودند و نه خواهانش، اما در خط مقدم حملات تلافیجویانه ایران قرار گرفتند، انتظار داشتند آمریکا چتر امنیتی قابلاعتمادتری برای آنها فراهم کند.
آنها احساس میکنند پس از دههها همکاری، میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و ایفای نقش بهعنوان نمایندگان منافع واشنگتن در منطقه، پاداشی دریافت نکردهاند.
هفته گذشته ترامپ بهطور ناگهانی یک رزمایش نظامی مشترک با کره جنوبی، یکی از متحدان وفادار آمریکا در آسیا، را نیمهکاره متوقف کرد.
یک توضیح منطقی، که مقامهای سئول نیز آن را ترجیح میدهند، این بود که نیروهای آمریکایی به دلیل درگیر شدن در خاورمیانه بیش از حد تحت فشار قرار گرفتهاند.
اما ترامپ ماجرا را طور دیگری روایت کرد. او این اقدام را یک حرکت دوستانه در قبال کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، توصیف کرد؛ چهره ای که ترامپ معتقد است رژیمش تهدیدکننده نیست و محترمانه رفتار میکند. چنین رفتار محترمانهای در قبال کره شمالی، نصیب کانادا، یک دموکراسی مسالمتآمیز، نمیشود.
ترامپ همسایه شمالی آمریکا را کشوری مفتخور و برخوردار از مزایای اقتصادی بدون پرداخت هزینه میداند و حتی آن را بهسختی شایسته عنوان یک کشور مستقل میشمارد؛ از نگاه او، کانادا سرزمینی است که باید به پنجاهویکمین ایالت آمریکا تبدیل شود.
طبیعی است که چنین رویکردی روابط دو کشور را تیره کند. کارنی، نخستوزیر کانادا، آخر هفته گذشته مذاکرات تجاری را لغو کرد و دلیل آن را مطالبات غیرمنطقی و لحظه آخری مذاکرهکنندگان آمریکایی دانست.
ترامپ نیز در واکنش، تعرفههای تنبیهی وضع کرد؛ اقدامی که کانادا وعده داده است با تعرفههایی دلار به دلار پاسخ دهد.
اقتصاد کوچکتر کانادا احتمالا در یک جنگ تجاری آسیب بیشتری خواهد دید. اما کارنی باید هزینه کاهش تجارت با آمریکا را در برابر خسارت سیاسی احتمالی ناشی از تسلیم شدن در برابر زورگویی ترامپ میسنجید.
او میداند که رئیسجمهوری آمریکا امتیازاتی را که به دست میآورد، دعوتی برای طرح مطالبات بیشتر تلقی میکند.
کارنی همچنین میداند که انتخابات میاندورهای نوامبر احتمالاً کنترل مجلس نمایندگان آمریکا را به دموکراتها بازمیگرداند و حتی ممکن است سنا نیز به دست آنها بیفتد.

انتخابات میاندورهای میتواند نقطه عطف ترامپ باشد
ترامپ قرار نیست در برابر نتایج ناخوشایند انتخابات سر به زیر بیندازد. او ترجیح میدهد اعتبار چنین نتایجی را انکار کند.
اما اگر شکست در پای صندوقهای رای آنقدر آشکار باشد که نتوان آن را انکار کرد، شاید دستکم برخی جمهوریخواهان را از اطاعت کورکورانه و حیرتآور از فرمانده کل قوا بیرون بیاورد؛ رئیسجمهوریای که شیوه حکمرانیاش باعث کاهش محبوبیت حزب جمهوریخواه و منزوی شدن کشورش شده است.
حتی اگر سازوکارهای قانون اساسی که قرار است رئیسجمهوری را مهار کنند تنها تا حدی احیا شوند، طلسم مصونیت ترامپ شکسته خواهد شد.
کیش شخصیت که زمانی ترامپ را همچون نیرویی مهارنشدنی و طبیعی جلوه میداد، اکنون به فرقهای چاپلوس و مطیع تقلیل یافته است.
دولتی که خود را یک انقلاب ملی معرفی میکرد، حالا بیشتر شبیه یک حکومت نظامی غارتگر به نظر میرسد؛ حکومتی که از امتیازات قدرت برای چپاول هرآنچه میتواند استفاده میکند، در حالی که زمان رو به پایان است.
رئیسجمهوری آمریکا هنوز در سراسر کشور هوادارانی دارد. هسته سخت حامیان او همچنان وفاداری تزلزلناپذیری به آرمان ترامپ دارند.
اما حتی برخی از آنها نیز احتمالاً میتوانند نشانههای فرسایش هدف و اضطراب را در مردی ببینند که مهماتش رو به پایان است.
حکومت ترامپ هنوز به پایان نرسیده است. او با در دست داشتن اهرمهای قدرت آمریکا همچنان میتواند خسارتهای زیادی به بار آورد.
اما جهان دیگر یاد گرفته است چگونه رفتارهای ناگهانی او را بخواند، حرکاتش را پیشبینی کند و راههایی برای دور زدن او پیدا کند.
دوران اطاعت و تعظیم در برابر ترامپ به پایان رسیده است.
اکنون زمان آن فرا رسیده که جهان خود را برای آنچه پس از این خواهد آمد آماده کند؛ در حالی که نور ستارهای که زمانی در اوج میدرخشید، بهتدریج رو به خاموشی میرود.
∎