شناسهٔ خبر: 79488662 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: راه دانا | لینک خبر

دانا گزارش می دهد؛

جنگی که بعد از موشک‌ها به اقتصاد رسید؛ پروژه واشنگتن و تل‌آویو برای فرسایش ایران از داخل جنگی که بعد از موشک‌ها به اقتصاد رسید؛ پروژه واشنگتن و تل‌آویو برای فرسایش ایران از داخل

واشنگتن پس از ماه‌ها فشار نظامی، اکنون تلاش می‌کند اقتصاد ایران را به میدان اصلی نبرد تبدیل کند؛ میدانی که در آن هدف، کاهش تدریجی توان اقتصادی، دشوار کردن فروش نفت، محدود کردن دسترسی به منابع مالی و در نهایت افزایش هزینه ادامه مقاومت ایران است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جنگ با ایران برای آمریکا و رژیم صهیونیستی ظاهراً وارد مرحله‌ای شده که در آن، اگرچه صدای انفجارها ممکن است کمتر از گذشته شنیده شود، اما ابزارهای فشار نه‌تنها متوقف نشده‌اند، بلکه شکل تازه‌ای به خود گرفته‌اند؛ این بار خزانه‌داری آمریکا در خط مقدم قرار گرفته و هدف، نه یک تأسیسات مشخص، بلکه شریان‌های اقتصادی ایران است.

دولت دونالد ترامپ در ۲۴ اوت، آنچه را «عملیات طرد اقتصادی» نامیده، آغاز کرد؛ کارزاری که طبق اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا قرار است منابع درآمدی ایران و شبکه‌هایی را که به ادعای واشنگتن برای دور زدن تحریم‌ها استفاده می‌شوند، هدف قرار دهد. در این مرحله بیش از ۶۰ فرد، نهاد و کشتی در کشورهای مختلف تحریم شده‌اند و حوزه‌های نفت، فناوری، کشتیرانی، هوانوردی، طلا و دارایی‌های دیجیتال در کانون فشار قرار گرفته‌اند.

اما اهمیت این اقدام در تعداد تحریم‌شده‌ها نیست؛ مسئله مهم‌تر، تغییر منطق جنگ است.

واشنگتن پس از ماه‌ها فشار نظامی، اکنون تلاش می‌کند اقتصاد ایران را به میدان اصلی نبرد تبدیل کند؛ میدانی که در آن هدف، کاهش تدریجی توان اقتصادی، دشوار کردن فروش نفت، محدود کردن دسترسی به منابع مالی و در نهایت افزایش هزینه ادامه مقاومت ایران است.

واشنگتن این بار به دنبال تحریم ایران نیست؛ به دنبال تحریم «راه ایران» است

تحریم‌های جدید یک تفاوت مهم با بسیاری از تحریم‌های قبلی دارند؛ آمریکا دیگر صرفاً شرکت یا فرد ایرانی را هدف نمی‌گیرد؛ بلکه شبکه‌ای را هدف گرفته که از استخراج و فروش نفت تا حمل‌ونقل، انتقال پول و تبدیل درآمد به منابع قابل استفاده امتداد پیدا می‌کند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، مدعی شده است که واشنگتن شبکه‌ها و واسطه‌هایی را که در فروش نفت و دور زدن تحریم‌ها نقش دارند، شناسایی کرده و هدف این عملیات، بستن «شریان‌های اقتصادی» جمهوری اسلامی است.

این یعنی آمریکا به‌دنبال ایجاد یک «نشت صفر» در اقتصاد ایران است؛ اینکه هر بشکه نفت، هر انتقال مالی و هر واسطه تجاری که بتواند منابعی را به اقتصاد ایران بازگرداند، در نهایت به یک نقطه برخورد با تحریم‌های آمریکا برسد.

