شفقنا- آقای محمد آقاسی در یادداشتی اینگونه آورده است: «تاریخ تشیع، در مقاطع گوناگون خود، از منظرهای مختلف قابل بررسی است. میتوان تاریخ عقاید و کلام تا تاریخ سیاست و نسبت به قدرت را بررسی و ارائه نمود. اما تاریخی که کمتر بدان توجه شده است، تغییرات جامعه در نسبت با امام معصوم است. این که یک جامعه، چگونه توانسته است ارتباط خود با رهبری دینی، ارتباط خود با یکدیگر و در نهایت با جهان پیرامون را در تغییرات متعدد، حفظ و بازسازی نماید. از همین منظر، دوره سه امام پس از امام رضا علیهالسلام، و به ویژه دوره امامحسن عسگری علیهالسلام، دورهای مهم و قابل تامل است.
در سال گذشته و در یادداشتی که با عنوان «آستانه تاریخ؛ امام حسن عسگری علیهالسلام و معماری نظم جدید شیعی»در خبرگزاری شفقنا منتشر شد، از دورهای که جامعه شیعی در مرز میان دو نظم قرار گرفته بود، صحبت به میان آمد. نظم مبتنی بر حضور بیواسطه و مستقیم امام علیهالسلام و نظمی که در غیاب او ادامه پیدا میکرد. این دوره تنها یک دوره تاریخی یا اعتقادی نیست. دورهای است که شیعیان میبایست شکل تازهای از زندگی را میآموختند.
سالهای امامت امامحسن عسگری علیهالسلام، همزمان با اختناق حکومت عباسی و تحت فشار بودن ایشان همراه بود. سامرا، شهری متفاوت با سایر مراکز قدیمی جهان اسلام مثل مدینه و کوفه بود. پایتختی نظامی که در پی تحولات سیاسی عباسیان شکل گرفته بود. لذا امام علیهالسلام که در مراقبت شدید قرار داشت، امکان ارتباط بلاواسطه، آزاد و گسترده با پیروان خود را نداشتند. یکی از ابتکاراتی که در منابع تاریخ برای رفع این خلا بدان اشاره شده است، تشکیل شبکهای از وکلا و نمایندگان برای ارتباط با شیعیان است. البته در متون روایی بر نقش جدی رابطه قلبی، نیز تاکید شده است که در این مقال نمیگنجد اما از اهمیت آن نیز نمیکاهد.
تغییر مهم اجتماعی رخ داده، این بود که رابطه مستقیم جای خود را به رابطه واسطهای داده است. نکته مهم این است که مسوولیت فردی شیعی در این زمینه بسیار بیشتر شده است. در نظم پیشین امکان برقراری رابطه مستقیم و ارتباط بلاواسطه بیشتر فراهم بود. اما با افزایش فشارهای سیاسی، ارتباط چهره به چهره کاهش پیدا کرده و شبکهای از نمایندگان، نامهها و ارتباطات غیرمستقیم، اهمیت بیشتری پیدا کرد. البته شبکه وکالت در دورانهای قبل نیز شکل گرفته بود، اما در دوره امام حسن عسگری علیهالسلام، در شرایط محدودیت و مراقبت، اهمیت بیشتری یافت.
مثلا شخصی چون جناب عثمان بن سعید عمری، از چهرههای مهم این شبکه بود که در دوران امامهادی علیهالسلام و امام حسن عسگری علیهالسلام به عنوان وکیل فعالیت مینمود. مطابق نقل روایات، نخستین واسطه میان امام دوازدهم و جامعه شیعی نیز در غیبت صغری شناخته میشود. نکته مهم اینجاست که رفتار اجتماعی شیعیان از همان ابتدا، غیبت را به معنای نبودن ترجمه و تفسیر نکرد. اهمیت غیبت به این سمت نرفت که چه کسی پیام را منتقل میکند یا وجوهات به چه شخصی پرداخت میشود. بلکه جامعهای که رهبری در دسترس نداشت، رابطهاش را با او حفظ نمود.
آنچه در لابلای برگهای دعا و روایت به جا مانده، تقویت ارتباط قلبی با امام دوازدهم علیهالسلام است. آنچه در لابلای متون تاریخ مانده ایجاد و تقویت سازکارهای واسطهای بوده است. نامه، وکیل، نماینده، شبکه ارتباطی و اعتماد به افراد معتمد، به تدریج بخشی از زیرساخت اجتماعی جوامع شیعی شدند. حتی توقیعات و ارتباطات مکتوب، ابزار انتقال پیام نبودند بلکه آنها شکل جدیدی از رابطه را ممکن میکردند. رابطهای که دیگر الزاماً به حضور فیزیکی و دیدار مستقیم وابسته نبود.
