شفقنا- دکتر غلامرضا ظریفیان، پژوهشگر و استاد تاریخ اسلام، با تأکید بر اینکه «رحمت» در سیره پیامبر(ص) تنها یک فضیلت فردی و اخلاقی نبود، بلکه در مناسبات اجتماعی، سیاسی و شیوه اعمال قدرت نیز نمود پیدا میکرد، گفت: یکی از روشنترین جلوههای این رویکرد را میتوان در فتح مکه مشاهده کرد؛ جایی که پیامبر(ص) در اوج قدرت، به جای آنکه پیروزی را به فرصتی برای انتقامگیری، خشونت و حذف دشمنان تبدیل کند، مسیر رحمت و بازسازی جامعه را در پیش گرفت و نشان داد که قدرت نیز باید تابع اخلاق باشد.
ظریفیان تأکید دارد که «اخلاق قدرت» آن است که انسان در موقعیت اقتدار، قدرت خود را نه برای نفی و انتقام، بلکه برای جلوگیری از چرخه خشونت و ساختن جامعهای جدید به کار گیرد.
وی همچنین با اشاره به جایگاه عدالت اجتماعی در قرآن و سیره پیامبر(ص)، اظهار کرد: دینداری در منطق قرآن صرفاً به مجموعهای از باورها و اعمال فردی محدود نمیشود، بلکه با مسئولیت اجتماعی و توجه به وضعیت محرومان پیوندی مستقیم دارد؛ از اینرو، جامعهای که نسبت به یتیمان، نیازمندان و گروههای محروم بیتفاوت باشد و برای کاهش فاصلههای طبقاتی و تنظیم عادلانه مناسبات اقتصادی خود سازوکاری نداشته باشد، نمیتواند جامعهای دیندار به معنای واقعی کلمه باشد.
ظریفیان با تأکید بر اینکه عدالت در جامعه اسلامی صرفاً یک مسئله اخلاقی نیست، بلکه باید در ساختارهای توزیع ثروت، قدرت و کرامت اجتماعی بازتاب پیدا کند، افزود: در جامعه پیامبر(ص)، توجه به دیگری، بهویژه انسان نیازمند، بخشی جداییناپذیر از معنای دینداری و ساختن یک جامعه مبتنی بر عدالت بود.
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر ظریفیان را می خوانید:
قرآن کریم، پیامبر(ص) را «رحمهً للعالمین» معرفی میکند. اگر این مفهوم را در بستر تاریخی عصر پیامبر(ص) بررسی کنیم، «رحمت» چه نمودهایی در مناسبات اجتماعی، سیاسی و انسانی آن دوره داشته است؟
مهمترین ویژگی آخرین رسول خدا «رحمت و مهربانی» است
پیش از ورود به پاسخ این سؤال، لازم است به این نکته اشاره کنم که سیره پیامبر(ص) را از سه طریق میتوان بررسی کرد. مهمترین منبع در این زمینه، خود قرآن کریم است؛ زیرا قرآن نزدیکترین منبع به دوره پیامبر(ص) است و مهمتر از همه اینکه از دیدگاه ما مسلمانان، قرآن قطعیالصدور است و بهطور قطعی صادر شده و تحریف نشده است.
بنابراین توصیه من این است که وقتی میخواهیم پیامبر(ص) را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهیم، قطعاً بهترین سند ما قرآن کریم است؛ هرچند قرآن وارد ریزهکاریها و جزئیات برخی حوادث به شکل جزئی نمیشود، اما در واقع پیامبر را به بهترین شکل به ما معرفی میکند؛ خصوصیات و ویژگیها، نوع نگاه، نوع رویکرد و روش ایشان را بیان میکند.
مهمترین حسن این مسئله آن است که اگر در مرحله دوم به سراغ سیره و تاریخ برویم و گزارشهایی مخالف آنچه قرآن از سیره پیامبر(ص) به ما نشان میدهد را پیدا کنیم، میتوانیم گزارشهای مخالف یا گزارشهای غیرقطعی را که با قرآن تطابق ندارند، کنار بگذاریم؛ زیرا آنچه در قرآن درباره سیره پیامبر(ص) آمده، برای ما قطعی است، اما آنچه در بخشی از تاریخ و سیره آمده، همگی مسلم نیست؛ بخشی از آنها تحریف شده، بخشی گزارشهای ناقص و بخشی نیز گزارشهای غیرواقعی است؛ هرچند در سیره گزارشهای واقعی نیز وجود دارد.
