شناسهٔ خبر: 79439345 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

اسلام‌آباد فرصتي كه نبايد باز از دست برود

مجيد فراهاني

صاحب‌خبر -

در سياست خارجي، گاهي بزرگ‌ترين دستاورد، نه پيروزي بر رقيب، بلكه جلوگيري از تكرار جنگ است. تفاهمنامه اسلام‌آباد ميان ايران و امريكا از همين منظر بايد مورد توجه قرار گيرد؛ توافقي كه در شرايطي دشوار، مسير توقف رويارويي نظامي و حركت به سوي مذاكره را گشود و مجموعه‌اي از تعهدات متقابل را پيش روي دو طرف قرار داد. اين تفاهمنامه در ۲۸ خرداد سال جاري به امضا رسيد و امروز به‌رغم تهديدات دوطرف همچنان مي‌تواند به عنوان پايه‌اي براي رسيدن به يك قرارداد صلح بين طرفين مبنا قرار گيرد و اهميت اين توافق صرفا در پايان دادن به عمليات نظامي طرفين خلاصه نمي‌شد. در متن آن، اصولي همچون احترام متقابل به حاكميت و تماميت ارضي، خودداري از تهديد و استفاده از زور، آغاز مذاكرات براي توافق نهايي، كاهش محدوديت‌هاي دريايي، تسهيل صادرات نفت و پتروشيمي ايران، آزادسازي برخي دارايي‌هاي مسدود شده، بحث درباره تحريم‌ها و حل‌وفصل مسائل هسته‌اي از مسير مذاكره پيش‌بيني شده بود. مهم‌تر از همه، دو طرف پذيرفته بودند كه اختلافات خود را به جاي ميدان نظامي، در چارچوب يك فرآيند مذاكره‌اي دنبال كنند. اين دستاورد بزرگ را نمي‌توان صرفا يك موفقيت ديپلماتيك معمولي دانست. در شرايطي كه منطقه با بي‌ثباتي، ناامني انرژي، اختلال در تجارت و افزايش هزينه‌هاي اقتصادي جنگ روبه‌رو بود، ايجاد يك چارچوب براي توقف درگيري و بازگشت به ميز مذاكره، خود يك دستاورد مهم نه فقط براي دولت پزشكيان بل براي منافع ملي ايران بود. در اين ميان، نقش دولت دكتر مسعود پزشكيان و دستگاه ديپلماسي كشور در پذيرش مسير مذاكره و تبديل يك بحران نظامي به يك چارچوب سياسي، شايسته توجه است. ارزش يك دولت در سياست خارجي تنها در تعداد توافق‌هايي كه امضا مي‌كند، نيست، بلكه در توانايي آن براي ايجاد گزينه‌هايي است كه كشور را از دوگانه خطرناك «جنگ يا تسليم» خارج كند. تفاهم اسلام‌آباد تلاش كرد گزينه سومي را پيش روي ايران قرار دهد: مقاومت همراه با ديپلماسي، بازدارندگي همراه با مذاكره و تامين منافع ملي از مسير توافق. اما واقعيت امروز اين است كه آن چارچوب امروز جاي خود را به تهديد به تحريم‌هاي بي‌سابقه ايالات متحده داده است.  

