اين روزها هر جايي از شهر آدم سرش را بچرخاند يك واژه ميخورد توي صورتش. از بيلبورد گرفته تا در و ديوار و بنر و اتيكت و حتي بدنه اتوبوسهاي شهرداري. هر جا جملهاي هست سر يا تهش واژه «قسطي» است. گوشي قسطي، لپتاپ قسطي، لباس قسطي، لوازم خانگي قسطي و حتي سفر قسطي. روزانه از سطح شهر گرفته تا گوشي موبايل، يك پيام مدام تكرار ميشود: «لازم نيست پول داشته باشي؛ بخر و بعدا پرداخت كن.» پر واضح است كه استفاده از تسهيلات اعتباري براي تامين نيازهاي اساسي و با دوام زندگي به خودي خود چيز بدي نيست و در دنيا هم مرسوم است (البته نه با مختصات سودهاي بالاي 20 و 30 درصدي كه ما ميكشيم روي وامها) . اما ماجرا زماني قابل تامل ميشود كه «قسطي بخر» از كالاهاي بادوام عبور كرده و حالا به خريدهاي سوپرماركتي رسيده است. يعني كالايي را كه امروز ميخوري و تمام ميشود، فردا بايد پولش را بدهي. اين پديده فقط ظهور يك شيوه تازه پرداخت نيست. پشت اين حجم «قسطي بخر» ميتوان نشانهاي از يك تغيير بزرگتر را ديد؛ وقتي قدرت خريد امروز ديگر براي ادامه الگوي مصرف كافي نيست، درآمد فردا وارد بازار ميشود. آمارها هم هر چند بهروز نيست، اما حكايت از اين دارد كه با پديده كوچكي روبهرو نيستيم. گزارش تخصصي TechRasa Insightاز صنعت «الان بخر، بعدا پرداخت كن» نشان ميدهد حجم اعتبار مصرف شده اين بازار در سال ۱۴۰۳ در ايران به حدود ۷۵ هزار ميليارد تومان رسيده و نزديك به ۴۰ ميليون تراكنش از اين نوع انجام شده است. دادههاي بازيگران بزرگ بازار هم همين جهت را نشان ميدهد. در گزارش سال ۱۴۰۳ بزرگترين پلتفرم خريد آنلاين كشور، خريد اعتباري نسبت به سال قبل ۱۲۹ درصد رشد كرده است. اين يعني فقط در يكسال، استفاده از اعتبار براي خريد بيش از دو برابر رشد كرده است و بيشك اگر آمارهاي 1404 منتشر شود شاهد رشدي به مراتب بيشتر از اين هم خواهيم بود. يكي از شركتهاي ارايهدهنده اعتبار هم در گزارشش آورده است كه سه ماه پاييز ۱۴۰۳ به تنهايي ۱۱ هزار ميليارد تومان اعتبار داده و بيش از 2.5 ميليون نفر از خدمات آن استفاده كردهاند. دادههاي ۹ماهه ۱۴۰۴ نيز از ادامه همين روند حكايت دارد؛ حجم اعتبار تخصيصيافته اين شركت نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۳۰ درصد افزايش يافته است؛ دقت كنيد كه اين آمار فقط متعلق به يك شركت از بين صدها شركت ارايهدهنده اعتبار است.
همه اين اعداد يك چيز را نشان ميدهند: «خريد با پول آينده» با سرعت در حال تبديل شدن از يك استثنا به رفتاري عادي است.
بيترديد اين شرايط در وهله اول محصول گسترش فقر در جامعه و ناتواني مردم براي خريدهاي ضروري و بعضا غيرضروري است، اما آنجا معادله متفاوت ميشود كه فهرست كالاهاي قسطي و نحوه تبليغات آن را ميبينيم كه به سوپرماركت رسيده است.
اگر ماجرا صرفا كاهش قدرت خريد بود، قاعدتا بايد مصرف هم متناسب با آن كاهش پيدا ميكرد. اما اقتصاد مصرفي در نظام سرمايهداري سازوكار ديگري دارد؛ از يك طرف درآمد واقعي خانوار تحت فشار قرار ميگيرد و از طرف ديگر، دستگاه تبليغات همچنان وظيفه دارد خواستههاي تازه ايجاد كند.
در نتيجه قشر فقير جامعه با دو پيام كاملا متناقض مواجه است. واقعيت اقتصادي به او ميگويد: «كمتر ميتواني بخري.» اما تبليغات ميگويد: «بيشتر بخواه.» و راهحل اين تناقض هم بلافاصله جلوي روي او ميگذارد؛ اگر امروز نميتواني، با پول فردا بخر.
جان كنت گالبرايت نظريهاي دارد كه بسيار به وضع امروز ما ميخورد. گالبرايت در كتاب «جامعه مرفه» در سال ۱۹۵۸ مفهومي را مطرح كرد كه بعدها به «اثر وابستگي» مشهور شد. اقتصاد كلاسيك معمولا چنين تصويري دارد: انسانها نيازهايي دارند و بنگاهها براي پاسخ دادن به اين نيازها كالا توليد ميكنند. گالبرايت اين رابطه ساده را زير سوال برد. او گفت: در نظام سرمايهداري، توليدكننده فقط منتظر نميماند تا ببيند مصرفكننده چه ميخواهد؛ آنها با تبليغات مفرط براي مردم نياز درست ميكنند.
به عبارت سادهتر كارخانه فقط كالا توليد نميكند؛ بخشي از «نياز به كالا» را هم توليد ميكند.
اينجا اعتبار زمان را وارد معامله ميكند. فرد ديگر فقط پول موجود در حسابش را خرج نميكند، بخشي از درآمدي را خرج ميكند كه هنوز به دست نياورده است.
يك قسط به تنهايي شايد رقم بزرگي نباشد. اما قسط گوشي كنار قسط لوازم خانگي قرار ميگيرد؛ آن يكي كنار بدهي خريد اينترنتي و اين يكي كنار اعتبار خريدهاي روزمره. در نهايت بخشي از حقوق ماه آينده، قبل از آنكه ماه آغاز شود، مصرف شده است.
اين همان جاست كه خريد قسطي از ابزار رفاه به عامل فشار تبديل ميشود.
يكي از زنندهترين تصاوير اين فرآيند جايي است كه سرمايهدار در بيلبورد به مردم ميگويد: آجيل بخر، پول نداري؟ قسطي از من بخر.
زننده از اين جهت كه ميان قسط خانه و قسط آجيل تفاوتي بنيادي وجود دارد. خانهاي كه برايش بيست سال قسط ميدهيم، بيست سال بعد نيز وجود دارد. يخچالي كه قسطي خريدهايم، سالها كار ميكند. اما آجيل چند روز ديگر تمام ميشود.
اعتبار به چنين كالاهايي ميرسد، مرز مهمي جابهجا ميشود؛ درآمد آينده ديگر فقط براي ساختن آينده خرج نميشود، بلكه براي تامين مصرف امروز به كار گرفته ميشود. به اين ترتيب در چنين سيستمي آرامآرام فقر را هم قسطبندي ميكنيم. مردم فشار اقتصادي امروز را به ماههاي بعد منتقل ميكنند تا بتوانند زندگي امروز را ادامه دهند. ماههاي بعد هم خدا رحم كند!
قسطي شدن فقر
سليمان محمدي
صاحبخبر -
∎