شناسهٔ خبر: 79471279 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

توقيف تنبيهي كه عموما جواب مي‌دهد

غزل حضرتي

صاحب‌خبر -

هفته گذشته، هفته سختي بود. نمي‌دانم من پريشان بودم يا واقعا اتفاقي در بچه‌ها افتاده بود. قبل‌ترها، وقتي خيلي كوچك‌تر بودند، مثلا وقتي تولد دو سالگي‌شان مي‌شد، از فرداي تولد تغييرات واضحي درشان مي‌ديدم يا مثلا روزي كه 6 ماهگي‌شان تمام مي‌شد، از فردايش يك بچه ديگر بودند. با خودم فكر كردم شايد هم دارند بزرگ مي‌شوند و يكهو تغييرات را مي‌بينم. اما اين در خانه ماندن از قبل از عيد تا الان، همه‌مان را به جنون رسانده. كلاس‌هاي تابستاني، شايد گوشه‌اي از وقت بچه‌ها را فقط پر كند و بقيه‌اش را دور هم در خانه‌ايم. خانه هم براي بچه‌هايي با اين سن و سال خيلي جذاب نيست. آنها نياز به محيط بيرون دارند. با اينكه يكي، دوبار در هفته بيرون مي‌رويم و مي‌چرخيم و راه مي‌رويم، اما همان موقع حالشان خوب است و كيف مي‌كنند. بقيه روزها غر مي‌زنند كه برنامه بريز، بيرون ببر، بازي كن و... .
هفته گذشته بعد از چند بار داد و قال سر مسائل مختلف با بچه‌ها، به اين نتيجه رسيدم كه بايد پاي حرفم بمانم و وقتي گفتم: «اگر اين حرف رو تكرار كني، آيپدت دو روز توقيف ميشه.» واقعا دو روز توقيف كنم. گرچه كار سختي بود و بايد غرولندهاي بعدش را به جان مي‌خريدم، اما توانم را جمع كردم و گفتم: «امشب كه بخوابين، آيپدهاتون جمع ميشه، تا وقتي كارهايي كه انجام دادنشون ممنوعه رو ترك كنين. تمام.» هر دو با حالتي ناباورانه من را نگاه مي‌كردند و زير لب با هم نقشه مي‌كشيدند كه آيپد را قايم مي‌كنيم تا مامان نتواند به هدفش برسد. پسر كوچك به خيال اينكه خيلي زرنگ است، آيپد را لاي پتو پيچيد و گذاشت گوشه تخت كه من نبينم. با هم ريزريز مي‌خنديدند كه «هميشه همين را مي‌گويد ولي توقيف نمي‌كند، آن هم براي دو روز.» من كه عزمم را جزم كرده بودم، در آرامش خواباندمشان و اولين كاري كه كردم، برداشتن آيپد از لاي پتو بود. 
صبح اولين سوالي كه پسرم از من وقتي در خواب بودم، پرسيد، جاي آيپدش بود. با صداي خواب‌آلود گفتم: «توقيفه.» او كه از شنيدن اين حرف دمغ شده بود، راهي هال شد تا با جست‌وجويي ساده آيپد را پيدا كند. برادر كوچكش هم به كمكش رفته بود تا به من ثابت كنند ما جاسازهاي تو را بلديم. نمي‌تواني ديگر حريف ما شوي. بعد از چند دقيقه‌اي جست‌وجو، دوباره با گردن كج، راهي اتاقم شدند و گفتند: «اگه قول بديم بچه‌هاي خوبي باشيم چي؟ از توقيف درمياري؟ لطفا.» نه بلندي گفتم و رويم را كردم به سمت پنجره كه چند دقيقه ديگر هم بخوابم. 
صبحانه را كه چيدم صدايشان كردم. هر دو سراغ گوشي‌ام را گرفتند كه با صبحانه‌شان كارتون ببينند. گفتم: «گوشي ندارين.» پسر كوچك گفت: «گوشي ديگه چرا؟ آيپد رو گرفتي بسه ديگه.» گفتم: «هنوز از كارهاي ديشب‌تون عصباني‌ام. گوشي، آيپد، تلويزيون، فعلا هيچي ندارين.» پسر بزرگ گفت: «باشه، اگه اين‌جوريه من هم صبحونه نمي‌خورم.» گفتم: «مي‌توني نخوري. اشكال نداره. ولي از ميوه بعدش اون‌ وقت خبري نيست.» او كه از كارهاي من كلافه شده بود، در حالي كه پاهايش را به زمين مي‌كوبيد راهي آشپزخانه شد و نشست به خوردن صبحانه‌اش. از اين كار خوشم نمي‌آيد، اما واقعا يك وقت‌هايي چاره‌اي جز تهديد و توقيف ندارم. 
پسر كوچك كه ديد هوا پس است، مودبانه نشست پشت ميز و گفت: «من تخم‌مرغ ميخوام. برام درست مي‌كني؟» من كه مي‌دانستم با اين درخواست مي‌خواهد دل من را به دست بياورد، گفتم: «آره درست مي‌كنم.» لقمه‌هايشان را در سكوت خوردند و به عادت هميشه رفتند روي مبل. هر كدام مشغول كاري شدند. يكي دفترش را برداشت و نقاشي شروع كرد و آن ديگري توپ را برداشت و شروع به شوت كردن كرد. من هم داشتم كارهاي خودم را انجام مي‌دادم. نيم‌ساعتي به همين روال گذشت تا اينكه پسر بزرگ گفت: «حوصله‌ام سر رفته، واقعا دلم مي‌خواد كارتون ببينم. ميشه لطفا گوشيت رو بدي يا يه جوري برامون كارتون بذاري؟» گفتم: «يه كار ديگه پيدا كن تا حوصله‌ات بياد سرجاش.» احساس مي‌كردم مادر منفوري شده‌ام و دارم كلافه‌اش مي‌كنم. اما آنقدر در زمان‌هاي مختلف، زود از سر تقصيرات‌شان گذشته بودم، هيچ ‌وقت نفهميده بودند سزاي كارشان چيست و چقدر اعصابم را خرد كرده‌اند. با خودم گفتم: «مقاومت كن، امروز رو مقاومت كن.» هر طور بود سر خودشان را گرم كردند. يك ساعت‌هايي صدايشان نمي‌آمد و داشتند توي اتاق بازي‌هاي بي‌صدا مي‌كردند، يك زماني هم صدايشان خانه را برمي‌داشت و دعوا مرافعه راه مي‌افتاد. تلاش مي‌كردم توقيف را ادامه‌دار نكنم، اما هنوز ياد نگرفته بودند ممنوعه‌ها را رعايت كنند. خلاصه اينكه در دو روز بعد، دو روز ديگر به توقيف اضافه شد. هيچ كدام مثل روز اول ديگر كلافه نبودند. خودشان را داشتند بلد مي‌شدند و كم‌كم داشتند از پس تنهايي و بيكاري خودشان برمي‌آمدند.
بچه‌ها اولين سفر بدون آيپدشان را رفتند، ناهار و شام‌هاي زيادي را بدون آيپد خوردند، اميدوارم از فردا كه قرار است آيپدشان را تحويل بگيرند، بتوانند با شرايط جديد كنار بيايند؛ روزي يك ساعت اسكرين‌تايم و تمام. اما تقريبا مطمئنم كه باز كار به توقيف مي‌كشد، باز بايد روزي ده‌بار يادآوري كنم كه «يك‌بار ديگه اين حرفو بشنوم، بايد با آيپدت خداحافظي كني.» اما تنبيه در اين زمانه همين اندازه است و قرار نيست بيشتر از اين باشد.