شناسهٔ خبر: 79461884 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: مفدا | لینک خبر

روایتی از یک بعدازظهر شهریوری؛

قصه آن کیف چرمی و مردانی از جنس مردم

تهرانِ سال ۱۳۶۰، روزهای پرالتهابی را می‌گذراند. بوی باروت جنگ از مرزها به مشام می‌رسید و در داخل، ترورهای کور، تقویم را ورق به ورق سرخ می‌کرد. اما در میان این هیاهو، در ساختمان آجری نخست‌وزیری در خیابان پاستور، مردانی رفت‌وآمد می‌کردند که شبیه هیچ‌کدام از سیاستمداران اتوکشیده تاریخ نبودند. هفته دولت، پیش از آنکه هفته بریدن روبان‌ها و افتتاح پروژه‌ها باشد، یادگار یکی از همین روزهای پرالتهاب است؛ یادگارِ هشتم شهریور.

صاحب‌خبر -

عقربه‌های ساعت به ۳ بعدازظهر یکشنبه، ۸ شهریور ۱۳۶۰ نزدیک می‌شد. جلسه شورای امنیت کشور در طبقه دوم ساختمان نخست‌وزیری در حال برگزاری بود. محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهوری که روزگاری نه چندان دور در همین تهران دستفروشی می‌کرد و بعد معلم شده بود، در کنار محمدجواد باهنر، نخست‌وزیرِ آرام و اندیشمندی که کلمات را با طمأنینه ادا می‌کرد، دور یک میز چوبی نشسته بودند.

جلسه درباره امنیت کشور بود، غافل از آنکه ناامنی در قامت یک کیف چرمیِ سیاه، درست زیر همان میز و در چند قدمی آن‌ها جا خوش کرده بود. مسعود کشمیری، عامل نفوذی، کیف را گذاشته و به بهانه‌ای از اتاق بیرون رفته بود.

ساعت ۳ عصر. ناگهان صدایی مهیب، سکوت خیابان پاستور را در هم شکست. شعله‌های آتش از پنجره‌های طبقه دوم زبانه کشید. در کسری از ثانیه، دود و خاکستر همه‌جا را فرا گرفت. آن روز، آتش نتوانست صندلی‌های ریاست را بسوزاند، چرا که رجایی و باهنر هیچ‌گاه به آن صندلی‌ها تکیه نکرده بودند؛ آن‌ها همیشه در میان مردم قدم می‌زدند.

پیکرهایی که از آن اتاق بیرون آمدند، چنان سوخته بودند که تنها از روی نشانه‌های کوچکی چون دندان‌های طلا و بقایای وسایل شخصی شناسایی شدند. اما آنچه از دل آن آتش ققنوس‌وار بیرون آمد، یک «معیار» بود.

دلیل آنکه این روزها را در تقویم «هفته دولت» نامیده‌اند، یادآوری یک تقویمِ کاریِ پرمشغله نیست؛ بلکه تکرار یک پرسش تاریخی است: «چگونه می‌توان در بالاترین نقطه قدرت ایستاد، اما همچنان یک معلم ساده باقی ماند؟»

هفته دولت، قصه مردانی است که میزهای مدیریت را سنگر خدمت دیدند، نه سکوی پرش. برای ما که امروز در فضای دانشگاهی و علمی قدم برمی‌داریم، بازخوانی این روایت تاریخی، یادآوری یک حقیقت ساده اما عمیق است: ماندگاری انسان‌ها نه به طول دوران مسئولیتشان، بلکه به عمق خلوص، صداقت و اثری است که بر قلب‌های مردم می‌گذارند. یادشان مانا و راهشان روشن.