مهلت ۶۰ روزه پيش‌بيني‌ شده در تفاهمنامه در مردادماه به پايان رسيد و گزارش‌هاي اخير از اختلاف عميق دو طرف بر سر اجراي تعهدات و توقف روند مذاكرات حكايت دارد. پاكستان كه در شكل‌گيري توافق نقش مستمر و مهمي داشت، اعلام كرده است كه اين تفاهمنامه مي‌تواند همچنان «الگوي صلح» باشد، هر چند اجراي آن به‌طور كامل محقق نشده است. اكنون پرسش اصلي اين نيست كه كدام طرف در گذشته بيشتر تخلف كرده است. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا مي‌توان از يك تجربه مهم اما متروك براي ساختن يك قرارداد مستحكم استفاده كرد؟ پاسخ بايد مثبت باشد.
ايران و امريكا بايد به ميز مذاكره بازگردند؛ بر پايه تفاهم اوليه گذشته و با هدف تبديل آن به يك قرارداد شرافتمندانه. تفاهم اسلام‌آباد كه طرفين زحمات زيادي براي آن كشيدند به عنوان پايه مذاكرات و نقطه شروع آن باشد؛ مذاكراتي كه در قرارداد جديد مبتني بر تفاهم تعهدات دو طرف روشن‌تر، زمانبندي‌ها دقيق‌تر، سازوكار راستي‌آزمايي قوي‌تر و هزينه نقض توافق مشخص‌تر باشد. اگر قرار است توافقي پايدار شكل بگيرد، بايد از ابتدا براي روزي كه يكي از طرفين وسوسه خروج از آن مي‌شود نيز سازوكار داشته باشد.
براي ايران، بازگشت به مذاكره به معناي چشم‌پوشي از اصول يا منافع ملي نيست. برعكس، ديپلماسي زماني ارزشمند است كه بتواند بدون واگذاري حقوق اساسي كشور، هزينه‌هاي اقتصادي و امنيتي منازعه را كاهش دهد. رفع تحريم‌هاي موثر، امكان فروش و انتقال درآمدهاي نفتي، كاهش ريسك سرمايه‌گذاري، بازگشت ثبات به تجارت خارجي و ايجاد افق روشن براي اقتصاد، مستقيما با زندگي مردم ارتباط دارد. از سوي ديگر، امريكا نيز بايد بپذيرد كه فشار حداكثري اقتصادي و تهديد نظامي الزاما به توافق بهتر منجر نمي‌شود. اگر هدف واشنگتن جلوگيري از گسترش بحران، كاهش ريسك هسته‌اي و تامين امنيت منطقه است، يك توافق قابل راستي‌آزمايي و متكي بر تعهدات متقابل، بسيار كم‌هزينه‌تر از ادامه چرخه تحريم، تهديد و درگيري خواهد بود. البته بازگشت به اسلام‌آباد نبايد به معناي ناديده گرفتن تجربه ماه‌هاي گذشته باشد. قرارداد آينده بايد از نقاط ضعف تفاهمنامه قبلي درس بگيرد. در قرارداد نهايي تعهدات بايد متقابل و مرحله‌بندي ‌شده باشند؛ اجراي هر مرحله بايد قابل راستي‌آزمايي باشد؛ ضمانت‌هاي اجرايي بايد واقعي باشد و اختلاف بر سر تفسير مفاد نبايد دوباره بهانه‌اي براي بازگشت به رويارويي شود. امروز شايد مهم‌ترين تصميم، تصميم براي بازگشت از مسير تقابل به مسير مذاكره باشد. تاريخ روابط ايران و امريكا نشان داده است كه بي‌اعتمادي عميق ميان دو كشور در كوتاه‌مدت از بين نمي‌رود. اما براي صلح، اعتماد كامل شرط آغاز مذاكره نيست، آنچه لازم است، سازوكاري است كه حتي در شرايط بي‌اعتمادي نيز بتواند تعهدات دو طرف را قابل اجرا كند. تفاهم اسلام‌آباد شايد توافق كاملي نبود و تجربه اجراي آن نيز نشان داد كه نقاط ضعف جدي دارد. اما ارزش آن در اين است كه نشان داد حتي در اوج بحران نيز مي‌توان از جنگ به مذاكره بازگشت. اكنون مسووليت سياستمداران در تهران و واشنگتن اين نيست كه ثابت كنند چه كسي بيشتر حق داشته است؛ مسووليت آنها اين است كه ثابت كنند مي‌توانند از تكرار يك جنگ ديگر جلوگيري كنند. بازگشت به اسلام‌آباد، با درس گرفتن از شكست‌هاي آن و با تضمين‌هاي قوي‌تر مي‌تواند آغاز چنين مسيري باشد. صلح پايدار از فراموش كردن اختلافات آغاز نمي‌شود از مديريت عقلاني آنها آغاز مي‌شود.
معاون هماهنگي و نظارت امور استان‌ها 
معاونت اجرايي رييس‌جمهور