غیبت یک وضعیت اجتماعی جدید ایجاد کرد. در نظم حضور، بخش عمده اعتماد بر ارتباط مستقیم بنانهاده شده است. اما در نظم غیبت، ناگزیر از مسیر شبکه روابط، نهادها، متون، افراد مورد وثوق، بازتولید شد. چنین تغییری یک شبه نیز اتفاق نیفتاد. با شهادت امام حسن عسگری علیهالسلام، جامعه امامیه، سرنوشتهای متفاوتی در صورتبندی غیبت پیدا کردند که به مرور و در دهههای بعدی این مساله عیان شد. همین نکته اهمیت شبکهسازی امام یازدهم علیهالسلام را بیشتر میکند. یعنی نه تنها تلاش برای زیرساختسازی اعتقادی جامعه برای غیبت مهیا شد، بلکه زیرساخت ارتباطی جامعه برای شرایطی که دسترسی به امام به صورت مستقیم نیز نبود، مهیا شد.
شاید بتوان از شبکه وکالت به عنوان یکی از نخسیتن تجربههای مهم شیعی در ساختن یک شبکه ارتباطی غیرمتمرکز سخن گفت. شبکهای که در شهرها و مناطق مختلف امتداد داشت و امکان انتقال پیام، دریافت وجوه و حفظ ارتباط میان مرکز و بدنه اجتماعی شیعیان را فراهم میکرد. منابع پژوهشی درباره این شبکه، از نقش وکلا در اداره امور جامعه و ارتباط میان امام و پیروان سخن گفتهاند.
اما آنچه بدان کمتر توجه شده و از خود شبکه اهمیت بیشتری دارد، اعتماد است. هیچ شبکه انسانی بدون اعتماد به کار نمیآید. وقتی امام در دسترس مستقیم نیست، پیرو باید به کسی اعتماد کند که پیام را منتقل میکند، مال را دریافت میکند و سخن او را نمایندگی میکند. پس در گذار از نظم حضور به نظم غیبن، گذار از اعتماد به شکل جدیدی نیز رخ داد. این گذار بعدها در دوره غیبت صغری صورت دیگری پیدا کرد.
در سنت امامیه، عثمان بن سعید و پس از او محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری به عنوان چهار نایب خاص شناخته شدند و دوره غیبت صغری تا سال ۳۲۹ قمری ادامه یافت. با این حال، از نظر تاریخنگاری باید میان این روایت تثبیتشده در منابع متأخر و شواهد منابع نخستین تمایز قائل شد زیرا پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که تصویر منسجم و چهارگانه نیابت در همان نخستین دهههای غیبت به این صورت تثبیت نشده بود.
این احتیاط تاریخی از اهمیت موضوع کم نمیکند بلکه برعکس، آن را جدیتر میکند. جامعه شیعی در فاصله میان شهادت امام علیهالسلام تا پایان غیبت صغری، با مسالهای بیسابقه روبهرو بود. یعننی بتواند با هویت منسجم در شرایطی پیش برود که دیگر مرکز اقتدار دینی در معرض عمومی نیست. حرکت از ارتباط مستقیم به ارتباط شبکهای، از حضور فیزیکی به حضور واسطهای و از اتکای صرف بر دیدار به اتکای بیشتر بر متن، نماینده و اعتماد، فرایندی است که شکل داده شد.
از این منظر، غیبت فقط یک رخداد در تاریخ اعتقادی شیعه نیست. غیبت یک تحول در صورتبندی اجتماعی جامعه شیعی نیز هست. جامعهای که باید یاد میگرفت نبودن را به معنای پایان ارتباط نداند و برای تداوم ارتباط، شکلهای تازهای از واسطهگری و اعتماد بسازد. شاید بتوان اهمیت تاریخی امام حسن عسکری علیهالسلام را در این نقطه هم دید. دورهای که در پایان یک نظم ایستاده بود و جامعه شیعی را برای نظمی آماده میکرد که قواعد ارتباط در آن دیگر همان قواعد گذشته نبود. قواعد جدیدی از نظم حضور به نظم غیبت، از دیدار به واسطه، از رابطه مستقیم به شبکه، و از حضور قابل مشاهده به اعتماد شکل گرفت. این شاید یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی در تاریخ تشیع باشد. تغییری که بدون آن، غیبت نه فقط یک مساله اعتقادی، بلکه میتوانست به یک بحران پایدار اجتماعی تبدیل شود».