بنابراین، برای شناخت دقیقتر پیامبر(ص)، شناخت شخصیت، نگرشهای اعتقادی و ارزشهای بنیادین ایشان، بهترین منبع برای ما قرآن است؛ قرآنی که هم مستحکم است و هم برای ما مسلمانان بهعنوان یک سند قطعی اعتبار دارد و بر این اساس، میتوانیم بخشی از گزارشهایی را که با قرآن تطابق ندارد، کنار بگذاریم یا بگوییم که در آنها تحریف و دگرگونی رخ داده است.
در مورد پیامبر(ص) و شخصیت ایشان، قرآن گزارشهای مهمی به ما میدهد. مهمترین نکته این است که قرآن میفرماید: «وَما أَرسَلناکَ إِلّا رَحمَهً لِلعالَمینَ». در واقع، قرآن به ما میگوید که مهمترین ویژگی آخرین پیامبر خداوند «رحمت و مهربانی» است. این رحمت صرفاً برای مسلمانان نیست. پیامبر برای همه عالمیان مبعوث شده است. یعنی اگر پیامبر رحمت است، صرفاً برای مسلمانان رحمت نیست بلکه برای همه جهانیان است؛ چه کسانی که دین دارند و غیرمسلمان هستند، مانند مسیحیان، یهودیان و پیروان ادیان الهی، و حتی کسانی که دین الهی ندارند. بنابراین، چتر رحمت و مهربانی پیامبر، از دیدگاه قرآن، چتری جهانی و برای همه عالمیان و همه انسانهاست.
این نکته بسیار کلیدی است که ما رحمت جهانی پیامبر را نمیتوانیم بدون نوعی منطق ارتباطی بهدرستی درک کنیم. بخشی از ارتباطات، بحث بسیار مهمی در سیره پیامبر(ص) است. میدانیم که مسئله ارتباطات، یک بخش کلیدی در نظام کنش انسانها با یکدیگر است. از این جهت، پیامبر نوع سلوکش فقط با مؤمنان نیست، بلکه با انسانهای متفاوت، انسانهایی که ضعیف هستند، انسانهای خطاکار و حتی انسانهایی که مخالف هستند نیز چنین است. پیامبر در عرصه ارتباطی خود، برای همه انسانها جایگاه قائل است.
سپهر ارتباطی پیامبر(ص) که متکی بر نظام رحمت و مهربانی است، فقط مؤمنان و پیروان را دربرنمیگیرد، بلکه چتر آن بسیار گسترده است. در اینجاست که باید ببینیم خداوند به پیامبر صراحتاً میگوید: «درست است که تو انتخابشده من هستی و چون من تو را انتخاب کردم، اما این کافی نیست که من تو را انتخاب کردهام؛ بلکه برای موفق شدن باید روشهایت را نیز درست انتخاب کنی.» یعنی اگر انتخاب درست در کنار روش درست نباشد، حتی اگر شما پیامبر هم باشید، موفق نمیشوید.
ما بسیاری از اوقات پدر و مادرها، معلمها، روحانیون، استادان دانشگاه و کسانی را که در موقعیت ارتباطی قرار دارند، میبینیم که تصور میکنند اگر منطقشان درست باشد، با هر روشی میتوانند این منطق درست را ارائه کنند. قرآن به ما میگوید اینگونه نیست. به میزانی که منطق شما درست است، روش شما نیز باید درست باشد. این روش درست است که منطق درست را به سرانجام میرساند.
قرآن در آیهای بسیار مهم به پیامبر(ص) میگوید: «فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم». از رحمتهای خداوند به پیامبر رحمت این است که نرم، ملایم و منعطف است. صراحتاً در این آیه میگوید: پیغمبر، من تو را انتخاب کردم و انتخابت درست است، اما اگر روشهایت را درست انتخاب نکنی و با دیگران مبتنی بر مهربانی، کرامت، احترام، خدمت و پذیرش دیگران روبهرو نشوی، موفق نخواهی شد.
خداوند به پیامبر(ص) میگوید رحمت من برای دلهای آدمیان است؛ از رحمتهای من به تو این است که خشن و زمخت نیستی و از موضع بالا با دیگران روبهرو نمیشوی. اگر میخواهی موفق شوی، نباید خشونت داشته باشی، نباید دیگری را به رسمیت نشناسی و نباید با روش غیرکرامتگونه با دیگران برخورد کنی. اگر اینگونه برخورد کنی، حتی تو که پیامبر هستی نیز موفق نخواهی شد.