این راهبرد از یک جهت نشان‌دهنده شدت گرفتن فشار است و از سوی دیگر، اعترافی غیرمستقیم به یک واقعیت مهم: تحریم‌های قبلی نتوانسته‌اند تمام مسیرهای اقتصادی ایران را مسدود کنند.

به همین دلیل، واشنگتن اکنون به جای تغییر اصل سیاست، در حال تغییر روش اجرای آن است.

«اقتصاد» چرا جای «میدان» را گرفته است؟

پاسخ را باید در هزینه‌های جنگ نظامی جست‌وجو کرد. عملیات نظامی مستقیم علیه ایران برای آمریکا و رژیم صهیونیستی هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی سنگینی دارد و هرچه درگیری طولانی‌تر شود، مدیریت پیامدهای آن دشوارتر خواهد شد.

جنگ اقتصادی اما یک مزیت برای واشنگتن دارد: می‌تواند بدون شلیک موشک جدید، فشار را ادامه دهد.

یک بانک را می‌توان تحریم کرد.

یک شرکت کشتیرانی را می‌توان از بازار آمریکا حذف کرد.

یک خریدار نفت را می‌توان تهدید کرد.

یک واسطه مالی را می‌توان هدف قرار داد.

و در نهایت، از همه این اقدامات یک زنجیره فشار ساخت.

به همین دلیل است که کارزار جدید را نباید تنها یک بسته تحریمی دیگر دانست. این اقدام تلاش برای تغییر نسبت هزینه و فایده جنگ است؛ آمریکا می‌خواهد فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه الزاماً هر بار هزینه یک عملیات نظامی را بپردازد.

حلقه‌ای که آمریکا هنوز نتوانسته ببندد؛ چین

با این حال، طرح واشنگتن یک نقطه آسیب‌پذیر جدی دارد و آن چین است.

بر اساس داده‌های منتشرشده، چین بخش عمده نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند و همین مسئله باعث شده است واشنگتن برای قطع کامل درآمدهای نفتی ایران ناچار شود با پکن نیز وارد چالش شود.

اینجاست که «عملیات طرد اقتصادی» با یک تناقض راهبردی روبه‌رو می‌شود.

اگر آمریکا بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ چینی را به دلیل همکاری با ایران هدف قرار دهد، احتمال درگیری اقتصادی گسترده‌تر با پکن افزایش می‌یابد؛ اما اگر از اعمال شدیدترین تحریم‌ها علیه چین خودداری کند، یکی از مهم‌ترین مسیرهای درآمدی ایران همچنان فعال باقی می‌ماند.

رفتار فعلی واشنگتن نیز نشان می‌دهد که این نگرانی واقعی است. در حالی که بیش از ۶۰ فرد، نهاد و کشتی هدف قرار گرفته‌اند، واشنگتن در برابر برخی بازیگران بزرگ چینی با احتیاط بیشتری حرکت کرده است.

به بیان دیگر، آمریکا برای خفه کردن اقتصاد ایران مجبور است به چین نزدیک شود؛ اما هرچه به چین فشار بیشتری وارد کند، هزینه جنگ اقتصادی برای خود آمریکا نیز افزایش می‌یابد.

این همان شکافی است که می‌تواند در اجرای راهبرد جدید واشنگتن تعیین‌کننده باشد.

چرا نتانیاهو از این جنگ اقتصادی استقبال می‌کند؟

در این میان، موضع بنیامین نتانیاهو اهمیت ویژه‌ای دارد.

نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی بلافاصله پس از اعلام تحریم‌های جدید، از ترامپ و بسنت تمجید کرد و تحمیل «قیمت سنگین» به ایران را مورد استقبال قرار داد.

این موضع را باید فراتر از یک حمایت دیپلماتیک معمول دید.

تل‌آویو به‌خوبی می‌داند که هرچه منابع اقتصادی ایران تحت فشار بیشتری قرار گیرد، هزینه بازسازی توان دفاعی، حفظ ظرفیت‌های راهبردی و مدیریت آثار جنگ افزایش خواهد یافت.

