شناسهٔ خبر: 79479827 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: نورنیوز | لینک خبر

نورنیوز بررسی می‌کند؛

ایران چگونه حافظه شکست را به قدرت تبدیل کرد؟

تجربه تلخ اشغال ایران در شهریور 1320 نشان داد، بی‌طرفی بدون پشتوانه قدرت، ضامن امنیت نیست؛ امروز ایران با تکیه بر مردم، توان بومی، انسجام ملی و ظرفیت‌های دفاعی و دیپلماتیک، می‌کوشد دیگر هرگز پل عبور قدرت‌های بیگانه نباشد.

صاحب‌خبر -

نورنیوز-گروه سیاسی: در میان بهت و حیرت جهانیان، ملت بزرگ ایران امروز اقتدار خویش را با تکیه بر سه ضلع «خیابان، میدان و دیپلماسی» به رخ دشمنان این سرزمین کشیده است؛ اقتداری که ریشه در تجربه‌ای تلخ و تاریخی دارد. ۸۵ سال پیش، در سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای متفقین با محوریت انگلیس، آمریکا، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی، بی‌اعتنا به اعلام بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی دوم، مرزهای کشور را درنوردیدند و ایران را به اشغال خود درآوردند؛ رویدادی که در سایه وادادگی حکومت پهلوی و فقدان پیوند واقعی میان حاکمیت و مردم، یکی از تلخ‌ترین صفحات تاریخ معاصر ایران را رقم زد.

بی‌طرفی بی‌پشتوانه، تضمین امنیت نیست

اشغال ایران در حالی صورت گرفت که حکومت وقت رسماً بی‌طرفی کشور را اعلام کرده بود؛ اما تجربه شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که در منطق قدرت، بی‌طرفیِ فاقد پشتوانه اقتدار، نمی‌تواند سپری در برابر زیاده‌خواهی قدرت‌های بزرگ باشد. غرب در آن روزها نشان داد که آنچه در مناسبات بین‌المللی بیش از هر چیز اصالت دارد، منافع قدرت‌هاست و حتی حقوق و قواعد بین‌الملل نیز در بسیاری از بزنگاه‌ها تحت تأثیر همین موازنه قدرت قرار می‌گیرد.
از همین رو، مهم‌ترین درس آن روزگار، ضرورت «قوی شدن» است؛ اقتداری که صرفاً در سلاح و توان دفاعی خلاصه نمی‌شود، بلکه بر شالوده وحدت ملی، انسجام اجتماعی، اقتصاد قدرتمند، فرهنگ ریشه‌دار و دانش بومی استوار است. کشوری که توان دفاع از خود و اراده صیانت از منافع ملی را نداشته باشد، حتی اگر بی‌طرفی خود را فریاد بزند، ممکن است در معادلات قدرت به موضوع تصمیم دیگران تبدیل شود.

وقتی حق تعیین سرنوشت به گروگان گرفته شد

یکی از تلخ‌ترین وجوه اشغال ایران، نادیده گرفتن آشکار حق تعیین سرنوشت ملت بود. قدرت‌هایی که پیش‌تر با دخالت در تحولات ایران و تضعیف مشروطه، زمینه صعود رضاخان را فراهم کرده بودند، در شهریور ۱۳۲۰ نیز با وادار کردن او به کناره‌گیری و جایگزینی محمدرضا پهلوی، عملاً اراده ملت ایران را در تعیین سرنوشت سیاسی خویش نادیده گرفتند.
این دخالت استعمارگرانه در سال ۱۳۳۲ نیز با کودتای ۲۸ مرداد و نقش آمریکا و انگلیس تکرار شد؛ زنجیره‌ای از مداخلات که سرانجام در سال ۱۳۵۷ با انقلاب اسلامی و قیام ملت ایران علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی گسسته شد. از این منظر، انقلاب اسلامی را می‌توان واکنشی تاریخی به سال‌ها سلب استقلال، تحقیر اراده ملی و مداخله قدرت‌های بیگانه در سرنوشت ایران دانست.
ساختار سیاسی پهلوی، با همه ادعاهای خود درباره نوسازی و ساخت ارتشی مدرن، در آزمون بزرگ دفاع از استقلال کشور مردود شد. حکومتی که شعار غرب‌گرایی سر می‌داد، در حساس‌ترین بزنگاه تاریخی نتوانست از تمامیت ارضی و استقلال ایران صیانت کند. این تجربه تاریخی، تفاوت میان «قدرت نمایشی» و «اقتدار ملی» را آشکار ساخت؛ اقتداری که بدون پشتوانه مردم و استقلال تصمیم‌گیری، در نخستین طوفان‌های بزرگ فرو می‌ریزد.