این آیه از نظر مطالعات ارتباطی، بسیار مهم و پیام آیه بسیار روشن است. بسیاری از اوقات میپرسیم چرا یک معلم موفق میشود، چرا یک روحانی موفق میشود یا چرا یک مبلغ موفق نیست. این آیه بهصراحت میگوید اگر معلم، مدیر، واعظ، پدر یا مادر دارای خشونت کلامی و تندخو باشد، حتی اگر حقانیت داشته باشد، نمیتواند شبکه انسانی مرتبط را ایجاد کند. خشونت کلامی و تندخویی، شبکههای ارتباطی را از هم میپاشد و ارتباط انسانی را برقرار نمیکند.
بنابراین، منطقی که قرآن در ارتباط و روش اشاعه رحمت توسط پیامبر(ص) نشان میدهد، این است که یکی از اصول آن «مشورت» است. مشورت یعنی من دیگری را به رسمیت میشناسم و عقل دیگری را نیز به کمک میگیرم. شما باید در امور مهم و اساسی با دیگران مشورت کنید. تصور نکنید چون فرستاده پیامبر هستید، از مشورت با دیگران بینیازید؛ باید با دیگران مشورت کنید و عقل دیگران را نیز در تصمیمگیری و تصمیمسازی خود دخیل کنید.
حتی اگر در جایی ببینید ممکن است دیگران خطا کنند، اصل مشورت گاهی از خطا نیز مهمتر است. پیامبر(ص) در جنگ احد موافق بود که در داخل شهر با هجوم دشمن مواجه شود، اما وقتی مشورت کرد و دید اکثریت معتقدند باید در خارج شهر با دشمن روبهرو شد، نظر خود را کنار گذاشت و نظر جمع را پذیرفت. نتیجه آن، شکست در بخشی از جنگ احد بود، اما مسئله مشورت و به رسمیت شناختن نظر دیگران آنقدر اهمیت داشت که پیامبر نظر خود را کنار گذاشت و نظر جمع را پذیرفت.
بنابراین منطق روش «رحمت، مشورت و بخشش» است. بخشش در برابر خطای دیگران، باید با روش نرمخویی حاصل شود. اگر بخواهم این موضوع را مفصلبندی کنم، باید گفت حفظ رابطه و پرهیز از تحقیر و امکان بازگشت خطاکار به جامعه را فراهم میکند. حتی جامعهای که دچار خطا شده است، باید این عرصه را ایجاد کند که خطاکار بتواند به جامعه بازگردد. پیامبر(ص) در بحرانها که مهمترین آنها جنگ است، فقط فرماندهی نمیکند، بلکه اعتماد از دسترفته را نیز از طریق بخشش و بهرهگیری از عقل دیگران بازسازی میکند.
اساس سیره پیامبر(ص) «انتقامگیری» نیست
نکته دوم در بحث «رحمهً للعالمین» این است که اساس سیره پیامبر، به اعتبار قرآن، انتقامگیری نیست. قرآن میگوید بالاترین الگو برای یک مسلمان، پیروی از پیامبر است: «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَهٌ». برای یک مسلمان، پیامبر(ص) مهمترین الگو و سرمشق است.
وقتی پیامبر در سال هشتم هجری موفق به فتح مکه شد، بزرگترین دشمنان پیامبر در مکه حضور داشتند؛ افرادی مانند ابوسفیان و همسر ابوسفیان که شخصیت بزرگی مانند حمزه را به قتل رسانده بود؛ اما منطق رحمت للعالمین در رفتار پیامبر آشکار بود. وقتی پیامبر(ص) وارد مکه شدند، یکی از صحابه پرچمی را که در جلوی سپاه بود به دست گرفته بود و شعار میداد: «الیوم یوم الملحمه» یعنی امروز روز انتقامگیری است. او معتقد بود ظلمها و ستمهایی که مشرکان بر مسلمانان کردهاند، از خانه بیرونشان کردهاند، جوانانشان را کشتهاند و گروهی از انسانهای خوبشان را اسیر کردهاند، امروز باید با انتقام پاسخ داده شود. پیامبر از دور این صحابی را دید، اما چون فاصله زیاد بود صدای پیامبر به او نمی رسید. بنابراین، فردی را فرستاد تا ببیند چه شعاری میدهد. در حالی که پیامبر با قدرت وارد مکه میشد و شهر را فتح میکرد، بلافاصله حضرت علی(ع) را فرستاد و گفت پرچم را از او بگیر و این شعار را جایگزین کن: «الیوم یوم المرحمه»؛ امروز روز رحمت است.
فتح مکه یکی از آزمایشهای سیره پیامبر بود که نشان داد چگونه باید وقتی انسان در قدرت است، اخلاق قدرت را رعایت کند. اخلاق قدرت این است که هنگامی که در قدرت هستیم، به جای اینکه از این قدرت برای انتقامگیری، خشونت و نفی دیگران استفاده کنیم، از آن برای بازسازی جامعه استفاده کنیم.
