صاحبخبر - در بطن هر نظم مسلط، آنگاه که فاصله میان ادعا و واقعیت از حدی میگذرد، ساختار معنایی قدرت دچار شکاف میشود. این شکاف، نه یک نقص فنی، بلکه آغاز فرایندی است که در آن، واژهها از محتوا تهی میشوند و نشانهها دیگر به حقیقت اشاره نمیکنند. ایالات متحده اکنون در چنین وضعیتی به سر میبرد. دونالد ترامپ بر تریبون مجازی خود فریاد میزند که «ایران در حال فروپاشی است»، در حالی که شاخصهای زیستی در خود آمریکا با شتابی بیشتر از ایران رو به نزول است. این تناقض، یک لغزش زبانی نیست؛ نشانه فرسایش اقتدار نمادین است؛ اقتداری که دیگر نمیتواند واقعیت را بازنمایی کند و به جای آن، به تصویری ساختگی پناه میبرد.
آنچه این وضعیت را عمیقتر میسازد، اعترافهایی است که از درون دستگاه رسمی رسانهای آمریکا به گوش میرسد. کارشناس صدای آمریکا، بهعنوان راوی رسمی قدرت، میگوید تحریمهای جدید بیاثرند، زیرا چیزی برای تحریمکردن باقی نمانده است. او سپس تیغ تحلیل را به سوی خود میچرخاند و میگوید ایران هنوز از ظرفیت یمن استفاده نکرده است؛ بندر و خط لوله ینبع و کانال سوئز در تیررس است و اگر هدف قرار گیرند، قیمت نفت از کنترل خارج خواهد شد. این سخن، نه از زبان یک منتقد، بلکه از درون ماشین روایتسازی آمریکاست. وقتی راویان رسمی، خود پرده از ضعف استراتژیک واشنگتن برمیدارند، دیگر چیزی برای بازتولید اقتدار باقی نمانده است. روایت، در چنین لحظهای، نه ابزار سلطه، که آینهای میشود که زوال را بازمیتاباند.
در میدان، واقعیت با زبانی گویاتر سخن میگوید. نیروهای مسلح یمن اعلام میکنند که در برابر هرگونه تشدید تنش، پاسخهایی شدیدتر و گستردهتر خواهند داد؛ و سپس نفتکش سعودی «أمزان» در برابر سواحل ینبع با موشک بالستیک به آتش کشیده میشود. این اقدام، یک عملیات نظامی صرف نیست؛ یک پیام است: جغرافیای تابآوری دیگر به مرزهای ایران محدود نیست و هر نقطهای که اقتصاد دشمن از آن عبور کند، میدان منازعه است. یمن، بهعنوان کارتی که هنوز بهطور کامل بازی نشده، توازن را به زیان واشنگتن تغییر میدهد. و این یعنی آمریکا در میانه جنگ اقتصادی خود، با واقعیتی روبهروست که توان مهار آن را ندارد.
اسکات ریتر، افسر پیشین و بازرس سابق تسلیحات سازمان ملل، جملهای میگوید که باید در حافظه تاریخی ثبت شود: «هیچکس در جهان باور ندارد که آمریکا این جنگ را برده است... اینها همه متعلق به دنیای خیالی دونالد ترامپ است.» این اعتراف، از زبان یک نظامی آمریکایی، نه یک تحلیل، که گواهی بر پایان عصر سیادت است. قدرتی که باور به پیروزیاش از میان رفته، دیگر قدرت نیست؛ یک سایه است. و سایهها، اگرچه گاه فریاد میزنند، اما توان تغییر واقعیت ندارند.
در کاخ سفید، نشانههای ازهمگسیختگی نهادی آشکار است. پولیتیکو گزارش میدهد که کارکنان وفادار در آستانه انتخابات از دولت فاصله میگیرند. کنارهگیری کارولین لیویت، سخنگوی وفادار، و جیمز برید، مسئول ارشد ارتباط با کنگره، نه یک جابهجایی اداری، بلکه فرار از ساختاری است که در حال فروپاشی است. وقتی وفادارترین اعضای یک نظام، پیش از رسیدن به نقطه بحرانی، راه خروج را در پیش میگیرند، دیگر تردیدی باقی نمیماند که آن نظام در مسیر زوال قرار گرفته است.
