شناسهٔ خبر: 79439336 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بومي‌سازي به سبك نتفليكس

احسان دلاويز

صاحب‌خبر -

در ادبيات توسعه، گاه گفته مي‌شود كشورها بيش از آنكه فناوري را وارد كنند، «مدل» وارد مي‌كنند؛ مدلي كه اگر با اقتضائات بومي سازگار نشود، دير يا زود به پوسته‌اي شبيه نمونه اصلي تبديل خواهد شد؛ ظاهري آشنا، اما با كاركردي متفاوت. اين گزاره را مي‌توان درباره صنعت نمايش آنلاين نيز به كار برد. آنچه امروز در ايران با عنوان پلتفرم‌هاي نمايش خانگي شناخته مي‌شود، بي‌شك از تجربه جهاني سرويس‌هايي مانند نتفليكس، HBO Max و آمازون پرايم الهام گرفته است، اما پرسش اساسي اين است كه آيا آنچه بومي شده، «فناوري و فلسفه» اين پلتفرم‌هاست يا تنها «فرم» آنها؟  در نگاه نخست، شباهت‌ها چشمگير است؛ صفحه‌اي مملو از پوستر فيلم و سريال، امكان خريد اشتراك، آرشيوي گسترده از آثار و توليدات اختصاصي. اما با فاصله گرفتن از اين ظاهر، تفاوت‌ها يكي‌يكي خود را آشكار مي‌كنند؛ تفاوت‌هايي كه بيش از آنكه به بودجه يا تعداد مشتركان مربوط باشد، به تعريف متفاوت از رسانه بازمي‌گردد. نتفليكس تنها يك پلتفرم پخش فيلم نيست؛ شركتي است كه بر پايه داده تصميم مي‌گيرد. هر انتخاب كاربر، هر مكث، هر انصراف از ادامه تماشاي يك سريال و حتي مدت زماني كه مخاطب روي تصوير يك فيلم توقف مي‌كند، بخشي از داده‌اي است كه در نهايت به تصميم‌هاي كلان درباره توليد محتوا منجر مي‌شود. به بيان ديگر، مخاطب نه فقط مصرف‌كننده، بلكه توليدكننده داده‌اي است كه آينده صنعت سرگرمي را شكل مي‌دهد. در ايران نيز پلتفرم‌ها از سازوكارهاي پيشنهاد محتوا بهره مي‌برند، اما هنوز فاصله معناداري ميان «آرشيو ديجيتال» و «رسانه داده‌محور» وجود دارد. الگوريتم، در بسياري از موارد، هنوز نقش تعيين‌كننده‌اي در طراحي تجربه مخاطب ندارد و هوش مصنوعي، بيش از آنكه موتور محرك كسب‌وكار باشد، به ابزاري جانبي تبديل شده است. اين تفاوت البته صرفا فني نيست؛ اقتصاد محدود بازار، كمبود سرمايه‌گذاري در زيرساخت‌هاي فناوري و كوچك‌تر بودن جامعه كاربران، امكان شكل‌گيري همان چرخه عظيم تحليل داده را فراهم نمي‌كند. 