کسانی که در تاریخ آدم کشتهاند، انتقام گرفتهاند و دیگران را از بین بردهاند، کم نبودهاند؛ نمرودها، چنگیزها و هیتلرها در تاریخ کم نیستند. اما کسانی که در موضع قدرت قرار گرفتهاند و به جای قتلعام و خونریزی، مهربانی و رحمت را انتخاب کردهاند، بسیار اندکاند. پیامبر در فتح مکه این نمایش را ارائه کرد.
در اینجا رحمت صرفاً یک احساس نبود، بلکه سیاست جلوگیری از چرخه انتقام و بازسازی یک جامعه مشترک بود. به همین دلیل، وقتی پیامبر پیروز شد، برخلاف نظام جاهلی که بزرگان دشمن را سر میبریدند و جنازههای آنها را تکهتکه میکردند، پیامبر به دشمنان خود، از جمله ابوسفیان، گفت که آزاد هستند و او برای اسیر کردن یا انتقامگیری نیامده است.
بنابراین، مسئله رحمت بهعنوان مهمترین عامل ارتباطی و نه صرفاً یک احساس، مهمترین شیوه زیست مسلمانی پیامبر بود و موجب شد پیامبر جامعه ای که حدود ۲۰۰ سال دستخوش جنگ، نزاع، خونریزی، برتریجویی، حسادت و انتقامگیری بود را دچار تغییرات بنیادین کند و از یک جامعه قبیلهای، امتی مبتنی بر رحمت، مهربانی و سازوکارهای ارتباطی میان مؤمنان و مسلمانان و سایر مذاهب ایجاد کند.
یکی از موضوعات مهم در مطالعات معاصر اسلام، عدالت اجتماعی است. تا چه اندازه میتوان در قرآن و سیره پیامبر(ص)، علاوه بر اخلاق فردی، نوعی نگاه ساختاری به فقر، توزیع ثروت و حمایت از گروههای ضعیفتر مشاهده کرد؟
لازم است به خود قرآن برگردیم. اساساً خداوند در قرآن، مأموریت پیامبران را در دو حوزه معرفی میکند. مهمترین و اصلیترین مأموریت پیامبران «توحید» است؛ یعنی اینکه یک قدرت در این عالم وجود دارد و همه انسانها در برابر یکدیگر برابرند و فقط یک قدرت مطلق هست و آن خداوند است. هیچکس نباید در این موقعیت قرار بگیرد. همه انساناند و همه بندهاند.
پیامبران همه انسانها را به امر توحید دعوت میکنند و هیچکس حق ندارد در جایگاه خدا بنشیند و در جایگاه طاغوت قرار گیرد. طاغوت، هر کسی است که ادعای خدایی یا قدرت برتر نسبت به بندگان خدا کند. حتی پیامبر نیز حق ندارد در این جایگاه قرار بگیرد. به همین دلیل، مهمترین صفت پیامبر از دیدگاه خداوند، «عبدالله» است؛ یعنی بنده خدا و رسول خدا.
دومین مأموریت پیامبران، بعد از توحید، «عدالت» است. آیه قرآن میفرماید: «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ». خداوند همه پیامبران را با بینه و دلیل و منطق فرستاد، به آنها کتاب داد و میزان را نازل کرد؛ برای «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»، فرستادیم نه تنها خودشان عادلانه رفتار کنند بلکه مردم را نیز تربیت کنند تا عادلانه زیست و رفتار کنند. این مسئله در سه حوزه معنا پیدا میکند: «توزیع عادلانه ثروت، توزیع عادلانه قدرت و توزیع عادلانه کرامت.»
در مورد ثروت، منابع این جهان متعلق به همه است، نه متعلق به عدهای خاص و نه مبتنی بر رانت؛ منابع مادی متعلق به همه است. البته تلاش و کاری که انسانها انجام میدهند، متعلق به خود آنهاست و باید از طریق زکات و مالیات، در توزیع عادلانه ثروت مشارکت کنند؛ اما اصل منابع متعلق به همه است.
دوم، توزیع عادلانه قدرت است. هر کس که شایستگی دارد باید در موقعیت قدرت قرار گیرد، نه به دلیل اینکه فرزند یک فرد خاص است، عضو یک حزب خاص است یا به یک فرد قدرتمند منتسب است.
سوم، توزیع عادلانه کرامت است. همه انسانها محترماند: «وَلَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ». بنابراین باید با همه انسانها عادلانه رفتار شود.
