شناسهٔ خبر: 79487613 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

در گفت‌وگو با نادر انتصار بررسي می‌شود

ديپلماسي تحميلي ترامپ

كشور بايد اصلاح و تاب‌آوري اقتصادي را با فوريت دنبال كند

صاحب‌خبر -

رفتوآمدهاي ديپلماتيك براي احياي تفاهمنامهاسلامآباد ظاهرا به دليل موضع صريح دولت ترامپ مبني بر عدم اعتبار اين سند، شايد بينتيجه باشد. بالاخص آنكه واشنگتن با اين تصور كه اقتصاد ايران در آستانه چالشي جدي است، جنگ اقتصادي را با هدف وادار كردن تهران به پذيرش خواستههاي كلان خود طراحي و اجرا كرده؛ رويكردي كه نشان ميدهد تغيير ملموسي در استراتژي طرف امريكايي براي بازگشت به ديپلماسي ديده نميشود.نادر انتصار، استاد بازنشسته و برجسته دانشگاه آلاباماي جنوبي امريكا، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره هدف سفر عاصم منير، فرمانده ارتش پاكستان و همچنين سفر پيشروي وزير خارجه عمان به ايران آنهم به فاصله يك روز و در اين بازه زماني گفت: رفتوآمدهاي مقامهاي پاكستان و عمان را بايد در چارچوب رابطه ايران و امريكا ارزيابي كرد. مساله اصلي اين است كه خود امريكا و شخص دونالد ترامپ رسما اعلام كردهاند تفاهمنامه اسلامآباد ديگر وجود ندارد. وقتي يكي از طرفهاي يك تفاهم اعلام ميكند آن توافق ديگر معتبر نيست، مبناي مشخصي براي گفتوگو درباره بازگشت به آن باقي نميماند. از همين رو به باور انتصار در حال حاضر، تنها برخي-‌نه همه‌- در داخل ايران از ضرورت بازگشت به تفاهم اسلامآباد سخن ميگويند؛ حال آنكه رييسجمهور امريكا كه خود آن تفاهمنامه را امضا كرده، بهطور رسمي اعلام كرده است كه اين تفاهم ديگر وجود ندارد.‌ اين استاد روابط بينالملل در ادامه تاكيد كرد: تا امروز هيچ نشانهاي در امريكا ديده نميشود كه واشنگتن بخواهد حتي به يكي از بندهاي تفاهمنامهاي كه رييسجمهور اين كشور امضا كرده، بازگردد. بنابراين، به باور من، سفر عاصم منير يا سفر وزير خارجه عمان و ديگر رفتوآمدهاي مشابه نيز به نتيجه مشخصي نخواهد رسيد.

 

جنگ اقتصادي ترامپ عليه ايران با هدف عقبنشيني تهران طراحي شده است

نادر انتصار در پاسخ به اين پرسش كه اگر تفاهم اسلامآباد از منظر امريكايي پايان يافته پس چرا نشريهها و تينكتنكهاي امريكايي چون فارينپاليسي و فارنافرز از خواست ترامپ براي احياي اين سند ميگويند و حتي گفته ميشود سفر ميانجيها با هدف احياي اين تفاهمنامه انجام شده، گفت: «مقالههايي كه در فارينپاليسي و فارنافرز منتشر ميشوند، ديدگاه نويسندگان آنها هستند و موضع رسمي دولت امريكا به شمار نميرونداو افزود: ممكن است برخي از اين مقالات حاوي نكتهها و تحليلهاي دقيق و مهم باشند، اما نبايد آنها را با مواضع رسمي واشنگتن اشتباه گرفت. به گفته انتصار، موضع دولت امريكا، دولت ترامپ و بهويژه افراد نزديك به ترامپ، با افرادي كه براي نشريات و ژورنالها مقاله مينويسند، تفاوت دارد. اين استاد روابط بينالملل ادامه داد: به نظر ميرسد بخش بزرگي از مقامهاي ارشد دولت ترامپ همچنان بر اين باورند كه فشار اقتصادي، خواه آن را «فشار حداكثري» بنامند يا هر عنوان ديگري كه واشنگتن براي آن انتخاب ميكند، ميتواند نتيجهبخش باشد. او تاكيد كرد: اين افراد معتقدند اقتصاد ايران «در آستانه فروپاشي كامل» يا نزديك به لبه پرتگاه قرار گرفته است و فشارهاي بيشتر، هر چند ممكن است به زمان نياز داشته باشد، درنهايت يا اقتصاد ايران را به سطحي ميرساند كه ديگر نتواند روي پاي خود بايستد، يا تهران را ناگزير ميكند «دستكم بخش عمده خواستههاي مهم امريكا» را بپذيرد. بنابراين، نبايد مواضع مطرحشده در مقالههاي نشريات و فصلنامههاي امريكايي را با رويكرد رسمي دولت امريكا، بهويژه حلقه نزديكان ترامپ و «اسراييلپرستان» پيرامون او، يكسان دانست.

