تحولات همزمان خاورميانه نشان ميدهد كه منطقه غرب آسيا در حال ورود به مرحلهاي است نو؛ مرحلهاي كه در آن، منطق «جنگ مستقيم و فشار حداكثري» به تدريج جاي خود را به تركيبي پيچيدهتر از چانهزني ژئوپليتيك، فشار اقتصادي، جنگ روايتها، ديپلماسي بحران و تلاش براي بازسازي نظم امنيتي منطقه ميدهد. اين تحول به معناي پايان منازعه نيست، بلكه نشانه شكل جديدي است از منازعه. اگر در مرحله پيشين، قدرت نظامي ابزار اصلي تحميل اراده بود، اينك «توانايي تبديل دستاوردهاي نظامي به اهرم سياسي، اقتصادي و ديپلماتيك» اهميت يافته است. سخنان مسعود پزشكيان درباره ضرورت پايان يافتن جنگ در يك مقطع مناسب، آن هم در شرايطي كه ايران خود را در موقعيت عزت و قدرت ميبيند، در اين چارچوب قابل تحليل است. اهميت اين موضع تنها در دعوت به پايان جنگ نيست، بلكه در «تغيير معيار سنجش پيروزي» نهفته است: پيروزي نظامي زماني معنا پيدا ميكند كه بتواند به نتيجه سياسي پايدار تبديل شود. جنگ، اگر فاقد نقطه خروج سياسي باشد، ممكن است از ابزار «تامين امنيت» به «منبع فرسايش اقتصادي، اجتماعي و سياسي» تبديل شود. از اينرو، مساله اصلي براي هر بازيگر، تعيين «زمان مناسب براي تبديل قدرت سخت به دستاورد ديپلماتيك» است.در سوي مقابل، اظهارات مقامهاي امريكايي درباره ورود به مرحله جديد فشار اقتصادي و اعمال تحريمهاي سختتر نشان ميدهد كه واشنگتن نيز در حال «بازتنظيم ابزارهاي جنگ» است. گزارشهاي منتشر شده درباره اظهارات جيدي ونس و اسكات بسنت، همراه با واكنش رابرت مالي كه فشار اقتصادي را براي وادار كردن ايران به تسليم ناكافي ميداند، مويد يك واقعيت مهم است: تحريم ميتواند هزينه ايجاد كند، اما الزاما قادر به توليد نتيجه سياسي مطلوب نيست. تجربه چند دهه گذشته نيز نشان داده است كه ميان «افزايش هزينه» و «تغيير رفتار راهبردي» فاصلهاي جدي وجود دارد.در اين ميان، سه گرانيگاه ژئوپليتيكي بيش از ديگر نقاط، تحولات جديد منطقه را به يكديگر متصل ميكند: تنگه هرمز، غزه و سوريه.
هرمز؛ از آبراه راهبردي تا اهرم اقتصاد جهاني: تنگه هرمز ديگر يك موضوع امنيت دريايي ميان ايران و امريكا نيست. اين تنگه در نقطه اتصال «امنيت منطقهاي» به «امنيت انرژي جهان» قرار گرفته است. افزايش قيمت نفت برنت تا حدود ۹۳ دلار، همزمان با تشديد اظهارات ضدايراني واشنگتن نشان ميدهد كه بازار انرژي نسبت به هرگونه اختلال در امنيت هرمز حساس است.در اين شرايط، موضع بدر البوسعيدي، وزير خارجه عمان اهميت ويژهاي دارد. مسقط تاكيد كرده است كه عبور امن از هرمز از امنيت و شكوفايي كل منطقه جدا نيست و بر تعهد خود به امنيت دريايي، حقوق بينالملل و جلوگيري از تشديد تنش تاكيد كرده است. اين موضع، در واقع تلاشي است براي خارج كردن مساله هرمز از چارچوب دوگانه «ايران - امريكا» و قرار دادن آن در چارچوب «امنيت مشترك خليجفارس».بنابراين هرمز ميتواند همزمان سه نقش ايفا كند: «اهرم امنيتي ايران»، «نقطه آسيبپذيري اقتصاد جهاني» و «موضوعي براي ديپلماسي منطقهاي». از اينرو هرگونه راهحل پايدار براي بحران كنوني، بدون نوعي ترتيبات قابل اعتماد درباره امنيت كشتيراني و انرژي در خليجفارس، شكننده و منجر به شكست خواهد بود.