ما در تاریخ میبینیم که پیامبر(ص) با بلال حبشی، سلمان فارسی و صهیب رومی چگونه رفتار کرد. سلمان فارسی که همان روزبه بود، به جایگاه رفیعی رسید؛ تا جایی که درباره او گفته شد: «سلمان منا اهل البیت». همچنین بلال و صهیب رومی نیز در شمار چهرههای اصلی صحابه پیامبر قرار گرفتند.
پیامبر آن نظامی را که متکی بر نوعی سلسلهمراتب ناعادلانه بود ــ یعنی هر کس که از قبیلهای خاص بود در موقعیت اشرافی قرار میگرفت و به اعتبار خون، نسب و قبیله، منزلت پیدا میکرد ــ تغییر داد. قبیله به امت تبدیل شد و سازوکار جدیدی شکل گرفت که در آن انسانها بر اساس باورها و نوع رفتارشان سازماندهی میشدند.
پیامبر مشروعیت متکی بر سلسلهمراتب ناعادلانه را تغییر داد
بنابراین، تحول اساسی رخ داد و نوعی برابری اجتماعی میان قبایل مختلف، قریش و غیرقریش و عرب و غیرعرب شکل گرفت. در نظام پیش از پیامبر، عربها نسبت به غیرعربها برتر دانسته میشدند و در میان عربها نیز قبیله قریش نسبت به قبایل دیگر و درون قبایل نیز برخی تیرهها نسبت به دیگران برتری داشتند، اما پیامبر مشروعیت متکی بر سلسلهمراتب ناعادلانه را تغییر داد. برتری، صرفاً بر اساس اخلاق بود: «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم». هر کس اخلاقیتر، منصفتر، عادلتر و عالمتر باشد، نزد خداوند برتر است.
در نتیجه، پیامبر مشروعیت اجتماعی را تغییر داد. مشروعیت مبتنی بر خون، قبیله و نسب، جای خود را به یک شبکه اجتماعی جدید داد که در آن تبعیضهای مبتنی بر سلسلهمراتب ناعادلانه کنار گذاشته میشد. پیامبر و قرآن به تبعیض مثبت نیز توجه دارند. بهویژه برای کسانی که جامعه یا طبیعت، آنها را با محرومیت روبهرو کرده است. آیات بسیار زیادی درباره حمایت از یتیمان، مسکینان، فقرا و درماندگان، وجود دارد.
قرآن صراحتاً میگوید که حتی باور به قیامت را صرفاً یک امر انتزاعی معرفی نمیکند، بلکه آن را با رفتار اجتماعی پیوند میزند. در سوره ماعون میپرسد: «أَرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ» و بلافاصله به کسانی اشاره میکند که محرومان را نمیبینند و حقوق آنها را پرداخت نمیکنند. دینداری واقعی فقط همراه با نماز و روزه و مجموعهای از اعتقادات نیست؛ انسان دیندار کسی است که تلاش میکند فاصله طبقاتی جامعه را کاهش دهد و توزیع عادلانه ثروت و قدرت در جامعه شکل بگیرد. جامعهای که در آن فاصله طبقاتی زیاد است، محرومیت غذایی، آموزشی و زیستی وجود دارد، حتی اگر در این جامعه نماز جمعه باشکوه برگزار میشود و مساجد آن پر از جمعیت است، اما فاصله طبقاتی در آن زیاد باشد و محرومان فراوان باشند، عدالت به معنای واقعی در آن رخ نداده است.
جامعهای که به یتیم بیتوجه است و از تنظیم نظام اقتصادی خود گریزان است، نمیتواند جامعهای دیندار به معنای واقعی باشد. در جامعه پیامبر، خانواده مؤمنان و انسانهای نیازمند بهشدت در یک مسیر قرار میگیرند و بدون توجه به دیگری، بهخصوص دیگریِ نیازمند، یک جامعه دیندار شکل نمیگیرد. بنابراین، در اینجا عدالت صرفاً یک مسئله اخلاقی نیست، بلکه برای جامعهای که نظام مسلمانی دارد، یک مسئله ساختاری است.
قرآن و سیره پیامبر تلاش میکنند با توجه به آیات مختلف قرآن، نوعی «عدالت توزیعی» ایجاد کنند و این مسئله فراتر از اخلاق فردی است؛ یعنی باید سازوکاری ایجاد شود که فاصله طبقاتی کاهش یابد و حمایتهای لازم از یتیمان و فقرا در عرصههای مختلف، چه آموزشی و چه اقتصادی، فراهم شود.