ایران؛ پل پیروزی دیروز، گره راهبردی امروز

در شهریور ۱۳۲۰، ایران برای متفقین «پل پیروزی» بود؛ گذرگاهی حیاتی برای انتقال تجهیزات و تدارکات به جبهه شوروی و تأمین نیازهای جنگی، در کنار اهمیت منابع نفتی و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور. همین موقعیت راهبردی نشان داد که جغرافیای ایران، صرفاً یک ویژگی سرزمینی نیست؛ بلکه بخشی از معادلات بزرگ قدرت در منطقه و جهان است.
این اهمیت در روزگار کنونی نیز استمرار یافته است. جایگاه ایران در معادلات انرژی، تنگه هرمز و پیوندهای منطقه‌ای و بین‌المللی، آن را به یکی از نقاط تعیین‌کننده در شکل‌گیری نظم آینده جهان تبدیل کرده است. از همین منظر، تلاش قدرت‌های فرامنطقه‌ای برای اعمال فشار بر ایران را نمی‌توان جدا از اهمیت ژئوپلیتیکی کشور و نقش آن در معادلات انرژی و نظم در حال گذار جهانی تحلیل کرد.
ایران امروز دیگر آن ایران شهریور ۱۳۲۰ نیست؛ کشوری است که طی دهه‌ها با اتکا به توان داخلی، ظرفیت‌های دفاعی و دانش بومی خود را توسعه داده و در معادلات منطقه‌ای به بازیگری اثرگذار تبدیل شده است. تجربه جنگ تحمیلی، جنگ‌های اخیر و توانایی ایران در صیانت از منافع خود در منطقه، نشان می‌دهد که راه بازگشت به دوران تحمیل و اشغال، دست‌کم در محاسبات راهبردی امروز، دیگر مانند گذشته آسان نیست.

حافظه تاریخی؛ سپر فردای ایران

تجربه اشغال، تنها یک حادثه نظامی نبود؛ قحطی، ناامنی، بیماری و فشارهای سنگین اقتصادی و اجتماعی، بخش‌هایی از پیامدهای حضور نیروهای بیگانه در ایران بود. متفقین از ظرفیت‌ها و منابع ایران عمدتاً برای تأمین نیازهای جنگی خود بهره گرفتند و هزینه آن را مردم ایران با رنج و محرومیت پرداختند.
بی‌تردید، اگر تاریخ جنایت‌ها و مداخلات قدرت‌های بزرگ در حافظه ملت‌ها باقی بماند و مسئولیت عاملان آن نادیده گرفته نشود، زمینه برای تکرار فجایعی همچون غزه و دیگر جنایت‌های معاصر دشوارتر خواهد شد.
امروز نیز جنگ فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهد؛ جنگ روایت‌ها، تحریف تاریخ و جابه‌جایی جایگاه ظالم و مظلوم، بخشی از نبرد ادراکی قدرت‌هاست. ازاین‌رو، روایت دقیق و امیدآفرین از شهریور ۱۳۲۰ و دیگر بزنگاه‌های تاریخی ایران، ضرورتی راهبردی برای نسل جوان است؛ نسلی که در معرض هجمه گسترده رسانه‌ای قرار دارد.
ملت ایران باید بداند که چگونه از دل استبداد داخلی و سلطه خارجی، انقلاب اسلامی را رقم زد و چگونه با تکیه بر توان بومی، مسیر اقتدار را پیمود. امروز نیز جنگ اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری به همدلی، انسجام و اعتماد عمومی نیاز دارد. دولتمردان باید از ایجاد شوک‌های اقتصادی و ادبیاتی که بذر هراس، قحطی و ناامیدی می‌پراکند، پرهیز کنند؛ چرا که اقتدار ملی، پیش از آنکه در میدان ساخته شود، در قلب و امید مردم شکل می‌گیرد.
درس شهریور ۱۳۲۰ روشن است: ملتی که سرنوشت خود را به قدرت دیگران واگذار کند، در بزنگاه تاریخ هزینه سنگینی خواهد پرداخت؛ اما ملتی که وحدت، اراده، دانش و توان دفاع از خویش را به سرمایه ملی تبدیل کند، نه‌تنها از تکرار تاریخ جلوگیری می‌کند، بلکه می‌تواند در ساختن آینده منطقه و جهان نیز نقش‌آفرین باشد. ایران امروز بر آن است که دیگر هرگز به «پل عبور دیگران» تبدیل نشود؛ بلکه خود، یکی از معماران نظم آینده باشد.