غزه؛ بحران مشروعيت و آزمون نظم حقوقي: گره دوم، غزه است؛ جايي كه مساله جنگ از سطح نظامي فراتر رفته و به آزموني براي مشروعيت نظم بينالمللي تبديل شده است.تاكيد مصر، قطر و تركيه بر اجراي كامل تعهدات آتشبس، افزايش كمكهاي بشردوستانه و آغاز بازسازي غزه نشان ميدهد كه بازيگران منطقهاي در پي آنند كه مرحله پس از جنگ را از هم اكنون در دستور كار قرار دهند. همزمان، هشدار مصر و اتحاديه عرب درباره طرح شهركسازي E1 و محكوميت آن از سوي هفت كشور غربي، بيانگر آن است كه مساله فلسطين همچنان يكي از محورهاي اصلي منازعه بر سر اعتبار حقوق بينالملل است.اهميت اين روند در آن است كه جنگ غزه فقط بر توازن نظامي اسراييل و فلسطينيان اثر نميگذارد، بلكه بر روابط اسراييل با اروپا، جهان عرب و حتي ساختارهاي حقوقي بينالمللي نيز تاثيرگذار است. احضار سفير اسراييل از سوي لهستان درباره توقف تحقيقات مربوط به حمله به كاركنان سازمان World Central Kitchen نيز نمونهاي است از افزايش حساسيت دولتهاي خارجي نسبت به مسووليتپذيري در جنگ.بنابراين، غزه را بايد گره مشروعيت نظم منطقهاي و بينالمللي دانست. هر ترتيبات جديد امنيتي در خاورميانه كه مساله فلسطين را ناديده بگيرد، با مشكل مشروعيت و پايداري روبهرو خواهد شد.
سوريه؛ ميدان بازآرايي معماري امنيتي: سوريه سومين گره اين شبكه است، اما كاركرد آن متفاوت است. اگر هرمز بيشتر با اقتصاد و انرژي و غزه با مشروعيت و حقوق بينالملل پيوند دارد، سوريه مستقيما به معماري امنيتي و موازنه قدرت منطقهاي مربوط ميشود. گزارشهاي مربوط به پيشروي نيروهاي اسراييلي در قنيطره، حمله به پايگاه ابوظهور و واكنش تركيه به مداخلات نظامي اسراييل، نشان ميدهد كه سوريه همچنان ميدان رقابت بر سر تعيين حدود نفوذ بازيگران منطقهاي است. حمايت پاكستان از حاكميت و تماميت ارضي سوريه و توافق اسلامآباد و دمشق براي توسعه همكاريهاي دفاعي -امنيتي نيز نشان ميدهد كه مساله سوريه ديگر يك پرونده داخلي يا صرفا عربي نيست، بلكه بخشي است مهم از رقابت گستردهتر براي شكلدهي به نظم امنيتي جديد غرب آسيا.در اين چارچوب، مخالفت تركيه با عاديسازي مداخلات نظامي اسراييل در كشورهاي همسايه نيز قابل توجه است. اين موضع نشان ميدهد كه آنكارا در حال تعريف نقش خود نه به عنوان يك بازيگر مداخلهگر، بلكه به عنوان يكي از مدعيان شكلدهي به ترتيبات امنيتي آينده منطقه است. وجه مشترك اين سه گره آن است كه هيچ كدام ديگر تنها تحت مديريت يك قدرت خارجي قرار ندارند. عمان در هرمز، مصر و قطر در غزه، تركيه در سوريه و فلسطين و چين و روسيه در سطح ديپلماسي كلان، هر يك بخشي از فرآيند مديريت بحران را برعهده گرفتهاند.موضع چين كه تحريم و فشار را راهحل پايان دادن به تنشهاي منطقه نميداند، موضع روسيه كه تصميم درباره مذاكره با امريكا را حق مستقل ايران ميشمارد و تاكيد سازمان ملل بر ضرورت بازگشت به مذاكرات، همگي نشانههايي است از افزايش وزن راهحلهاي ديپلماتيك و چندجانبه در برابر رويكرد يكجانبهگرايانه. البته نبايد از اين نشانهها نتيجه گرفت كه نظم امريكايي بهطور كامل پايان يافته است. حضور نظامي امريكا در منطقه، ازجمله ورود ناو هواپيمابر «جرج واشنگتن» نشان ميدهد كه قدرت سخت واشنگتن همچنان يكي از متغيرهاي تعيينكننده است. اما تفاوت اساسي اينجاست كه قدرت نظامي امريكا ديگر به تنهايي قادر به تعريف نظم منطقهاي نيست. قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي ديگر نيز در تعيين قواعد بازي سهم بيشتري مطالبه ميكنند. در كنار اين تحولات، جنگي بس مهمتر نيز جريان دارد؛ «جنگ روايتها» ادعاهاي متعارض درباره وضعيت كشتيراني در هرمز، گزارشهاي متفاوت درباره توان نظامي امريكا، اخبار مربوط به ناوهاي هواپيمابر و حتي اختلاف پنتاگون با رسانه نظامي Stars and Stripes نشان ميدهد كه طرفهاي منازعه تلاش ميكنند ادراك افكار عمومي و بازارها را مديريت كنند.در جنگهاي جديد، واقعيت نظامي به تنهايي تعيينكننده نيست؛ برداشت از واقعيت نيز بخشي از قدرت است. اگر يك طرف بتواند خود را پيروز، طرف مقابل را فرسوده و بازار را نسبت به آينده متقاعد كند، حتي بدون تغيير فوري در ميدان نظامي ميتواند بر محاسبات سياسي نيز اثرگذار باشد.