زکات نیز یک توصیه اخلاقی صرف نیست، بلکه در قرآن به یک معنا یک نهاد اجتماعی است؛ نهادی برای حمایت از گروههای نیازمند تا حدی که اداره جامعه به گونهای باشد که انسانها بتوانند نیازهای اولیه خود، از جمله بهداشت، مسکن، خوراک و آموزش را تأمین کنند.
پیامبر(ص) در مدینه نیز تلاش میکرد سازوکاری در بازار مسلمانان فراهم کند که جامعه اسلامی از استقلال مالی برخوردار باشد و مناسبات اقتصادی آن کرامتگونه و تأمینکننده نیازهای اولیه مردم باشد.
با تکیه بر منابع تاریخی، چه تغییراتی در موقعیت حقوقی و اجتماعی زنان در دوره نبوی رخ داد و تا چه اندازه سیره پیامبر(ص) در قبال منزلت زنان در جوامع اسلامی در قرون بعد دنبال شد؟
در این بخش، بحث تبعیض مثبت اهمیت دارد؛ زیرا زنان سالیان دراز با نوعی تفکیک و نابرابری جنسی روبهرو بودند. یکی از حوزههایی که پیامبر بهشدت به آن توجه میکند، مسئله زنان است. بدون توجه به شرایط اجتماعی، نمیتوان تغییرات بنیادین ایجاد کرد و تغییرات بنیادین نیز اگر بهصورت یکباره انجام شوند، گاهی ممکن است به عکس خود تبدیل شوند.
میبینیم که پیامبر و قرآن برای زنان حق ارث قرار میدهند و مالکیت و شخصیت مستقل مالی آنان را به رسمیت میشناسند. مهریه نیز بهعنوان حق زن مورد توجه قرار میگیرد. همچنین الگوهای ازدواج پیشین محدود میشود؛ در آن جامعه امکان ازدواجهای متعدد وجود داشت و پیامبر این الگوها را بهشدت محدود میکند.
همچنین حضور زنان در عرصه مشارکت سیاسی با بیعت برای آنها ایجاد میشود و امکان مشارکت در آموزش و انتقال دانش برای زنان فراهم میشود. حضرت خدیجه(س) در حوزه اقتصاد و عایشه در حوزه انتقال دانش، نقش مهمی در مرجعیت علمی و اجتماعی زنان پیدا میکنند.
به هر حال، بخشی از سیاستهای پیامبر(ص) این بود که با توجه به مأموریت دوم پیامبران، یعنی توزیع عادلانه ثروت، قدرت و منزلت، در مدینه و تا حدی که امکان و ظرفیت جامعه اجازه میداد، مناسبات تبعیض گونه گذشته را به مناسبات عدالتجویانه در نظام جدید تبدیل کند.
تجربه مدینه یکی از مهمترین موضوعات در مطالعات سیاسی و اجتماعی اسلام است. روابط مسلمانان با یهودیان، مسیحیان و دیگر گروهها در این دوره چه تصویری از تکثر و تنظیم روابط میان اجتماعات مختلف به دست میدهد؟
پیامبر(ص) از طریق گفتوگو، حتی با مخالفان خود ارتباط برقرار کرد
وقتی پیامبر(ص) به مدینه میآیند و مردم به ایشان مراجعه میکنند تا علاوه بر پیامبری، مسئولیت سیاسی آنها را نیز بر عهده بگیرد، یکی از نخستین اقدامات پیامبر، تنظیم یک میثاقنامه مکتوب است که به آن «صحیفه» گفته میشود.
تنظیم یک میثاقنامه مکتوب، به تعبیر امروزی، نوعی قانون اساسی بود. پیامبر نفرمود که من فرستاده خداوند هستم و شما باید از دستورهای من اطاعت کنید؛ بلکه یک میثاقنامه تنظیم کرد که در آن، مسلمانان، شامل انصار و مهاجرین، و همچنین یهودیان حضور داشتند. یهودیان جزئی از این دولتشهر شدند و حقوق مشخصی پیدا کردند. در این میثاقنامه، مسلمانان و یهودیان در یک چارچوب اجتماعی و سیاسی مشترک قرار گرفتند. حتی مشرکانی که منطق دولتشهر را میپذیرفتند، در این چارچوب عمومی قرار میگرفتند.
پیامبر(ص) در یک ظرف عمومی و در چارچوب صحیفه، روابط گستردهای را تنظیم کرد. ارتباط پیامبر با مسیحیان نجران نیز برقرار شد. بنابراین، ارتباط پیامبر مبتنی بر تساهل بود؛ یعنی ارتباطی فراگیر با جریانهای مختلفی که در جامعه حضور داشتند؛ چه مسلمان، چه یهودی، چه مسیحی و حتی مشرکان.
