شناسهٔ خبر: 79504346 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

یادداشت|

بازگشت به تحریم اقتصادی؛ بازتابی از شکست رویکردهای آمریکا در برابر ایران

بازگشت آمریکا به سیاست‌های تحریمی گذشته نشان می‌دهد که این کشور پس از شش ماه در دستیابی به اهداف از طریق نظامی با شکست مواجه شده، اما رویکرد کنونی نیز پیش‌تر آزموده شده و شکست آن آشکار شده است. بازگشت آمریکا به سیاست‌های تحریمی گذشته نشان می‌دهد که این کشور پس از شش ماه در دستیابی به اهداف از طریق نظامی با شکست مواجه شده، اما رویکرد کنونی نیز پیش‌تر...

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

محسن پاک‌آیین، دیپلمات سابق و کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به بررسی ابعاد سیاست تحریمی شکست‌خورده آمریکا در برابر ایران پرداخته است.

متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

رویکرد اقتصادی اخیر آمریکا باید از چند منظر مورد ارزیابی قرار گیرد؛ نخست باید بررسی کرد که چرا این اقدام در شرایط کنونی صورت می‌گیرد. شرایط کنونی بیانگر آن است که آمریکایی‌ها پس از شش ماه نتوانسته‌اند به اهداف تعیین‌شده خود در رویارویی نظامی با ایران دست یابند؛ آن‌هم در حالی که تمام توان نظامی خود را به‌کار گرفته، سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را به‌خدمت درآورده و از ظرفیت جریان‌های معاند بهره برده‌اند.

آنها هرآنچه را که گمان می‌کردند می‌تواند به «تسلیم ایران» منجر شود به کار بستند؛ با این حال، نه‌تنها موفق به تحمیل شکست یا تسلیم مردم ایران نشدند، بلکه اقداماتشان به اختلال در اقتصاد جهانی و جهش بهای نفت در پی انسداد تنگه هرمز و مدیریت هوشمندانه آن از طرف ایران انجامید.

علاوه بر این، متحمل شکست‌های سنگین نظامی شدند که خود نیز بدان اذعان دارند؛ تلفات انسانی بی‌سابقه‌ای را پس از جنگ ویتنام تجربه کردند و بخش عمده‌ای از پایگاه‌های نظامی منطقه‌ای خود را—که طی سالیان متمادی با هزینه‌های گزاف، آموزش نیرو‌ها و انتقال تجهیزات گسترده احداث کرده بودند—از دست دادند، به‌گونه‌ای که این پایگاه‌ها تخریب شده یا آسیب‌های جدی دیده‌اند.

از این رو، دولتمردان آمریکایی در تلاش‌اند ناکامی‌های نظامی خود را در پوشش یک روایت و راهبرد جدید اقتصادی پنهان کنند؛ در حقیقت، با توجه به فشار‌های فزاینده داخلی از سوی افکار عمومی، حزب دموکرات و کنگره آمریکا علیه دولت ترامپ مبنی بر تحمیل هزینه‌های سنگین به این کشور، آنها برای رهایی از این فشار‌ها و حفظ پایگاه رأی در انتخابات آتی، ورود به فاز اقتصادی را کلید زده‌اند تا با تبلیغات گسترده، افکار عمومی را از ناکامی‌های نظامی منحرف کنند.

دوم بررسی امکان اجرایی‌شدن تحریم‌های اعلام‌شده است؛ تحریم‌هایی که حتی طراحان آنها در پاسخ به پرسش‌های خبرنگاران دچار لکنت و ابهام شدند. بر اساس این تحریم‌ها، هر کشوری که با ایران روابط و مبادلات اقتصادی داشته باشد، مشمول مجازات‌های آمریکا خواهد شد. با این حال، اگر ظرفیت واقعی آمریکا در اعمال این مجازات‌ها ارزیابی شود، سوابق پیشین گویای واقعیت دیگری است.

دونالد ترامپ در آغاز دوره ریاست‌جمهوری خود با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد که کانال پاناما باید از نفوذ چین خارج شده و به کنترل آمریکا درآید، در غیر این صورت تعرفه‌های سنگینی علیه این کشور وضع خواهد شد. سپس تهدید‌ها و تعرفه‌های مشابهی را علیه کانادا، مکزیک و سایر کشور‌های پیرامونی اعمال کرد. با این حال، امروزه مشاهده می‌شود که روابط واشنگتن با اتاوا به‌شدت شکننده شده و دولت کانادا در برابر این فشار‌ها ایستادگی کرده است؛ کشوری که همواره متحدی سنتی به‌شمار می‌رفت، اکنون تحت حمایت افکار عمومی خود در برابر رویکرد‌های تحقیرآمیز پیشین مقاومت می‌کند.