در واقع، اسرائیل اکنون از همان ابزاری استقبال می‌کند که خودش در صورت استفاده مستقیم، برای اجرای آن باید هزینه نظامی بیشتری بپردازد.

واشنگتن فشار می‌آورد؛ تل‌آویو از نتیجه آن برای محاسبات امنیتی خود استفاده می‌کند.

به همین دلیل، پیوند میان سیاست تحریمی آمریکا و اهداف امنیتی رژیم صهیونیستی را نمی‌توان نادیده گرفت.

اما هدف نهایی فقط اقتصاد نیست

اگر هدف آمریکا صرفاً کاهش درآمد نفتی ایران بود، ماجرا در همین نقطه تمام می‌شد؛ اما همزمانی فشار اقتصادی با عملیات رسانه‌ای و جنگ روانی، یک لایه دیگر به ماجرا اضافه می‌کند.

فشار اقتصادی زمانی برای دشمن بیشترین ارزش را دارد که آثار آن از بازار به جامعه منتقل شود؛ یعنی نوسان قیمت و ارز، نگرانی اقتصادی و کاهش قدرت خرید، به احساس ناامنی و بی‌اعتمادی تبدیل شود.

در این مرحله، رسانه اهمیت پیدا می‌کند. رسانه‌های ضدایرانی می‌توانند یک نوسان اقتصادی را به نشانه «فروپاشی» تعبیر کنند، یک مشکل معیشتی را به بحران سیاسی تبدیل کنند و هر تصمیم اقتصادی را در چارچوب روایت شکست حاکمیت بازتعریف کنند.

این به معنای آن نیست که هر نارضایتی اقتصادی یا هر اعتراض اجتماعی را باید به عملیات خارجی نسبت داد؛ اتفاقاً نقطه قوت عملیات روانی در این است که از مسائل واقعی برای ساختن روایت مورد نظر خود استفاده می‌کند.

از این منظر، مسئله اصلی برای دشمن، ایجاد مشکل از هیچ نیست؛ بلکه تبدیل مشکلات موجود به یک بحران بزرگ‌تر است.

سناریوی مطلوب تل‌آویو؛ فرسایش پیش از درگیری بعدی

اگر تحریم‌های اقتصادی، فشار رسانه‌ای و تهدید نظامی را کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌توان یک سناریوی احتمالی را مشاهده کرد.

در مرحله نخست، منابع مالی ایران تحت فشار قرار می‌گیرد.

در مرحله دوم، هزینه تجارت خارجی افزایش پیدا می‌کند.

در مرحله سوم، آثار فشار به بازار و زندگی روزمره منتقل می‌شود.

در مرحله چهارم، جنگ روانی تلاش می‌کند این فشار را به نارضایتی سیاسی تبدیل کند.

و اگر دشمن تصور کند شرایط داخلی ایران برای فشار بیشتر آماده شده، ابزار امنیتی یا نظامی می‌تواند دوباره وارد معادله شود.

این سناریو البته به معنای قطعی بودن وقوع مرحله بعدی نیست؛ اما نشان می‌دهد چرا نباید فشار اقتصادی جدید آمریکا را از تهدیدهای امنیتی رژیم صهیونیستی جدا کرد.

جنگ بعدی، اگر قرار باشد رخ دهد، ممکن است از نقطه‌ای آغاز شود که امروز به‌ظاهر اقتصادی نامیده می‌شود.

آمریکا یک بار دیگر روی «فشار حداکثری» شرط بسته است

ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود بار دیگر به همان ایده‌ای بازگشته که در دوره نخست نیز محور سیاست او در برابر ایران بود: افزایش فشار تا جایی که تهران ناچار به تغییر محاسبات خود شود.

اما تفاوت امروز با گذشته در این است که این فشار در شرایطی اعمال می‌شود که دو طرف تجربه یک دوره تقابل نظامی را نیز پشت سر گذاشته‌اند.

