هزینهای که ترامپ حساب نکرد؛ وقتی متحدان آمریکا راه عبور از ترامپ را یاد میگیرند
فاطمه کیهانی
جنگ با ایران برای دونالد ترامپ فقط یک محاسبه نظامی نبود؛ مجموعهای از هزینههای اقتصادی، انرژی و سیاسی را به آمریکا تحمیل کرد که آثار آن از خاورمیانه فراتر رفت. بستهشدن یا اختلال در تردد در تنگه هرمز، جهش قیمت انرژی و فشار بر هزینه زندگی آمریکاییها و متحدان واشنگتن، بخشی از صورتحساب این جنگ بود. اما شاید مهمتر از همه، هزینهای بود که در هیچ جدول نظامی و اقتصادی بهسادگی محاسبه نمیشود: کشورها یاد گرفتند چگونه در برابر فشار ترامپ مقاومت کنند و بدون پذیرش قواعد تحمیلی واشنگتن، برای خود مسیرهای دیگری بسازند.
نشانه این تغییر را میتوان همین حالا در کانادا دید؛ کشوری که سالها نزدیکترین شریک اقتصادی و امنیتی آمریکا محسوب میشد، اما در ماههای اخیر به یکی از صریحترین نمونههای مقاومت در برابر سیاست فشار ترامپ تبدیل شده است. مذاکرات تجاری میان اتاوا و واشنگتن پس از ماهها کشمکش شکست خورد و دولت کانادا اعلام کرد حاضر نیست برای دستیابی به توافق، از استقلال اقتصادی و حاکمیت خود عقبنشینی کند. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، صراحتاً گفت کانادا دیگر به رابطه قدیمی خود با آمریکا بازنخواهد گشت و باید اقتصاد خود را در داخل تقویت و روابط تجاریاش را در خارج متنوع کند.
این موضع فقط حرف اتاوا نیست. نخستوزیران استانهای مختلف کانادا نیز با ادبیاتی کمسابقه درباره ترامپ سخن میگویند. داگ فورد، نخستوزیر انتاریو، در توصیف رئیسجمهور آمریکا گفت: «به رئیسجمهور ترامپ نمیتوان اعتماد کرد. به همین سادگی.» استدلال فورد روشن است: مسئله فقط سخت بودن مذاکره با ترامپ نیست؛ مسئله این است که حتی پس از رسیدن به توافق، نمیتوان مطمئن بود که او فردا شروط تازهای روی میز نگذارد و «دروازه را جابهجا نکند».
این همان تجربهای است که دولت کانادا در ماههای گذشته با آن مواجه شده است. کارنی در توضیح شکست مذاکرات گفت آمریکا در آخرین لحظات شروط جدیدی مطرح کرده که از نظر کانادا ناعادلانه و غیراقتصادی بوده و «قابلیت اتکای هر توافقی» را زیر سؤال برده است. نتیجه نیز روشن بود: کانادا مذاکرات را متوقف کرد و در برابر تعرفه ۵۰ درصدی آمریکا، از اعمال تعرفههای متقابل «دلار به دلار» خبر داد.
اما اهمیت ماجرا فقط در یک جنگ تجاری نیست. ترامپ با سیاست «فشار حداکثری» تصور میکرد قدرت آمریکا میتواند کشورها را وادار کند هزینه مقاومت را آنقدر بالا ببینند که در نهایت تسلیم شوند. جنگ ایران، در این میان، یک درس معکوس به دیگران داد: مقاومت ممکن است هزینه داشته باشد، اما تسلیم نیز لزوماً امنیت و توافق پایدار به همراه نمیآورد.
وب کینیو، نخستوزیر منیتوبا، در همین چارچوب ترامپ را فردی «بیثبات، غیرمسئول و غیرقابل اعتماد» توصیف کرده و از کارنی خواسته است در برابر فشار آمریکا امتیاز ندهد. کینیو همچنین هزینههای جنگ ایران را مستقیماً به زندگی مردم کانادا پیوند زده و افزایش قیمت بنزین را از پیامدهای جنگ و اختلال در تردد از تنگه هرمز دانسته است. او پیشتر نیز جنگ ایران را جنگی خوانده بود که علاوه بر رنج انسانی، «درد اقتصادی» را به مردم عادی در کانادا و آمریکای شمالی تحمیل کرده است.
از این منظر، جملهای که در فضای سیاسی کانادا درباره هزینه مقاومت در برابر آمریکا مطرح شده، معنای گستردهتری پیدا میکند: ممکن است مقاومت دردناک باشد، اما هزینه تسلیمشدن و وابستگی بلندمدت میتواند بیشتر باشد.