اصل هنر ارتباطی پیامبر(ص) این بود که از طریق گفتوگو، حتی با مخالفان خود ارتباط برقرار کند. یکی از برجستهترین تواناییهای ارتباطی پیامبر همین مسئله است که کمتر سیره پیامبر را از موقعیت ارتباطی ایشان مورد بررسی قرار دادهایم.
پیامبر(ص) کاملاً به تفاوت میان انسانها توجه داشت و معتقد بود خداوند انسانهای متفاوت خلق کرده و باید این تفاوت را به رسمیت شناخت. مخالف فکری، رقیب سیاسی و دشمن نظامی، مفاهیم متفاوتی هستند و پیامبر این تمایزها را رعایت میکرد. اساساً کار پیامبر(ص) این بود که مخالفان را تا آنجا که میشد به موافقان تبدیل کند؛ یعنی تلاش میکرد مخالفان به دشمن تبدیل نشوند. مخالف بودن اشکالی ندارد، اما باید پذیرفت که افراد میتوانند با وجود تفاوت دیدگاه، در یک عرصه مشترک با یکدیگر زندگی کنند.
نمونه مهم آن، ماجرای صلح حدیبیه است. پیامبر(ص) برای زیارت خانه خدا به مکه رفت، اما دشمنان اجازه ندادند. به جای اینکه به سمت درگیری سنگین برود، درگیری را کاهش داد و از طریق مذاکره و گفتوگو، موازنه را تنظیم کرد و با مسلمانان به تفاهمنامه رسید.
جالب است که سوره فتح درباره صلح حدیبیه نازل شد. یعنی هنگامی که پیامبر مذاکره کرد، گفتوگو کرد و تفاهمنامه امضا کرد، خداوند سورهای به نام «فتح» را نازل کرد. فتح، صرفاً پیروزی بر دیگران نیست؛ فتح میتواند به معنای همگرایی انسانها از طریق مذاکره و گفتوگو باشد.
یک رهبر موفق کسی نیست که همواره از پیروزی فوری و شکست دیگران سخن بگوید. گاهی لازم است برای منفعتی بزرگتر، هزینهای مقدس پرداخت شود. پیامبر(ص) از این جهت تلاش کرد ارتباط خود را حتی با دشمنانش بر پایه عدالت و اخلاق برقرار کند. البته در جایی که دشمنان قصد داشتند با شمشیر هویت مسلمانان را به خطر بیندازند، قرآن میگوید پیامبر باید با کسانی که خونریزی میکنند و قصد جنگ دارند، مقابله کند. در مورد دشمنان حربی و کسانی که قصد جنگ داشتند، جنگ در برابر جنگ قرار میگیرد، اما با بسیاری از مخالفان، یهودیان و مسیحیان، پیوندی صلحآمیز و ارتباطی مسالمتآمیز برقرار شد. حتی در مواجهه با مخالفان نیز وقتی در جنگ بدر عدهای اسیر شدند، پیامبر با اسرا بهترین رفتار را داشت و حتی از تواناییهای آنان برای آموزش نیروهای خود استفاده کرد.
در مطالعات سیره، مسئله نسبت اخلاق و قدرت اهمیت ویژهای دارد. شیوه پیامبر(ص) در اداره جامعه، مواجهه با مخالفان و اعمال اقتدار سیاسی چه اصولی درباره محدودیت و مسئولیت اخلاقی قدرت در اختیار ما قرار میدهد؟
پیامبر(ص) «مذاکره و میانجیگری» را میپذیرفت و مدیریت بحران میکرد
اگر بخواهیم ارتباطات پیامبر را مبتنی بر اخلاق قدرت بررسی کنیم، با یک الگوی چندلایه مواجه هستیم. پیامبر «مخاطبشناسی» میکرد و مخاطبان خود را دستهبندی میکرد. «قدرت شنیدن» پیامبر بسیار مهم بود؛ تا جایی که حتی دشمنان او به ایشان لقب «اُذُن» داده بودند و قرآن نیز به این ویژگی اشاره میکند.
پیامبر با آرامش میشنید، زبان نرم داشت، «مذاکره و میانجیگری» را میپذیرفت و مدیریت بحران میکرد. او فقط با جنگ و خونریزی با مسائل روبهرو نمیشد، بلکه تلاش میکرد از شیوههای مختلف استفاده کند. حتی رفتار پیامبر، لباس پوشیدن، شیوه نشستن، حضور در میان مردم، عیادت از بیماران و شرکت در مراسم افراد عادی، همگی بخشی از ارتباط غیرکلامی رهبر با جامعه بود. ارتباط نوشتاری و دیپلماتیک نیز اهمیت داشت. پیامبر(ص) به بسیاری از بزرگان و حاکمان نامه نوشت و آنها را به توحید و نظام اخلاقی دعوت کرد.