به همین دلیل، تحریم‌های امروز را باید بخشی از مرحله پس از جنگ نیز دانست؛ مرحله‌ای که در آن آمریکا می‌کوشد هزینه‌های اقتصادی درگیری را برای ایران حفظ کند، حتی اگر سطح عملیات نظامی کاهش پیدا کرده باشد.

در همین چارچوب، «عملیات طرد اقتصادی» بیش از آنکه یک عملیات مقطعی باشد، یک کارزار اعلام‌شده و مستمر است. وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز صراحتاً از آغاز یک کارزار «پایدار و نظام‌مند» برای بستن منابع مالی ایران سخن گفته است.

نقطه تعیین‌کننده؛ آیا فشار خارجی می‌تواند به بحران داخلی تبدیل شود؟

در نهایت، سؤال اصلی این نیست که آمریکا چند فرد یا شرکت دیگر را تحریم خواهد کرد؛ سؤال اصلی این است که آیا واشنگتن و تل‌آویو می‌توانند فشار خارجی را به فرسایش داخلی تبدیل کنند؟

اگر پاسخ منفی باشد، تحریم‌ها در نهایت به یک جنگ فرسایشی طولانی تبدیل خواهند شد؛ جنگی که ایران راه‌های سازگاری با آن را طی سال‌های گذشته آموخته و آمریکا نیز برای حفظ آن باید دائماً ابزارهای جدیدی پیدا کند.

اما اگر فشار اقتصادی با بی‌ثباتی بازار، عملیات روانی و شکاف اجتماعی پیوند بخورد، مسئله از اقتصاد فراتر خواهد رفت و به یک چالش امنیت ملی تبدیل می‌شود.

اینجاست که مدیریت اقتصادی داخلی، حفظ آرامش بازار و جلوگیری از شکل‌گیری موج‌های هیجانی، تنها یک وظیفه اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از دفاع در برابر جنگ ترکیبی است.

جنگ از میدان نظامی عقب نرفته؛ فقط زمین آن تغییر کرده است

آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد، در واقع یک جنگ چندلایه است.

آمریکا اقتصاد را هدف گرفته است.

رژیم صهیونیستی از این فشار برای اهداف امنیتی خود بهره می‌گیرد.

رسانه‌های ضدایرانی تلاش می‌کنند آثار فشار را تشدید و بازتفسیر کنند.

و در پس‌زمینه، گزینه نظامی همچنان به عنوان اهرم فشار باقی مانده است.

بنابراین، «عملیات طرد اقتصادی» را نباید پایان یک مرحله از تقابل دانست؛ بلکه می‌توان آن را تلاش برای آماده کردن زمین مرحله بعدی ارزیابی کرد.

واشنگتن اکنون می‌خواهد همان هدفی را که نتوانسته صرفاً با ابزار نظامی محقق کند، از مسیر اقتصاد دنبال کند؛ و تل‌آویو نیز آشکارا از این تغییر زمین بازی استقبال می‌کند.

اما موفقیت این پروژه یک شرط دارد: اینکه فشار خارجی بتواند از مرزهای اقتصاد عبور کرده و به بحران داخلی تبدیل شود.

اگر این حلقه شکل نگیرد، جنگ اقتصادی آمریکا نیز مانند بسیاری از کارزارهای فشار پیشین، به نبردی طولانی و پرهزینه تبدیل خواهد شد.

و شاید به همین دلیل است که مهم‌ترین میدان تقابل ایران و دشمنانش در مقطع کنونی نه فقط نفت و دلار، بلکه توان کشور برای جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به بحران اجتماعی است.

این همان جایی است که سرنوشت مرحله بعدی تقابل رقم خواهد خورد؛ جایی میان خزانه‌داری آمریکا، بازار ایران و محاسبات تل‌آویو.