خبرگزاری اهلبیت(ع) ابنا:
رهبر شهید انقلاب اسلامی در اولین روز سال گذشته در دیدار با هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم، با اشاره به شکست دشمنان در دور کردن مردم از معنویات، ایام نخست امسال را متعلق به امیرالمؤمنین یعنی قله رفیع عدالت، تقوا و گذشت خواندند و گفتند: ملت ایران و ملت های مسلمان برای استفاده از درسهای حضرت علی(ع) به عنوان برترین انسانها بعد از پیامبر(ص)، به نهجالبلاغه مراجعه کنند و فعالان عرصه فرهنگی به مطالعه و آموزش این کتاب عظیم توجه ویژه داشته باشند.
توصیه شهید حضرت آیتالله خامنهای به توجه و استفاده بیشتر از نهجالبلاغه در حالی صورت میگیرد که ایران و جهان اسلام خصوصا جوامع پیرو اهلبیت(ع) شرایط خطیر و حساسی را پشت سر میگذارنند.
با توجه به تأکیدات رهبر شهید، خبرگزاری ابنا اهتمام ویژهای به نشر آموزههای نهج البلاغه دارد. از این رو حجت الاسلام و المسلمین «محمد نمازی» استاد حوزه و پژوهشگر نهجالبلاغه در سلسله ویدیوهایی به تشریح جایگاه و معارف نهج البلاغه میپردازد.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
صفات کسی که برادر آقا امیرالمؤمنین(ع) محسوب میشود چیست؟ خود حضرت در حکمت 289 این صفات را فرمودهاند، اینکه مصداقش کیست، اختلاف است، بعضی جناب ابوذر را گفتند، بعضی جناب عثمان بن مظعون را گفتند، بعضی هم گفتند که حضرت به پیامبر(ص) اشاره داشتند.
میفرماید: «وَ قَالَ: کَانَ لِی فِیمَا مَضَی أَخٌ فِی اللَّهِ» در گذشته من یک برادری داشتم ... دقت بفرمایید که «فی الله» در راه خدا و برادر خدایی است. دوستیهای دیگر باقی نمیماند و دوستیهای دیگر به درد نمیخورد، دوستی «فی الله» است که ارزش دارد. «وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ»؛ در خطبهی متقین هم اشاره کردیم، آنجا فرمود که خدا در چشم متقین بزرگ است. اینجا میفرماید: این برادر خداییام در چشم من بزرگ است، چرا؟ چون دنیا در چشم او کوچک است. این کوچکی دنیا در آن خطبهی 160 نهج البلاغه آمده است که همهی انبیاء اینطوری به دنیا نگاه میکردند. حتی وقتی یک پردهی رنگینی در خانهی پیامبر اکرم(ص) نصب شده بود، فرموده بود که این را از جلوی من بردار که من را به یاد دنیا میاندازد. «وَ کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ» او خارج از این بود که شکمش بر او مسلط باشد. متن کامل این حکمت هم در سایر کتب روایی و در همان کتابی که اشاره کردیم، در تحف العقول هست. آنجا میفرماید: «کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ»، «کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ فَرجه» همینطور هم خارج از اینکه شهوتش بر او حاکم باشد، «کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ جَهله»؛ خارج از اینکه جهالت بر او مسلط باشد. در واقع دور از این صفات است. حالا اینجا یکی را آورده است: «کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ» وقتی او تحت حکومت شکمش نیست، چیزی که نمییابد هوس نمیکند. بعضی برعکس هستند، یک چیزی که نیست، اتفاقاً همان را هوس میکنند.
«وَ لَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ» چیزی هم که بیابد، زیادهروی نمیکند «وَ کَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً» اکثر زمان عمرش را ساکت بود. ما واقعاً میتوانیم اینطوری باشیم؟ «فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ» ولی اگر سخن میگفت بر گویندگان غلبه پیدا میکرد. «وَ نَقَعَ غَلِیلَ السَّائِلِینَ» تشنگی آن سؤال کننده را برطرف میکرد، یعنی جوابش را میداد. «وَ کَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً» اگر کسی از دور به او نگاه میکرد، او را یک آدم ضعیفی میدید و ضعیف میشمرد. چرا؟ به خاطر تواضعی که دارد، به خاطر اینکه تکبر و ادعایی نداشت. «فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ» ولی اگر یک امر جدی پیش میآمد، مثل شیر بیشه و مار بیابان بود، یعنی شجاع، فعال و پویا بود.
«لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَأْتِیَ قَاضِیاً» دلیل و مدرک نمیآورد، مگر نزد قاضی. بعضی برعکس هستند، نزد همه حرف میزنند، آبروی بقیه را میبرند و نزد قاضی هیچ حرفی برای گفتن ندارند.
«وَ کَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَی مَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ» کسی که در مثل آن کارش عذری داشت، سرزنش نمیکرد. در روایت هم داریم که اگر برادرت دچار اشتباهی شد، تو برای او عذری بتراش، 70 جور توجیه کن، سریع آخرین گزینهی بد را انتخاب نکن. «حَتَّی یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ» تا اینکه عذرش را میشنید. پس او را سرزنش نمیکرد.
«وَ کَانَ لَا یَشْکُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ» از دردش شکایت نمیکرد، مگر بعد از خوب شدن. در بعضی از نسخهها داریم «الّا مَن عنده بُرئه» از دردش نزد کسی نمیگفت، مگر کسی که امید و رجا داشت که نزد او خوب میشود، یعنی نزد طبیب میگفت و دائم نزد این و آن آه و ناله نمیکرد. «وَ کَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ» چیزی را میگفت که انجام میداد، «لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ» چیزی که انجام نمیداد هم نمیگفت. «وَ کَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَی الْکَلَامِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَی السُّکُوتِ» اگر در سخن گفتن بر او پیروز میشدند، در سکوت کسی حریفش نمیشد. «وَ کَانَ عَلَی مَا یَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَی أَنْ یَتَکَلَّمَ» به شنیدن حریصتر از حرف زدن بود. «وَ کَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَیُخَالِفُهُ» دو تا امر که برای او پیش میآمد، نگاه میکرد ببیند که کدام مخالف نفس است، همان را انجام میداد.
حضرت در انتها میفرماید: «فَعَلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا» بر شما باد به این اخلاقها، ملازم آن باشید، برای آن رقابت کنید، «فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیر» اگر نتوانستید همه را رعایت کنید، بدانید که اندکی از آن را انجام دهید بهتر از این است که همهی آن را ترک کنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
................................
پایان پیام/ 167