اما شايد مهم‌ترين تفاوت در جاي ديگري باشد؛ در نگاه به محتوا. HBO طي دهه‌ها اين گزاره را به يك اصل تبديل كرده كه«كيفيت، خود بزرگ‌ترين ابزار بازاريابي است.» بسياري از آثار اين شبكه نه براي پر كردن جدول پخش، بلكه براي ماندن در حافظه فرهنگي مخاطب ساخته شدند. نتفليكس نيز هرچند بعدها به سمت توليد انبوه حركت كرد، اما موفقيت خود را مديون تغيير يك پارادايم بود؛ اينكه پلتفرم، ديگر صرفا واسطه توزيع نيست، بلكه خود به استوديوي بزرگ توليد محتوا تبديل مي‌شود. نمايش خانگي ايران نيز در سال‌هاي اخير توانسته تا اندازه‌اي چنين مسيري را تجربه كند. بخشي از مهم‌ترين سريال‌هاي سال‌هاي اخير نه از تلويزيون، بلكه از دل همين پلتفرم‌ها بيرون آمده‌اند. كيفيت فيلمبرداري، طراحي صحنه، بازيگري و حتي جسارت در روايت، در بسياري از موارد نسبت به توليدات تلويزيوني ارتقا يافته است. اين پيشرفت را نمي‌توان ناديده گرفت؛ همان‌گونه كه نمي‌توان انكار كرد نمايش خانگي، نفس تازه‌اي به صنعت تصوير ايران بخشيده است. با اين همه، هنوز تفاوتي بنيادين باقي است. در بسياري از آثار جهاني، فيلمنامه مهم‌ترين دارايي پروژه است؛ گاه ماه‌ها و حتي سال‌ها صرف بازنويسي متن مي‌شود و اتاق‌هاي نويسندگي، پيش از آغاز فيلمبرداري، جهان داستان را بارها آزمون مي‌كنند. در مقابل، صنعت سريال‌سازي ايران همچنان بيش از آنكه با كمبود بازيگر يا تجهيزات مواجه باشد، از فقر توسعه متن رنج مي‌برد. شتاب در توليد، محدوديت منابع مالي و گاه ملاحظات بيروني، فرصت بلوغ روايت را از بسياري از پروژه‌ها مي‌گيرد. نتيجه آن است كه برخي سريال‌ها با شروعي اميدواركننده، در نيمه راه از نفس مي‌افتند و پايان‌بندي، به پاشنه آشيل آنها تبديل مي‌شود. اقتصاد نيز ضلع ديگري از اين مقايسه است. نتفليكس براي جهاني توليد مي‌كند كه مرزهاي جغرافيايي در آن تا حد زيادي بي‌معنا شده است. يك سريال كره‌اي مي‌تواند در كمتر از چند هفته به پربيننده‌ترين اثر اروپا و امريكا تبديل شود و سرمايه‌اي چند صد ميليون دلاري را بازگرداند. اما پلتفرم ايراني، تقريبا تمام اميد خود را به بازار فارسي‌زبان بسته است؛ بازاري محدود كه نه ظرفيت اقتصادي بازار جهاني را دارد و نه امكان توزيع گسترده بين‌المللي براي آن فراهم است. بنابراين، قياس بودجه توليد يا تعداد آثار، بدون توجه به تفاوت اندازه بازار، مقايسه‌اي منصفانه نخواهد بود. از سوي ديگر، نمي‌توان نقش سياست‌گذاري را ناديده گرفت. صنعت سرگرمي در جهان، هرچند از قواعد اقتصادي تبعيت مي‌كند، اما در انتخاب سوژه، شخصيت‌پردازي و روايت، آزادي عمل بيشتري دارد. در ايران، توليدكنندگان ناگزيرند در چارچوب مجموعه‌اي از ضوابط فرهنگي و نظارتي فعاليت كنند؛ ضوابطي كه گاه دامنه روايت را محدود مي‌كند و گاه مسير توليد را طولاني‌تر و پرهزينه‌تر مي‌سازد. اين واقعيت، خواه موافق آن باشيم يا مخالف، بخشي از شرايط زيست صنعت نمايش خانگي ايران است و نمي‌توان آن را در هر مقايسه‌اي ناديده گرفت.
با وجود همه اين فاصله‌ها، قضاوت درباره پلتفرم‌هاي ايراني نبايد به دوگانه ساده «موفق» يا «ناموفق» فروكاسته شود. اين پلتفرم‌ها در مدت زماني نه چندان طولاني، توانسته‌اند بخشي از مخاطب از دست‌رفته توليدات داخلي را بازگردانند، بازار جديدي براي سرمايه‌گذاري در توليد تصوير ايجاد كنند و هزاران فرصت شغلي مستقيم و غيرمستقيم در زنجيره صنعت سرگرمي به وجود آورند. اين دستاوردها، به‌ويژه در شرايط دشوار اقتصاد فرهنگ، كم‌اهميت نيست. با اين حال، اگر قرار باشد روزي از «نتفليكس ايراني» سخن گفته شود، اين عنوان نه با افزايش تعداد سريال‌ها، نه با تبليغات گسترده و نه حتي با جذب چند ميليون مشترك به دست خواهد آمد. فاصله اصلي، در جايي عميق‌تر نهفته است؛ در كيفيت حكمراني داده، در اعتماد به نويسنده، در سرمايه‌گذاري بر توسعه فيلمنامه، در ثبات سياست‌گذاري، در تجربه كاربري و در پذيرش اين اصل كه رسانه ديجيتال، پيش از آنكه يك ويترين محتوا باشد، يك زيست‌بوم فناورانه و فرهنگي است. شايد بزرگ‌ترين سوءتفاهم درباره بومي‌سازي نيز همين باشد. بومي‌سازي، نسخه فارسي يك محصول جهاني نيست؛ خلق مدلي است كه از تجربه جهان مي‌آموزد، اما منطق خود را از نيازهاي جامعه خويش مي‌گيرد. اگر پلتفرم‌هاي ايراني روزي بتوانند چنين نسبتي ميان فناوري، اقتصاد و فرهنگ برقرار كنند، ديگر نيازي نخواهد بود خود را با نتفليكس يا HBO مقايسه كنند؛ زيرا آن زمان، خود به معياري براي سنجش موفقيت در زيست‌بوم رسانه‌اي ايران تبديل شده‌اند.