در برابر این زوال، ایران ایستاده است؛ اما نه با تکیه بر بخت، که با گشودن راهی تازه: حکمرانی شفاف. اگر توزیع منابع عادلانه شود و رانت از ساختار زدوده گردد، تابآوری اقتصادی و اجتماعی مردم به سطحی خواهد رسید که فشارهای بیرونی قادر به شکستن آن نیست. در این میانه، دستگاه قضا رسالتی تاریخی بر دوش دارد: برخورد بیمماشات با مفسدان اقتصادی، بهویژه آنان که از پیوندهای ویژه با کانونهای قدرت بهره میبرند. عدالت، اگر شامل نزدیکان و ذینفعان خاص نشود، اعتماد عمومی را باز نمیسازد. شهروندی که تبعیض و رانت نبیند، صبورتر میماند و تابآوری را نه یک تحمیل، که یک انتخاب میداند. این نقطهای است که معادله به سود ایران برمیگردد: نه با سلاح، بلکه با اعتماد عمومی.
در سوی دیگر، بحران در آمریکا شتاب گرفته است. ذخایر نفت خام این کشور تنها برای ۴۱ روز دیگر کافی است؛ پایینترین سطح در نیم قرن اخیر. این رقم، نه یک داده خنثی، بلکه اعلان آغاز بحران انرژی در اقتصاد خانگی آمریکاست. وقتی سوخت و مواد غذایی گران میشود، نخستین قربانی شهروند آمریکایی است. و این آستانه، بحران انرژی را به بحران سیاسی پیوند میزند.
انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶، نقطه جوش این چرخه است. ترامپ خود پیشبینی کرده که در صورت باخت جمهوریخواهان، استیضاح خواهد شد. این جمله، نه یک گمانهزنی، که اعتراف به شکنندگی نظام است. وقتی رئیسجمهور یک قدرت جهانی از استیضاح خود سخن میگوید، در واقع به جهانیان میگوید که ساختار سیاسیاش در آستانه فروپاشی مشروعیت است. استیضاح، در صورت آغاز، بحران سیاسی را به بحران اجتماعی پیوند میزند و خیابانهای آمریکا را به صحنهای بدل میکند که دهههاست نمونهاش را ندیده است.
آنچه در راه است، بازتولید تاریخ ویتنام است؛ اما اینبار در خانه قدرت مسلط. در دهه ۱۹۶۰، بحران انرژی، تلفات انسانی و بیاعتمادی عمومی، جنبشهای اجتماعی عظیمی را رقم زد که دولت آمریکا را تا آستانه فروریزی نهادی پیش برد. امروز نیز همان سهگانه ویرانگر بازگشته است: بحران انرژی، بحران مشارکت، و بحران سیاسی. اگر این سهگانه به هم برسند، واشنگتن نهتنها در برابر ایران، بلکه در برابر ملت خود نیز زانو خواهد زد.
در چنین افقی، آن کشوری که در شش ماه آینده از نظر اقتصادی به زانو درخواهد آمد، آمریکاست، نه ایران. مشروط بر آنکه حکمرانی در ایران، با شفافیت و حاکمیت قانون، راه را بر رانت ببندد و اعتماد عمومی را بازسازی کند. شش ماه حکمرانی خوب کافی است تا ورق برگردد؛ شش ماهی که در آن، هر تصمیم درست، یک گام به سوی قلهای است که از آن، قدرت رو به زوال، کوچک و شکننده دیده میشود.
در پایان، باید گفت که قدرت، پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورد، در ذهنها فرومیریزد. و ذهنها، آخرین سنگر هر نظماند. ایران، با صبوری تاریخی خود، این سنگر را فتح کرده است؛ نه با فریاد، که با منطق عینی صحنه؛ نه با توهم، که با دادههای بیپرده. اما این فتح، شرطی دارد: عدالت در توزیع، شفافیت در تصمیم، و قانون در اجرا. اگر این شرط برآورده شود، فروریزی قدرت مسلط، نه یک احتمال، که یک جبر تاریخی خواهد بود. و تاریخ، صبورتر از آن است که فریب واژهها را بخورد.
∎