 

ايران براي عبور از سد تحريمها نياز به برنامه عمليتري دارد

انتصار در پاسخ به پرسش ديگر كه در صورت فراهمنشدن بستر احياي ديپلماسي، واكنش احتمالي تهران به جنگ اقتصادي امريكا چه خواهد بود و ايران چه گزينههايي براي عبور از سد تحريمها و محدوديتهاي تشديد شده دراختيار دارد، گفت: «سطح تحريمهاي امريكا گاه افزايش مييابد و گاه تاحدي كاهش پيدا ميكند، اما ايران بيش از سه دهه است كه با تحريمهاي سخت و يكجانبه امريكا مواجه است.»  او افزود: به باور من، در اين مدت، برنامهريزي اقتصادي ايران براي كاهش آسيبپذيري در برابر تحريمها به اندازه كافي منسجم و موثر نبوده است. مساله اصلي اين است كه ايران چگونه ميتواند از تحريمها عبور كند و ساختار اقتصادي خود را بهگونهاي بازطراحي كند كه تا حد ممكن، آثار فشارهاي خارجي را كاهش دهد.  اين استاد روابط بينالملل ادامه داد: ايران بايد طي سالهاي گذشته، افزون بر بحث و بررسي، برنامههاي عمليتري را براي اصلاح و تقويت بنيه اقتصادي خود دنبال ميكرد.  به گفته او، هنوز هم نشانههاي كافي از شكلگيري يك برنامه جامع و متفاوت براي بهبود ساختار اقتصادي و كاهش اثر تحريمها ديده نميشود. انتصار افزود: ايران در حوزه نظامي تا به موفقيتهايي دست يافته است، اما رويارويي كنوني همزمان در جبهههاي نظامي و اقتصادي جريان دارد. از نگاه او، چالش اصلي ايران در حوزه اقتصادي، نياز به برنامهريزي جديتر و اقدام عملي بيشتر براي مواجهه با جنگ اقتصادي است. او در پايان تاكيد كرد: جنگ اقتصادي عليه ايران موضوع تازهاي نيست و بيش از سه دهه، با شدتهاي متفاوت ادامه داشته است. از اين رو، به باور او، ادامهدادن الگوهاي پيشين بهتنهايي كافي نيست و كشور بايد مساله اصلاح و تابآوري اقتصادي را «با فوريت و جديت بيشتري» دنبال كند.

 