در مکزیک نیز این اقدامات بی‌اثر بوده و این کشور استقلال سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کرده است. بنابراین، آمریکا حتی در حوزه همسایگی خود در پیشبرد تهدیدات تحریمی و تعرفه‌ای ناکام ماند؛ در سطحی فراتر، وضع تعرفه‌ها علیه چین نیز به اقدام متقابل پکن منجر شد؛ تا جایی که ترامپ ناچار به سفر به چین شد و این تدابیر تعرفه‌ای بیش از آنکه به چین آسیب بزند، اقتصاد آمریکا را متضرر ساخت.

اعمال تعرفه علیه کشور‌های اروپایی نیز نتیجه مشابهی در پی داشت؛ رویکرد سلطه‌جویانه واشنگتن موجب شد اروپایی‌ها نه‌تنها در اقدامات علیه ایران همراهی نکنند، بلکه مجموعه ناتو نیز وارد این کارزار نشود. این روند ناتوانی آمریکا در تحمیل سیاست‌های اقتصادی خود بر سایر کشور‌ها را آشکار می‌سازد؛ حال در شرایطی که نارضایتی‌های جهانی از یک‌جانبه‌گرایی اقتصادی آمریکا افزایش یافته، احتمال موفقیت چنین طرح‌هایی علیه ایران بسیار نامحتمل به نظر می‌رسد.

سوم؛ چنانچه کشور‌ها قصد همراهی با تحریم‌ها علیه ایران را داشته باشند، تهران نیز دست به اقدام متقابل خواهد زد. در حال حاضر، کشور‌های حوزه خلیج فارس دارای مبادلات تجاری گسترده‌ای با ایران هستند؛ در صورت انسداد تنگه هرمز، این کشور‌ها امکان مراوده تجاری و اقتصادی با خارج از منطقه را از دست خواهند داد. برای نمونه، امارات یکی از واردکنندگان عمده مواد غذایی از ایران به‌شمار می‌رود؛ در نتیجه، محرومیت از واردات از ایران هم‌زمان با عدم دسترسی به تنگه هرمز، بی‌گمان این کشور را با بحران جدی در تأمین زنجیره غذایی، افزایش تورم در این بخش و آسیب به سایر صنایع خرد مواجه خواهد ساخت.

از سوی دیگر، چین به نفت ایران نیازمند است و به‌صراحت اعلام کرده است که در این تحریم‌ها مشارکت نخواهد کرد. چنانچه آمریکا تدابیری علیه پکن اتخاذ کند، طرف چینی دست به اقدام متقابل خواهد زد؛ اقدامی که نه‌تنها از سر پیوند‌های دوستانه با ایران، بلکه در راستای حفظ منافع بنیادین خود صورت می‌گیرد.

 وضعیت روسیه نیز به همین گونه است و مسکو هرگز زیر بار سیاست‌های تحمیلی و تحریمی واشنگتن در حوزه اقتصادی نخواهد رفت. سایر کشور‌های جهان نیز از پیوند‌های اقتصادی با ایران منتفع می‌شوند.

نکته حائز اهمیت آن است که دست‌کم در یک دهه اخیر، «منافع ملی» برای دولت‌ها اصالت یافته و کشور‌ها حاضرند از منافع خود در برابر فشار‌های قدرت‌های بزرگ صیانت کنند. ایستادگی کشوری مانند پاناما در برابر واشنگتن نشان می‌دهد که حتی واحد‌های سیاسی کوچک نیز حاضر نیستند منافع ملی خود را فدای منافع آمریکا کنند.

بنابراین، اگر واشنگتن درصدد رویارویی هم‌زمان با تمامی کشور‌ها برای ممانعت از تبادلات اقتصادی با ایران برآید، همانند عرصه نظامی، در نبرد اقتصادی نیز با شکست مواجه خواهد شد و باید از هم‌اکنون خود را برای پذیرش این ناکامی آماده سازد.

دولت ترامپ با شعار «اول آمریکا» روی کار آمد؛ شعاری که مدعی اولویت‌بخشی به منافع داخلی بود، اما در عمل به رویکرد «تنها آمریکا» تنزل یافت؛ رویکردی که بر این باور است تنها آمریکا حق برخورداری از رفاه و زیست مناسب را دارد و سایر بازیگران بین‌المللی باید صرفاً مجری اوامر آن باشند.

جامعه جهانی این دیدگاه را برنتابید و در نتیجه، مرحله کنونی به «آمریکای تنها» و منزوی بدل شده است. در چنین شرایطی، آمریکای منزوی در پیشبرد سیاست‌های تحریمی اخیر نیز به دستاوردی نخواهد رسید.

انتهای پیام/