بنابراین، پیامبر(ص) تلاش میکرد وقایع را تا آنجا که میتواند در مسیر درست بازسازی کند، زمینه ها اقتصادی و سیاسی و غیره را به یک الگوی عادلانه اخلاقی سوق دهد، ابتدا مسئله را تشخیص میداد که مشکل در کجاست و سپس در جایی که باید صلح کند، صلح و مذاکره میکرد و در جایی که باید بجنگد، میجنگید. در عین حال، ارزشهای بنیادین را حتی در برابر دشمن فراموش نمیکرد؛ ارزشهایی مانند کرامت، عدالت، امنیت، وفای به عهد و کاهش خشونت.
به نظر شما مطالعات پیامبرشناسی امروز بیش از همه با چه خلأ پژوهشی روبهروست؟ چه ابعادی از زندگی، اندیشه و تجربه اجتماعی پیامبر هنوز نیازمند پژوهش و بازخوانی جدیتر است؟
منطق پیامبر(ص)، قدرت ارتباطیِ اخلاقمحور بود
ما واقعاً در سیرهشناسی، مخاطبشناسی و انتقال ارزشها و سیره پیامبر به دوره جدید، خیلی کمکاری داریم و حتماً نیازمند یک چرخش میانرشتهای و ارتباطی در مطالعات پیامبرشناسی هستیم.
خلأ نخست، تاریخ اجتماعی است. ما کمتر به تاریخ اجتماعی پیامبر(ص) پرداختهایم. برای مثال، پرسشهایی از این دست که «یک زن عادی در مدینه چگونه زندگی میکرد، تجربه او از پیامبر چگونه بود، چه روشهایی برای کاهش فقر وجود داشت، یا اختلافات خانوادگی در آن جامعه چگونه حل میشد؟» نیازمند پاسخهای جدی است.
خلأ دوم، ارتباطات و افکار عمومی است. مسئله افکار عمومی در آن دوره بسیار مهم بوده است. «پیامبر با شایعه چگونه برخورد میکرد؟ با خبر چگونه برخورد میکرد؟ نوع گفتوگوی او با مردم چگونه بود؟ با نامه و پیامرسانی چگونه ارتباط برقرار میکرد؟» این شبکهها که امروز نیز بسیار مهم هستند، کمتر مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
برای مثال، در ماجرای تهمتی که به همسر پیامبر زده شد، هم قرآن و هم پیامبر شیوه بسیار دقیقی را به کار میبرند. ما امروز به جامعهشناسی شایعه و مدیریت بحران اطلاعاتی نیاز داریم و میتوانیم با رجوع به دوره پیامبر(ص) از این تجربهها بیاموزیم. همچنین خود پیامبر و نحوه مدیریت ایشان در مواجهه با تنوع افراد و گرایشهای مختلف، کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است.
پیامبر(ص) در یک فضای سیاسی زندگی میکرد که شبیه فضای امروز ما نبود، اما مسئله اخلاق گفتوگو در سیره او بسیار مهم است و امروز نیز به گفتوگو نیاز داریم. پیامبر بهشدت از ارتباط و گفتوگو استفاده میکرد؛ گفتوگو برای اقناع، گفتوگو برای تفاهم، گفتوگو برای توافق و گفتوگو با مخالف، با هدف فهم منطق و شرایط زمانه پیامبر(ص).
باید منطق زمانه پیامبر(ص) را با فهم زمانه خودمان مطالعه کنیم و مسائل امروزمان را از زاویه زندگی و زیست مسلمانی مورد بررسی قرار دهیم. منطق پیامبر، قدرت ارتباطیِ اخلاقمحور بود. مسئله این است که چگونه میتوانیم در جامعه امروز، از طریق شنیدن و سخن گفتن، دشمنی را به صلح تبدیل کنیم و گروههای پراکنده را در عین پذیرش تکثر، به یک جامعه واحد تبدیل کنیم. چگونه میتوانیم ارتباط با زن، مرد، فقیر، مهاجر، همپیمان و مخالف را در کنار یکدیگر سامان دهیم؛ قاطعیت در اصول را با انعطاف در روش پیوند بزنیم و اخلاق و قدرت را در کنار یکدیگر قرار دهیم. اینها، مبتنی بر همان سؤال اصلی شما و متکی بر مفهوم «رحمهً للعالمین»، از نیازهای اساسی مطالعات جدی درباره پیامبر(ص) است.