شناسهٔ خبر: 79511443 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

دیپلمات‌هایی که در سنگر میز مذاکره ایستادند

تهران-ایرنا- محسن بهاروند، دیپلمات بازنشسته در یادداشتی اختصاصی برای ایرنا، عملکرد دستگاه دیپلماسی ایران در جریان جنگ اخیر را مورد ارزیابی قرار داده و با اشاره به هم‌راهی دیپلمات‌ها با رزمندگان در خط مقدم، از آنچه «دیپلماسی ایرانی و دیپلماسی دفاعی» می‌نامد، به‌عنوان دستاورد این دوره یاد کرده است.

صاحب‌خبر -

اصولا در زمان جنگ در جایگاه دیپلماتیک قرار گرفتن کاری بس دشوار است. وقتی دشمن به سرزمین ما تجاوز کرده است فضای هیجانی و خون‌های بجوش‌آمده از غیرت جایی برای سخنان دیپلماتیک باقی نمی‌گذارد. در چنین موقعیتی دیپلمات‌ها علیرغم میل و خواست قلبی خود ناچارند در هر شرایطی خشم خود را فروخورده و به‌خاطر مصالح کشور حتی با دشمنان نیز نشست و برخاست نمایند.

این وضعیت را باید از نزدیک تجربه کرده باشید تا سنگینی آن را دریابید. دیپلمات در چنین شرایطی هم‌زمان بار دو مسئولیت متضاد را بر دوش می‌کشد: از یک‌سو باید همچون هر شهروند دیگری درد وطن را در دل داشته باشد و از سوزش زخم‌های وارده بر مردمش رنج ببرد و از سوی دیگر باید در پشت میز مذاکره، با خونسردی و منطقی سرد و حساب‌شده، از منافع همان مردم دفاع کند. این دوگانگی، فشاری روانی بر دیپلمات‌ها تحمیل می‌کند که کمتر کسی از بیرون آن را درک می‌کند.
در تجاوز اخیر اما دیپلماسی ما را شاید بتوان با دو ویژگی توصیف کرد. دیپلماسی ایرانی و دیپلماسی دفاعی.

برداشت من از تلاش دیپلماسی ایران برداشتی مثبت توام با قدردانی است. این بدان معنی نیست که سیاست خارجی و دیپلماسی ما مستغنی از نقد سازنده و تذکرات دلسوزانه است اما در مجموع باید همت این دوستان را ستود و تلاش آنان را ارج نهاد.

در تاریخ معاصر ایران شاید بتوان گفت ایران قبل از تجاوز اخیر آمریکا با دو هجوم نابرابر و تجاوز خارجی عمده دیگر از سوی قدرت‌های خارجی مواجه بوده است. اول جنگ‌های ایران و روس در قرن نوزدهم و تجاوز خارجی در شهریور ۱۳۲۰ که در هر دو مورد دیپلماسی ایران در سایه تجاوز نظامی محو و ناپیدا شده بود و اثر چندانی از آن جز وسیله‌ای برای پذیرش شکست در آن دیده نمی‌شد.

نگاهی گذرا به آن دو برهه تاریخی نشان می‌دهد که دستگاه دیپلماسی وقت، نه از سر کم‌کاری بلکه به دلیل فقدان ابزار، نبود اراده حاکمیتی یکپارچه و نابرابری آشکار قوا، توان چندانی برای ایستادگی در برابر امواج تجاوز نداشت. دیپلمات آن روزها بیشتر مامور ابلاغ شکست بود تا مذاکره‌کننده‌ای که بتواند از موضع قدرت یا حتی از موضع برابری سخن بگوید. مقایسه آن دوران با امروز، به‌روشنی نشان می‌دهد که چه مسیر طولانی و پرفراز و نشیبی برای رسیدن به یک دستگاه دیپلماسی صاحب‌صدا و اثرگذار طی شده است.

در تجاوز اخیر اما دیپلماسی ما را شاید بتوان با دو ویژگی توصیف کرد. دیپلماسی ایرانی و دیپلماسی دفاعی. دیپلماسی ایرانی از این جهت که دیپلمات‌های ما دانش و تخصص دیپلماسی را که اصولا یک فن غربی است بومی کرده و با شرایط فرهنگی ایرانی سازگار نمودند و دیپلماسی دفاعی نیز ویژگی آن این بود که دیپلمات‌ها از جنگ، میدان و رزمندگان فاصله نگرفته و شانه به شانه فرزندان مبارز ما پیش رفتند و وظیفه خود را در دفاع از کشور به‌خوبی انجام دادند.

باید افزود که «دیپلماسی ایرانی» تنها یک شعار یا برچسب نیست؛ بلکه به معنای واقعی کلمه شیوه‌ای از مذاکره است که ریشه در فرهنگ چانه‌زنی، صبر تاریخی، و هوشمندی ایرانی دارد؛ شیوه‌ای که در آن سکوت به‌جا، تعارف حساب‌شده و پرهیز از هیجان‌زدگی، به‌اندازه سخن گفتن اهمیت دارد. دیپلمات ایرانی در طول این جنگ، همان‌گونه که در طول تاریخ آموخته، دریافته که هر جمله، هر مکث و حتی هر سکوت در پشت میز مذاکره، پیامی است که باید با دقت انتخاب شود.