این دقیقاً همان نقطهای است که مسئله ایران را از یک مناقشه منطقهای به یک مسئله مربوط به نظم بینالملل تبدیل میکند. اگر هدف ترامپ از جنگ، بازگرداندن قدرت بازدارندگی آمریکا و تثبیت این تصور بود که هیچ کشوری نمیتواند در برابر اراده واشنگتن بایستد، نتیجه میتواند درست در جهت عکس حرکت کرده باشد. کشوری که در برابر فشار نظامی مقاومت میکند، برای دیگران صرفاً یک طرف جنگ نیست؛ میتواند به یک نمونه تبدیل شود.
و این نمونه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به فاصله کوتاهی، کشوری مانند کانادا ــ با آن سطح از وابستگی اقتصادی به آمریکا ــ به این نتیجه برسد که باید برای کاهش وابستگی خود برنامهریزی کند. کارنی اکنون از تقویت اقتصاد داخلی، تنوعبخشی به بازارهای صادراتی و افزایش استقلال کانادا سخن میگوید. دولت او اعلام کرده کانادا در یک سال گذشته بیش از ۲۰ توافق اقتصادی و امنیتی جدید امضا کرده و در حال گسترش دسترسی خود به بازارهای خارج از آمریکا است.
حتی ادبیات سیاسی کانادا نیز در حال تغییر است. فورد از غیرقابل اعتماد بودن ترامپ میگوید؛ کینیو هزینه جنگ ایران را مستقیماً متوجه مردم آمریکا و کانادا میداند؛ و کارنی دیگر از بازگشت به «رابطه قدیمی» با آمریکا سخن نمیگوید. در واقع، آنچه در حال تغییر است فقط یک توافق تجاری نیست؛ تصویری است که متحدان آمریکا از قابلیت اتکای قدرت آمریکا در ذهن خود ساختهاند.
این شاید یکی از متناقضترین نتایج سیاست ترامپ باشد. شعار «اول آمریکا» و ایده بازگرداندن عظمت آمریکا ــ همان چیزی که در گفتمان MAGA قرار بود احیا شود ــ بر این فرض استوار بود که قدرت آمریکا زمانی حفظ میشود که دیگران همچنان به بازار، امنیت، ارتش و تصمیمات واشنگتن وابسته بمانند. اما اگر فشار اقتصادی و جنگ، متحدان و شرکای آمریکا را به سمت تنوعبخشی، استقلال راهبردی و یافتن مسیرهای جایگزین سوق دهد، واشنگتن دقیقاً بخشی از همان شبکه نفوذی را تضعیف میکند که قدرت جهانی آمریکا بر آن بنا شده است.
بنابراین شاید بزرگترین هزینه جنگ با ایران، فقط افزایش قیمت نفت، بستهشدن هرمز یا فشار انتخاباتی بر ترامپ نباشد؛ هزینه بزرگتر، «یادگیری» دیگران است. یاد گرفتن اینکه میتوان در برابر فشار آمریکا ایستاد؛ میتوان امتیاز نداد؛ میتوان هزینه مقاومت را با هزینه وابستگی مقایسه کرد؛ و مهمتر از همه، میتوان برای روزی آماده شد که آمریکا دیگر تنها گزینه روی میز نباشد.
جنگها گاهی بیش از آنکه با تغییر مرزها نظم جهانی را تغییر دهند، با تغییر محاسبات کشورها این کار را میکنند. اگر ایران به دیگران آموخته باشد که فشار آمریکا الزاماً به تسلیم منتهی نمیشود، و کانادا به دنبال آن نشان دهد که حتی نزدیکترین شرکای واشنگتن نیز میتوانند مسیر استقلال را انتخاب کنند، آنگاه ترامپ با مسئلهای بسیار بزرگتر از یک شکست یا پیروزی در یک جنگ مواجه است: کشورها دارند یاد میگیرند چگونه از جهانِ تحت فشار ترامپ عبور کنند.
و این شاید بزرگترین تناقض پروژه «بازگرداندن عظمت آمریکا» باشد: ترامپ میخواست آمریکا را دوباره آنقدر قدرتمند کند که همه برای حفظ رابطه با آن ناچار به امتیاز دادن باشند؛ اما فشار بیش از حد، ممکن است دقیقاً همان چیزی را از بین ببرد که قدرت آمریکا به آن نیاز دارد ــ این باور که ماندن در کنار آمریکا، از ساختن راهی مستقل از آمریکا امنتر است.
کانادا: هزینه تسلیم مقابل امریکا بیش از مقاومت است
صاحبخبر -
∎