چين بعيد است رويارويي پرهزينه با واشنگتن را برگزيند

نادر انتصار در پاسخ به پرسش ديگري درباره رويكرد روسيه، چين، عراق و كشورهايي كه از صادرات نفت و ديگر اقلام ايران ذينفع بودهاند، بهويژه چين به عنوان يكي از اصليترين واردكنندگان نفت ايران و آيا توقف احتمالي صادرات نفت ايران ميتواند تنش ميان واشنگتن و پكن را افزايش دهد يا چين بهدليل روابط تجاري گسترده با امريكا بهدنبال مسيرهاي جايگزين برود، گفت: «بايد توجه داشت كه چين در چند ماه اخير مصرف نفت خود را بهطور محسوسي كاهش داده است.»  برخي مطالب منتشر شده ازسوي منابع چيني نشان ميدهد كه چين در ماههاي اخير، بهويژه پس از جنگهاي امريكا و اسراييل عليه ايران، مصرف نفت خود را حدود ۳۰درصد پايين آورده است.  به گفته انتصار، چين به اين نتيجه رسيده كه بايد اتكاي خود به نفت را كاهش دهد و استفاده از ديگر منابع انرژي را افزايش دهد؛ مسيري كه تا حد زيادي نيز در آن موفق بوده است. اين استاد روابط بينالملل ادامه داد: اگر چين بتواند روند كاهش مصرف نفت را تداوم دهد، نيازش به نفت ايران نيز به همان اندازه كمتر خواهد شد. ايران همچنان يكي از منابع تامين نفت چين خواهد ماند، اما نه منبعي كه نبود آن بتواند چين را با فلج اقتصادي مواجه كند.  انتصار در ادامه تاكيد كرد: به باور من، چين يا به اين سطح از كاهش وابستگي رسيده يا در حال رسيدن به آن است. بنابراين، نبايد انتظار داشت پكن براي حفظ دسترسي پيشين به نفت ايران، بحران جدي و پرهزينهاي در روابط خود با امريكا ايجاد كند.  او افزود: امريكا از نظر اقتصادي براي چين اهميت بسيار بيشتري دارد و اين دو قابل مقايسه نيستند. هرچند ميان چين و امريكا اختلافهاي فراواني وجود دارد و شايد نتوان بهسادگي آنها را شريك ناميد، اما تا زماني كه پكن امريكا را مهمترين منبع اقتصادي خود براي صادرات و واردات بداند، نبايد انتظار داشت تعامل اقتصادي با واشنگتن را صرفا بهدليل كاهش دسترسي به نفت ايران به خطر بيندازد.

 

هرمز برگ برنده مهمي براي ايران است مشروط به آنكه با آن خوب بازي كند

نادر انتصار در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» درباره روايتهاي متفاوت ايران و امريكا از كنترل تنگه هرمز و تلاشهاي واشنگتن براي كانالهاي موازي هرمز نيز خاطرنشان كرد: «ترديدي نيست كه امريكا تلاش ميكند شاهراههاي ديگري براي صدور نفت پيدا كند، اما تحقق چنين هدفي سالها زمان ميبرد.»  او افزود: ايجاد مسيرهاي جايگزين موضوعي نيست كه با يك اعلام تلويزيوني يا يك تصميم ناگهاني محقق شود. كشورهاي عربي حاشيه خليجفارس نيز مدتهاست براي كاهش تمركز صادرات نفت و ديگر كالاهاي خود بر تنگه هرمز و خليجفارس تلاش ميكنند؛ اما اين روندي بلندمدت است و بايد درباره سالهاي آينده سخن گفت. اين استاد روابط بينالملل ادامه داد: در مقطع كنوني، تنگه هرمز براي اقتصاد جهاني «بسيار مهم و حياتي» است. هر چند ايران و امريكا هر دو مدعي كنترل كامل بر اين آبراه هستند، اما در واقعيت «هيچكدام از دوطرف كنترل كامل را به آن معنا دراختيار ندارندوضعيت كنوني تا حد زيادي به بنبست رسيده است؛ نه يك طرف ميتواند بهطور كامل مطابق خواست خود از تنگه بهرهبرداري كند و نه طرف ديگر قادر است كنترل مطلقي اعمال كند.  او در پاسخ به اين پرسش كه آيا تنگه هرمز همچنان ميتواند برگ برنده ايران باشد، افزود: «در زمان كنوني، بدون ترديد تنگه هرمز يك برگ برنده بسيار مهم براي ايران استبه گفته او، اگر تهران بتواند اين ابزار را «بهدرستي بازي كند»، همچنان ظرفيت استفاده راهبردي از تنگه هرمز را دراختيار خواهد داشت.