«دیپلماسی ایرانی» تنها یک شعار یا برچسب نیست؛ بلکه به معنای واقعی کلمه شیوه‌ای از مذاکره است که ریشه در فرهنگ چانه‌زنی، صبر تاریخی، و هوشمندی ایرانی دارد؛ شیوه‌ای که در آن سکوت به‌جا، تعارف حساب‌شده و پرهیز از هیجان‌زدگی، به‌اندازه سخن گفتن اهمیت دارد.در اکثر شرایط برای انجام دیپلماتیک فضایی آرام و لوازم لجستیک دیپلماسی نیاز است که دیپلمات‌های ما از این لحاظ در مضیقه قرار گرفتند ولی علیرغم این موضوع در انجام وظایف خود هرگز کوتاهی نکردند.

کافی است کسی اندکی با کارکرد نهادهای دیپلماتیک آشنا باشد تا بداند که تنظیم یک قرار ملاقات ساده، ارسال یک یادداشت رسمی، یا حتی برقراری یک تماس تلفنی امن، در روزهای عادی نیز نیازمند زیرساخت، زمان و آرامش نسبی است. حال تصور کنید همین وظایف را باید در شرایطی انجام داد که خطوط ارتباطی تحت تهدید، رفت‌وآمد میان پایتخت‌ها با خطر جانی همراه و حتی امکان تشکیل جلسات حضوری با دشواری‌های امنیتی روبه‌رو بوده است. با این حال، شاهد بودیم که هیئت‌های دیپلماتیک ما همچنان در نیویورک، ژنو، مسقط، دوحه و دیگر پایتخت‌ها حاضر شدند و صدای کشور را، حتی در سخت‌ترین ساعات، به گوش جهانیان رساندند.

دیپلماسی مانند جنگ یک ابزار تامین منافع ملی است. حاکمیت کشور بنا به اقتضا و مصلحت ممکن است با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع و احوال تصمیم بگیرد در هر زمان که لازم می‌داند از یکی از این ابزار استفاده نماید. دیپلمات‌ها نیز مانند رزمندگان تلاش می‌کنند پس از دریافت دستورالعمل از سوی حاکمیت در راستای منافع ملی مبارزه نمایند. سلاح آنان مذاکره و نمایش اقتدار کشور با روشی متفاوت است.

به‌بیان دیگر، اگر رزمنده در میدان نبرد با فداکاری جان خویش از مرزهای کشور دفاع می‌کند، دیپلمات نیز در میدان دیگری، با فداکاری از جنس دیگر، از حیثیت، منافع و آبروی ملی دفاع می‌نماید. این دو میدان، هرچند در ظاهر متفاوت‌اند، در باطن یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند: بقا و عزت کشور. از این‌رو نباید هیچ‌گاه میان «مرد میدان» و «مرد میز مذاکره» تقابلی ساختگی ایجاد کرد؛ چرا که هر دو در خدمت یک آرمان‌اند.

هر گاه که آنان در مقابل دشمنان قرار می‌گیرند باید از پشتیبانی و حمایت همه گروه‌ها و افراد موثر در کشور برخوردار باشند تا بتوانند اقتدار و صلابت کشور را در کلام و زبان بدن و روش مذاکره خود به نمایش بگذارند. صلابت در مقابل دشمنان نیازمند حمایت و پشتیبانی بدون قید و شرط دوستان است. این نکته‌ای است که همه افراد با هر عقیده و اعتقادی باید در نظر داشته باشند. این تنها انتظاری است که دیپلمات‌ها ممکن است از سیاستمداران داشته باشند.

تجربه چندین دهه حضور در این عرصه به من آموخته که هیچ دیپلماتی، هر چقدر هم ماهر و باتجربه باشد، نمی‌تواند به‌تنهایی و بدون پشتوانه یک اراده ملی منسجم، در برابر فشار حداکثری طرف مقابل ایستادگی کند. دیپلمات به پشتوانه‌ای نیاز دارد که در پس ذهن طرف مقابل حاضر باشد؛ پشتوانه‌ای به نام وحدت داخلی، حمایت افکار عمومی، و اطمینان از این‌که در نبود او، کسی از پشت به او خنجر نخواهد زد. نبود این پشتوانه، حتی ماهرترین مذاکره‌کننده را نیز در برابر طرف مقابل خلع سلاح می‌کند.

ضمن اینکه انتقاد دلسوزانه و راهگشا همواره نیاز است و امری است واجب، تضعیف دیپلماسی و آسیب به روحیه و شخصیت دیپلمات‌های کشور کاری است مخرب و منجر به تضعیف منافع ملی خواهد شد.

آزمون گذشته، هرچند سخت و پرهزینه بود، درس‌های گران‌بهایی نیز برای دستگاه دیپلماسی کشور به‌همراه داشت. امیدوارم این تجربه، به‌جای آنکه به فراموشی سپرده شود، به سرمایه‌ای برای نسل بعدی دیپلمات‌های این مرز و بوم بدل گردد؛ نسلی که باید بیاموزد در سخت‌ترین شرایط نیز، صدای منطق و مصلحت ملی را بر هیاهوی لحظه ترجیح دهد. این وظیفه‌ای است که نه‌تنها بر عهده دیپلمات‌ها بلکه بر عهده همه ماست: پاسداشت جایگاه دیپلماسی به‌عنوان خط دفاعی دوم کشور، در کنار خط مقدم دفاع نظامی.

دیپلمات‌هایی که در سنگر میز مذاکره ایستادند محسن بهاروند، دیپلمات بازنشسته و کارشناس سیاست خارجی